روزنوشت بر اساس داستان روزگار دوزخی آقا ایاز از رضا براهنی

روزنوشت بر اساس داستان روزگار دوزخی آقا ایاز از رضا براهنی

محمود گفته بود که: «انسان عادت می‌کند»؛ و من عادت کرده بودم.

بیشتر بخوانید

روزنوشت بر اساس خواندن کتاب ۱۹۸۴ از جورج اورل

روزنوشت بر اساس خواندن کتاب ۱۹۸۴ از جورج اورل

«در واقع چیزی که من می خواهم بدانم این است که شما فکر می کنید الان از آن زمان ها آزادی بیشتری دارید یا نه؟ الان رفتار انسانی تری با شما می شود؟…»

به صفحه تلویزیون خیره می‌شوم. شبکه اخبار، فیلم کوتاهی از صحنه زدوخورد معترضان اصفهان در بستر خشک زاینده‌رود را نشان می‌دهد. تعجب می‌کنم که بالاخره تلویزیونمان صحنه‌هایی از اعتراضات مردم را نشان داد. بعد بی‌اختیار یاد سخنرانی می‌افتم که رئیس‌جمهور از اوضاع خوب مملکت و درست شدن اوضاع داشته است. دوباره ذهنم در کسری از ثانیه آن گفت‌وگوی رادیویی را به یاد می‌آورد که درباره کاهش تورم بوده است. بیشتر بخوانید

روزنوشت بر اساس خواندن کتاب سلوک از محمود دولت‌آبادی

روزنوشت بر اساس خواندن کتاب سلوک از محمود دولت‌آبادی

«من که دیری است باور یافته‌ام آدمیزاد نه‌فقط خصال تمام جانوران را در خود دارد، بلکه خصایص جمیع نباتات و جمادات هم در او هست پس چرا باید جا بخورم اگر شب‌ها سگ می‌شوم.»

شب که آمد، اندیشناک و دل‌نگران از روز بعد، خود را باکارهای عقب‌افتاده مشغول کرده بودم. کودک هم به انجام تکالیفش مشغول بود. خطی می‌نوشت و بعد اظهار خستگی می‌کرد و شعری می‌خواند و تمام تمرکزم را برهم می‌زد.

کجا بودم، به یاد نمی‌آوردم. به‌ناچار از سر خط شروع می‌کردم به خواندن و ویرایش متنی که دیگر آنی نبود که نوشته بودم. نمی‌شود نویسنده را به نوشتن چیزی وا‌داشت که با او هزار فرسنگ فاصله دارد. نوشته پر از شور و عشق و هنری‌ام همانند جنازه‌ای تکه‌تکه در چمدان افتاده بود و من نعشش را با چمدان کهنه‌ام در میان سطور کاغذ به این‌ور و آن ور می‌کشیدم.

حال دیرخوابی دخترک به بهانه انجام تکالیفش باعث شده بود که احوالاتم تغییر کند و هر آن می‌رفت که یکی از آن خصایل حیوانی در من ظهور کند. نفس‌های عمیق می‌کشیدم که بتوانم با شمشیری برنده در برابر این سگ هار بایستم. کار به اتمام رسید. سگ در سایه مانده بود. به رختخواب پناه بردم تا سگ هار آرامشش را بازیابد و به کنج لانه‌اش برود؛ اما شبگردی‌های دخترک شروع شد.

هر بار با صدای پایش از خواب پریدم؛ اما مقاومت کردم. از رختخواب بیرون نیامدم. پریشان بودم. یک ثانیه در خواب بودم و ثانیه بعد در توهم خواب. چاره‌ای نبود باید بیدار می‌شدم. گویا آغوش مرا می‌خواست. در آغوشم آرام گرفت و به خواب رفت؛ اما جنگی درون من بود. خبر خوب این بود که بالاخره پیروز شدم و آن سگ وحشی شکست خورد؛ اما مگر می‌شود برای همیشه این حیوان‌های درون را نابود کرد. آن‌ها همیشه در کمین نشسته‌اند که دریچه‌ای باز شود و به بیرون بجهند. آن‌ها منتظرند تا با کوچک‌ترین اشتباهی تو را تکه‌تکه کنند. نه‌فقط تو را که تمامی آدمیان را و آدمی اگر نتواند در برابرشان ایستادگی کند، ارتشی است جهانی از تمام بدی‌ها و چه کسی می‌تواند در برابر این ارتش ایستادگی کند جز خود او.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

ویرایش نوشته

نوشته‌هایتان را ویرایش کنید.

