یک تجربهی تازه
عهدیه عزیزم مدتی است که از احوالاتت بیخبرم. قصور از من بوده است که این روزها سرم را به چیزهای
عهدیه عزیزم مدتی است که از احوالاتت بیخبرم. قصور از من بوده است که این روزها سرم را به چیزهای
دوست عزیزم سلام. با آنکه مدتها میشود که با تو حرف نزدهام و بسیار هم دلتنگ صحبت کردن با تو
عزیزکم جلوی پنجرهی اتاقم روی لبه سیاه شیروانی که آب باران در گودال آن جمع شده دو گنجشک نشستهاند. یکی
زهراجان در رابطه با مطالعات قبلی، باید بگویم که امروز متوجه شدم که اضطراب اجتماعی ریشه در اندیشهی ما دارد.
نامهی ششم در باب کمرویی و خجالت زهرا جان روز گذشته دربارهی اضطراب اجتماعی حرف زده بودم. امروز به سراغ
زهرای عزیزم این چهارمین روز است که به بهانهی کتابخوانی بیشتر، برایت نامه مینویسم. امروز از صبح که بیدار شدم