محیط زندگی‌تان را خلوت کنید.(نوزدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

محیط زندگی‌تان را خلوت کنید.

انباشتگی در خانه علاوه بر از بین بردن تمرکز و ایجاد به‌هم‌ریختگی باعث می‌شود که انرژی‌های منفی زیادی در خانه تجمع داشته باشند. در خانه‌ای که انباشتگی وجود داشته باشد، انرژی به‌خوبی نمی‌تواند در جریان باشد. قرار است خانه مکانی برای آسایش و آرامش شما باشد؛ اما خانه‌های شلوغ علاوه بر انرژی منفی که ایجاد می‌کنند، باعث هدر رفتن زمان و انرژی‌تان، کم شدن تمرکز و آشفتگی ذهنی هم می‌شود. دستمال کشی روزانه وسایل خانه زمان زیادی را از شما می‌گیرد و برای طی کشیدن و جارو کردن، مرتب مجبور هستید که مبلمان را جابجا کنید. گاهی که به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم زندگی چقدر ساده‌تر بود. زمانی که شروع به تمیز کردن خانه می‌کردم، خیلی زود همه کارها تمام می‌شد. فنّاوری قرار بود بیاید تا کار ما را ساده‌تر کند؛ اما خیلی از ما بی‌توجه به هدف حضور فنّاوری در زندگی‌، با چشم‌وهم‌چشمی  خانه‌هایمان را انباشته از وسایل غیرضروری کردیم که جز زیبایی کاربرد دیگری ندارند و برای خودمان کار بیشتری درست کرده‌ایم. خانه‌هایی که بر اصول مینمالیست چیده‌مان شده‌اند، دارای انرژی‌های خوبی هستند. می‌توانید از روش‌های مینیمالیست بهره ببرید و خانه‌هایتان را خلوت کنید.

دوست عزیزم فاطمه خلقتی در سایت خود درباره مینیمالیست در تمام ابعاد زندگی مقاله های زیبایی نوشته است. به شما پیشنهاد می کنم که مقاله هایشان را بخوانید تا با مینیمالیسم بیشتر آشنا شوید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

پرونده کارهای نیمه تمام را ببندید.(هجدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

پرونده کارهای نیمه‌تمام را ببندید.

.

اتمام کار با شادی همراه است.

 

 کارهای نیمه‌تمام، انرژی ذهنی زیادی را از ما می‌گیرند.

کاری را شروع کرده‌ایم؛ اما برای اتمام آن زمانی را تعیین نکرده‌ایم. برای همه ما پیش‌آمده است که در حین انجام کاری به بن‌بست می‌رسیم و دیگر راه‌حلی به ذهنمان نمی‌رسد. ضمیر ناخودآگاهمان، کارهای سخت را دوست ندارد و ترجیح می‌دهد به انجام کارهایی روی بیاورد که سهل‌تر و آسان‌تر است؛ بنابراین کار را رها می‌کنیم و کار دیگری را شروع می‌کنیم؛ اما همیشه جایی در ذهنمان به آن کار فکر می‌کنیم و از اینکه نتوانسته‌ایم، آن را به اتمام برسانیم، عذاب وجدان داریم و احساس ضعیف بودن چنان گلویمان را می‌گیرد که هر آن ممکن است خفه شویم. کارهای نیمه‌تمام، باعث عدم تمرکز و استرس هم می‌شوند. جایی در اعماق ذهنمان همیشه به آن کار نیمه‌تمام فکر می‌کنیم. انجام یک کار حتی به‌صورت بد، بهتر از پروژه و کاری است که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. برای اینکه از دست این خوره انرژی راحت شوید هر طوری هست پرونده کار نیمه‌تمامتان را ببندید. حتی اگر آن‌طوری که باید مطلوب نباشد.

جیمز بالدوین در مورد یک کار نیمه‌تمام در نویسندگی می‌گوید: «یا این کتاب را تمام کن، یا بمیر. شما باید آن را بنویسید.»

این تندی و صراحت در کلام نشان‌دهنده این است که نباید هیچ کار نیمه‌تمامی داشته باشید. بیشتر بخوانید

صبح ها قبل از همه از خواب بیدار شوید.(هفدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

صبح ها قبل از همه از خواب بیدار شوید.