تابه‌حال برای مجله یا روزنامه‌ای داستان نوشته‌اید؟ اگر برای آن‌ها داستان نوشته باشید خوب می‌دانید که آن‌ها کلمات محدودی را از شما می‌خواهند و نمی‌توانید با درازگویی، داستانتان را جذاب‌تر کنید. بیشتر بخوانید

خودافشایی فصل ششم کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

خود افشایی

خود افشایی به معنای بیان صریح و روشن افکار، احساسات و علایق در یک رابطه است. خود افشایی در یک رابطه باعث ایجاد صمیمیت و قاطعیت می‌شود. هر چه بیشتر طرفین یک رابطه دست به خود افشایی‌های صریح و شفاف با حفظ احترام بزنند، سوءتفاهم‌ها بیشتر از بین می‌رود و کدورت‌ها کمتر می‌شود.

بیشتر بخوانید

آزاد نویسی را دست کم نگیرید.

آزاد نویسی را دست کم نگیرید.

برای نویسنده شدن باید چه کاری انجام بدهیم؟

برای نویسنده شدن  تمرین های زیادی را باید انجام دهیم. می توانم هزاران کلمه از کارها و راه هایی بگویم که باید انجام دهید و بروید تا یک نویسنده شوید. اما آزاد نویسی  اولین و مهمترین کاری است که باید انجام دهید.

بیشتر بخوانید

ماجرای من و سایتم

از روزی که سایتم رو راه‌اندازی کردم به مدد موتور جستجوی گوگل و مشاهده سایت دوستان، هرروز مطلب تازه‌ای را یاد می‌گیرم. چند وقت پیش سؤالی در ذهنم نقش بسته بود. اما سؤال برای خودم هم شفاف نبود و نمی‌دانستم چطور می‌توانم آن را بیان کنم تا به جواب برسم. بیشتر بخوانید

چقدر روی زندگیتان کنترل دارید؟

۱۲ مهر ۱۴۰۰

تا بحال شده است که با وجود تمام برنامه ریزی هایتان، اتفاقاتی پیش بینی نشده، برنامه هایتان را تحت تاثیر قرار بدهند و تمام روز درگیر انجام کارهایی باشید که در برنامه نگنجانده بودید؟

این روزها از این قبیل اتفاقات برای من زیاد پیش می آید. نه برای من که برای خیلی از دوستان و آشنایانم. اما آیا قرار است این اتفاقات زندگیمان را تغییر دهند؟

همین امروز مشکلی در سرور های واتساپ و فیسبوک و اینستاگرام پیش آمد که همه افرادی که با این برنامه ها تعامل داشتند، زندگیشان برای دقایقی مختل شد.

تکالیف دخترم را از طریق واتساپ برای معلمشان فرستادم و به دنبال کارهایم رفتم. اما تکالیف برای معلمشان نرفته بود و من فکر کردم شاید اینترنت ضعیف شده است. بهرحال از برنامه ام عقب بودم. و نمی توانستم بیش از این ذهنم را برای مساله ای به این سادگی درگیر کنم. امروز به خاطر چند برنامه پیش بینی نشده، تمام روز درگیر بودم و بایستی تمام برنامه های انجام نشده، لیستم را سر و سامان می دادم.

اگر چند سال پیش بود، خستگی را بهانه می کردم و خودم را گول می زدم و می گفتم فردا بیشتر کار می کنی. اما حالا می دانم که شاید فردا به مراتب روز سخت تری نسبت به امروز باشد. اما در این ساعت از شب که تمام راه های ارتباطی از بین رفته است و کل دنیا درگیر اختلال این سرورهای جهانی شده اند و هر چند دقیقه یک بار برنامه های پیام رسانشان را بررسی می کنند تا شاید اتفاق جدیدی افتاده باشد، من تصمیم بهتری می گریرم. بایستی کنترل زندگی ام را به دست خودم بگیرم.

تصمیم سختی نیست. من می توانم با تغییر افکارم و تصمیم گیری به اینکه به چه چیزی فکر کنم، اعمالم را هم تغییر دهم. همین امروز که بیرون بودم کتاب هام رسید. در اوج خستگی، کتاب هایم را ورق می زدم و از خریدی که کرده بودم بسیار خوشحال بودم. من برای خرید این کتاب ها تصمیم مهمی را گرفته بودم. تتمه حسابم را داده بودم تا بتوانم آنها را بخرم و با خواندن سطر به سطر کتاب شفاف بیندیش، متوجه شدم که بهترین تصمیم را گرفته بودم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده