لیلا علی قلی زاده

نامه‌نویسی در اولین روز مرداد

پنج‌شنبه، اولین روز مرداد ۱۴۰۵

دوست نازنینم سلام

مثل اینکه زیادی تحت تاثیر نامه‌های جودی قرار گرفته‌ام. از صبح چندبار خواستم مطلبی بنویسم در رابطه با کتابی که خوانده‌ام، ولی هربار دیدم دارم کارهای روزانه‌ام را شرح می‌دهم برای یک مخاطب خیالی به سبک نگارش یک نامه. البته این فرم از نوشتن، خیلی دست آدم را باز می‌گذارد. یک صمیمیتی در آن هست که آدم را مشتاق می‌کند به نوشتن. دیروز ساعتی را با تو در پارک گذراندم و خیلی به من خوش گذشت. تو در لباس سبز خیلی زیباتر از قبل شده بودی. من عاشق رنگ سبز هستم. طیف سبز ملیح و دل‌نشینی را ست کرده بودی و حضورت هم پر بود از آرامش. دم‌نوشی که با هم خوردیم، باعث شد خواب خوبی داشته باشم و صبح زود بی‌صدای زنگ از خواب بیدار شدم. باید بیشتر به ساعت طبیعی بدنم احترام بگذارم و زیاد وابسته‌ی تکنولوژی نباشم. بدن خودش همه چیز را بلد است. بالاخره بعد از یک هفته، رفتم به پیاده‌روی. هوا هم خیلی خنک و مطبوع بود. درختان بی‌نهایت سبز و آسمان هم کمی تا اندکی نیمه‌ابری. قبل‌تر این موقع از سال از شدت گرما نمی‌توانستیم پیاده‌روی داشته باشیم، ولی حالا اوضاع جوی مساعد است و پیاده‌روی در صبح‌های زود روزمان را می‌سازد. با یکی از همسایه‌ها می‌روم. از حرف زدن با او خسته نمی‌شوم. مثل خودت وجودش پر از آرامش است. با اینکه سختی‌های زیادی را از سر گذرانده، ولی زن خودساخته‌ای است و پر از تجربه. محکم است. دوست داشتم کمی شبیه او بودم. البته امروز من کمی قوی شده است. منتها وقتی با کسی که از قبل مرا می‌شناخت، دیدار می‌کنم، دوباره همان دخترک ترسو و ضعیف می‌شوم. از نشان دادن خود امروزم می‌ترسم. با تو راحتم. تو در طی این سال‌ها با من بوده‌ای. دوستی‌مان عمق پیدا کرده است. درست مثل دوستی‌ام با زهرا. با زهرا هم راحتم. زهرا هم مثل تو از جنس دیگری است. مثل بلور شفاف است. وجود لطیفی دارد. مثل اقیانوس عمیق است. درست شبیه تو. البته خصوصیت آدم‌های کتاب‌خوان همین است. انگار کتاب آدم را عمیق می‌کند. نگاهش را به مسائل عوض می‌کند، ولی یک بدی دارد. به مرور آدم از آن‌هایی که اهل مطالعه نیستند فاصله می‌گیرد. از معاشرت با آن‌ها ملول می‌شود. تنها می‌شود. به کتاب‌ها پناه می‌برد از ترس تنهایی.

البته با کتاب‌ها دیگر تنها نیست. یعنی برای من اینطور است. کتاب‌ها رفیقم می‌شوند. موضوعی می‌شوند برای صحبت. کاش همه کتاب می‌خواندند. اینطوری دیگر لازم نبود مدام بگوییم خوب دیگر چه خبر؟ و بعد برای جواب خبرهای بد به هم بدهیم. من از خبرهای بد بیزارم. از ناله کردن بیزارم. وقتی با کسی که اهل کتاب و مطالعه نیست، حرف می‌زنم، مکالمه‌مان پر از آوای ناله می‌شود. انگار مجبور باشم که با همه همدردی کنم و من هم تکرار می‌کنم. امروز بابا‌لنگ‌دراز را به اتمام رساندم. یادت می‌آید که چطور در قسمت آخر جودی و بابایش با هم ازدواج کردند؟ قسمت آخر خیلی توی ذوقم خورد. اصلاً نفهمیدم چرا یک‌هو چنین اتفاقی افتاد. در داستان همه چیز واضح و شفاف بود. ظاهراً جرویس پندلتون که دائم به بهانه‌های مختلف به دیدن جودی می‌رفته، از او خواستگاری کرده و جودی هم با وجود علاقه‌ای که به او داشته، چون از طبقه‌ی پایینی بوده، به او جواب رد داده است. جرویس بیچاره هم که فکر می‌کرده، جودی به مرد دیگری خاصه برادر سالی علاقه‌مند است، از شنیدن این جواب بیمار می‌شود و برای دو ماه غیبش می‌زند. بعد از طریق ژولیا می‌فهمد که جرویس در یک روزبارانی به شکار رفته و حسابی بیمار شده است و دلش برای دیدن او پر می‌کشد. بالاخره جودی که از جواب رد خود پشیمان است برای پدرش نامه‌ای می‌نویسد تا از او مشورت بگیرد و همه چیز را درباره‌ی علاقه‌اش به جرویس می‌گوید و همان موقع است که متوجه می‌شود پدرش هم بیمار بوده و پدرش از او می‌خواهد برای اولین‌بار به دیدنش برود و بعد دیگر بقیه ماجراها را خودت می‌دانی.

تعداد صفحات این کتاب کم بود و سرعت خواندنم خوب بود. از هستی هم خواستم بخواندش تا در موردش با هم حرف بزنیم. فکر کردم برای تشویق او به کتاب‌خوانی، کتاب خوب و خوش‌خوانی است. در حین انجام کارها، می‌نشستم به خواندن نامه‌های جودی به پدرش. چند نامه‌ای هم نوشتم به مخاطب‌های خیالی، ولی لذت نوشتن برای یک مخاطب واقعی خیلی بیشتر است. حالا قصد دارم دوباره از نو همراه تو کتاب قلعه‌ی مالویل را بخوانم. البته در کنارش زن گمشده را هم خواهم خواند. می‌خواهم بیشتر کتاب بخوانم تا از دنیای بیرون و حواشی آن دور باشم. باز هم برایت می‌نویسم و اگر کتابی دیدم که ارزش چندبار خوانی را داشت، تو را هم در جریان می‌گذارم. 

باز هم برایت خواهم نوشت. این نامه سر دراز دارد…

دوست همیشگی تو لیلا

لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.