کمی بعد از رفتن مادربزرگ
مادربزرگ از میانمان رفت. چند ساعت بعد از اتمام ماه صفر. عجیب است، این رفتن را انتظار میکشیدیم و باز
مادربزرگ از میانمان رفت. چند ساعت بعد از اتمام ماه صفر. عجیب است، این رفتن را انتظار میکشیدیم و باز
اتاقش خالی شده بود. خالی از او. خالی از یادگاریهای او. جای خالیاش روی تخت زیادی به چشم میآمد. میز
روزنگاری در قالب نامهنویسی عهدیهی عزیزم قرار بود کتاب قلعهی مالویل را با هم بخوانیم. روزی پنجاه صفحه. نمیدانم در
واکاوی نقش زن، مذهب و جغرافیا در آثار جنیفر کلمنت در این مقاله به نقش زن، مذهب و جغرافیا
زهرای عزیزم سلام. امروز صبح، وقتی بیدار شدم هنوز پر بودم از ناراحتیهای شب گذشته. در زندگی هر کسی زخمهایی
زهرای عزیزم چند روزی میشود که صبحها بیزنگ هشدار بیدار میشوم. به وقت پیادهروی. ده دقیقه بعد از اینکه همسایهمان