نرمش جواب نمیدهد
اولین روز کاری آقای شهابی، چندان آسان نبود. حیطهای که به آن وارد شده بود، با روحیاتش هیچ سنخیتی نداشت.
اولین روز کاری آقای شهابی، چندان آسان نبود. حیطهای که به آن وارد شده بود، با روحیاتش هیچ سنخیتی نداشت.
وقتی با زهرا یار شدم و شروع کردیم به نوشتن، دایرهی لغاتمان کم بود. من کمتر. میخواستم به هر
درست شبیه دلفین به هر بهانهای چنگ میزنم که ننویسم. نوشتن برایم سخت شده است. یکی از دوستان گفته بود
دوست عزیزم سلام. با آنکه مدتها میشود که با تو حرف نزدهام و بسیار هم دلتنگ صحبت کردن با تو
ماشینی کنار جاده ایستاد. یک بلیزر بزرگ آبیرنگ. چهارچشمی ماشین را میپایید. دعا دعا میکرد که کسی از ماشین
حرفمان شد. الکی. سر یک حرف که باید میگفت و نگفت. سر یک حرف که نباید میزدم و زدم. بغض