دو شعر در آرزوی صلح
شعر اول سپیدهدم تلالو پر مهرش را بر قلبم جاری میکند و نوای پرشور مرغان مرا به پرواز میخوانند. به
شعر اول سپیدهدم تلالو پر مهرش را بر قلبم جاری میکند و نوای پرشور مرغان مرا به پرواز میخوانند. به
لنگلنگان در مسیر یادگیری زبان روسی پیش میروم. در این راه روشهای گوناگونی را میآزمایم. بعد از تمرکز روی دایرهی
«خودت را به فنا نده» عنوان کتابی است که کنار چند کتاب دیگر میخوانم. چند کتاب برای شناخت آدمهایی که
از صبح بیرمق و بیانگیزه، سلانهسلانه به دنبال انجام کارهای روزانه. کارهایی از سر عادت، بیهیچ فایدهای خاص. مینشینم پای
بعد از جنگ دوازده روزه و آتشبس و جریانات هجدهم و نوزدهم دیماه، همگی منتظر آغاز جنگی دیگر بودیم. جنگی
سایهی جنگ دست از سر ما بر نمیدارد. این جنگ به داخل خانه هم کشیده شده است. هر دو پایان