سومین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

از کتاب های صوتی و الکترونیکی غافل نشوید.

لیلا علی قلی زاده در سومین ایده توسعه فردی

امروزه تکنولوژی طوری با ما عجین شده است که همه جا تلفن همراهمان با ماست. شاید سفری برایمان پیش بیاید که نتوانیم وسایل زیادی با خود ببریم اما قطعا تلفن مان جزو لاینفک وسایل ضروریمان است.

در مسیرهای روزانه خانه تا محل کار و بالعکس نمی توانیم وسیله اضافه ای را با خود همراه کنیم، اما از تلفن همراهمان جدا نمی شویم.

تکنولوژی علاوه بر معایبی که دارد، که همه ما بخوبی از آن آگاه هستیم، مزایای بیشماری هم دارد. یکی از آن مزایای خوب، برنامه های کتاب های الکترونیک صوتی و تصویری هست که می توانیم به راحتی از آنها در هر جایی بهره ببریم.

شاید شما از آن دسته افراد نباشید که بخواهید در اتوبوس یا تاکسی با کسی سر صحبت را بازکنید، اصلا اشکالی ندارد. من هم علاقه ای به صحبت با کسانی که شاید در عمرم یک بار آن ها را ببینم ندارم. تازه اگر هم علاقه داشته باشید، ممکن است دیگران طوری به شما به چشم یه متجاوز به حریم خصوصیشان نگاه کنند، بنابراین می توانید با بهره گیری از این برنامه ها از زمانتان حداکثر بهره را ببرید و حوصله تان هم سر نرود. قبل تر ها که تلفن های همراه امکانات زیادی نداشتند، در مسیر برگشت به خانه، به موسیقی گوش می دادم. اما حالا به لطف کتابخانه سبک و کم جای الکترونیکم، زمان هایی که در تاکسی هستم به زمان های خوب، لذت بخش  و مفید کتاب خوانی تبدیل شده است.

چند وقت پیش برای یک کار اداری ساعت های زیادی در سالن انتظار، بودم که یک کتاب الکترونیک مرا نجات داد و باعث شد، تا حدودی کار کردن با یکی از نرم افزارهای تولید محتوا را هم یاد بگیرم. شما هم می توانید به جای پرسه زدن بی هدف در اینترنت با مطالعه کتابی در زمینه تخصصتان  از وقت های مرده خود به بهترین نحو ممکن، استفاده کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

روزچهارم با کتاب جرات داشته باش

در این بخش از کتاب  تعریفی از اعتماد ارائه شده است. طبق این تعریف برای اعتماد دو نوع را می توانیم در نظر بگیرم.

  • اعتماد نسبت به دیگران:شخصی یا چیزی
  • اعتماد نسبت به خود

در تعریف اعتماد به نفس بیشتر همان نوع دوم مورد نظر ماست. در واقع از این تعریف خوداتکایی هم برداشت می شود. اما مساله ای که است به خاطر خودمحور بودن این مفهوم از  آن انتقادهای زیادی می شود. در واقع اعتماد به نفس به واسطه رابطه ما با دیگران یا با به دست آوردن چیزی بدست می آید.

تعادل روانی ما از برقراری رابطه اجتماعی سالم و احترام به دیگران نشئت می گیرد. این بهترین روش برای حفظ اعتماد به نفس در دراز مدت است.

اعتماد به نفس سه بعد دارد. که این سه بعد را می توان مثل یک هرم تصور کرد.

هرم اعتماد به نفس

پایه هرم: عزت نفس

قبل از هر کاری به محض بیدار شدن آیا خودتان را ارزشمند می دانید؟ ارزش شما ثابت است و بر اساس عملکردهایتان یا روابطتان با دیگران سنجیده نمی شود.

میانه هرم: مهارت های شخصی- معنای واقعی اعتماد به نفس

اعتماد داشتن به قابلیت های شخصی و اعمال و تصمیمات و برنامه هایتان حتی اگر دیگران در آن ها نقشی نداشته باشند.

نوک هرم: ارتباط با دیگران

قابلیت های ارتباطی یا اثبات خود

عزت نفس:

اعتماد به نفس داشتن، تصمیم گرفتن برای خود است. این نوع اعتماد به نفس همان چیزی است که متخصصان آن را عزت نفس می نامند. یعنی قضاوت خودمان بر اساس ارزش های کلی

بدون عزت نفس به سختی می توانید به خودتان اعتماد کنید. حتی اگر زندگیتان سرشار از موفقیت باشد و همه شما را تحسین کنند اما خودتان برای خود ارزشی قائل نیستید.

عملکردهایتان: اعتماد به نفس

یکی از تعاریف اعتماد همان اعتماد کردن به چیزی دومین بعد اعتماد به نفس یه احساس قابلیت شخصیمان مربوط است. آیا می توان چنین کاری را انجام دهم؟ کاری را به خوبی انجام دادن، پدر و مادر خوبی بودن، کارهای جزئی را به درستی انجام دادن، خوب آشپزی کردن و هرچیزی که به قابلیت های شخصیمان مربوط است.

احساس داشتن شایستگی های فردی، توانایی عمل کردن، تصمیم گیری، اجرا و به سرانجام رساندن برنامه ها، همان چیزی است که آن را به معنای واقعی کلمه اعتماد به نفس می نامند. اعتماد به نفس می تواند خیلی سریع به دست بیاید، به شرطی که از کودکی تشویقمان می کردند یا به محض اینکه کاری انجام می دادیم، تحسین می شدیم.

دیگران: اثبات خود

بدون اثبات خود به دیگری، حتی اگر در ابتدا عزت نفسمان هم بسیار خوب باشد اما بازهم در بلند مدت برای ادامه زندگی کافی نیست.

برقراری رئابط موثر با دیگران، بیان خواسته ها، نیازها و احساساتمان، در صورتی که دیگران کاملا به آن ها گوش دهند و احترام بگذارند، ضروری است.

این سه حوزه مکمل یکدیگرند و همدیگر را همپوشانی می کنند. و اگر یکی از ان ها آسیب ببیند فرد آسیب می بیند.

در ادامه آزمونی در کتاب ارائه  شده است که میزان اعتماد به نفس فرد را مشخص می کند و بر اساس میزان اعتماد به نفس فرد یکی از بخش های کتاب توصیه می شود.

سوالی که پیش می آید این است یا افراد را براساس شخصیتشان قضاوت کنیم یا عملکردشان؟

ارزش شخصی ما با ارزش عملکردهایمان تفاوت دارد.

اگر می خواهید تصور درست و منصفانه ای از خودتان داشته باشید باید به دو توصیه زیر عمل کنید:

  1. به خودتان حق اشتباه کردن بدهید. اما سعی کنید رفتارهای ضعیفتان را اصلاح کنید.
  2. اجازه ندهید دیگران شخصیت شما را قضاوت کنند. هر انسانی ارزش خودش را دارد که با ارزش دیگران متفاوت است. هرچند که باید برای رشد تلاش کرد اما تا اندازه ای که بتوانید خودتان را تحمل کنید. شما مجموعه ای از اعمالتان نیستید و با گذشت زمان، متناسب با محیط و فرهنگ تان پیشرفت می کنید.

گزارش فصل یازدهم، دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم از کتاب خواستن، توانستن نیست.

فصل یازدهم: برای رسیدن به اهدافتان رشد کنید.

فراتر از سطح مهارت های خود به رقابت بپردازید.

رقابت با افرادی در سطح خودتان، فرایند پیشرفت را اندک و کند می کند. بهتر است با افرادی بسیار بالاتر از سطح مهارت های خودتان به رقابت بپردازید.

مطلب بالا تا حدودی درست است البته به این شرط که  روحیه جنگ جویی داشته باشید و خیلی زود نا امید نشوید. من در دوران ابتدایی و راهنمایی جزو دانش اموزان زرنگ و تیزهوش مدرسه بودم اما در دبیرستان در مدرسه ای بودم که همه نخبه بودند و خیلی زود متوجه شدم که تلاش هایم  هرچقدر هم زیاد و مستمر  بازهم نتیجه بخش نیست و آنها از من جلوترند. چیزی که من آن زمان نمی دانستم این بود که آن ها مربی خصوصی داشتند و تحت آموزش های بیشتری نسبت به من بودند. در واقع محیط ان ها با محیطی که من در ان پرورش یافته بودم و همه چیز را با تکیه بر توانایی های خودم پیش می بردم فرق داشت. بهرحال رقابت با ان افراد در سطح بالا باعث نا امیدی و احساس ضعف شده بود و من دیگر در سطح خودم هم عمل نمی کردم.

انگیزه ی خود را به محیط هایی با فشار بالا برون سپاری کنید. اگر یک رقابت کننده واقعی باشید، همیشه فشار برای حمله و پیروزی را در خود حس می کنید. برای رسیدن به موفقیت تلاش می کنید، خودتان هدفمندانه موقعیت هایی خلق می کنید که حتی فشار را بالاتر هم می برد و آن قدر شما را به چالش می کشد که ثابت شود از عهده آن بر می آیید.

 تیم گراور

سیگنال هایی که شما از محیط خود دریافت می کنید بیش از دی ان ای که همراه با آن زاده می شوید، مسئول ساختار ژنتیکی شما هستند.

افراد موفق بر اساس شرایط فعلی خود تصمیم می گیرند. در حالی که افراد موفق بر مبنای چیزی که خواهان آن هستند تصمیمات خود را اتخاذ می کنند.

رقابت کردن با تعداد زیادی رقیب در سطح متوسط انرژی بیشتری از شما می گیرد اما صرف انرژی و عمل در بالاترین سطح ممکن چیز دیگری است.

رقابت را عمومی کنید.

رقابت کردن قوی ترین راه برای بیرون کشیدن بهترین عملکردها از درون افراد است.

اینکه افراد زیادی شاهد رقابت شما باشند، عملکرد در سطح پایین را غیر ممکن می سازد و شما تلاشتان را برای نشان دادن بالاترین عملکردتان انجام می دهید.

یادگیری مبتنی بر زمینه

یادگیری مبتنی بر زمینه در موقعیتی اتفاق می افتد که دانش در بستری از همکاری و استفاده کاربردی کسب می شود نه اینکه اطلاعات توسط یک معلم ارائه شود.

برای کسب چنین دانشی کارآموز در موقعیتی شبیه زندگی واقعی قرار می گیرد، نه فقط کارهای تئوری.

در دوره تابستانی که برای بچه های موسسه خلاقیت گذاشته بودم، به جای آموزش های طبق روال بچه ها را در موقعیت های مختلف قرار می دادم. یک بار آن ها را به نجاری بردم و انجا خودشان کارهای ساده ای را انجام دادند و از نزدیک با کار یک نجار و ابزارها ی آنها آشنا شدند. هفته ای یک بار هم کارهای مربوط به آشپزی های ساده را انجام می دادیم. یکی از دانش اموزان من که سه سال بیشتر نداشت به گفته مادرش بعد از اتمام کلاس ها همیشه خودش در خانه آب پرتغال تهیه می کرد و تخم مرغ کوکو و کیک را او طوری می شکست که مادرش تعجب می کرد.

یادگیری از طریق انجام دادن فعالیت ها بسیار کارآمدتر از نشستن در یک فضای انتزاعی و استریل و خواندن کتاب های درسی به سیاق فضاهای آموزشی رسمی است.

یادگیری مبتنی بر زمینه علاوه بر اینکه بسیارکاربردی، مرتبط و تجربی است. بسیار کارآمد هم می باشد.

خلاصه ای از عملکرد مبتنی بر زمینه

  • یک مفهوم را به صورت سطحی فرا می گیرید.
  • آن مفهوم را به طور عملی در سناریوی جهان واقعی تمرین می کنید تا درک شما کامل شود.
  • تمرین را بارها و بارها با شدت بیشتر و در بازه های زمانی کوتاه تر تکرار می کنید تا در وجود شما اتوماتیک شود.
  • آموزش و بازخورد بیشتری برای ارزیابی دانش و مهارت خود دریافت می کنید.

یادگیری صحیح تغییری همیشگی در شناخت یا رفتار ایجاد می کند. گردآوری اطلاعات یادگیری نیست.

اگر می خواهید مهارتی را سریع کسب کنید باید خودتان را در آن غرق کنید و هر آنچه می آموزید فورا به کار ببرید.

برای انجام و یادگیری مهارت یک مربی خصوصی خوب بگیرید. اگر برای بدست آوردن چیزی هزینه نکنید، خیلی هم به آن اهمیت نمی دهید.

اگر روی خودتان سرمایه گذاری نکنید آن وقت چیزی از زندگی عایدتان نمی شود.

در مساله رشد شخصی سرمایه کردن ده درصد از در آمدتان بر روی خودتان صدبرابر یا بیشتر از آن سرمایه را به شما باز می گرداند.

اهداف عای نیازمند مربی های عالی هستند. اگر در مهارتی مشکل دارید به خاطر این است که در آن مهارت از مربی با کیفیتی بهره مند نشدید.

اگر نتایج دلخواهتان را بدست نمی آورید برای این است که به اندازه کافی روی نتیاج سرمایه گذاری نمی کنید.

***

فصل دوازدهم

محیط خود را طبق کاری که می خواهید، انجام دهید تغییر دهید.

عنوان فصل را چند بار می خوانم تا متوجه بشوم که قضیه از چه قرار است و به این نتیجه می رسم که محیط باید با رفتارمان سازگاری داشته باشد.

یک محیط مناسب باید موقعیت مناسب روحی انجام آن کار را در ما ایجاد کند. دوستی داشتم که به آشپزی و شیرینی پزی علاقه خاصی داشت و می خواست از این راه کسب در امد کند. او از آشپزخانه کوچک خانه خود شروع کرد اما هربار چیزی را به آشپزخانه ش اضافه کرد. آخرین باری که او را در آشپزخانه اش دیدم یک فر صنعتی، یک یخچال بزرگ و یک همزن برقی بزرگ داشت در حالی که با علاقه فراوانی همچنان مشغول گرفتن سفارش های فراوان بود.

محیط های سنتی دیروز دیگر برای هر نوع کاری عملکرد و بهره وری بالایی ندارند و رویکرد سنتی هشت ساعت کار روزانه ساختار بسیار ضعیفی برای بهره وری بالا دارد. در جهان کار دانش محور امروز، این رویکرد جواب نمی دهد.

انجام یک کارخلاقانه مستلزم یک تمرکز جدی و شدید بین یک تا چهارساعت و سپس ذهن آزاد در محیطی متفاوت ست.

ایده های خلاقانه وقتی روی صندلی به مانیتور زل زده اید به سراغتان نمی آید.

اسکات برن باوم

وقتی حرف از کار خلاقانه و ذهنی پیش می آید به جای کار طبق هنجارهای اجتماعی قراردادی که از شما می خواهد هشت ساعت در روز کار کنید،  تنها در بالاترین سطح انرژی خود کار کنید.

سه ساعت ابتدایی روز شما با ارزش ترین زمان برای بالاترین عملکرد است.

ران فریدمن

معمولا ما پنجره ای سه ساعته داریم که در آن واقعا، واقعا تمرکز داریم.

قشر جلو مغزی بلافاصله بعد از خواب فعال ترین و خلاق ترین وضعیت را دارد.

یک تمرین مفید برای جذب دستاوردهایی که در حین خواب تجربه کرده اید این است که به محض بیدار شدن آنها را یاداشت کنید.

هرگز بدون اینکه چیزی از ناخودگاه خود بخواهید به خواب نروید.

توماس ادیسون

وقتی از بیداری  به خواب می روید، امواج مغز شما از حالت فعال بتا به آلفا و سپس به تتا می رود و به تدریج که به خواب می رویم به مرحله دلتا می رسد. در بخش تتا ذهن شما بیشترین دریافت را برای شکل گیری دوباره الگوهای ناخودآگاهتان دارد.

درست پیش از خواب درباره چیزی که می خواهید متمرکز شوید.

محیط خود را در راستای افزایش توان، بازدهی و خلاقیت تغییر دهید.

سه تا پنج ساعت در روز کار ذهنی بسیار با کیفیت دارید

اما در بقیه ساعت های روز

می توانید کارهایی انجام دهید که افق فرصت هایتان را گسترده تر کند یا به شما اطمینان  دهد از جریان آن زمان های ارزشمند بیشترین بهره را ببرید.

انجام یک فعالیت یکسان در ساعت های طولانی و در یک محیط ثابت می تواند ذهن را خسته کند. شما برای فعال نگه داشتن مغزتان به تازگی نیاز دارید.

به نظر می رسد که نکات زیر در رابطه با محیط ارزشمند باشد:

  • هرگز دو روز متوالی در یک محیط کار نکنید.
  • تمرکز کاری با معده ی خالی بالاتر می رود.

غذای کمتر، کارایی بیشتر

رابین شارما
  • گوش دادن به موسیقی سبک کلاسیک امبینت و الکتریک در حین انجام کارهای خلاقانه عادت بسیاری از هنرمندان و کارآفرینان است.

وقتی شما در حالت تکرار آهنگی را گوش می دهید در آن آهنگ غرق می شوید و این کار ذهن شما را از پرسه زدن باز می دارد.

محیط شما بخشی از کار شماست.

هر محیطی قوانینی دارد و واضح است که برخی محیط ها برای انواع خاصی از فعالیت ها مناسب تر باشند.

شما باید در محیطی کار کنید که انگیزه بخش کاری باشد که انجام می دهید.

برای افزایش سطح آمیختگی با کار باید به طور مداوم  محیط کاری خود را تغییر دهید.

البته لازم نیست که محیط کار خود را از منطقه ای به منطقه دیگر ببرید اما می توانید بین ساعت های فشرده کاری زمانی را برای استراحت ذهنی در نظر بگیرید و در آن ساعت ها محیط خود را کمی تغییر دهید.

اما بخش زیادی از یک کار را در یک روز به خصوص و در یک محیط به خصوص انجام دهید.

***

فصل سیزدهم

همکارهای بی نظیر بیابید.

افراد مستقلا قادر نیستند که کارهای بزرگ انجام دهند. به نظر می رسد که داشتن یک تیم قدرتمند متشکل از افرادی با ظرفیت ها و مهارت های بالا برای رسیدن به موفقیت های بزرگ ضروری است.

دنیای خود را از طریق کسی که با او کار می کنید طراحی کنید. بعضی قوانین انعطاف پذیر هستند برخی دیگر را باید شکست.

مورفئوس

آگاهی به زمینه و آگاهی به تنوع گونه هایی که در زمینه وجود دارد، ذهن آگاه می طلبد. اگر فکر نکنید متوجه نکات ظریف نمی شوید. همه چیز را سفید و سیاه در نظر می گیرید و فکر می کنید قوانین یک محیط در محیط های دیگر کاربرد دارند.

حتی به اشتباه فکر می کنید خودتان در محیط های متفاوت یک جور هستید بنابراین توانایی تغییر در نقشتان را ندارید.

فرهنگ اجتماعی با اینکه نادرست است، غالب است و مردم با هنجارهای فرهنگی کور می شوند.

همکاری شکل فیزیکی ایجاد ارتباطات بدیع و تازه است. وقتی دو یا چند نفر در راستای یک هدف مشترک با یکدیگر کار می کنند، نتیجه نهایی از از مجموع نتایج به طور جداگانه کاملا متفاوت است.

قوانین را مانند یک حرفه ای یادبگیرید، سپس آن ها را مانند یک هنرمند فرو بشکنید.

پابلو پیکاسو

همکاری بی همتا وقتی شکل بگیرد. می تواند سناریویی خلق کند که به نتیجه یک+یک= ده منجر شود.

همکاری های منحصر به فرد خاص رقم بزنید. به تنهایی کار زیادی نمی توانیم انجام دهیم. با یکدیگر که باشیم خیلی کارها می توانیم بکنیم.

هلن کلر

اگر با افرادی با پیشینه متفاوت که تجربه ها، مهارت ها و دیدگاه های متفاوتی دارند همکاری نکنید، آن وقت شانس شما برای داشتن ارتباطاتی متمایز و خاص که بتواند دنیا را تغییر دهد ناچیز خواهد بود.

استقلال عمل نباید هدف شما باشد.

فرایند تبدیل افراد در حیطه اهداف و برنامه ها:

  1. خود اجتماعی
  2. خودنویسنده
  3. خودمتحول کننده

در مرحله خود اجتماعی افراد وابستگی شدیدی به محیط دارند. عده ای دیگر در پی این هستند که به خود نویسنده تبدیل شوند و خودشان خالق برنامه ها و اهدافشان باشند اما فقط هنگامی که از مرحله خودنویسنده به مرحله آخر بروند می توانند آگاهانه مزایای همکاری را تجربه کنند.

وقتی شما در مرحله استقلال(خود نویسنده) گیرکنید، عمق و شدت تکامل تدریجی تان متوقف می شود. دیگر با افراد مجرب که مهارت بیشتری از شما دارند تعامل ندارید. آن قدر روی چیزی که می خواهید ثابت می مانید و دیگر نمی توانید از آن مرحله عبور کنید.

اگر می خواهید دنیا را تغییر دهید نباید هدفتان استقلال باشد. دلیلش ساده است. دیدگاه شخص شما بسیار محدود و کوچک است. برنامه ی شما حتی اگر بسیار توجه برانگیز و نوع دوستانه باشد. محدود به برنامه خود شماست. اما اگر برنامه خود را با طرح ها ی افراد یا سازمان های دیگر متحول کنید، برنامه تان گسترش می یابد و تغییر می کند. ترکیب آرا و نظرات تنها راه خلق پدیده ای نو و اصیل است.

تکامل در حین کار اتفاق می افتد.

***

فصل چهاردهم

هرگز فراموش نکنید از کجا آمده اید.

