روزسوم از چالش یادداشت نویسی

من می‌نویسم تا خود را به شگفتی وادارم.

جفری هیل، شاعر

اولین بار که کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد از هنریت آن کلاوسر را می خواندم، لیستی از چیزهایی که می خواستم را به توصیه نویسنده نوشتم. در لیست نوشته بودم، می خواهم هر روز مطلب تازه ای را یاد بگیرم. می خواهم درآمدم به اندازه باشد که برای خرید کتاب و یادگیری لنگ نمانم. ان زمان درامد بسیار ناچیزی داشتم و اصلا نمی توانستم کتاب بخرم. چند وقت بعد در یک دوره تقریبا رایگان توسعه فردی ثبت نام کردم و در ان دوره هم نوشتم که می خواهم در مسیر نویسندگی و تصویرگری قرار بگیرم. به یک هفته نکشید که در کلاس های نویسندگی استاد شاهین کلانتری ثبت نام کردم و چند ماه بعد هم درامدم به میزانی رسید که در کلاس های دیگر و همچنین در کلاس تصویرگری ثبت نام کردم. هر بار که به این مسیر که از نوشتن شروع شد فکر می کنم، حقیقتا شگفت زده می شوم. آیه ای در قران هست که به قلم قسم خورده و واقعا قلم معجزه می کند. نوشتن انسان را به تامل وا می دارد و چاکراه های ذهنی را که در جوار روزمرگی و عادت های ناخوداگاه بی فایده، بسته شده بود، باز می کند. با نوشتن می توان به دنیای دیگری وارد شد. همراه با شخصیت داستانیت زندگی کنی و اگر در مسیر توسعه و اندیشه بیشتر هستی، تجربه ات را به دیگران انتقال دهی و روزی که خودت به بن بست رسیدی و در خلال نوشته هایت به راه حلی روشن و شفاف برسی. گاهی در ارتباط با دیگران عاجز می شوم و دلم می خواهد از دست برخی رفتارهای نابخردانه سرم را به دیوار بکوبم. اما همان موقع کاغذ و قلم را دردست می گیرم و چند خطی می نویسم. به تمام اتفاقاتی که منجر به چنین برخوردهایی شده فکر می کنم و آن ها را روی کاغذ می اورم و بعد برایشان دلایل منطقی می یابم. بعد از نوشتن، دیگر احساس قبل را ندارم و خیلی راحت از کنار مساله ای که می توانست منجر به قهر و دعوا شود، عبور می کنم. و زمانی که فکر می کنم نوشتن چگونه مرا از یک سوتفاهم بزرگ نجات داد، دچار شگفتی می شوم. لیلا علی قلی زاده

تمرین سی روزه یادداشت نویسی از وب سایت شاهین کلانتری- روز سوم

خودشناسی

خودشناسی از آلن دو باتن

در یونان باستان از سقراط فیلسوف خواستند که لُبِ کلام همه فرامین فلسفی را در یک عبارت خلاصه کند؛ و او در پاسخ گفت: «خودت را بشناس». خودشناسی به این دلیل چنین اهمیتی دارد که فقط بر اساس شناختی دقیق از وجود خودمان است که می‌توانیم تصمیم‌هایی قابل اطمینان بگیریم؛ به‌خصوص در قلمرو زندگی شخصی و زندگی شغلی.

مسیر مطالعه کتاب

مدت ها بود که متوجه شده بود که خیلی از مشکلاتی که در زندگی با آن ها دست به گریبان هستیم  ریشه از عدم شناخت کافی از خود دارد و اگر  خودمان را بشناسیم این مشکلات را می توانیم به راحتی مدیریت کنیم . بنابراین به مطالعه کتاب های خودشناسی روی آوردم. اما جرقه مطالعه این کتاب از یک لایو شبانه صورت گرفت. به دلیل تصوری که از لایوهایی که تا بحال دیده بودم، داشتم. هیچ علاقه ای نداشتم که وقتم را در فضای مجازی به دیدن برنامه لایو کسی اختصاص  بدهم. اما در گفت و گوهای دوستان در مدرسه نویسندگی متوجه شدم که لایوهای شبانه استاد کلانتری به همان خوبی کلاس های صبحشان است بنابراین شروع به شرکت در این لایوها کردم و در یکی از همان لایوها استاد کلانتری راجع به تخصص در یک زمینه صحبت کرد و قرار شد که هر کسی موضوعی را انتخاب کند که بتواند در آن به مدت ده سال فعالیت کند و چیزی برای ارائه داشته باشد. همان روز موضوع خودشناسی که برایم جالب و تامل برانگیز بود را انتخاب کردم اما حتی یک کتاب هم راجع به خودشناسی نداشتم بنابراین سریع با یک جستجوی سریع در فضای نت این کتاب را خریدم. اما کتاب را نخواندم. به خاطر این که چند روز بعد کتاب دیگری در همین رابطه به دستم رسید و مجبور بودم در مدت محدودی آن را بخوانم. بنابراین کتاب در گوشه ای انداخته شد تا اینکه در یکی از جلسات سمپوزیوم توسعه فردی استاد از ایجاد باشگاهی که مدیریتش را به عهده گرفته باشیم صحبت کرد. با اینکه ساخت باشگاه به دلایل تجربه های ناگوار قبلی برایم سخت بود، اما بر ترسم فائق آمدم. باشگاه کتاب خوانی ام را با هدف ارتقای مهارت پخت کیک و شیرینی در کنار رشد شخصی در جوار گروهی که رشد را تشدید می کرد، تاسیس کردم. بنابراین سه کتاب اثر مرکب، خرده عادت ها و خودشناسی را به اشتراک گذاشتم که کتاب خودشناسی از آلن دو باتن در نظرخواهی بر دیگر کتاب ها پیشی گرفت و این گونه در مسیر مطالعه این کتاب قرار گرفتم.

این کتاب چه می گوید:

برایمان پیش آمده است که سرگردان شده، آشفته و نگران شده و بعضی وقت ها بدون هیچ دلیلی غمگین باشیم. تمام این احساسات ناگوار به این دلیل است که از خودمان خبر نداریم.

پژوهش ها حاکی از آن است که پژوهش و یادگیری درباره ی یک سیاره دیگر برای مان از تلاش برای فهم لایه های مغز خودمان راحت تر است.

به این دلیل که ساختار ذهن ما طوری است که تنها برای تصمیم گیری های سریع و غریزی تکامل یافته است و دیگر به شکنندگی عاطفی ما بستگی دارد.

وقتی که ما نخواهیم تصویر خودمان را در ذهن خود خراب کنیم قطعا تلاشی هم برای  شناخت خود نمی کنیم. اما باید توجه داشته باشیم که اگر خودمان را نشناسیم بایستی هزینه های بالایی را بپردازیم.

ما دارای دو ضمیر خودآگاه و نا خودآگاه هستیم. چیزی که در دسترس مستقیم ما است، ضمیر خودآگاه ما می باشد. اما ضمیر نا خودآگاه ما در سایه قرار دارد که گاهی با بروز علائمی همچون دیدن رویا، لغزش زبان، ایجاد اضطراب، آرزو و ترس خودش را نشان می دهد.

بلوغ یعنی تلاش مداوم برای تبدیل ناخودآگاه به خود آگاه باری شناخت خود

ما با خودشناسی می خواهیم به این بلوغ برسیم.

بخش بزرگی از ناخودآگاه ما چیزهای پردردسری است که خودمان از واکاوی دقیق آن ها شرم داریم.

لازم است احساسات و امیال خود را مدیریت کنیم، آنها را واکاوی کنیم و با بروز آنها از مشکلات بعدی جلوگیری کنیم. اگر بخواهیم آن ها را پنهان کنیم و آنها را سرکوب کنیم، آنها به شکلی بدتر خودشان را نشان می دهند.

توجه داشته باشید که وقتی احساسات بد می خواهند جلوه کنند ضمیرخودآگاه با تغییر کانون توجه خود به جای دیگر از مخمصه فرار می کند.

این مکانیسم چطور عمل می کند؟

نزدیک شدن احساسات بد باعث تغییر کانون توجه ضمیر ناخوداگاه شده و از مخمصه فرار می کند. بنابراین ما به کند و کاو ذهن نمی پردازیم و به نوعی از تصوری که از خود داریم محافظت می کنیم و می خواهیم تصور خومان خراب نشود.

احساساتی که نادیده گرفته می شوند از بین نمی روند بلکه در لای های ذهن پرسه می زنند و انرژی خود را به صورت تصادفی  بین عواطف مجاور خود پخش می کنند.

 اکثر اعتیادها پیامد احساسات بد قلق و سمجی هستند که راهی برای رسیدگی به آن ها پیدا نکرده ایم.

بنابراین با شناخت خود رابطه های بهتری پیدا کرده، استعدادهایمان را شکوفا کرده و به دستاوردهایی می رسیم که برایمان مفید است.

برای شناخت خود لازم است که مراقبه ی فلسفی داشته باشم.

مراقبه ی فلسفی

بخش بزرگی از آشفتگی های ذهن ما ناشی از افکار و احساساتی است که برای ملاحظه، بررسی و گره گشایی از آن ها وقت و توجه کافی صرف نشده است.

در مراقبه فلسفی زمانی از روز را که کار خاصی نداریم سه سوال را از خود پرسده و به ان جواب می دهیم.

  • الان بابت چه چیزی مضطربم؟
  • الان بابت چه چیزی ناراحتم؟
  • الان بابت چه چیزی هیجان زده هستم؟

اضطراب

واکاوی هدفمندانه اضطراب ها منجر به از بین رفتن عصبانیت و دلشوره می شود. خیلی از اضطراب های ما هیچ منشا بیرونی ندارد. بازی خیال با وخیم ترین عواقب احتمالی بهترین راه خنثی کردن دل نگرانی هاست.

در تمرین کاهش اضطراب حداقل 8 مورد را که نسبت به انها اضطراب دارید لیست می کنید  و بعد دو نوع کار می توانید برای رهایی از اضطراب ها انجام دهید یکی گره گشایی عملی و دیگری عاطفی. در تمرین عملی سعی می کنید راهکارهایی را ارائه دهید که در رابطه با آن مورد، دلشوره شما را از بین ببرد.

مثلا در رابطه با مدرسه فرزندتان نگران هستید. به جای اینکه بخواهید مرتب حس اضطراب را با خود حمل کنید می توانید با چند کار ساده ان اضطراب را کاهش دهید.

در گره گشایی عاطفی حس اضطرابتان در آن مورد را بیشتر توضیح داده و با جزیات برای خودتان شرح دهید. بعد از آن به حس رهایی می رسید.

ناراحتی

شاید زمانی که این پرسش را از خودتان می کنید  احساس نکنید که از چیزی ناراحت باشید اما انسان تقریبا همیشه از یک چیزی ناراحت است. چرا که ما به شدت آسیب پذیر هستیم و زندگی مدام ما را در برابر تیرهای کوچکی که از اطرافیات بدون هیچ منظوری پرتاب می شود قرار می دهد.

توجه داشته باشید که دم نزدن از درد و رنج در مراودات اجتماعی آن ها را بیشتر می کند.

و غصه های نادیده شده کل روان ما را غرق در افسردگی می کند.

موقعی که می خواهیم غم های درونمان را واکاوی کنیم بایستی نقاب شجاعت را از صورتمان برداریم و اقرار کنیم که واقعا مشکلی وجود دارد.

غمی که درون ما وجود دارد بی دلیل نیست منتها ما اجازه نمی دهیم که دلایل آن را احساس کنیم.

در تمرین تفسیر ناراحتی در کوتاه ترین زمان ممکن و بدون توجه به این که چقدر ناراحتی هایتان کم اهمیت است آن ها را فهرست کنید.

ذهن و دلتان را آزاد بگذارید تا هرچیزی که مثلا عصبانی تان می کند نام ببرید. در این بخش از کتاب قرار نیست راه حلی برای ناراحتی هایمان پیدا کنیم فقط می خواهیم اجازه دهیم که انها ابراز وجود کنند.

هیجان

وقتی تلی از هیجان وارسی نشده در وجودمان شکل گرفته باشد، ذهن ما تحت تاثیر آن ها دچار انسداد می شود.هیجان یک نوع شگفت آور از تابلوی راهنماست که مسیر را به ما نشان می دهد . اما اگر به این هیجانات توجه نکنیم و فرصتی برای تجزیه و تحلیل آن ها نداشته باشیم،  فرصت برای رشد و پیشرفت را از دست می دهیم.

تمرینی که در این مورد باید انجام دهیم این است که خیلی سریع چند موردی را که بعد از  مراقبه ی قبلی توجه شما را به خود جلب کرده فهرست کنید. مثل لحظه های حسادت، خیال پردازی و …

و بعد سوال هایی از خودمان در مورد فهرست بپرسیم که منجر به کشف و تجزه و تحلیل این هیجانات شود.

مراقبه فلسفی معجزه نمی کند اما فرصتی را پدید می آورد که افکار خود را بشناسیم و به آن ها نظم و سامان بدهیم.  دیگر از محتوای ذهن خود نمی ترسیم. آرام تر می شویم. کمتر می رنجیم و مسیر زندگی برایمان روشن تر می شود.

روز دوم

هویت عاطفی:

هویت عاطفی وجهی از شخصیت ماست که ترس ها و آرزوهایمان از طریق آن خود را آشکار می کنند و سایر وجوه شخصیت ما تحت تاثیر آن به رفتار منفی و مثبت دیگران واکنش نشان می دهند.

هویت عاطفی ما با وجوه شخصیتی زیر ساخته می شود که شدت، ضعف و نوع آرایش این چهار ویژگی شخصیت ما را شکل می دهد.

  • خویشتن دوستی
  • صداقت
  • روابط
  • اعتمادیا توکل

خویشتن دوستی

بیشترین معنای هویت عاطفی در عشق به خویشتن خلاصه می شود. کیفیت این مقوله تعیین می کند که شخص چقدر خودش را صمیمانه دوست دارد. اینکه چقدر می تواند خودش را ببخشد یا بپذیرد و در رویارویی با مخالفت ها و بدبیاری ها ثابت قدم بماند.

خویشتن دوستی محترمانه به معنای خودخواهی نیست، بلکه احساسی حاکی از احترام شایسته به خودمان است.

صداقت

یکی دیگر از مولفه های هویت عاطفی صداقت است. هرچه میزان این ویژگی در شخص قوی تر باشد راحت تر می تواند آگاهانه به افکار دشوار و حقیقت های دردسرآفرین در ذهن خود اقرار کند، آن ها را عاقلانه حلاجی کرده و جدی بگیرد.