 

«اگر صبح زود از خواب بیدار نشوید به‌جایی نخواهید رسید.» ویلیام پیت

رابین شارها در کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها، راجع به الگوی خواب افراد موفق می‌گوید که افراد موفق صبح‌ها قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شوند. در ساعاتی که همه افراد خواب هستند و آلودگی‌های صوتی و تصویری وجود ندارد، بهره‌وری و تمرکز در بالاترین حد خودش است. بیدار شدن در این ساعات انرژی بالایی به همراه دارد.

در دورانی که رشد به‌صورت تصاعدی بالا رفته است، در عصری که همه عوامل دست‌به‌دست هم می‌دهند تا تمرکز را از بین ببرند، بیدار شدن در صبح زود شما را از متوسط مردم جدا می‌کند. دیگر عجله و شتابی در کارتان نیست و احساس قدرت و تمرکز می‌کنید.

در کتاب‌های دینی ما هم به بیدار شدن در صبح زود و به دنبال روزی رفتن اشاره‌شده است چراکه برکت و وفور نعمت در صبح زود بیدار شدن است.

چند سال پیش، پیرمرد و پیرزنی در اطراف محل کارم مغازه کوچکی داشتند که لوازم‌التحریر ‌میفروختند. مغازه آن‌ها خیلی کوچک بود، اما همیشه سر ساعت هفت مغازه‌شان را باز می‌کردند. برایشان تابستان و زمستان فرقی نداشت. سحرخیزی عادت روزانه‌شان بود. درحالی‌که مغازه‌های دیگر بسته بودند و زودتر از ساعت «نُه» صبح، سرکار خودشان حاضر نمی‌شدند. من هر وقت چیزی می‌خواستم به مغازه آن‌ها می‌رفتم و شاگردانم را هم به مغازه آن‌ها ارجاع می‌دادم. مغازه آن‌ها در یک کوچه تنگ و باریک بود که امکان نداشت، کسی گذرش به آن مغازه بیفتد؛ اما به لطف سحرخیزی‌شان همیشه خدا روزی‌شان می‌رسید و هر بار که از آن­ها سؤال می‌کردم که فروششان چطور است آن­ها شکر گذاری می‌کردند.

اما مغازه‌های بسیار بزرگی با قفسه‌هایی پر از اجناس موردنیاز هم بودند که به‌موقع باز نمی‌شدند؛ بنابراین مشتری کمی داشتند و بعد از مدتی همان‌طور که یک روز مثل قارچ روی زمین سبز شده بودند. روز دیگر جایشان را به کسب‌وکار دیگری می‌دادند. اگر کسب‌وکاری دارید و تصمیم دارید که کسب‌وکارتان را ادامه دهید، این توصیه را جدی بگیرید. مدتی است که صبح، قبل از درآمدن آفتاب از خواب بیدار می‌شوم. این الگوی بیدار شدن در صبح زود، روی کیفیت خواب شبانه‌ام هم تأثیر گذاشته است. قبلاً من تا دیروقت بیدار می‌ماندم و وقتی هم به رختخواب می‌رفتم، اصلاً خوابم نمی‌برد و به حدی فکر و خیالات موهوم به سرم می‌زد که برای فرار از آن‌ها با تلفن همراهم بازی می‌کردم یا در صفحات مجازی می‌چرخیدم؛ اما حالا از لحظه رفتن به رختخواب تا لحظه خوابیدنم، تنها به‌اندازه شمارش یک تا ده طول می‌کشد و دیگر لازم نیست برای زود خوابیدن به فن گوسفند شماری روی بیاورم.

همچنین بیدار شدن در صبح زود باعث شده که به بیشتر کارهایم برسم و در طول روز اگر برنامه‌ای پیش بیاید، بتوانم همه را مدیریت کنم؛ اما روزهایی که به هر دلیلی از این برنامه تخطی می‌کنم و دیر از خواب بیدار می‌شوم، عصبی و بی‌قرار می‌گردم.

اگر شما فردی هستید که قادر نیستید صبح زود از خواب بیدار شوید، شاید لازم باشد که روی برنامه‌های شبانه‌تان تمرکز کنید و ساعت خوابتان را تنظیم کنید. همچنین اگر کیفیت خوابتان را بالا ببرید، صبح‌ها به‌راحتی از خواب برمی‌خیزید.

اگر تمایل دارید ساعت خوابتان را تغییر دهید و روش آن را بلد نیستید، می توانید مقاله «چطور عادت دیر خوابیدن را ترک کنیم؟» را بخوانید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

حتما قبل از خوابیدن لیست کارهای فردا را یادداشت کنید.(شانزدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

حتما قبل از خوابیدن لیست کارهای فردا را یادداشت کنید.

وقتی هر شب قبل از خواب برنامه‌ای را تنظیم می‌کنید، در حال برنامه‌ریزی ذهنتان هستید. ذهنتان برای انجام امور آماده می‌شود و بدون اینکه صبح مقاومتی نشان بدهد، به‌راحتی از خواب بیدار می‌شوید.

در رابطه با برنامه‌ریزی ذهن خواندن  مطلب زیر خالی از لطف نیست.

چند سال پیش در یک برنامه ارتباطی اسم تعدادی از دوستانم را که بعد از دبیرستان هیچ‌گونه ارتباطی با آن‌ها نداشتم روی یک کاغذ نوشتم و به خودم گفتم هر طوری هست آن‌ها را طی این هفته پیدا می‌کنم و با آن‌ها تماس می‌گیرم. از طریق صفحات مجازی سعی کردم که دوستانم را پیدا کنم اما سخت بود تا اینکه دوستی که با او هیچ ارتباطی نداشتم مرا در صفحه مجازی پیدا کرد و طی یک مکالمه کوتاه شماره‌هایمان ردوبدل شد. روز بعد من در گروه دوستان دبیرستان بودم و دوستان موردنظرم را پیدا کردم و با آن‌ها در همان هفته تماس تلفنی داشتم.

برگردیم سر نوشتن لیست کارها، گاهی پیش می‌آمد که این برنامه را انجام نمی‌دادم، روز بعد، از خواب بیدار شدنم بسیار سخت و دشوار بود. از خواب هم که بیدار می‌شدم، حوصله نداشتم لیست امور روزانه را تهیه کنم و خیلی از کارها انجام نمی‌شد؛ اما مدتی هست که این امر، روتین شبانه‌ام شده است. شب قبل از خواب چند باری آن را مرور می‌کنم تا هم چیزی را از قلم نیندازم و همین‌که برنامه به ضمیر ناخودآگاهم سپرده شود و ضمیر ناخودآگاه مرا قبل از زدن زنگ ساعت از خواب بیدار می‌کند.

نداشتن چنین برنامه‌ای باعث می‌شود که هیچ دلیلی برای از خواب بیدار شدن پیدا نکنید. نداشتن هدف و اهداف خرد روزانه انسان را در سکون و غفلت نگه می‌دارد و حرکت و پویایی را از انسان سلب می‌کند.

مهم نیست که چه هدفی برای خودتان در نظر گرفته‌اید تا زمانی که هدفتان را با برنامه‌ریزی به هدف‌های کوچک‌تر تقسیم نکنید، رسیدن به هدف ممکن نیست. این برنامه‌ریزی‌های شبانه برای انجام کارها، همان کوچک کردن اهداف است.

بیایید با یک مثال درباره کارهای روتینی که اکثر ما انجام می‌دهیم، مسئله را روشن‌تر کنیم.

تمیز کردن خانه نمونه‌ای است که انتخابش کرده‌ام. عمده این مثال را برمی‌گزینم چون خودم از تمیز کردن خانه به‌شدت بیزار بودم؛ اما با این فن کار را برای خود ساده‌تر کردم. در مورد کارهای خانه اگر به‌جای نوشتن کلی تمیز کردن خانه آن را با جزییات روی یک کاغذ بنویسید، ذهنتان مقاومت کمتری نشان می‌دهد و بدون اینکه چیزی را از قلم بیندازید، می‌توانید خانه‌تان را به‌طور کامل تمیز کنید. من دو روز در هفته را به نظافت اختصاص داده‌ام. با همین برنامه‌ریزی، حتی زمانی که کارهای دیگری در اولویت هستند، به‌صورت خودکار اول خانه را تمیز می‌کنم تا آرامش ذهنی داشته باشم و بعد بقیه کارهایم را انجام می‌دهم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

نظم داشته باشید.(پانزدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

نظم داشته باشید.