دیالوگی در فیلم سینمایی آینه بغل از جواد عزتی گفته شد که برایم جالب بود. همسردوستش از او پرسید شما در اینجا زندگی می کنید  و او گفت:« نه ولی گاهی به اینجا می آییم که فراموش نکنیم از کجا به کجا رسیده ایم». البته این دیالوگ برای لاپوشونی یک دروغ بود اما دیالوگ زیبا و تاثیر گذاری بود. اینکه نباید محیط زندگیمان را فراموش کنیم. هر جایگای که الان دارید مدیون محیط و افرادی بوده که در گذشته شما تلاش های زیادی کرده اند.

احساس پیوند با خانواده تاثیر بسزایی روی فرد دارد

 بروس نایلر

دانستن پیشینه خانواده و اطلاعات خانواده باعث می شود که کودکان با اعتماد به نفس بیشتری عمل کرده و کار درست تری را انجام بدهند.

داشتن زمینه ای با چیزی بزرگتر از خودتان و تاکید مداوم بر اصالت گروه باعث عملکرد بهتر شما می شود.

خانواده ها معمولا سه سناریوی کلی را از پیشینه خانواده برای بچه هایشان تعریف می کنند. سناریوی پیشرفت، سقوط و سناریویی که نشان می هد زندگیشان مرتب بالا و پایین شده است.

توصیه می شود که والدین فعالیت هایی طراحی کنند که به فرزندانشان حس عمیقی از تاریخ شخصی خانواده بدهند. خلق سنت ها، مانند رفتن به تعطیلات یا انجام کارهای خاص در قالب خانواده برای رشد و پیروزی بلند مدت کودکان موثر است.

هرچقدر بیشتر نسبت به تاریخچه خود حس داشته باشید، حس بیشتری برای کنترل زندگی خود دارید و بافت بیشتری در اطراف خود خواهید ساخت و سلامت تر خواهید بود.

شما اسیر گذشته خود نیستید ولی باید به آن افتخار کنید.

شما علت موفقیت های خود نیستید، بلکه محصول محیط در حال تغییر خود هستید.

خودساخته بودن یک خیال باطل است. مردمان بسیاری نقش های آسمانی ایفا کرده اند تا شما زندگی اکنونتان را داشته باشید. حواستان باشد به آنها نشان دهید شکر گزار هستید. مایکل فیشمن

اگر افرادی که اکنون در جایگاه شما نیستند، همان محیطی را داشتند که شما از آن برخوردار هستید، ممکن است روزی همان شوند که شما هستید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

معرفی کتاب باشگاه پنج صبحی ها

کتاب باشگاه پنج صبحی ها

رابین شارما با بهره گیری از روایت داستانی یک کتاب انگیزشی را به یک برنامه کاربردی و قابل اجرا برای تمامی افراد به رشته تحریر در آورده است.

داستان از جایی شروع می شود که فردی تصمیم به خودکشی می گیرد. او به بن بستی در زندگی شخصی و حرفه ای خود رسیده است. با این حال هنوز هم در فکر به کارگیری بهترین روش برای مرگ خود است. جستجو برای بهترین آلت قتل او را به بلیط همایش یک سخنران انگیزشی می رساند. او که هنوز برای مرگ آماده نیست و هنوز برای زنده ماندن دست و پا می زند، به دنبال دلیلی برای زنده ماندن و امید به همایش می رود.

سخنران حرف هایی را می زند که سایر سخنرانان می زند. اما انگار شخصیت اصلی داستان ما به ان ها نیاز مبرمی داشته است. دچار تردید می شود.  ناگهان سخنران که سن بالایی دارد دچار ضعف می شود و روی صحنه نمایش زمین می خورد و از صحنه خارج می شود.

همه یکی یکی سالن را ترک می کنند. کار افرین همان کسی که اول کار می خواسته دست به خودکشی بزند، یک هنرمند و یک مرد ظاهرا بی خانمان در سالن باقی می مانند. ادامه داستان با رهنمودهای مرد بی خانمان که بعدا معلوم می شود غول تجارت است پیش می رود. مرد ان ها را به جزیره موریتوس می برد و آرام آرام آن ها را با مطالب کتاب آشنا می کند. برای یادگیری هر درس ان ها را به مکان تازه ای می برد. با این کار و تغییر صحنه بر جذابیت شیوه روایت گری ان می پردازد و کتاب را از حالت اموزشی صرف خارج می کند. در ابتدا نویسنده از زبان مرد میلیاردر که اوهم آموزش هایش را از سخنران انگیزشی یا همان افسونگر گرفته است، می خواهد که همه روزه پنج صبح از خواب بیدار شویم. در چالش کتاب خوانی مهر و ماه ما همزمان با خواندن فصل های کتاب همه روزه قبل از طلوع آفتاب از خواب برمی خواستیم. رابین شارما در همان فصول اول پنج قانون طلایی افسونگر را  ارائه می دهد. قانون هایی که برای موفقیت در هر کاری لازم و ضروری است عبارتند از:

  • اعتیاد به حواس پرتی به خلاقیت شما پایان می دهد.
  • عذر و بهانه زمینه ساز نبوغ نیست.
  • هر تغییری در شروع دشوار، در میانه درهم و در پایان شکوهمند است.
  • برای این که به نتایج 5 درصد بالای جامعه برسید، باید کاری کنید که 95 درصد باقی مانده جمعیت از انجام دادنش اکراه دارند.
  • وقتی احساس می کنید که می خواهید تسلیم شوید، ادامه دهید. پیروزی عاشق تلاش کردن است.

(به شخصه، روزهای اول به محض بیداری شروع به مطالعه می کردم و کمی بعد با روشن شدن هوا به فعالیت های دیگری می پرداختم.) در فصل های بعدی با فرمول 20 – 20- 20 آشنا می شویم. در این فرمول 20 دقیقه اول به ورزش، بیست دقیقه بعدی به مراقبه، شکرگذاری و مرور اهداف و 20 دقیقه آخر به افزایش آگاهی اختصاص داده شده است. با آن که نویسنده، خودش از این فرمول تبعیت می کند اما می گوید شما می توانید این فرمول را بر اساس ویژگی های خودتان شخصی سازی کنید و در عین حال از زبان شخصیت های داستان در موقعیت های مختلف، مرتب یاد آوری می کند که تعهد نصفه نیمه نتایج نیمه کاره را هم به همراه می آورد.  در این فرمول با بهره گیری از دانش علمی اهمیت ورزش، مراقبه و افزایش آگاهی ادآوری می شود. از ساعت طلایی یا ساعت پیروزی صحبت می کند که در آن ساعت عوامل مختل کننده حواس محیطی به حداقل رسیده و در آن ساعت می توانیم بدور از حواس پرتی ها به امور مهم خود رسیدگی کرده و برای موفقیت و رشد قدم بر داریم. با این که فرمول هایی که ارائه می شود به نظر ساده می رسد اما نویسنده مرتب می گوید بهره وری از این فرمول ها نیازمند اجرای مستمر است و برای عادت سازی یک ویژگی حداقل باید 66 روز آن عادت را به صورت روتین انجام داد. صبح زود از خواب برخاستن عملی نیست که بدون مقاومت های ذهنی صورت بگیرد و ممکن است یک روز زود از خواب برخیزیم و روز بعد برای این کار مقاومت بالایی داشته باشیم. برای رسیدن به موفقیت اولین گام این است که اراده مان را در این امر قوی کنیم. همه انسان های بزرگ و موفق صبح های خیلی زود از خواب برمی خاسته اند. ابته راهکارهایی هم برای آسان تر شدن این امر در کتاب ذکر شده است.

در فصول بعد به ضرورت خواب و استراحت هم می پردازد و مرتب یاد آوری می کند موفقیت فقط در گرو کار بی وقفه نیست بلکه نیازمند استراحت و خواب کافی نیز هست و ده تکنیک برای نبوغ مادام العمر را هم ذکر می کند.  در بین این قوانین قانون نود- نود – یک، قانونی بود که بیش از همه توجه مرا به خود جلب کرد. برای رشد در هر زمینه ای به طور پیوسته نود روز، نود دقیقه از ساعات شروع روزت را به یک فعالیت مهم اختصاص بده تا با تمرکز کافی تنها روی یک مساله تمر کز کنید. به طور مثال اگر می خواهید زبان جدیدی را یاد بگیرید لازم است که نود روز پیاپی نود دقیقه زمان به این امر مهم اختصاص دهید و صرفا در آن نود دقیقه فقط روی همین یک کار تمرکز کنید. مساله مهمی که در خیلی از کتاب های موفقیت به ان اشاره شده است. تمرکز داشتن روی یک کار می باشد. بعد از نود روز پیشرفت تان قابل توجه است.همان روز که از این فرمول اطلاع پیدا کردم تصمیم گرفتم هر روز روی داستانم کار کنم تا بالاخره در فصل پاییز اماده چاپ شود اما همان یک روز بود. استمرار در کار از هر چیز مهم تر است. فعلا با بیدار شدن در اول صبح کنار آمده ام. هرچند که در طول روز انقدر خواب الود می شوم که بی آنکه حتی اراده کنم به خواب می روم. و فصلی از کتاب در ذهنم تداعی می شود که به اهمیت خواب اشاره کرده بود. کمبود خواب خلاقیت را از بین می برد و باید برای موفقیت از خواب کافی بهره برد. در تجربه شخصی ام از بهره وری بیشتر از فرمول بیست- بیست- بیست شیوه جدیدی را طراحی کردم. بیست دقیقه سوم را به خواندن زبان اختصاص دادم و چون تایمی بود که کاملا بیدار بودم، به خوبی از عهده فعلی که همیشه منجر به خواب الودگی ام می شد برآمدم. و در نهایت فصل آخر فصلی است که نشان می دهد همه افراد می توانند با تکیه برای این شیوه و قواعد به قهرمانی دست بیابند و لازم است که همه رهبری را بیاموزند و برای ساخت دنیایی بهتر این دروس را به افراد بیشتری یاد بدهند.

در پایان خواندن این کتاب را به همه کسانی که به دنبال تغییر و تحول در زندگیشان هستند توصیه می کنم. و به خودم یادآوری می کنم که حتما سالی یک بار به سراغ این کتاب بیاییم. خواندن یک باره یک کتاب خوب کافی نیست. بعضی کتاب ها ارزش چندین بار خواندن را دارند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

فقر فرهنگی

ده دقیقه در ماشین در شلوغ ترین خیابان شهرمان به انتظار نشسته بودم. از آنجا که به خودم قول داده بودم، سرم را در گوشی ام نکنم و به رفتار آدم ها با دقت نگاه کنم تا بتوانم شخصیت های داستان هایم را واقعی تر از کار در بیاورم، در خیابان چشم گرداندم.

نوع پوشش مردم نسبت به سال هایی که نوجوان بودم، زمین تا آسمان فرق کرده بود. جالب بود که تمام این سال ها آنقدر سرم به لاک خودم بود که این چیزها را کمتر می دیدم.