اینکه تا چه اندازه می توانم خود واقعی ام را بپذیرم؟ چه اندازه به سلامت روانم مطمئن هستم؟ آیا می توانم بدون ترس گوشه کنار ذهن اشوب زده خودم را جستجو کنم؟ آیا قادر به پذیرش اشتباهات خودم هستم؟ آیا می توانم به داشتن حس حسادت، غم و غصه و بهم ریختگی اعتراف کنم؟

روابط

گام بعدی در شناخت دقیق هویت عاطفی بررسی شیوه ی برقراری ارتباط ماست. اینکه بتوانیم رنجش خودمان را در قالب کلماتی بیان کنیم که دیگران متوجه منظور ما بشوند و دردمان را نشان بدهیم تا جایی دیگر بروز نکند.

بیان احساسات در لحظه رنجش به میزان این جنبه از هویت عاطفی ما بستگی دارد. این که قادر باشیم به راحتی از احساست خود حرف بزنیم و با سکوتی ستیزه جویانه و ظاهری اخمو و بد عنق با دیگران جنگ نکنیم. پذیرش این که دیگران ذاتا بد یا نادان نیستند و می توان ان ها را اموزش داد و لزومی ندارد که در تمام شرایط درک شویم به میزان این جنبه از شخصیت ما بستگی دارد.

اعتماد

منظور از اعتماد در مبحث هویت عاطفی این است که ما از روی غریزه خودمان، دیگران و دنیای اطرافمان را بی خطر می دانیم یا خطرناک.

در بخش بعدی پرسش نامه ای تهیه شده است که جواب گویی به آن و بررسی نتایج نشان می دهد که کدام ویژگی بر ما غالب تر است.

هویت عاطفی از کجا می آید؟ چرا ما این هویت را داریم و نه هویت عاطفی دیگر

بررسی ها نشان داد که هویت عاطفی میراثی است که از گذشته به ما رسیده است. رفتار های والدین و اطرافیانمان در میزان شکل گیری این هویت نقش اساسی داشته است. میراث عاطفی ما در شرایط عجز و ناتوانی محض شکل گرفته  و به ما رسیده است. سال های آغازین برای ما دوره آسیب پذیری شدید بوده است که ما به کلی دستخوش جو غالب بودیم.

از دید یک روانکاو همه ما پیوسته در معرض خطر انتقال الگوهای رفتاری و احساسی از زمان کودکی تا الان هستیم.

در بلوغ عاطفی ما با رضایت خاطر می پذیریم که ما در انتقال های متعددی دخیل هستیم و تصمیم می گیریم که آنها را عاقلانه واکاوی و تفکیک کنیم. بزرگ شدن به این معنی است که با فروتنی تمام مسئولیت خود را در تک تک موقعیت ها بپذیریم و خودمان را با دقت بیشتر زیر نظر بگیریم تا بتوانیم منصفانه و بی طرفانه قضاوت کنیم.

در واقع با کمی تدبیر می توانیم ریشه مشکلات را یافته و متوجه بشویم که در کدام حوزه های زندگی بایستی با احتیاط بیشتر رفتار کنیم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

هیئت مدیریه درونی من

در پنجمین جلسه سپمپوزیوم توسعه فردی چه گذشت؟

همواره افرادی در زندگی ام حضور داشتند که تصمیماتی که می گرفتم بر اساس مشاوره درونی و گفت و گویی ذهنی با آن ها بوده است ولی هیچ وقت به آن ها به چشم یک هیئت مدیره نگاه نکرده بودم. این طور نبوده که این افراد در دوره های متفاوت زندگی ام، ثابت باشند و همیشه همان هایی باشند که از قبل بوده اند. اما برخی از آن ها بوده اند که دوره طولانی تری را به خود اختصاص داده و همیشگی شده اند. مثلا مادر و پدرم، عمه ام، خاله ام و دختر دایی ام در دوره ای جزو هیئت درونی من بودند اما به مرور با بالا رفتن سطح فکری من و تغییر نکردن آن ها از هیئت مدیریه من اخراج شدند و با وجودیکه هنوز هم آن ها را با تمام وجود دوست دارم اما برای تصمیماتم با آن ها مشورت نمی کنم و معیار ارزش هایم بر اساس گفته ها و رفتار آن ها نیست و شاید حتی کاملا مخالف با اندیشه های آن ها باشد. اولین نفری که من او را به سازمان خودم راه دادم. و در بیشتر اوقات از او مشورت می گرفتم، یکی از عموهایم بود. یک بار با او درشتی کردم و او برای این درشتی مرا تنبیه کرد و بعد از تنبیه به من گفت این تنبیه تا اخر عمرت یادت بماند و هیچگاه با کسی که به تو علمی می اموزد و تو را در مسیر درست هدایت می کند، درشتی نکن. در واقع او بود که مرا در مسیر خواندن و نوشتن راهنمایی کرد و همیشه با کتاب هایی متفاوت از حوزه های متفاوت مرا با دنیای علم و ادب آشنا می کرد. و همیشه آن سخنش آویزه گوشم بود و احترام یکی از خصایل اخلاقی ام شد.

کلاس چهارم ابتدایی معلمی داشتیم که به معنای واقعی انسان بود. او قصد نداشت نخبه ای را پرورش دهد. او می خواست انسان هایی به راستی انسان، دردمند، فداکار و مهربان را تحویل جامعه بدهد. مهربانی و دوستی با ضعیف تر ها را او بود که یادم داد. وقتی از تک تک بچه های قوی کلاس خواست بچه های ضعیف را در یادگیری یاری کنند، اولین درس انسانیت را یادمان داد. یادمان داد که نمره خوب گرفتن مهم نیست. باید کاری کنیم که تمامی شاگردان کلاس عالی باشند. باید در جامعه ای که زندگی می کنیم کاری کنیم که رفاه و دانش حق مسلم تمام افراد جامعه باشد و اگر قوی شدیم هیچگاه ضعفا را فراموش نکنیم. هر روز بعد از کلاس ساعتی را در مدرسه می ماندم و درس فارسی را با بغل دستی ام تمرین می کردم تا او هم نمره خوبی بگیرد. پیشرفت او باعث شد که طعم یاری رساندن به دیگران را با جان و دل بچشیم. رفتار، کردار و گفتار او همیشه در ذهن و جان من  حک شده است.

معلم سال دوم راهنمایی همیشه مرا تشویق می کرد. یک بار او به من گفت مراقب افرادی باش که به ظاهر دوست تو هستند اما از اینکه هرجایی زیر پایت را خالی کنند ابایی ندارند. گفت با این افراد هیچ وقت صمیمی نشو و رازهایت را برای همیشه در قلبت مدفون نگه دار. خانم خوش نام باعث شد که در دوستی ها حد و حدود را رعایت کنم و برای حریم شخصی ام احترام بگذارم و اجازه ندهم مشاوره های این قبیل دوستان روی زندگیم تاثیری سو بگذارد.

در موسسه ای آموزشی مشغول به کار بودم و رییس شرکت فردی متفکر و اهل علم و دانش بود. در پایان هر روز فرمی را در اختیارمان می گذاشت و از ما می خواست عملکردمان را بسنجیم و نقاط قوت و ضعف خود و سایر اعضای سازمان و شرکت را ذکر کنیم. و اگر پیشنهادی بابت بهبود اوضاع داشتیم آن را ارائه دهیم. این خودسنجی ها باعث شده بود که  علاوه بر محل کار در خانه هم رفتار ها و در سایر کارهایم هم  عملکردم را مدام مورد ارزیابی قرار دهم و به نوعی رفتارهایم آگاهانه تر و سازمان  یافته تر شده بود. چیزی که همیشه به ان اعتقاد داشتند این بود که فرهنگ گفت و گو، باید در میان خانواده ها جا بیفتد تا مشکلات عدیده جامعه حل شود. همیشه از رواج فرهنگ تماشای تلوزیون به جای گفت و گو میان خانواده ها شکایت داشتند. همیشه هر وقت می خواهم تلوزیون تماشا کنم یاد حرف هایشان می افتم و ان وقت را به کار مهمتری اختصاص می دهم. ایشان در قرار گرفتن من در مسیر نوشتن تاثیر بسزایی داشتتند. اگر ایشان نبود شهامت چاپ اولین کتاب کودکم را هیچ وقت بدست نمی اوردم.

همسرم مهمترین هیئت مدیریه درونی من است. همیشه در برخورد با مشکلات یاد گفته های او می افتم که کار جهان را به هیچ می گیرد و اسیر غم ها و ناراحتی های پیش آمده نمی شود. بابت هیچ چیزی خودش را ناراحت نمی کند. انقدر این گفته هایش در من اثر کرده است که موقع جرو بحثی که طبعا در هر خانه ای پیش می اید زیاد جدی نمی شوم و به ثانیه نکشیده اتش خشم ام فروکش می کند و او می خندد و از من به مسخره تشکر می کند که برای حرف هایش به اندازه سر سوزنی اهمیت قائل نیستم و من رجوع می کنم به حرف های گهربار قبلیش و بعد با خنده همه چیز تمام می شود. او مهمترین مشوق من در مسیر رشد و تکامل بود. او وابستگی های درونی من به افراد را از بین برد و از من فردی مستقل تر نسبت به قبل ساخت که با تکیه برخودم در مسیر هدفم گام بردارم.

بعد آن دوستی بود که در مسیر رشد قرار گرفته بود و همیشه رشد دیگران را هم ستایش می کرد. دوستی با او باعث شد که مسیر راهم مشخص تر شود و از سر درگمی و از این شاخه به آن شاخه پریدن دست بردارم. و در مسیر نویسندگی ثابت قدم شوم.

همین چند وقت پیش با آشنایی با سایت مدرسه نویسندگی و ثبت نام در دوره های نویسندگی با آقای شاهین کلانتری آشنا شدم که با ایده ها و رهنمودهای روزانه و مستمرش همواره مسیرم را روشن کرده است و من بی انکه از قدم بر داشتن در این مسیر خسته شوم همیشه رهنمودهایشان را اویزه گوشم کرده ام و رو به جلو حرکت می کنم.

و آخرین نفر خانم میترا سالاری هستند که با گروه کتاب خوانی مهر و ماهشان دریچه عظیمی از رشد و تغییر را به سوی من گشودند.

اما در میان نویسندگان و شعرا من ارادت خاصی به حضرت مولانا، حافظ و سهراب و شاملو دارم و پائلو کوئیلو دارم و با خواندن نوشته ها و ابیات همین اشخاص بود که به راستی عاشق و شیدای ادبیات شدم و بر ان شدم که در مسیر نوشتن گام بردارم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

تجربه شرکت در دهمین جلسه سمپوزیوم نویسندگی

امروز 3 خرداد 1400 در دهمین جلسه سمپوزیوم نویسندگی شرکت کردم. مطالب امروز کوتاه و مختصر بود. اما مفید و مثل همیشه عالی. نگاه کردن از یک پنجره برای ده دقیقه، طوری که هیچ وقت ندیده باشیم. این بار با جزییات بیشتر، چیزهایی را ببینیم که قبلا برایمان مهم نبوده است. کنجکاویمان را در نگاهمان بیشتر کنیم. با درک و عمق بیشتری به چیزهای اطرافمان نگاه کنیم. بعد یک مطلب سیصد کلمه ای راجع به آن تجربه بنویسیم.

یادگیری و شرکت در کلاس های استاد شاهین کلانتری هربار ایده و روشی نو برای نوشتن را به ما ارائه می کند.

قبل از آن کنار کتاب های نیمه خوانده قفسه، در حال خاک خوردن بودم. اما این روزها به لطف پویایی کلاس ها هر روز گردگیری می شوم. چند سطری از ذهنی که در حال پوسیدن بود، باز سازی می شود. چند خطی بیشتر می نویسم. روزهای پیش از بررسی نواقص و عیب های خودم بیم داشتم. انتقاد پذیر نبودم و به دنبال فرار از واقعیت های خودم بود. این روزها به لطف نوشتن، عیب هایم را می بینم و به جای فرار از ان ها به راه درمان یا کمتر کردنشان هستم. و هر بار بیشتر به آیه ای که می گوید قسم به قلم که معجزه می کند ایمان می آورم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

ناتوانی در انجام کارها

چرا برخی افراد نمی توانند کاری را که انجام می دهند به انتها برسانند؟

برای همه ما در زندگی پیش آمده است که نتوانسته ایم کارهای خود را طبق برنامه در زمان مقرر انجام دهیم یا شاید بارها تصمیم جدی برای انجام کاری گرفته ایم ولی آن را نیمه کاره رها کرده ایم. البته برخی از افراد هستند که در اکثر مواقع برنامه و کار خود را طبق زمان بندی مشخص انجام می دهند و بهیچ وجه از انجام کارهایشان طفره نمی روند. افراد بسیاری هم هستند که انجام مسئولیت هایشان را به زمان دیگری موکول می کنند و یا تا آخرین لحظه کارهایی را که باید انجام دهند، انجام نمی دهند. 

زمانی که کار نیمه تمامی داریم، استرس، احساس گناه، نگرانی و … موجب افت عملکرد شده و بر کیفیت زندگی مان تاثیرات نامطلوب برجا می گذارد.

برای این که از این مشکل رهایی یابیم در ابتدا بایستی بدانیم که علت طفره رفتن از کارها چیست و بعد از آن به دنبال راه حلی برای درمان آن باشیم.

منشا اصلی اهمال کاری

بیشترِ روانشناس‌ها اهمال‌کاری را نوعی طفره‌رفتن از کار می دانند. یعنی یک مکانیزم طبیعی ضداسترس که متاسفانه به بی‌راهه رفته و به سبب آن، افراد در مقابل حالِ خوب تسلیم میشوند.

این اتفاق، یعنی اهمال‌کاری، زمانی رخ می دهد که در مورد کارهای مهمی که منتظر ماست ترس و یا استرس داریم. برای رهایی از این حس منفی گاهی با کامپیوتر بازی می‌کنیم، تلگرام یا واتساپ مان را چک می کنیم.در گروه ها بی جهت می چرخیم و یکسری پیام را از این گروه به گروه دیگر ارسال می کنیم یا هر کار دیگری که ما را از فضای کار و استرس مربوط به آن رها کند را با علاقه انجام می دهیم. این کار در کوتاه‌مدت باعث می‌شود که حس بهتری داشته باشیم. ولی متاسفانه در نهایت به زیان ما تمام می شود.

فردی که کارهایش را عقب می‌اندازد، زمانی که به یاد موعد مقرر می افتد، بیشتر احساس گناه و شرمندگی می‌کند. ولی برای این قبیل افراد، همین احساسات منفی می‌تواند باز هم دلیلی باشد که آن کار را کنار بگذارد. بنابراین بازهم در یک چرخه باطل خود تخریبی می افتند.