مرتب کردن اشیا با دسته بندی کردن بر اساس نوع کارکردشان

یکی از مشکلاتی که بیشتر مواقع با آن درگیر بودم گذاشتن اشیاء در مکان‌های مختلف و بعد پیدا نکردنشان در مواقع ضروری بود. این مشکل باعث اتلاف زمان و انرژی زیادی بود. مشکل ازآنجا به وجود می‌آمد که به حافظه خودم اعتماد کاذب داشتم. با این اطمینان به‌راحتی در موقع لزوم می‌توانم آن را پیدا کنم؛ اما عملکرد حافظه پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد. حافظه انسان هم مانند حافظه کامپیوتر کار می‌کند. حافظه کامپیوتر به دو بخش رم و رام تقسیم می‌شود. حافظه رم موقت است و حافظه رام دائمی؛ اما حافظه رام محدود است و قرار نیست هر چیز بی‌اهمیتی در آن وجود داشته باشد و تنها به موارد ضروری و حیاتی اختصاص دارد؛ در مقابله یک حافظه جانبی هم در کامپیوتر وجود دارد که ما مواردی که برایمان اهمیت دارد را به آن حافظه می‌سپاریم. حالا بیایید مغز انسان را بررسی کنیم. تعداد ریجسترها یا ثبات‌های نگه‌دارنده مغز محدود است و وقتی چیزی جدید وارد حافظه می‌شود، اگر تمام ثبات‌ها پرشده باشند، شروع به پاک‌سازی اولین ریجستر حافظه می‌کند و بعد از مدتی متوجه می‌شویم که به‌سادگی چیزی را فراموش کرده‌ایم. برای این‌که این اتفاق نیفتد ما باید آن را با تکرار به بخش دائمی بسپاریم؛ اما واقعاً چه اهمیتی دارد که کتابی که سالی یک‌بار به آن مراجعه می‌کنیم کجا قرار دارد؟ حافظه رام، آرام موارد غیرضروری را حذف می‌کند.

حالا اگر بخواهیم این اتفاق نیفتد باید یک دسته‌بندی انجام دهیم؛ یعنی هر چیز بر اساس هویت و ماهیتی که دارد، در جای مخصوص قرار داده شود.

بله من اعتراف می‌کنم که آدم منظمی نبودم؛ بنابراین وقتی چیزی را می‌خواستم، نمی‌توانستم آن را پیدا کنم؛ اما بالاخره بعد از سال‌ها تلف کردن وقت و انرژی، به سیستم بایگانی و طبقه‌بندی اشیاء و جایگذاری آن‌ها در مکان دسته‌ی موردنظر رسیدم و زمان به‌دست‌آمده از دسترسی سریع به اشیاء را صرف امور مهم‌تری کردم.

البته هنوز هم گاهی پیش می‌آید که زمانی که فرصت کمی دارم و می‌خواهم سریع همه‌جا را مرتب کنم بعضی چیزها را بی‌آنکه فکر کنم درجایی می‌گذارم و روزهای بعد در مواقع لزوم، به‌هیچ‌وجه مکان جایگذاری‌اش را به یاد نمی‌آورم.

استرس و عجله عامل مختل‌کننده نظم است؟

ما همیشه منظم هستیم؛ اما چه اتفاقی می‌افتد که گاهی وسایلمان را نمی‌یابیم؟

یک‌چیزی را گم می‌کنیم، حدس می‌زنیم که آن را درجایی گذاشته‌ایم. چندین بار آن مکان را می‌گردیم و نمی‌توانیم آن را پیدا کنیم؛ اما فرد دیگری به‌سادگی می‌آید و آن را پیدا می‌کند، چه اتفاقی می‌افتد که ما آن وسیله را نمی‌بینیم. آیا آنشی خودش را از چشم ما پنهان می‌کند؟ یا چشم‌های ما کم سو شده است و خوب نمی‌بینید؟

تا حالا برایتان چنین مسئله‌ای پیش‌آمده است؟

 در مورد مدارکم که برایم مهم است این مسئله زیاد پیش می‌آمد. سرکاری هستم و تلفن‌خانه به صدا درمی‌آید. تمام حواسم پیش کارم است. همسرم از من مدرکی را فی‌الفور می‌خواهد. مدارک همیشه درجایی مخصوص قرار دارد. من مدارک را بر اساس نام اشخاص دسته‌بندی کرده‌ام و همسرم هرچند وقت یک‌بار، دسته‌بندی من را بر اساس نوع کاربردشان به هم می‌ریزد؛ بنابراین پیدا کردن مدرک موردنظر همیشه چالش‌برانگیز است. اول بر اساس دسته‌بندی خودم می‌گردم و سند موردنظر را پیدا نمی‌کنم. با علم به اینکه سند همان‌جا است، قادر به پیدا کردنش نیستم. بعد بر اساس دسته‌بندی او و بازهم پیدا نمی‌کنم. به خودم می‌گویم شاید قبلاً آن را برداشته‌ام و سر جای خودش نگذاشته‌ام. تمام خاطراتم مرور می‌کنم؛ اما یادم نمی‌آید آخرین بار کی از آن سند استفاده کرده‌ام. تمام کیف‌ها و جیب مانتوهایم را می‌گردم. آنجا هم نیست. دوباره همان جای قبلی را می‌گردم و بازهم پیدایش نمی‌کنم. استرس به جانم می‌افتد و بیشتر می‌گردم. همه کشوها را پایین می‌ریزم. شاید پشت یک کشو افتاده باشد؛ اما بازهم پیدایش نمی‌شود. دست‌وپایم را گم‌کرده‌ام. همسرم قرار است دوباره زنگ بزند و شماره‌ای روی سند را از من بخواهد. خدای من چه اتفاقی افتاده است. من آن را گم‌کرده‌ام.

در این وضعیت هرچقدر هم که بگردم چیزی را نمی‌یابم. درنهایت بعد از جست‌وجوی بی‌نتیجه یک‌راه حل به ذهنم می‌رسد. چند نفس عمیق می‌کشم. یک لیوان آب را تا ته می‌نوشم و بعد به خودم می‌گویم آن سند گم نشده است. همان‌جاست. این بار با آرامش بگرد و پیدایش کن.

بعدازاین راهکار سند را درست در جلوی چشمم می‌بینم. باورم نمی‌شود، هزار بار آن پوشه را جستجو کرده بودم؛ اما متوجه آن سند نشده بودم.

چه اتفاقی افتاده است. آیا کسی با من شوخی داشته است؟ دستی نامرئی آن را از آنجا برداشته بوده و حالا دوباره سر جایش گذاشته است؟

نه این‌طور نیست. استرس چشم‌های ما را کم سو می‌کند. تمرکزمان را می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که خوب همه‌جا را بگردیم وسیله‌ای که به دنبالش هستیم را بارها می‌بینیم؛ اما انگار آن را ندیده باشیم. بیشتر و بیشتر می‌گردیم؛ اما اگر آرامشمان را حفظ کنیم، می‌توانیم در کمال خونسردی با علم به اینکه همیشه در جای خودش هست آن را حتی باوجود به‌هم‌ریختگی‌هایی که نفر قبلی به وجود آورده، بیابیم. فقط کافی است که بر استرس خود فائق بیاییم.

 

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

در یک مهارت متخصص شوید.(چهاردهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

در یک مهارت متخصص شوید.

 

سعی کنید حداقل در یک مهارت متخصص شوید، این مسئله خیلی مهم است. چراکه موجب افزایش اعتمادبه‌نفستان می‌شود. اعتمادبه‌نفس عاملی است که می‌تواند شما را در مسیر رسیدن به هدف‌هایتان یاری کند.

اگر به دنبال یادگیری همه مهارت‌ها بروید و از هرکدام میزان کمی را یاد گرفته باشید، نمی‌توانید به خودتان اعتماد کنید و اگر کسی از شما پروژه مهمی را در رابطه بامهارتی که آموخته‌اید بخواهد، هزار و یک بهانه می‌آورید که آن را انجام ندهید.

زمانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودم، اکثر دوستانم برای یادگیری یک‌زبان تخصصی به آموزشگاه‌های خصوصی مراجعه کردند؛ اما من فکر می‌کردم بایستی طبق چیزی که بازار کار از من می‌خواهد به چندین زبان مسلط باشم. نتیجه این شد که من تنها شمه‌ای از هر زبان را می‌دانستم و به هیچ زبانی تسلط کافی نداشتم؛ بنابراین هیچ‌وقت هیچ فرمی را برای کار در رشته تخصصی‌ام پر نکردم و به سراغ کارهای دیگر رفتم.

متأسفانه این سبک و سیاق تا مدت‌ها با من بود و باعث شده بود که اعتمادبه‌نفس خیلی پایینی داشته باشم. مخصوصاً که می‌دیدم دوستان هم‌دوره‌ای من مرتب در حال پیشرفت کردن هستند و من هنوز در ابتدای راه مانده‌ام. البته تخصص در کار به وجود می‌آید. اگر به کاری علاقه دارید و تا حدودی به فوت‌وفن آن آشنا هستید، شروع به کارکنید. بقیه تخصصتان را در مسیر یاد می‌گیرید و یادتان باشد که دریای علم نامتناهی است و هیچ‌وقت نمی‌توانید همه فوت‌وفن یک کار را یاد بگیرید. اگر به امید یادگیری همه‌چیز درباره یک تخصص بمانید و بعد وارد بازار کار شوید، مطمئناً هیچ‌وقت دست به عمل نمی‌زنید. زمانی که در حین انجام کار شکست نخورید، متوجه نقاط ضعف و ایرادات خودتان نمی‌شوید. لزومی ندارد، همه‌کاره هیچ‌کاره شوید. تنها به سراغ یک‌رشته بروید و از فوت‌وفن و رازهای همان یک‌رشته آگاه شوید.

بنابراین به‌هیچ‌وجه این مسئله را سرسری نگیرید. اگر به خیاطی علاقه دارید، سعی کنید بهترین خیاط باشید و به خیاط خوب بودن اکتفا نکنید. اگر آشپز هستید، سعی کنید به حد کمال این حرفه دست‌یابید. شاید فکر کنید که من شما را به کمال‌گرایی تشویق می‌کنم، نه این‌طور نیست. من نمی‌خواهم شما یک کمال‌گرا در تمام امور باشید که هیچ‌وقت از خودتان راضی نباشید. بلکه می‌خواهم تمام تلاشتان را بکنید که در یک‌رشته یا یک مهارت تخصص کافی داشته باشید طوری که خودتان راضی باشید.

زمانی که بعد از تلف کردن عمرم در مسیرهای طولانی چند شاخه گرایی به مسیری پا گذاشتم که از کودکی در آرزویش بودم، بازهم جلوه‌های رنگارنگی در مسیرم وجود داشت که مرا به سمت خود می‌کشاند. یکی از دوستانم خیاط بود و هر چیزی را که دوست داشت برای خودش می‌دوخت. دوست دیگرم شیرینی‌پزی حرفه‌ای بود و هر موقع که دلش می‌خواست، برای خودش شیرینی‌های جادویی درست می‌کرد. چندین بار وسوسه شده بودم که به سراغ یادگیری این مهارت‌ها هم بروم؛ اما می‌دانستم اگر به سراغ هرکدامشان بروم، از هدف اصلی‌ام بازمی‌مانم و بر این وسوسه غلبه کردم و در مسیر خودم ماندم.

برای افزایش اعتماد به نفس میتوانید مطلب چگونه کمال گرا نباشیم را بخوانید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

 

هم دانش‌آموز و هم معلم باشید.(سیزدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

هم دانش‌آموز و هم معلم باشید.

وقتی قرار است، مفهومی را تنها برای استفاده شخصی یاد بگیرید، اگر بخشی از مطلب را هم متوجه نشدید، اهمیت چندانی ندارد و خیلی راحت از آن مفهوم رد می‌شوید. اگر قرار باشد همان مطلب را به دیگری انتقال بدهید، با تمام وجود سر کلاس درس حاضر می‌شوید و هر مفهومی را که به‌خوبی یاد نگرفته‌اید را می‌پرسید و به حدی آن را بالا و پایین می‌کنید تا به تمام زیروبم آن آشنا شوید تا خوب ملکه ذهنتان بشود. بدون یادگرفتن و یاددادن آموختنی‌ها با شیوه‌های گوناگون، نمی‌توانیم تأثیرگذار باشیم.

فکر نمی‌کنم هیچ‌کسی خوشش بیاید که شاگردش سؤال ساده‌ای را بپرسد و او بلد نباشد. وقتی درک عمیق صورت نگیرد، این مشکلات به‌وفور به وجود می‌آید. باید مطالب را طوری باد بگیرید که اگر قرار باشد آن را به کسی آموزش دهید، چیزی را از قلم نیندازید. شاید شما اصلاً دلتان نخواهد که مطلب را به دیگری یاد بدهید؛ اما باید بدانید که یاددادن نه‌تنها چیزی از شما کم نمی‌کند، بلکه به دانشتان افزوده می‌کند. سؤالی پرسیده می‌شود، جوابش را نمی‌دانید و به دنبال جواب، منابع مختلف را بررسی می‌کنید. درنهایت این شما هستید که سود می‌کنید.

