گزارشی از فصل اول کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی

16 تیر 1400

تاثیر محیط روی فرد

چرا افراد تصمیم به تغییر می گیرند؟ چه اتفاقی می افتد که باعث می شود از وضعیت کنونی ناراضی باشند و تلاش کنند تا وضعیت زندگی را به سطح بالاتری برسانند؟

بنجامین هاردی در فصل اول کتاب با بهره گیری از گفته ها و پژوهش های ویل دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدن، در همین زمینه می گوید:

نیاز تنها عنصر مهم در فرمول دست یابی به عظمت است. نه استعداد یک فرد منفرد و نه چشم انداز یک رهبر خاص نمی تواند تاریخ را تغییر دهد.

اینکه شما رشد کنید یا فرو بریزید به نیازهای موقعیتی که در آن هستید بستگی دارد.

ویل دورانت

نویسنده در مقدمه به تاثیر محیط پرداخته بود در همین فصل هم باز هم به تاثیر محیط می پردازد و می گوید شما و محیط دو بخش از یک کل هستید.

آنچه شما هستید و می توانید در یک محیط و یک موقعیت انجام دهید، با آنچه که در موقعیت دیگر می توانید انجام دهید متفاوت است.

با وجودی که نویسنده بر تاثیر محیط بر انتخاب های فرد تاکید فراوانی دارد اما می گوید فرد هم قادر است با تغییر در محیط خودش را تغییر دهد و این تغییرات درونی دوباره روی محیط تاثیر می گذارد.

دو دیدگاه میان افراطی ها وجود دارد. برخی به فرد گرایی شدید می پردازند و برخی دیگر جبرگرایی مفرط را قبول دارند که هر دوی این دیدگاه ها از دیده نویسنده خطرناک و گمراه کننده است.

و باز هم تاکید می کند که محیطی که اصالت شما از آن  برخاسته تاثیری مستقیم و قابل اندازه گیری در باقی زندگی شما دارد مگر این که خودتان فعالانه آن را تغییر دهید.

جیم ران کار آفرین،نویسنده و سخنران انگیزشی معروف می گوید:

ما حاصل متوسط پنج نفری هستیم که با آنها نشست و برخاست می کنیم.

جیم ران

این جمله مهری بر صحت گفته های نویسنده می گذارد. کافیست زندگی خود را بررسی کنید. دوستانتان چه قدر در نوع رفتار و نگرش شما تاثیر داشتند. ایا زمان هایی که با افرادی خلاق، پر انگیزه و پویا  نشست و برخاست داشتید زندگیتان با زمان هایی که با افرادی بیمار و منفی نگر ارتباط داشتید تفاوت نداشت؟ قطعا کیفیت زندگی و رفتار های شما در موقعیت های متفاوت، تغییر می کند. باید توجه د اشته باشید که زمانی که با افرادی منفی نگر و بیمار گونه ارتباط داریم به طور ناخواسته نگرش ان ها را جذب می کنیم بی انکه خودمان متوجه شده باشیم. به این مساله پیوند ثانویه منفی گفته می شود که از پیوند اولیه منفی به شدت خطرناک تر است. چرا که به هیچ وجه شکل گرفتنش را احساس نمی کنیم.

شما چیزی که می خورید نیستید، بلکه چیزی هستید که خوراک شما می خورد.

محیط پیرامون یک فرد تمام جنبه های زندگی او از درآمد، نظام ارزش های او، سایز بدن و سرگرمی هایش را شکل می دهد.

ورودی بی ارزش منجر به تولید خروجی بی ارزش می شود

 ما در یک جهان فیزیکی زندگی می کنیم با بدن های فیزیک در خانه هایی فیزیکی با پدر و مادری خاص و در فرهنگ های جغرافیایی و دوره های زمانی خاص بنابر این ما مستقل از هیچ یک از این عناصر نیستیم. آن ها هم ما را مجبور به عمل نمی کنند. اما، انتخاب های ما را محدود می کنند.

دکتر جفری ربر

خبر خوب این است که ما در عین وابسته بودن به محیط می توانیم بر ان تسلط هم داشته باشیم.

بعد گریزی به ارتباط دوسویه میان جسم و روح می زند و می گوید ارتباط میان فرد و محیط اطرافش هم یک رابطه دوسویه می باشد.  ما با رفتارهای متفاوت می توانیم شخصیت متفاوتی را از خود ارائه دهیم و رفتار هدفمندانه روی خصوصیات روحی ما اثر می گذارد.

بعد چند داستان از تغییراتی که افراد در زندگیشان داشتند با تغییر محیط ذکر می کند و تمامی این داستان ها نشان می دهد که

تغییرات کوچک بیرونی، قدرت خلق تغییرات بزرگ درونی را دارند.

 می توانید این تغییرات درونی را جهت خلق دنیای بیرونی بهتر به کار بگیرید و دور مطبوعی از دگرگونی های شخصی را تجربه کنید.

نویسنده به نقل از داروین می گوید ما دونوع تکامل داریم، تکامل طبیعی و تکامل مصنوعی.

 تکامل طبیعی در پاسخ به محرک های بیرونی به صورت کاملا اتفاقی رخ می دهد اما تکامل مصنوعی در پاسخ گویی به عوامل محیطی که به صورت هدفمند سازمان دهی شده اند رخ می دهد و با برنامه بوده و به هیچ وجه اتفاقی نیست.

اغلب افراد همان طوری رشد می کنند که گیاهان و حیوانات در طبیعت به شیوه ای تصادفی، طراحی نشده و نا آگاهانه. به هر چیزی که سرراهشان قرار بگیرد واکنش نشان می دهند.

بنابراین انها هیچ برنامه ذهنی مشخصی ندارند و مدام پسرفت می کنند.

 و در پایان توجه کنید که:

اگر با یک لنگ همنشین باشید، خودتان هم کم کم لنگ می زنید.

پلوتارک

بنابراین تاثیر محیط را دست کم نگیرید و معاشران و همنشینان خوبی برای رشد و تکامل خودتان انتخاب کنید. شما مخلوق جبر مطلق نیستید و اختیار دارید که دوستان و معاشرانتان را خودتان انتخاب کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

قبل از این مطلب نگاهی هم به مقدمه کتاب بیندازید.

کتاب خوانی با گروه مهر و ماه

معرفی کتاب باشگاه پنج صبحی ها

کتاب باشگاه پنج صبحی ها

رابین شارما با بهره گیری از روایت داستانی یک کتاب انگیزشی را به یک برنامه کاربردی و قابل اجرا برای تمامی افراد به رشته تحریر در آورده است.

داستان از جایی شروع می شود که فردی تصمیم به خودکشی می گیرد. او به بن بستی در زندگی شخصی و حرفه ای خود رسیده است. با این حال هنوز هم در فکر به کارگیری بهترین روش برای مرگ خود است. جستجو برای بهترین آلت قتل او را به بلیط همایش یک سخنران انگیزشی می رساند. او که هنوز برای مرگ آماده نیست و هنوز برای زنده ماندن دست و پا می زند، به دنبال دلیلی برای زنده ماندن و امید به همایش می رود.

سخنران حرف هایی را می زند که سایر سخنرانان می زند. اما انگار شخصیت اصلی داستان ما به ان ها نیاز مبرمی داشته است. دچار تردید می شود.  ناگهان سخنران که سن بالایی دارد دچار ضعف می شود و روی صحنه نمایش زمین می خورد و از صحنه خارج می شود.

همه یکی یکی سالن را ترک می کنند. کار افرین همان کسی که اول کار می خواسته دست به خودکشی بزند، یک هنرمند و یک مرد ظاهرا بی خانمان در سالن باقی می مانند. ادامه داستان با رهنمودهای مرد بی خانمان که بعدا معلوم می شود غول تجارت است پیش می رود. مرد ان ها را به جزیره موریتوس می برد و آرام آرام آن ها را با مطالب کتاب آشنا می کند. برای یادگیری هر درس ان ها را به مکان تازه ای می برد. با این کار و تغییر صحنه بر جذابیت شیوه روایت گری ان می پردازد و کتاب را از حالت اموزشی صرف خارج می کند. در ابتدا نویسنده از زبان مرد میلیاردر که اوهم آموزش هایش را از سخنران انگیزشی یا همان افسونگر گرفته است، می خواهد که همه روزه پنج صبح از خواب بیدار شویم. در چالش کتاب خوانی مهر و ماه ما همزمان با خواندن فصل های کتاب همه روزه قبل از طلوع آفتاب از خواب برمی خواستیم. رابین شارما در همان فصول اول پنج قانون طلایی افسونگر را  ارائه می دهد. قانون هایی که برای موفقیت در هر کاری لازم و ضروری است عبارتند از:

  • اعتیاد به حواس پرتی به خلاقیت شما پایان می دهد.
  • عذر و بهانه زمینه ساز نبوغ نیست.
  • هر تغییری در شروع دشوار، در میانه درهم و در پایان شکوهمند است.
  • برای این که به نتایج 5 درصد بالای جامعه برسید، باید کاری کنید که 95 درصد باقی مانده جمعیت از انجام دادنش اکراه دارند.
  • وقتی احساس می کنید که می خواهید تسلیم شوید، ادامه دهید. پیروزی عاشق تلاش کردن است.

