دیداری به قدر یک فاتحه
از همان روزی که او را کنار پدر دیدم به او میاندیشیدم. گفت منم مثل پدرت. مثل پدر نبود. زمین
از همان روزی که او را کنار پدر دیدم به او میاندیشیدم. گفت منم مثل پدرت. مثل پدر نبود. زمین
خبرهایی شنیدهای از پایان جنگ. هیچ حسی نداری. نه شادی. نه غم. بیتفاوتی دردناک. فقدان احساس برای یک واقعیت. شاید
خواهرت عروس آورده است. تو به عنوان خواهر بزرگتر باید زودتر از سایرین دعوتش بگیری، ولی برادرت دست پیش میگیرد.
تمرین روزانهنویسی با ضمیر دوم شخص چند داستان نیمهکاره روی رایانهات جاخوش کردهاند. دل و دماغ به اتمام رساندنش را
اولین شعرم به زبان روسی Моё первое стихотворение на русском языке Я думаю о тебе. Я думаю о тебе. Больше
شعر اول سپیدهدم تلالو پر مهرش را بر قلبم جاری میکند و نوای پرشور مرغان مرا به پرواز میخوانند. به