بنابراین برای اینکه یادگیرنده خوبی باشید، بایستی یاد دهنده خوبی هم باشید. مشکل اساسی که ما در امر یادگیری با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، این است که ما متوجه هستیم که یک جای کارمان می‌لنگد؛ اما تلاشی برای برطرف کردن آن نمی‌کنیم. درواقع این‌طور نیست که هیچ مهارتی را بلد نباشیم و به دنبال یادگیری مهارتی نرفته باشیم، مشکل اصلی این است که آن مهارت را به حد کافی خوب یاد نگرفته‌ایم.

نوشته شده توسط  لیلا علی قلی زاده

در یادگیری فروتن باشید.(دوازدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

در یادگیری فروتن باشید.(دوازدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

در یادگیری فروتن باشید.

همیشه چیزی برای یادگیری وجود دارد. حتی در مقام آموزگار هم که باشید، بازهم بایستی شاگردی فروتن در برابر آموزگاری بزرگ‌تر باشید.
بیشتر بخوانید

روزسوم از چالش یادداشت نویسی

من می‌نویسم تا خود را به شگفتی وادارم.

جفری هیل، شاعر

اولین بار که کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد از هنریت آن کلاوسر را می خواندم، لیستی از چیزهایی که می خواستم را به توصیه نویسنده نوشتم. در لیست نوشته بودم، می خواهم هر روز مطلب تازه ای را یاد بگیرم. می خواهم درآمدم به اندازه باشد که برای خرید کتاب و یادگیری لنگ نمانم. ان زمان درامد بسیار ناچیزی داشتم و اصلا نمی توانستم کتاب بخرم. چند وقت بعد در یک دوره تقریبا رایگان توسعه فردی ثبت نام کردم و در ان دوره هم نوشتم که می خواهم در مسیر نویسندگی و تصویرگری قرار بگیرم. به یک هفته نکشید که در کلاس های نویسندگی استاد شاهین کلانتری ثبت نام کردم و چند ماه بعد هم درامدم به میزانی رسید که در کلاس های دیگر و همچنین در کلاس تصویرگری ثبت نام کردم. هر بار که به این مسیر که از نوشتن شروع شد فکر می کنم، حقیقتا شگفت زده می شوم. آیه ای در قران هست که به قلم قسم خورده و واقعا قلم معجزه می کند. نوشتن انسان را به تامل وا می دارد و چاکراه های ذهنی را که در جوار روزمرگی و عادت های ناخوداگاه بی فایده، بسته شده بود، باز می کند. با نوشتن می توان به دنیای دیگری وارد شد. همراه با شخصیت داستانیت زندگی کنی و اگر در مسیر توسعه و اندیشه بیشتر هستی، تجربه ات را به دیگران انتقال دهی و روزی که خودت به بن بست رسیدی و در خلال نوشته هایت به راه حلی روشن و شفاف برسی. گاهی در ارتباط با دیگران عاجز می شوم و دلم می خواهد از دست برخی رفتارهای نابخردانه سرم را به دیوار بکوبم. اما همان موقع کاغذ و قلم را دردست می گیرم و چند خطی می نویسم. به تمام اتفاقاتی که منجر به چنین برخوردهایی شده فکر می کنم و آن ها را روی کاغذ می اورم و بعد برایشان دلایل منطقی می یابم. بعد از نوشتن، دیگر احساس قبل را ندارم و خیلی راحت از کنار مساله ای که می توانست منجر به قهر و دعوا شود، عبور می کنم. و زمانی که فکر می کنم نوشتن چگونه مرا از یک سوتفاهم بزرگ نجات داد، دچار شگفتی می شوم. لیلا علی قلی زاده

تمرین سی روزه یادداشت نویسی از وب سایت شاهین کلانتری- روز سوم

کلمه می‌دانم را فراموش کنید.(یازدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

کلمه می‌دانم را فراموش کنید.(یازدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

کلمه می‌دانم را فراموش کنید.

با کلمه می‌دانم دریچه‌های یادگیری بسته می‌شوند و ما هیچ‌وقت قادر نخواهیم بود که به دنبال یادگیری علوم جدید برویم. سقراط دراین‌باره می‌گوید: «من عاقل هستم نه به این خاطر که همه‌چیز را می‌دانم بلکه به این خاطر که می‌دانم که نمی‌دانم.»
بیشتر بخوانید