دمی با خیام

دمی با خیام

دمی با خیام

خیام را با الهه شناختم. الهه دوست دوران دبیرستانم بود، چشم‌های قهوه‌ای درشتش مرا یاد اشرف می‌انداخت. اشرف دوست دوران ابتدایی‌ام بود که مدت‌های مدیدی با هم مبادله کتاب داشتیم. الهه شعر هم می‌گفت. شعر می‌گفت و مرا بیشتر شیفته خودش می‌کرد. علاقه مرا که به شعر دید، خیام را برایم آورد و مدت‌ها خیام، عزیزکرده ما بود تا آنکه از غیر شنیدیم خیام، شعرهایش عرفانی نبوده و در عالم مستی چند بیتی هم شعر سروده بودند که می‌خوریشان را توجیه کنند و خیام را گذاشتیم کنار. بیشتر بخوانید

از نوشتن تا وادی موسیقی

از نوشتن تا وادی موسیقی

از نوشتن تا وادی موسیقی

از پشت رایانه‌مان خیره می‌شویم به جناب همسر که چهار دونگ حواسش پیش کسب و کارش است و به قول خودشان، در حال نان در آوردن با آن دستگاه کوچکی است که به آن می‌گویند یارانه کیفی و ما از لجمان می‌گوییم نوت بوک، می‌خواهیم از خودمان احساس در کنیم و ارتعاشات مغزمان را به مغزشان متصل کنیم که هرچه زور می‌زنیم، نمی‌شود. متوجه می‌شویم که سیستم احساسیمان خوب کار نمی‌کند و احتمالاً اتصالی دارد. البته بعید نیست اتصالی داشته باشد. دو پرنده سیم خوار داریم که تمام سیم‌های خانه را لخت کرده‌اند و چنان در این کار ماهر هستند که ما مجبورشده‌ایم بیشتر وسایل برقی‌مان را جهت جلوگیری از برق گرفتگی‌ آن جنابان، از کار بندازیم. بیشتر بخوانید

پر کردن چاه نوشتن

پر کردن چاه نوشتن

نوشتن هر روزه درباره موضوع مشخصی، به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست. بعضی روزها چاه نوشتن خالی می‌شود. چاه نوشتن اصطلاحی است که از جولیا کامرون آن را فرا گرفته‌ام. بیشتر بخوانید

ازسیزده آبان تا مظاهیر جنایت

ازسیزده آبان تا مظاهیر جنایت

از سیزده آبان، در تقویم ایرانی با عنوان روز دانش آموز یاد شده است. در سال جاری، عده‌ای دانشجو و دانش آموز چهارده تا هفده ساله از حکومت اسلامی بریدند و در شهر آشوب به پا کردند. اعتراض‌هایشان بابت هرچه بود، هیچ اهمیتی نداشت چرا که مسئولین معتقد بودند که دست‌های دشمنان در کار است و این عده از نوجوانان و جوانان اغفال شده هیچ هدفی از اعتراضات نداشته و تنها به خاطر دروغ پراکنی‌های دستگاه استکبار، در خیابان‌ها ریخته‌اند. از یک روز قبل از دهم آبان در تمام رسانه‌های مجازی که عمدتاً رسانه‌های دشمنان حکومتی بودند، اعلام شده بود که به احتمال صد درصد روز سیزده آبان به علت تعطیلی پیش رو به روز چهارشنبه موکول می‌شود و دانش آموزانتان را به مدرسه نفرستید چون دولت برنامه ترسناکی را برای دانش آموزان طرح ریزی کرده است؛ اما مسئولین مدرسه که آن‌ها هم از فضای مجازی غافل نیستند، با ناهاری دلچسب و اردویی در حیاط مدرسه، ذهن بچه‌ها را شست و شو دادند. حالا مادرها مانده‌اند که چطور بچه‌هایشان را راضی کنند که به مدرسه نروند. از طرفی مدیر مدرسه اعلام کرده است که به هیچ وجه غیبت در این روز را پذیرا نیست. بیچاره بچه‌های کوچکی که در اولین سال حضورشان در مدارس باید با مظاهیر جنایت و استکبار جهانی آشنا شوند. ابراهیم رها در تعریف واژه جنایت کار نوشته است هر کشوری که حکومت ما از آن خوشش نیاید جنایتکار است. امروز که چین و روسیه دوست ما هستند؛ اما تا چند وقت پیش روسیه هم جنایت کار بود. معلوم نیست کی چین به جرگه جنایتکاران بپیوندد.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

در اهمیت یادداشت‌های روزانه

در اهمیت یادداشت‌های روزانه

در شبی که گذشت، تردیدی به گلویم چنگ انداخته بود. نفسم را بریده بود. به وقت بازی آب و رنگ آنجا که رنگ‌ها می‌توانستند مایه تسلی خاطرم باشند، به خود گفتم: «این یادداشت‌ها به چه کارت می‌آیند. شاید تو باید خودت را در رنگ ها غرق کنی و زندگیت را با رنگ‌ها پیوند بدهی. آیا نوشتن این یادداشت ها تو را به مقصود می‌رساند؟» بیشتر بخوانید

بازیابی حس نیرومندی در مسیر راه هنرمند

بازیابی حس نیرومندی در مسیر راه هنرمند

مسئله ای که در این بخش ار کتاب به آن پرداخته شده بود عدم نا آگاهی سیستم آموزشی و نحوه برخورد افراد با هنرمندان نوپا بود. آ‌ن‌ها چنان منتقدانه به کارهای اولیه دانش جویان و هنرآموزان نگاه می‌کنند که او را از انجام کار هنری منصرف می‌کنند. بیشتر بخوانید

گوش سپردن

گوش سپردن

گوش سپردن

چندی پیش در یکی از لایوهای صبحگاهی استاد نویسندگی‌ام، یکی از دوستان سؤالی را مطرح کرد که استاد در پاسخ به سؤال ایشان گفتند:«این سؤال به خاطر این است که خوب گوش نمی‌دهید.» بیشتر بخوانید

بازی با افکار

بازی با افکار

بازی با افکار

جهان همانند آینه‌ای است که بازتابش درون تو را نشان می‌دهد. “مرضیه فربد”

همیشه از چیزهایی که نمی‌خواهم گله و شکایت می‌کنم. همیشه  به خودم میگم نمی‌دونم چرا اینجوری میشه. چرا دقیقاً وقتی نمی‌خوام تلفن زنگ بخوره، صداش می‌پیچه تو مغزم، چرا با وجود این همه تلاش به نتیجه نمی‌رسم.

دیشب قبل خواب به تمام این‌ها فکر می‌کردم و دلم می‌خواست راه حلی براشون پیدا کنم. صبح به محض بیدار شدن بعد از نوشتن صفحات صبحگاهی، کتاب بازی با افکار رو برداشتم و شروع به خواندنش کردم. سطر به سطر کتاب پاسخ تمام سؤالاتی بود که روز قبل تمام ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

فرکانس در زندگی

فرکانس در زندگی به معنای مدت زمانی است که به چیزی توجه نشان می‌دهیم. میزان توجه ما به یک چیز، کیفیت آن چیز را در زندگی ما نشان می‌دهد.

خواه به خواسته‌ها توجه کنیم یا نخواسته‌ها، میزان توجه ما به آن چیز است که کیفیت آن چیز را در زندگی ما نشان می‌دهد. اگر تمام توجه ما به جای رسیدن به خواسته‌ها به ناخواسته‌ها باشد، همان ‌ها را در زندگی دریافت می‌کنیم.

مدتی بود که تمام توجه و تمرکزم روی کمبود عشق و محبت بود، فکر می‌کردم آن طوری که باید از اطرافیانم عشق دریافت نمی‌کنم؛ اما این مسئله اشتباه بود. این من بودم که با توجه به چیزهایی که نمی‌خواستم، آن‌ها را در ذهنم پرورانده بودم و بزرگ کرده بودم و از چیزی واهی و غیر واقعی، عاملی بیرونی ساخته بودم. من افکارم را عینیت بخشیده بودم.

با خواندن کتاب بازی با افکار از مرضیه فربد نویسنده نازنینی که وجودشان یکپارچه عشق بود، فهمیدم که ما هر روز صبح به محض بیدار شدن به یک پالاینده ذهنی نیاز داریم. بایستی افکار منفی را دور بریزم و به جای توجه به ناخواسته‌ها به خواسته‌ها توجه کنیم. بایستی هر روز صبح به محض بیدار شدن بنویسیم که می‌خواهیم چه اتفاقات خوشایندی برایمان رقم بخورد. در تمام زمینه‌ها، مالی، کاری، سلامت و روابط. به جای اینکه نگران باشیم بایستی با پیش بینی‌های خوب و موفقیت آمیز، پیشاپیش روز خوبی را برای خودمان خلق کنیم و شب هنگام پیش از خواب، به ارزیابی خودمان بپردازیم. از واکاوی ذهنمان نترسیم. واکاوی ذهنمان باعث می‌شود که ببینیم توجهمان بر چه چیزهایی است. اگر توجهمان به ناخواسته‌هاست، آن‌ها را از بین ببریم.

زندگی بازی است که اگر قوانینش را بلد نباشیم، همواره بازنده خواهیم بود. مرضیه نازنین با نگاه به قرآن در کتابش این بازی را به ما می‌آموزد. همان طور که در بازی از فرایند بازی لذت می‌بریم. در زندگی هم باید از مسیر لذت ببریم و بی توجه به نتیجه یاد بگیریم که چطور بازیکن بهتری باشیم.

فهمیده‌ام هرچه بیشتر از ناخواسته‌ها حرف بزنیم به عینیت بخشیدن آن‌ها، بیشتر دامن زده‌ایم.

قدرت انسان در دگرگونی زندگی

ما این قدرت را داریم که با ارتعاش‌های مثبت خود، زندگی مان را آن طور که می‌خواهیم برنامه ریزی کنیم.  حتی این قدرت را داریم که با ارتعاش و فرکانس مثبت روی زندگی دیگران هم تأثیر بگذاریم.

حضرت فاطمه همیشه قبل از اینکه برای خودشان دعا کنند، برای دیگران دعا می‌کردند. دعا یعنی درخواست خیر و نیکی برای دیگران، این مسئله نشان می‌دهد که خواسته‌های مثبت ما برای دیگران برای آن‎‌ها مفید است.

چندی پیش پشت با خودم به آموزشگاه موسیقی کاغذ و قلم برده بودم. دخترم به کلاس رفته بود و قرار بر این بود که تعدادی آهنگ را برای استادش بزند. قبل از نواختن او به صورت ناخودآگاه نوشتم که او همه آهنگ‌ها را به درستی می‌نوازد و استاد از او راضی خواهد بود. این جملات را بارها نوشتم. کلاس که تمام شد دخترم با لب خندان بیرون آمد. متوجه شدم که در دفعات قبل من نگران بودم که او از پس کلاسش برنیاد و دقیقاً همین می‌شد. من به جای تمرکز بر انچه که می‌خواستم، به آنچه که نمی‌خواستم، توجه کرده بودم و همین عامل باعث شده بود که آن را جذب کنم.

سخن آخر

در پایان به همه دوستانی که این مطلب را می‌خوانند توصیه می‌کنم که این کتاب را بخوانند. این کتاب به زبانی ساده و روان نوشته شده است و حقیقتاً از وجود پر مهر نویسنده نشأت گرفته است. و حقیقتاً نوشته‌ای که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند.

از یوغ گذشته رها شوید

از یوغ گذشته رها شوید

عاملی که باعث می‌شود مدام در گذشته بمانیم و مکرر درباره اتفاق‌های گذشته صحبت کنیم، اشتباهات است. چه خودمان مرتکب شده باشیم چه اشتباهاتی که دیگران انجام داده‌ و باعث دلخوری ما شده‌ باشند. بیشتر بخوانید

هنرمند درونتان را چون کودکی دوست بدارید

بازیابی فراوانی

هنرمند درونتان را چون کودکی دوست بدارید

قبل از به دنیا آمدن دخترک برایش چیزهای کوچکی می‌خریدم. هر جا که وسیله‌ای زیبا توجهم را به خودش جلب می‌کرد، آن را می‌خریدم. مهم نبود که آن وسیله چقدر گران باشد، تمام حقوقم را برای خرید آن می‌دادم. بعد از به دنیا آمدنش هم همینطور بودم. تا مدتی از این وضعیت لذت می‌بردم. او را حسابی نازپرورده کرده بودم و به ظاهر از این کار لذت می‌بردم. به بهانه مراقبت و نگهداری از او، خودم را از کاری که دوست داشتم، محروم کرده بودم. وقتی نیمه شبی از شدت خستگی بی‌خواب شده بودم و به سراغ وبلاگ خوانی رفته بودم، احساس کردم که چقدر از خودم دور افتادم و نیاز دارم برای کودک درونم کاری انجام دهم. روز بعد یک جعبه مداد رنگی تازه خریدم و شروع کردم به نقاشی، ساعت هایی از روز را دخترک را پیش مادرم می‌گذاشتم و به وقت گذرانی با دوستانم مشغول می‌شدم. کاری که در ابتدا با احساس عذاب وجدان همراه بود؛ اما بعدها فهمیدم برای اینکه مادر بهتری باشم لازم است که به خودم هم بپردازم. بیشتر بخوانید