  چرا از انجام کار طفره می رویم و کارها را نیمه تمام می گذاریم؟

عوامل بسیاری در این زمینه دخیل هستند که از مهمترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

ترس از شکست،

هیجان زدگی در مورد اهداف

گرفتن تصمیمات سطحی

 خود کم بینی،

 توقع افراطی از خود،

 اطلاعات ناکافی برای انجام کار،

 مشخص نبودن اولویت ها،

 تردید داشتن،

 نا آشنایی با شیوه های حل مسئله،

 پیش داوری،

 ناتوانی در درک اقدام به جا و به موقع،

 نداشتن برنامه،

 ضعف در آشنایی با وظایف خود،

 فشار کاری بیش از اندازه و خستگی ناشی از آن،

 انجام فعالیتهای متنوع هم زمان،

 در اختیار نداشتن ابزار لازم برای کار و فعالیت،

 بیماری های جسمی،

 کمال گرایی وسواس گونه،

 نداشتن تصویر درستی از آینده،

 بزرگ بودن هدف انتخابی،

 مشخص نبودن نقشه راه،

 پرخوابی و تن پروری

داشتن باورهای غلط نسبت به خود

تصمیماتی که بار هیجانی و فشار عصبی زیادی دارند.

از مهم ترین عوامل نیمه تمام گذاشتن کارها هستند، گاهی ممکن است همراهی چند علت موجب بروز مشکل شود.

در اینجا برای این که مساله را قابل درک و ملموس کنیم به چند نمونه از مثال های عینی و واقعی که در مشاهدات خود داشته ام اشاره می کنم.

انجام فعالیتهای متنوع هم زمان

خانم الف از بچگی آرزو داشت که در همه چیز نفر اول باشد و بتواند تمام مهارت ها را کسب کند. اما هرچه بیشتر تلاش می کرد کمتر موفق می شد و خودش را آنقدر در انجام فعالیت ها خسته می کرد که یک باره همه چیز را رها می کرد و برای مدتی سر در گم می شد. وقتی حالش روبراه می شد، کارهای قبلی اش را از سر نمی گرفت. فعالیت های جدیدی را از شروع می کرد. نتیجه ای که در این راه سخت، عایدش می شد این بود که در هیچ کاری مهارت لازم را نداشت. از هر چیزی به اندازه سر سوزنی بلد بود اما اعتماد به نفس لازم برای انجام یک کار به صورت دقیق و بی  عیب و نقص را نداشت. برای همین هیچ وقت جرات نکرد که برای هیچ شرکتی رزومه بفرستد و همیشه در خانه ماند و همچنان هم مشغول یادگیری مهارت های جدیدی است که قائدتا با روشی که در پیش گرفته است و می خواهد با یک دست چند هندوانه  بلند کند، هیچ وقت موفق نخواهد شد.

مشخص نبودن اولویت ها

 خانم ب برخلاف خانم ب به خوبی می دانست که نمی شود با یک دست چند هندوانه را برداشت. او تصمیم داشت برای انجام دادن کارهایش برنامه ریزی کند و به ترتیب آن ها را انجام دهد. مثلا او دوست داشت زبان بخواند. از طرفی دوست داشت در کلاس های نویسندگی، خطاطی، نقاشی، تصویرگری، فن بیان، شیرنی پزی و سفره آرایی هم شرکت کند. اما دقیقا نمی دانست که کدام کار برایش اهمیت ویژه ای دارد و باید کدام کار را در اولویت قرار بدهد.  بعد از مدت ها فکر کردن و سردرگمی به این نتیجه رسید که از هر کدام کمی را انجام دهد تا بفهمد که کدام کار برایش در اولویت قرار دارد. نتیجه ای که عایدش شد این بود که کلی پول و زمان را صرف یادگیری مهارت های نصفه نیمه کرد و دست آخر هم نفهمید که اولویتش چیست.

فشار کاری بیش از اندازه و خستگی ناشی از آن

خانم میم یک زن خانه دار است. چند بچه قد و نیم قد هم دارد. همیشه دلش می خواست که نقاش ماهری باشد. هر وقت فرصت می کند در یکی از دوره های نقاشی هم شرکت می کند. اما هیچ وقت نتوانسته چند تابلوی درست و حسابی بکشد و آن ها را در یک نمایشگاه ارائه دهد. هر چند وقت یک بار هم وسایل نقاشی اش را به انباری منتقل می کند تا آرزوهای بر باد رفته اش جلوی چشمش نباشد. حجم کار روزانه او زیاد است. او تمام کارهای خانه و تربیت بچه ها را خودش به تنهایی انجام می دهد. فرصت های خالی او تقریبا در ساعات پایانی شب  پیش می آید. او در این ساعت ها آنقدر خسته است که نمی تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد. به او حق می دهم که نتواند کارهایش را به انتها برساند. باید برای کارهای دیگرش کمکی داشته باشد. یا زمان هایی از روز، نگهداری از بچه ها را به فرد دیگری موکول کند.

بزرگ بودن فعالیتی که می خواهیم انجام بدهیم.

در کتاب خرده عادت ها از جمیز کلیر می خوانیم که برخی از افراد گام های اولیه را چنان بزرگ بر می دارند که ذهن در برابرشان مقاومت می کند. اگر ان ها بتوانند هر کار یا عادت خوبی را در خودشان به یک عادت دو دقیقه ای تبدیل کنند، مطمئنا می توانند به هدفشان برسند. خانم سین تصمیم می گیرد که در یک ماه بیش از 6 جلد کتاب قطور بخواند. او قبلا عادت به خواندن کتاب نداشت. او نمی تواند به سادگی این کتاب ها را بخواند مگر این که این عادت را در خودش پرورش دهد و از روزی یک صفحه شروع کند تا ذهنش پذیرا شود. تا وقتی که ذهن پذیرای تغییرات نباشد هر تلاشی منجر به شکست می شود. ذهن به خودی خود از چیزهای سخت و پیچیده استقبال نمی کند بنابراین برای به اتمام رسیدن هر کاری باید آن را ساده سازی کرد. او تا زمانی که این  کتاب ها را به بخش های کوچک تبدیل نکند، نمی تواند از پس خواند ن این کتاب ها برآبد. شاید او فقط بتواند در ماه اول یک کتاب را بخواند. اما به مرور او در این کار بهتر خواهد شد. کافی است به جای این که با خودش قرار بگذارد که همه این کتاب هار ا بخواند، تنها به خواندن روزی چند صفحه آن هم در ساعات مشخصی اکتفا کند و به مرور بر تعداد این صفحات بیفزاید.

نداشتن برنامه و زمان بندی مشخص

اگر متوجه گذر زمان نباشیم و فکر کنیم که همیشه برای انجام یک کار فرصت داریم، دائم آن کار را به تعویق می اندازیم و از فرصتی که داریم به خوبی بهره نمی بریم. همچنین نداشتن یک برنامه مشخص و یک زمان بندی برای انجام کار باعث می شود که دائم کار را به روز بعد موکول کنیم و هر ساعتی که از زمان شروع کار می گذرد، انگیزه و انرژی ما برای به اتمام رساندنش کم و کمتر می شود. خیلی از افراد با اینکه تمام سال را برای خواندن کتاب های درسی شان وقت دارند اما، بهیچ وجه به مرور و مطالعه درس هایشان نمی پردازند و درست در آخرین روز اقدام به خواندن کتاب می کنند. یادم می آید، زمانی برای موفقیت در کنکور هر هفته  از بخش های مشخصی از کتاب به صورت تستی آزمون گرفته می شد. ما هر هفته مجبور بودیم طبق برنامه مشخص برای آن بخش ها امتحان بدهیم. آنقدر این برنامه دقیق و منظم بود که زمانی که آزمونی از کل کتاب ها از ما گرفته شد با این که وقت کمی برای مرور آن ها داشتیم دچار هیچ مشکلی نشدیم و به راحتی از عهده آزمون برآمدیم.

