آیا توسعه فردی برای همه مفید است؟

 

آیا توسعه فردی برای همه مفید است؟

بعد از نوشتن سه چهارم از کتاب صد و یک ایده برای توسعه فردی و خواندن کتاب های زیادی در این زمینه، با این چالش بزرگ روبرو شده ام که “آیا توسعه فردی برای همه مفید است؟” بیشتر بخوانید

ارزش رنج

ارزش رنج

اگر رنجی که میکشیم معنا داشته باشد و برای رسیدن به آرمان خاصی باشد، میتوانیم تحملش کنیم.

سوالی که پیش میاد این است که میزان تحمل افراد چقدر میتواند باشد؟ آیا معنا و آرمان برای همه افراد معیاری برای تحمل درد و رنج است؟ میزان تحمل به اهمیت و ارزش آرمان بستگی دارد؟ یا اینکه به تنهایی از پس تحمل رنج ها برمی آییم یا نیاز به همراهی داریم؟ یا باید همراهی درونی بیابیم؟ آیا ایجاد رنج و مشقتی دیگر میتواند رنج و ناراحتی موجود را تخفیف دهد؟

با توجه به تجربه هایی که داشتم و خصوصا تجربه اخیر به تنهایی قادر به تحمل رنج ها و دردها برای گذر از مراحل سخت و طاقت فرسا نبودم. ظاهرا از پس مشکلات بر می آمدم اما عمیقا احساس تلخ شکست مرا از پای درآورده بود. کوچکترین تلنگری مرا از پای در می آورد.

نیاز به کسی داشتم که با همراهی اش بتوانم از این مرحله گذر کنم. اما فرد مورد اعتمادی را نمی یافتم.

بنابراین باید به دنبال عاملی درونی بودم‌. عاملی ماورایی یا فوق انسانی که بتواند مرا همراهی کند.

می دانستم که تحمل رنج برای من لازم و ضروری است. اما حقیقتا به تنهایی از عهده آن برنمی آمدم. هر بار که به دنبال راه میانبری برای فرار از رنج بودم، راهنمای درونی به یاریم شتافت.

این عامل درونی در مذاهب گوناگون نام های متفاوتی دارد. ایمان یا تعهد یکی از نام هایی است که میتوان به این عامل درونی داد.

هر چقدر زیر بنای این عامل قوی تر باشد تحمل درد و رنج کمتر می شود.

عقل منطقی هم عاملی است که میتواند تحمل درد را آسان تر کند. زمانی که استراحت کافی نداشته باشیم، منطق دچار نوسان میشود. احساسات بر منطق غلبه میکند.

 

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

 

 

بی حوصلگی یا فرار از انجام کار سخت

بی حوصلگی یا فرار از انجام کار سخت

موبایلم را کنار دستم گذاشته‌ام. مشغول نوشتن هستم. موبایلم از کنارم تکان نمی‌خورد. هر جا که کم می‌آورم یا واژه‌ها را گم می‌کنم، گوشی‌ام را برمی‌دارم. در صفحات مجازی چرخی می‌زنم. شاید کسی پیامی داده باشد. خودم را با پیام‌ها مشغول می‌کنم تا کار مهمم را به تعویق بیندازم. بیشتر بخوانید

جستاری در باب نوشتن و نویسندگی

نوشتن می تواند علت های مختلفی داشته باشد اما مهم ترین عاملی که فرد را به نوشتن ترغیب می کند، نظم و سازمان دهی به افکار و احساساتی است که مدت ها در پس ذهنش جا خوش کرده است. تا زمانی که دست به قلم نشده باشید متوجه نمی شوید که چقدر می توانید دارای احساسات نهفته باشید اما نوشتن بهانه ایست برای باز شدن تمام دریچه ها رو به جهان واژه های احساس نشده. واژه هایی که قرار بوده انقدر خاک بخورند تا نابود شوند اما نویسنده این اجازه را نمی دهد. او هر بار گنجینه اش را می تکاند و واژه ها را با دقت و با ظرافت هرچه تمام، می آراید و در جای مناسب، در شاه نشین خانه اش جای می دهد. بعد از مدتی که دلش را زد بازهم به آرامی آن را برداشته و در گنجه اش با تلطف و مهر پنهان می کند که از گزند اغیار دور بماند. شاهنشین خانه اش هیچ گاه خالی نیست. واژه دیگری را به شاه نشین و مهمان خانه اش دعوت می کند. و واژه های دیگر را در خدمت این واژه عزیز کرده می گمارد. نویسنده در دعوت واژه ها دست و دلباز است. هرچقدر که بیشتر در این امر تبحر داشته باشد مهمان نوازی اش بیشتر می شود. اما نویسنده تازه کار خسیس است . اگر هم یک بار به سرش بزند و میهمانی مفصلی بگیرد با بی سلیقگی همه قشر واژه را به میهمانی دعوت می کند که فرصت پذیرایی نمی یابد و همگان از آن مهمانی کلمات دل زده می شوند. نویسنده تازه کار شاهنشین ندارد. همه واژه ها را به خانه محقر خود دعوت می کند طوری که واژه ها به خاطر بی مهری و بی توجهی نویسنده، بعد از رفتنشان تا مدت ها از گنجه بیرون نمی آیند. نویسنده تازه کار همین است طول می کشد تا آداب مهمان نوازی را یاد بگیرد. اما اگر صبر داشته باشد پایان شب سیاهش سفید می شود و قوره او حلوا می گردد. فقط باید صبر داشته باشد و از همنشینی بزرگان درس ها بگیرد. اما بسیاری که در این وادی گام می گذارند به دنبال به به و چه چه ای هستند و چه خیال باطلی که تعریفی از سر صدق بشنوند. اگر به دنبال آن تعریف ها باشد که کلاهش پس معرکه است و بعد از مدتی از نوشتن دست بر می دارد و حرفه دیگری را دنبال می کند. اما اگر راه را درست فهمیده باشد، اهمیتی به تعریف ها و نقدهای دیگران نمی دهد البته نه اینکه نقد را هم نبیند نه می بیند و کارش را اصلاح می کند اما بی خود و بی جهت خاطرش را مکدر نمی کند. خودش می داند تازه کار است و راه زیادی برای یادگیری دارد و یک شبه نویسنده ای مثل همینگوی و چخوف و مسکوب نمی شود. باید خاک صحنه را سالیان متوالی به خورد حلق و ریه اش بدهد تا فقط کمی، طوری بنویسد که حداقل خودش از خودش راضی باشد.