پسری از کنارم گذر کرد که نمی دانستم پسر است یا دختر، وقتی برگشت و رژ روی لبش را دیدم، فهمیدم که خودش هم دقیقا نمی داند که چه جنسی است. ظاهر یک پسر و رفتاری دخترانه. دختر دیگری با دوستش از کنارم رد شد. جای جای صورتش با آویزهای فلزی و نگین های درشت آراسته شده بود و موهایش را به رنگ صورتی درآورده بود. چه منظره زشتی، خوب که نگاهش می کردی زیبا بود اما چرا تمام تلاشش را برای خلق تابلویی نازیبا  انجام داده بود. چرا معیار های زیبایی عوض شده بود، نمی دانم.

دوپسر با لباسی رکابی با تنی پوشیده از طرح های رنگ و وارنگ تتو، از کنارم گذشتند. جوان هایی که تتلو الگویشان شده حالا به جای لباسی آراسته و ظاهری متشخص همه چیزشان وام گرفته از فرهنگ متجاوز کوچه پس کوچه های امریکا شده است. کاش لباس پوشیدنشان شبیه افراد سطح بالای جامعه غربی بود. مگر تشخص چه عیبی دارد که چنین ظاهری را می پسندد. هیچ فکری درباره شان نمی کنم. من فقط مشاهدات خودم را می نویسم.

مردی در حالی که کودکی را به آغوش گرفته نگاهش به دنبال زنی است که نیم تنه ای بر تن دارد و مانتوی نازک سفیدی را روی دوشش انداخته است. او متوجه ماشین نمی شود. پایش زیر چرخ ماشین له می شود. خدا رو شکر که بچه سالم است. چند جوان آن طرف خیابان نشسته اند. سنشان از بیست گذشته و از سی تجاوز نمی کند. لباس هایشان پر از شکل های نامتعارف است و به صحنه روبرویشان می خندند. فروشنده از مغازه بیرون می آید. زیر لب چیزی می گوید و باز با ناراحتی به داخل مغازه می رود.

دختری دیگر با لباس های ده شصتی ها و کفش های پاشنه بلندی که به زحمت با آن ها راه می رود بعد از کلی چانه زدن با دست خالی از یک مغازه بیرون می آید و سریع تار موهایش را  که تا همین چند لحظه پیش کاملا بیرون بود، داخل روسری می کند. مادرش رویش را با چادر محکم می گیرد و چند فحش نثار دختر می کند و دستش را می کشد و با خودش می برد.

همسرم می آید. ماشین را روشن می کند و راه می افتیم و من در فکر فرو می روم که چه بلایی سر کشورم آمده است که ارزش های زیباشناختیشان از بین رفته است. از بعد مذهبی به مساله نگاه نمی کنم چون آدم مذهبی نیستم. البته این طور نیست که بی دین هم باشم. به اصول و قواعد خودم پایبندم. فقط مساله ای که آزارم می دهد این است که چیزهایی که می بینم زیبا نیست. گاهی دخترانی را می بینم که لباس های رنگی به تن دارند و لبخند زیبایی روی لبانشان نقش بسته است. هیچ مشکلی با افتادن شال و کوتاه بودن مانتویشان ندارم. همه چی طبیعی و زیباست. اما تنقاضاتی که در ظاهر افراد می بینم باعث آزارم می شود. زنی چادر به سر کند و کفش های پاشنه بلندش قرمز لاکی باشد.  دختری ناخن هایش آنقدر بلند باشد که ساده ترین کارش را هم نتواند انجام دهد. یا مردی که موهایش را از ته تراشیده و پس سرش انواع تتوها را به نمایش گذاشته است. و جمعی که جز سالن آرایشگاه، متخصص زیبایی و حرف هایی بر سر زیبایی بیشترشان  چیزی دیگری را نمی شناسند. آنقدر این مسائل آزارم می دهد که سعی می کنم از آدم ها دور باشم و بازهم سرم را به لاک خودم فرو ببرم تا این همه فقر را نبینم.

آدم هایی که عادت کرده اند،ظاهرشان را به هر شکلی در بیاورند فقط برای این که به زعم خودشان کمی زیباتر باشند.  کمتر بشنوند و بیشتر سخن بگویند. آن هم درباره چیزهایی که به هیچ دردی نمی خورد. نه بدرد خودشان نه به درد جامعه شان. کاش آنقدر فقیر نبودیم و کتاب خانه هایمان غنی از کتاب های پر مغز بود البته اگر کتاب خانه ای داشتیم. اما ما فقیریم. پولمان فقط به اندازه خریدن لاک و لوازم آرایشی، بوتاکس، مانتوهای نا متعارف و کفش های پاشنه بلندی که با درد و رنج آن را می پوشیم، می رسد. کتاب گران است. پولمان به آن نمی رسد. کتاب درد دارد. درد آگاهی از درد کفش تاول های کف پاهایمان هم بیشتر است.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

ماشین تحریر و کاغذ

ماشین تحریر

داستانک – تمرین رستاخیز کلمات

ماشین تحریر تند و تند کلمات را به بیرون می ریخت. برخی سوخته، برخی ناقص، برخی کوچک و به ندرت شکیل و پر طمطراق. عنان اختیار از دست او خارج شده بود. کاغذ بی جهت سیاه شده بود. کاغذ صبوری به خرج داده و سکوت کرده بود. ماشین تحریر بر نوشتن نامه هیچ تسلطی نداشت. یک نامه و یک دستگاه بی مایه و مستعمل که هیبت یک دستگاه چاپ را داشت اما چیزی جز نشخوار کننده کلمات بی قائده و کژدار و مریض نبود. کاغذ را در غل و زنجیر درآورده بود و بی آن که چیز موثری را بر روی صفحات کاغذ چاپ کند، قطار تخیلات و هذیان گویی های ذهن بیمارش را با تقلایی جان کاه می نوشت. کاغذ دیگر سرخورده شده بود. می دانست اگر خیلی خوش شانس باشد میان صفحات یک کتاب مدفون خواهد شد. صابون عصبانیت ماشین تحریر به تنش خورده بود و میل به زندگی را در او کشته بود. کاغذ می خواست سرخوردگی اش را فراد بزند. اما تمام تنش درد و زبانش پیش تر از همه قطع شده بود. کاغذ ارام ارام شکیبایی اش را از دست می داد. جرعه جرعه خشم فروخورده اش را بالا می کشید و منتظر لحظه فوران بود. نامه به انتها رسیده بود، به انتهای جمله محبت امیزی که از سر صدق نوشته نشده بود و فقط  از  روی ادب آمده بود تا شاید کمی نامه را تلطیف کند. کاغذ از تمام این ریاکاری ها بیزار بود. به یکباره تمام خشمی را که نوشیده بود بالا آورد و با زدن اخرین دکمه، کاغذ به یکباره در خودش جمع شد. پیج خورد. رنجور و نحیف و پر انحنا شد. ماشین تحریر مرگ کاغذ را به پیش رویش می دید اما قادر نبود کاری کند. تن کاغذ چنان در هم پیچید که جز چندتایی از کلمات ساده هیچ چیز دیگری رویش نماند و همه خاکستر شد. استخوان هایش درهم شکست. وجودش تکه تکه شد و دیگر هیچ.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

کتاب هایی که می خوانیم همه چیزی را به ما می آموزند، کافیست قابلیت دیدن و شنیدن خود را بالا ببریم.

دیروز کتاب فرار به جنگ را شروع کردم. این کتاب نوشته اشتفان تسوایگ  می باشد. تنها رمان بلند این نویسنده. در سرآغاز کتاب یک جکله امده است و براساس ان جمله داستان را روایت می کند.

«آنکس که دارد، به او بیشتر اده خواهد شد.» این جمله از کتاب حکمت سلیمان را نویسندگان می توانند با خیال راحت به این عبارت تعمیم دهند.:«هرکه زیاد روایت می کند، بیشتر برایش روایت می شود» هیچ چیز گمراه کننده تر این تصور ساده انگارانه نیست که باور داشته باشید، در درون هر شاعر، رویا پردازی همیشه در حال فعالیت است.

این گونه نیست، در حقیقت فقط کافی است او به جای ابداع، بگذارد داستان و روایات او را پیدا کنند.

در واقع چنانچه شاعر قابلیت «دیدن» و «شنیدن» را در خود ارتقا دهد، داستان ها او را به عنوان بازگو کننده شان پیدا می کنند تا آن ها را بازگو کند.

نقل شده از اشتفان تسوایگ از کتاب فرار به جنگ

و بعد ماجرای خودش را آغاز می کند. در واقع نویسنده بایستی بیش از هر زمان دگیری برای شنیدن مشتاق باشد و طرری رفتار کند که دیگران مایل باشند داستان هایشان را برای او باز گو کنند.

من قبلا داستان های زیادی شنیده بودم اما هیچ وقت به انها آنطور که باید توجه نکرده بودم. از روزی که سعی کردم قابلیت شنیدن و دیدن خود را بالا ببرم داستان ها خودشان مرا پیدا می کنند. با شنیدن خاطره یک مرد یا یک زن و کمی تغییر آن را به داستان دلخواهم تبدیل می کنم.

همه داستان ها آن طوری که روایت می شوند ارزش بازگو شدن ندارند، بنابراین نویسنده ناچار به تحریف است. البته هر نویسنده ای نمی تواند دست به تحریف وقایع بزند. نویسنده تاریخی باید وقایع را آن طور که اتفاق افتاده باز گو کند و هیچ گونه تحریفی در متن آن ایجاد نکند. اما نویسنده رمان و داستان های کوتاه می تواند از داستان هایی که برایش گفته می شود وام بگیرد و داستان خودش را باز گو کند. من این روزها در مسیر پیاده روی هم با دقت به اطرافم نگاه می کنم و به دنبال داستان هایی هستم که دیده می شوند. داستان هایی که قبل تر نمی دیدم.

نوشته لیلا علی قلی زاده

مطالعه کتاب به صورت حرفه ای

یکی از درس هایی که در کلاس های نویسندگی با آن روبرو شدیم مطالعه کتاب به صورت حرفه ای بود. قبل از این که بخواهم نویسنده شوم، عادت داشتم کتاب را پشت سرهم می خواندم و تا تمام نمی شد ان را روی زمین نمی گذاشتم. اما بعد از شرکت در کلاس های نویسندگی نحوه کتا خواندنم متفاوت شد. حالا بعد از خواندن چند صفحه کتاب را می بندم و سعی می کنم چیزهایی که از کتاب خوانده ام را به یادم بیاورم و در ذهنم آن را تحلیل کنم. گاهی چند سطری از آن را می نویسم و گاهی فراتر از آن رفته همان موقع چشم هایم را می بندم و دقایقی را می خوابم. خوابی که مرا به دل ماجرای کتاب می برد و در خواب با شخصیت تازه ای وارد کتاب می شوم و همان ماجراها در خواب برای من هم رخ می دهد اما این بار با کیفیت و وضوح بیشتر. می خواستم در رابطه با نحوه کتاب خواندن چیزهایی بنویسم اما نوشته های مسعود دوست نادیده نویسنده مان را که خواندم آنقدر شیوا و جذاب در مورد نحوه مطالعه و درس تازه نوشته بود که بهتر دیدم به جای تکرار مکررات از شما بخواهم که مطالب او را در همین خصوص مطالعه کنید.