کسانی بهترین نتایج را کسب می کنند که از فرصت ها بهترین استفاده را می کنند.

جان وودن

نداشتن انگیزه کافی

گاهی پیش می آید که کاری را شروع می کنیم. اما انگیزه کافی برای انجام دادن و به اتمام رساندن آن نداریم. لازم است با ایجاد تصور مثبت و ارزشمند از اتمام فعالیت، انگیزه کافی را در خود ایجاد کنیم. نداشتن تصور و تجسم موفقیت آمیز از کاری که انجام می دهیم به مرور انگیزه ما را از بین می برد و از به اتمام رساندن کار دلسرد می شویم. یکی از کارهایی که خود من برای تشویق دخترم  انجام می دهم، تصویرسازی موفقیت آمیز از نتیجه کارش است. اگر این تصویر سازی ها نباشد او هیچ رغبتی به انجام آن کارهای سخت از خودش نشان نمی دهد.

مردم اغلب می گویند که انگیزه دوام ندارد. خب، حمام کردن هم همینطور است. به همین دلیل است که توصیه می کنند هر روز انجامش دهید.

زیگ زیگلار

فرار از ترس و استرس

برخی از افراد به خاطر این که نمی خواهند خودشان را در موقعیت های استرس زا قرار بدهند در کارهایشان اهمال کاری می کنند و خیلی از کارهای مهم و حیاتی را انجام نمی دهند. چند سال پیش وقتی، در دانشگاه سال آخر دوره کارشناسی را می گذراندم، خیلی از دوستانم شروع به خواندن جزوات کنکور برای کارشناسی ارشد کردند. اما من دلم نمی خواست در ایامی که باید پایان نامه را تحویل بدهم و از طرف دیگر درگیر امتحانات هم هستم، برای خود موقعیت استرس زای دیگری را تولید کنم. در واقع می ترسیدم که نکند در آن موفق نشوم، بنابراین شرکت در کنکور کارشناسی ارشد را به سال دیگر موکول کردم. اما هیچ وقت برای کارشناسی ارشد شرکت نکردم. ترس از امتحان آنقدر زیاد و مهلک بود که هربار  ذهنم آن را به زمان دیگری موکول می کرد. بنابراین این ترس تمام فعالیت های مرا به تعویق انداخت.

بین شکست و پیروزی یک قدم بیشتر فاصله نیست و مردم از ترس شکست، شکست می خورند.

ناپلئون بناپارت

نداشتن تصویر درستی از آینده

هال هرشفیلد استاد روانشناسی دانشگاه یو‌سی‌ال‌اِی بر اساس تحقیقاتی که از مغز افراد درباره تفکری که از خود امروز و خود آینده شان دارند، کرده است، متوجه شده که افرادی که ارتباط قوی با خود آینده شان دراند و او را شخص جدایی از خود امروزشان  نمی دانند، کارهایشان را به تعویق نمی اندازند. یعنی برخی از افراد فکر می کنند من یک ماه دیگرشان شخص دیگری است و به خوبی با او ارتباط برقرار نمی کنند. در و واقع نمی دانند که هر کاری که امروز انجام می دهند بر روی خود یک ماه یا یک سال آینده شان چه تاثیری می گذارد. بنابراین در انجام فعالیت هایشان دچار تردید می شوند و مدام آن را به تعویق می اندازند.

تصمیماتی که بار هیجانی و فشار عصبی زیادی دارند.

چندوقت پیش تصمیمی گرفته بوم که قرار بود روز مشخصی آن را اجرا کنم. آن تصمیم، چیزی بود که از ته دل به آن رضایت نداشتم و صرفا به خاطر برخی مسائل و ملاحظات فردی و خانوادگی مجبور به اتخاذ آن شده بودم. درست روزی که بایستی آن تصمیم را به مرحله اجرا در می آوردم. ذهنم آنقدر مقاومت از خودش نشان داده بود که خسته و بی حوصله بودم و بهیچ وجه نمی توانستم کارهای دیگرم را به درستی انجام دهم. بنا به دلایلی آن کار، آن روز انجام نشد. تاریخ اجرا به یک ماه دیگر موکول شد. به محض اینکه از آن موقعیت فرار کردم و برای خودم وقت خریدم، دوباره با انرژی به سر کارها و برنامه های نیمه کاره روزم برگشتم و تا پاسی از شب بدون هیچ خستگی به کارهایم رسیدگی کردم.

داشتن باورهای نادرست نسبت به خود

برخی باورهای ذهنی درون ذهن ناخودآگاهمان وجود دارد که نمی گذارد کارها را تمام کنیم.

سه دسته باور را در مورد این موضوع بررسی می‌کنم

دسته اول  باورهای ناامیدی:

من از اینکه این کار را به سرانجام برسانم ناامید هستم. به خودم می‌گویم مهم نیست چقدر تلاش کنم. مهم نیست چقدر برنامه ریزی کنم. من هیچ امیدی برای اینکه این کار به سرانجام برسد ندارم.

من هیچ‌وقت به چیزی که می‌خواهم نمی‌رسم، اگر این باور را داشته باشید و چیزی در ذهنتان به شما بگوید تو به چیزی که می‌خواهی نمی‌رسی. یا تلاشی نمی‌کنید و یا اگر تلاش کردید کارهایتان را نیمه‌کاره رها می‌کنید.

یا می گویید من قربانی شرایط هستم. بعضی‌ها خودشان را قربانی پدر و مادر، شرایط کشور، دولت مردان و اوضاع اقتصادی می‌دانند. کسی که خودش را قربانی بداند، هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع و شرایطش نمی‌کند و یا اگر هم هیجانی تصمیم بگیرد که تلاش کند آن را نیمه‌کاره رها می‌کند.

باور دیگر مهم نیست چقدر تلاش کنم من هیچ‌وقت به چیزی که می‌خواهم نمی‌رسم. این باور در مورد این است که کنترل در دست من نیست و چیزی از بیرون شرایط را کنترل می‌کند. افرادی که باور دارند کنترل اوضاع و شرایط در دستشان نیست و در دست افراد بیرونی است، هیچ تلاشی برای بهبود اوضاعشان نمی‌کنند یا آن را نیمه‌کاره رها می‌کنند.

باور امیدی به آینده ندارم، امیدی به تغییر ندارم، به شما می‌گویند مهم نیست چقدر تلاش کنید، برنامه بریزید، آموزش بینید یا اولویت‌بندی کنید، شما نمی‌توانید به چیزی که می‌خواهید برسید. کنترل دست شما نیست و هیچ‌وقت به هدفتان نمی‌رسید.

دسته دوم باورهای ناتوانی:

  این دسته به شما می‌گوید که من هرگز موفق نمی‌شوم، من همیشه شکست می‌خورم، من ناتوان هستم، من نمی‌توانم، به چیزی که می‌خواهم دست پیدا کنم، من همیشه خرابکاری می‌کنم، من یک شکست‌خورده هستم.

