عشق دو گنجشک
عزیزکم جلوی پنجرهی اتاقم روی لبه سیاه شیروانی که آب باران در گودال آن جمع شده دو گنجشک نشستهاند. یکی
عزیزکم جلوی پنجرهی اتاقم روی لبه سیاه شیروانی که آب باران در گودال آن جمع شده دو گنجشک نشستهاند. یکی
تمام فضای خانه آکنده از عطر قرمه سبزی شده بود. معبر گفت: «درایت به خرج دادین که برای همسرتان قرمهسبزی
رستوران اکثر اوقات خالی بود. کمتر از یک ماه میشد که رستوران کوچکمان را راه انداخته بودیم. رستوان یک فضای
تمرین کلمهبازی نغز، مغبون، صله، میغنود، دلاویز کتابی از بالاترین قفسه روی سر مرد خفته در میان کتابها افتاد. فریاد
آن تابستان در باغچهی کوچکمان، بذر گیاهی که نمیشناختیم را کاشتیم. مادر اصرار داشت تنها گیاهانی که برایمان مفید است
مراقبت از بدن همانند مراقبت از فرزندان است. اگر به فرزندتان توجه دارید، باید بدنخودتان را هم همچون فرزندتان بدانید