(به شخصه، روزهای اول به محض بیداری شروع به مطالعه می کردم و کمی بعد با روشن شدن هوا به فعالیت های دیگری می پرداختم.) در فصل های بعدی با فرمول 20 – 20- 20 آشنا می شویم. در این فرمول 20 دقیقه اول به ورزش، بیست دقیقه بعدی به مراقبه، شکرگذاری و مرور اهداف و 20 دقیقه آخر به افزایش آگاهی اختصاص داده شده است. با آن که نویسنده، خودش از این فرمول تبعیت می کند اما می گوید شما می توانید این فرمول را بر اساس ویژگی های خودتان شخصی سازی کنید و در عین حال از زبان شخصیت های داستان در موقعیت های مختلف، مرتب یاد آوری می کند که تعهد نصفه نیمه نتایج نیمه کاره را هم به همراه می آورد.  در این فرمول با بهره گیری از دانش علمی اهمیت ورزش، مراقبه و افزایش آگاهی ادآوری می شود. از ساعت طلایی یا ساعت پیروزی صحبت می کند که در آن ساعت عوامل مختل کننده حواس محیطی به حداقل رسیده و در آن ساعت می توانیم بدور از حواس پرتی ها به امور مهم خود رسیدگی کرده و برای موفقیت و رشد قدم بر داریم. با این که فرمول هایی که ارائه می شود به نظر ساده می رسد اما نویسنده مرتب می گوید بهره وری از این فرمول ها نیازمند اجرای مستمر است و برای عادت سازی یک ویژگی حداقل باید 66 روز آن عادت را به صورت روتین انجام داد. صبح زود از خواب برخاستن عملی نیست که بدون مقاومت های ذهنی صورت بگیرد و ممکن است یک روز زود از خواب برخیزیم و روز بعد برای این کار مقاومت بالایی داشته باشیم. برای رسیدن به موفقیت اولین گام این است که اراده مان را در این امر قوی کنیم. همه انسان های بزرگ و موفق صبح های خیلی زود از خواب برمی خاسته اند. ابته راهکارهایی هم برای آسان تر شدن این امر در کتاب ذکر شده است.

در فصول بعد به ضرورت خواب و استراحت هم می پردازد و مرتب یاد آوری می کند موفقیت فقط در گرو کار بی وقفه نیست بلکه نیازمند استراحت و خواب کافی نیز هست و ده تکنیک برای نبوغ مادام العمر را هم ذکر می کند.  در بین این قوانین قانون نود- نود – یک، قانونی بود که بیش از همه توجه مرا به خود جلب کرد. برای رشد در هر زمینه ای به طور پیوسته نود روز، نود دقیقه از ساعات شروع روزت را به یک فعالیت مهم اختصاص بده تا با تمرکز کافی تنها روی یک مساله تمر کز کنید. به طور مثال اگر می خواهید زبان جدیدی را یاد بگیرید لازم است که نود روز پیاپی نود دقیقه زمان به این امر مهم اختصاص دهید و صرفا در آن نود دقیقه فقط روی همین یک کار تمرکز کنید. مساله مهمی که در خیلی از کتاب های موفقیت به ان اشاره شده است. تمرکز داشتن روی یک کار می باشد. بعد از نود روز پیشرفت تان قابل توجه است.همان روز که از این فرمول اطلاع پیدا کردم تصمیم گرفتم هر روز روی داستانم کار کنم تا بالاخره در فصل پاییز اماده چاپ شود اما همان یک روز بود. استمرار در کار از هر چیز مهم تر است. فعلا با بیدار شدن در اول صبح کنار آمده ام. هرچند که در طول روز انقدر خواب الود می شوم که بی آنکه حتی اراده کنم به خواب می روم. و فصلی از کتاب در ذهنم تداعی می شود که به اهمیت خواب اشاره کرده بود. کمبود خواب خلاقیت را از بین می برد و باید برای موفقیت از خواب کافی بهره برد. در تجربه شخصی ام از بهره وری بیشتر از فرمول بیست- بیست- بیست شیوه جدیدی را طراحی کردم. بیست دقیقه سوم را به خواندن زبان اختصاص دادم و چون تایمی بود که کاملا بیدار بودم، به خوبی از عهده فعلی که همیشه منجر به خواب الودگی ام می شد برآمدم. و در نهایت فصل آخر فصلی است که نشان می دهد همه افراد می توانند با تکیه برای این شیوه و قواعد به قهرمانی دست بیابند و لازم است که همه رهبری را بیاموزند و برای ساخت دنیایی بهتر این دروس را به افراد بیشتری یاد بدهند.

در پایان خواندن این کتاب را به همه کسانی که به دنبال تغییر و تحول در زندگیشان هستند توصیه می کنم. و به خودم یادآوری می کنم که حتما سالی یک بار به سراغ این کتاب بیاییم. خواندن یک باره یک کتاب خوب کافی نیست. بعضی کتاب ها ارزش چندین بار خواندن را دارند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده