یک جنگ تحمیلی دیگر
سایهی جنگ دست از سر ما بر نمیدارد. این جنگ به داخل خانه هم کشیده شده است. هر دو پایان
سایهی جنگ دست از سر ما بر نمیدارد. این جنگ به داخل خانه هم کشیده شده است. هر دو پایان
دیروز با همسایهمان رفتم پست منطقه. ملت کارت جدیدم را گرفتم. هیچ پولی داخلش نبود. فقط رنگش را سیاه سفارش
قرار است هیچ کاری نکنم جز کتاب خواندن. ذهنم بیکار نمیماند. برایم کار میتراشد. نشستهام به خواندن کتاب حسد. یک
کوکو بیوقفه میخواند. به محض بیدار شدن هستی، شروع به خواندن میکند. توجه میطلبد یا با نغمهی زیبای زندگی که
مادر هر هفته یا دو هفته یکبار میرود خانهی مادربزرگ. خانهی مادربزرگ محل تجدید دیدار با قوم و خویش است.
امروز برف آمد. فقط کمی. از آن برفهای دلخوشکنک الکی. مثل تندری سریع. به همان سرعتی که آمده بود، ناپدید