ناتوانی یعنی شاید شرایط و اوضاع بیرونی روی من اثر نداشته باشد و امید داشته باشم که اوضاع را بهتر کنم اما من ناتوانم. من قبلاً کاری را انجام دادم و شکست خوردم. من قابلیت انجام دادن کاری را ندارم. پس من کاری را شروع می‌کنم و با هیجان جلو می‌روم، ناگهان چیزی در ذهن من می‌گوید: تو نمی‌توانی، تو هرگز موفق نمی‌شوی. تا قبل از این هم تلاش می‌کردی ولی نشده است. مادر تو همیشه به تو می‌گفت نمی‌توانی. پدر تو همیشه به تو می‌گفت هیچ کاری را نمی‌توانی درست انجام دهی.

دسته سوم باور بی‌ارزشی:

 من امید دارم که به اهدافم برسم، توانایی این را هم دارم که برسم اما لیاقتش را ندارم. من لیاقت بهتر شدن را ندارم. من کسی نیستم. من شایستگی رسیدن به موفقیت را ندارم. من بی‌ارزشم. من مستحق شادی و آرامش نیستم. من مستحق بدبختی هستم.

این دسته از باورها باعث می‌شوند که هدف‌گذاری کنید تا درآمدتان را افزایش دهید اما چون پول می‌تواند باعث ایجاد شادی رفاه و آرامش خیال برای شما شود، خودتان را مستحق این آرامش نبینید و فکر کنید که شما مستحق این آرامش نیستید. ارزش این پول را ندارید. شما باید همیشه دنبال پول بدوید. شاید شما هدف بگذارید که وزنتان را کم کنید اما چون کم کردن وزن شما را زیباتر و جذاب‌تر و حالتان را بهتر می‌کند پس شما ارزش رسیدن به این هدف را ندارید؛ بنابراین کارتان را شروع کنید اما در بین راه چیزی در ذهنتان می‌گوید تو لیاقت اینکه شاد، خوش‌تیپ و خوش‌اندام و موردتوجه باشی را نداری. پس لیاقت نداشتن و بی‌ارزش بودن دسته بسیار مهمی است که می‌تواند روی هر چیزی تأثیر بگذارد تا کارهایتان را نیمه‌کاره رها کنید.

برای این که بتوانیم از پس همه کارهایمان برآییم چه باید بکنیم؟

1-برای این کار لازم است در ابتدا کارهایمان را به چهار دسته الویت بندی بکنیم.

کارهای فوری و با اهمیت

این کارها، کارهایی هستند که بصورت اورژانسی پیش آمده و بدون پیش بینی قبلی خود را نمایان می کنند. از جمله: داشتن امتحانی بدون اطلاع قبلی استاد، رفتن به سفر به دلیل فوت یکی از نزدیکان، بیماری ناگهانی یکی از اعضای خانواده و …

این دسته از امور آنچنان سریع به وجود می ایند که فقط و فقط یک انتخاب برای ما می ماند و ما ناگزیر به انجام آن هستیم. در صورت تعلل چیزهای با ارزشی را از دست می دهیم.

کارهای غیر فوری اما با اهمیت

دسته دیگری از کارها هستند که نقش کلیدی در زندگی هر شخص ایفا می کنند. این امور ممکن است در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسند. اما در عین حال بسیار مهم هستند و در صورت عدم انجام آن و تعلل در انجام به موقع آن، تبدیل به کارهای فوری و مهم می شوند و اختیار تصمیم گیری را از ما سلب می کنند. از جمله درس خواندن در زمان هایی که هنوز امتحانی در کار نیست، انجام پروژه های دانشگاه پیش از نزدیک شدن موعد تحویل، پیدا کردن و ثبت نام در یک مدرسه مناسب قبل از به اتمام رسیدن مهلت ثبت نام،  تعویض شناسنامه ها و…

کارهای فوری اما بدون اهمیت

دسته ای از کارها هم هستند که اگرچه برای ما اهمیتی ندارند اما انجام آن ها ضروری است و ما بایستی از روی ادب و برخی از ملاحظات آن ها را انجام بدهیم. مثل شرکت در برخی از مراسم فامیلی یا اداری.

کارهای غیر فوری و بدون اهمیت

برخی کارها هم هستند که نه مهم هستند و نه فوری اما ذهن ما علاقه مند است آن کار ها را به جهت سهولتی که دارند انجام دهد. مثل تماشای فیلم ها،خواب بیش از حد، فرستادن پیامک های بی مورد، وقت گذراندن های بی هدف در فضای مجازی و …

بنابراین شاید بهتر باشد از زندگی حذف شوند یا در آخرین الویت قرار گیرند.

مدیریت زمان می تواند به ما کمک کند.

کارهای دسته چهارم را حتی الامکان حذف، کارهای دسته اول و سوم را حداقل و با برنامه ریزی قبلی به کارهای دسته دوم یعنی امور غیر فوری و مهم بپردازیم.

2- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسیم.

برای انجام کاری ابتدا بایستی توان خویش را به طور دقیق برآورد کنیم و سپس کار مناسب با توان خود را پذیرا باشیم. وقتی که توانایی انجام یک کار را نداشته باشیم، انگیزه ای برای تلاش، شروع فعالین و پایان آن نخواهیم داشت.

3- محیط اطرافمان را تغییر بدهیم.

گاهی یک تغییر کوچک در شرایط و محیط اطرافمان می تواند احساس تنبلی و بی حوصلگی را از ما دور کند. سعی کنیم محیط ما هماهنگ و متناسب با فعالیتی باشد که انجام می دهیم. خود من زمان هایی که به سفر می روم انگیزه بیشتری برای نوشتن دارم. اما زمان هایی که تلوزیون در خانه با صدای بلند روشن است به هیچ وجه قادر به اتمام داستانم نیستم. مرتب آن را به روز بعد موکول می کنم.  در این مواقع می توان تنها با یک تغییر کوچک به کارم ادامه دهم. با گذاشتن هندزفری در گوشم و گوش دادن به یک موسیقی ملایم بی کلام، مشکلم حل می شود.

4- با خودمان عهد و پیمان ببندیم.

به جای این که به کس دیگری قول بدهیم که کاری را در فلان موعد تحویل بدهیم. برای خودمان یک زمان مشخص کنیم و با خودمان عهد و پیمان ببنیدیم که کاری را در تاریخ مشخصی به اتمام برسانیم. اگر این اتفاق نیفتاد خودمان را تنبیه کنیم. چیزی که مهم است این است که به عهد و پیمان خود پایبند باشیم و تنبیه تعیین شده را در صورت اجرا نشدن برنامه حتما اعمال کنیم.

5- در روز وقتی را به انجام فعالیت های عقب افتاده، اختصاص بدهیم.

برای کارهای عقب افتاده خود در روز وقتی را مثلا سی دقیقه اختصاص بدهیم. در آن سی دقیقه  تنها به کار عقب افتاده بپردازیم تا بتوانیم قدم به قدم، مشکل اهمال کاریمان را حل کنیم. 

6- از بین بردن باورهای غلط  نسبت به خود

همان طور که در بالا اشاره شد، باورهای غلطی در ذهنیت شخص ممکن است وجود داشته باشد که اجازه رشد کردن و اجرای به موقع برنامه ها را به او ندهد. با تمرین و پرسیدن سوال های مناسب از خود این باورهای نادرست را شناسایی کنید و سعی در از بین بردن این باورها داشته باشید.

7-وقتتان را میان کارهایی که می خواهید انجام دهید تقسیم کنید.

اجرای به موقع برنامه های هدفمند نیازمند زمان است. اگر چند برنامه مختلف را دنبال می کنید باید برای رسیدن به اهدافتان وقتتان را مین برنامه ها تقسیم کنید. افراد موفق با تدوین برنامه، عمل به آن و اجتناب از تاخیر و تعلل، موفقیت خود را بدست آورده اند.

8- از کمال گرایی دست بردارید.

افراد كمال گرا در هركاري يعني قبل از هر اقدامي منتظرند تا همه شرايط آماده شود و همه چيز آماده باشد وشرايط آن طور كه آنها مي خواهند باشد، تا كار را شروع كنند و يا آن را ادامه دهند. آن ها هميشه از خودشان و ديگران ناراضي هستند. هميشه به خودشان و ديگران مي گويندكه:«نمي دانم چرا كارهايم را نيمه كاره رها مي كنم؟»

اگر کسی  فکر می کند که باید تمامی شرایط مهیا شود تا حرکت کند و اقدام کند، ادامه تحصیل بدهد، هنرش را نشان دهد، تخصص خود را به کار ببرد، نقاشی اش را تکمیل کند، کتابش را بخواند، کتاب یا مقاله اش را بنویسد، اتاقش راجمع كند و هرکار نیمه تمامش را تمام کند،  اشتباه می کند.

او نمی داند همه شرایط باهم مهیا نمی شود. بايد ابتدا قدم اول برداشته شود تا كم كم شرايط مهيا شود.  چون همیشه مانعی وجود دارد که به او بگوید حالا صبر کن! از فردا شروع می کنی از هفته دیگر، از ماه دیگر یا از سال دیگر و هم چنان كارها نيمه كاره خواهد ماند.

اين افراد با كوچكترين اتفاق و يا عكس العمل ديگران و يا افكار منفي خوشان انگيزه اتمام كارشان را از دست مي دهند و مجددا  به خودشان و ديگران مي گويندكه:«نمي دانم چرا كارهايم را نيمه كاره رها مي كنم؟»

بنابراین برای موفقیت در یک کاری و به اتمام رساندن آن دست از کمال گرایی بردارید. دیگر به خودتان نگویید که عملکردم باید عالی باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهم تر است. در کلاس های نویسندگی خلاق بارها استاد عزیز جناب شاهین کلانتری به ما یادآوری کرده اند که یک تمرینی که چندان خوب نیست بهتر از تمرینی است که عالی باشد اما هیچ گاه ارائه نشود یا خیلی دیر ارائه شود. قبل از شروع دوره نویسندگی، من دلم می خواست اثری خاص را ارائه دهم. هر بار با کمی نوشتن، کار را رها می کردم و مدت ها چسزی نمی نوشتم و دست آخر به این نتیجه رسیده بودم که هیچ ذوق هنری در نوشتن ندارم و بهتر است هیچ وقت ننویسم. اما شرکت در دورهی نویسندگی خلاق افق تازه ای را در برابر دیدگانم گشود و من خودم را ملزم به این دیدم که دست از کمال گرایی بردارم. بنویسم هرچند اگر نوشته هایم آن طوری که می خواهم خوب از کار در نیاد و دچار نواقصی باشد. اما نوشتن را به هیچ وجه متوقف نکنم. یک ضرب المثل می گوید: تخم مرغ امروز بهتر از مرغ فرداست. بنابراین یک تحقیق خوب را سر موقع تحویل دادن بهتر از آن است که یک تحقیق عالی را با تاخیر تحویل دهیم. یا بدتر از آن هرگز نتوانیم آن را به پایان برسانیم.

9- فرهنگ لغتتان را تغییر دهید.

کلمات برای فردا، بعداً، حالا باشد  رابایستی از فرهنگ لغات خود حذف کنید. این کلمات، ابزار به تعویق انداختن کارها هستند و دارای بار معنایی و تغییر دهنده رفتار هستند. یکی از آشنایانمان عادت داشت هربار که از او درخواستی می کردیم از لغت فردا استفاده کند. او آنقدر این واژه را استفاده کرده بود که جزئی از وجودش شده بود و هیچ وقت فردا های مذکور نمی آمدند. نتیجه این شد که او هیچ وقت به اموری که برایش مهم بود نرسید. چرا که او همیشه منتظر فردا بود. خود من هم همیشه مراجعه به دندان پزشکی را به خاطر برخی مسائل به روز بعد موکول می کردم. در نهایت مجبور شدم به خاطر دردی که می توانست با به موقع رفتن به دندان پزشکی اصلا وجود نداشته باشد، با صرف هزینه بالا دندان خراب را را درمان کنم. گاهی اوقات به تعویق انداختن کارها، هزینه های زیادی را در بردارد.

10- بر ترس هایتان غلبه کنید.

اگر از انجام کارها می ترسیم، بایستی به دقت و به درستی تلاش کنیم تا ترس هایی که در گوشه ذهن مان پنهان شده اند، را بیابیم و آن ها را تحلیل و علت یابی کنیم. روان شناسان معتقدند ترس تا وقتی مشکل آفرین است که از آن فرار می کنیم، اما زمانی که با ترس هایمان مواجه می شویم، قدرت خود را از دست خواهد داد و زمینه مقابله با آن فراهم خواهد شد. معمولا از ترس درست انجام دادن یک کار و بوجود امدن مشکلات احتمالی از انجام کار می ترسیم. بهتر است به جای این ترس، از انجام ندادن کار و به تاخیر انداختن آن بترسیم.

11-قاتلین وقت را از زندگیتان حذف کنید.

یک فهرست از کارهایی که در طول روز، هفته و ماه انجام داده اید و موجب آن شده که وقتتان تلف شود و باعث تاخیر کارهایتان گردیده یادداشت نمایید. این امور باید حذف شوند تا وقت ما برای انجام کارهای مورد نیاز آزاد شود. اموری مثل چک کردن اینستاگرام، چرخیدن در صفحات مجازی، دیدن فیلم های بی محتوا و … قاتلین وقت هستند. گاهی ساعت ها در میان صفحات مجازی گیر می کنید و اصلا هم متوجه نیستید چه مقدار زمان را از دست داده اید.

12-از دیگران در کارهایتان کمک بگیرید.

لازم نیست همه کارها را خودتان انجام دهید. می توانید با محول کردن یک کار به برخی از افراد که توانایی بیشتر دارند، در وقتتان صرفه جویی کنید و به امور دیگران بهتر و کاملتر برسید.

13- نه گفتن را تمرین کنید.

بین انتظارهای دیگران و توانایی خود توازن برقرار کنید. تمرین کنید که در مواقع لزوم به دیگران نه بگویید. وقتی خودتان سر یک پروژه هستید و زمان کمی برای انجام ان دارید، باید بدانید در خواست یک دوست برای همراهی کردن در خرید به ضرر شما منجر می شود. بهتر است نه گفتن را خوب تمرین کنید. زمانی که زمان کافی برای انجام کارهای دیگران، ندارید مسئولیت جدید را بهیچ وجه نپذیرید تا کارهای قبلی را با تاخیر انجام ندهید.

سخن آخر

در آخر با استفاده از یک ضرب المثل چینی که می گوید از آهسته رفتن نترس، از بی حرکت ایستادن بترس سخن را به پایان می برم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده(توکا)