پانزدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

نظم داشته باشید

مرتب کردن اشیا با دسته بندی کردن بر اساس نوع کارکردشان

یکی از مشکلاتی که بیشتر مواقع با آن درگیر بودم و زمان و انرژی زیادی از من تلف می کرد، گذاشتن اشیاء در جاهای مختلف و بعد پیدا نکردنشان در مواقع ضروری بود. مشکلی که من داشتم این بود که در لحظه ای که چیزی را در مکانی قرار می دادم، به حافظه خودم اعتماد کاذب داشتم. مطمئن بودم که دفعه بعد هم به راحتی می توانم آن را پیدا کنم. اما به آن سادگی ها که فکر می­کردم نبود، من در برابر جا و مکان تمام اشیاء از حافظه ام استفاده می کردم. حافظه انسان هم مانند حافظ کامپیوتر کار می کند. حافظه کامپیوتر به دو بخش رم و رام تقسیم می شود. حافظه رم موقت است و حافظه رام دائمی. اما حافظه رام محدود است و قرار نیست هرچیز بی اهمیتی در آن وجود داشته باشد و تنها به موارد ضروری و حیاتی اختصاص دارد. اما یک حافظه جانبی هم در کامپیوتر وجود دارد که ما مواردی که برایمان اهمیت دارد را به آن حافظه می سپاریم. حالا بیایید مغز انسان را بررسی کنیم. تعداد ریجسترها یا ثبات های نگه دارنده مغز محدود است و وقتی چیزی جدید وارد حافظه می شود، اگر تمام ثبات ها پر شده باشند، شروع به پاک سازی اولین ریجستر حافظه می کند و بعد از مدتی متوجه می شویم که به سادگی چیزی را فراموش کرده ایم. برای این که این اتفاق نیفتد ما باید آن را با تکرار به بخش دائمی بسپاریم اما واقعا چه اهمیتی دارد که کتابی که سالی یک بار به آن مراجعه می کنیم کجا قرار دارد؟ حافظه رام، ارام ارام موارد غیر ضروری را حذف می کند.

حالا اگر بخواهیم این اتفاق نیفتد باید یک دسته بندی انجام دهیم. یعنی هرچیز بر اساس هویت و ماهیتی که دارد در جای مخصوص قرار داده شود.

بله من اعتراف می کنم که آدم منظمی نبودم. بنابراین وقتی چیزی را می خواستم، نمی توانستم آن را پیدا کنم.  اما بالاخره بعد از سالها تلف کردن وقت و انرژی، به سیستم بایگانی و طبقه بندی اشیاء و جایگزاری آن ها در مکان دسته مورد نظر رسیدم و زمان بدست آمده از دسترسی سریع به اشیاء را صرف امور مهمتری کردم.

البته هنوز هم گاهی پیش می آید که زمانی که فرصت کمی دارم و می خواهم سریع همه جا را مرتب کنم بعضی چیزها را بی آنکه فکر کنم در جایی می گذارم و روزهای بعد در مواقع لزوم، به هیچ وجه مکان جایگذاری اش را به یاد نمی آورم.

ما همیشه منظم هستیم اما چه اتفاقی می افتد که گاهی وسایلمان را نمی یابیم؟

یک چیزی را گم می کنیم، حدس می زنیم که آن را در جایی گذاشته ایم. چندین بار آن مکان را می گردیم و نمی توانیم آن را پیدا کنیم. اما فرد دیگری به سادگی می آید و آن را پیدا می کند، چه اتفاقی می افتد که ما آن وسیله را نمی بینیم. آیا آن شی خودش را از چشم ما پنهان می کند؟ یا چشم های ما کم سو شده است و خوب نمی بینید؟

تا حالا برایتان چنین مساله ای پیش امده است. برای من که زیاد پیش امده است.

در مورد مدارکم این مساله زیاد پیش می آمد. سر کاری هستم و تلفن خانه زنگ می خورد. تمام حواسم پیش کارم است. همسرم از من مدرکی را فالفور می خواهد. مدارک همیشه در جایی مخصوص قرار دارد. من مدارک را بر اساس نام اشخاص دسته بندی کرده ام و همسرم هرچند وقت یک بار، دسته بندی من را بر اساس نوع کاربردشان بهم می ریزد. بنابراین پیدا کردن مدرک مورد نظر همیشه چالش برانگیز است. اول بر اساس دسته بندی خودم می گردم و سند مورد نظر را پیدا نمی کنم. با اینکه می دانم سند همان جا است اما پیدایش نمی کنم. بعد بر اساس دسته بندی او و بازهم پیدا نمی کنم. به خودم می گویم شاید قبلا آن را برداشته ام و سرجای خودش نگذاشته ام. تمام خاطراتم مرور می کنم اما یادم نیم آید آخرین بار کی از آن سند استفاده کرده ام. تمام کیف ها و جیب مانتو هایم را می گردم. انجا هم نیست. دوباره همان جای قبلی را می گردم و بازهم پیدایش نمی کنم. استرس به جانم می افتد و بیشتر می گردم. همه کشوها را پایین می ریزم. شاید پشت یک کشو افتاده باشد. اما بازهم پیدایش نمی شود. دست و پایم را گم کرده ام. همسرم قرار است دوباره زنگ بزند و شماره ای روی سند را از من بخواهد. خدای من چه اتفاقی افتاده است. من ان را گم کرده ام.

در این وضعیت هرچقدر هم که بگردم چیزی را نمی یابم. در نهایت بعد از جست و جوی بی نتیجه یک راه حل به ذهنم می رسد. چند نفس عمیق می کشم. یک لیوان اب را تا ته می نوشم و بعد به خودم می گویم آن سند گم نشده است. همان جاست. این بار با آرامش بگرد و پیدایش کن.

بعد از این راهکار سند را درست در جلوی چشمم می بینم. باورم نمی شود، هزار بار آن پوشه را جستجو کرده بودم اما متوجه آن سند نشده بودم.

چه اتفاقی افتاده است. آیا کسی با ما شوخی داشته است؟ دستی نامرئی ان را از آنجا برداشته بوده و حالا دوباره سرجایش گذاشته است؟

نه اینطور نیست. استرس چشم های ما را کم سو می کند. تمرکزمان را می گیرد و اجازه نمی دهد که خوب همه جا را بگردیم سند را بارها می بینیم اما انگار آن را ندیده باشیم. بیشتر و بیشتر می گردیم. اما اگر آرامش مان را حفظ کنیم، می توانیم در کمال خونسردی با علم به اینکه سند همیشه در جای خودش هست آن را حتی با وجود به هم ریختگی هایی که نفر قبلی بوجود آورده ، بیابیم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده