طاووس

طاووس

موضوع نوشتن امروز را شب پیش‌ بر عهده من گذاشته بودند. به اطراف نگاه کردم تا موضوعی را بیابم که بابتش بتوان چندخطی نوشت. چیزهای زیادی در اطرافم وجود داشت؛ اما ذهنم پر کشید و رفت به میان نقاشی‌ها و پای طاووس به میان آمد. بیشتر بخوانید

سی امین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

سی امین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

استراحت را فراموش نکنید.

این فصل به گروهی تعلق دارد که در طول شبانه‌روز بی‌وقفه کار می‌کنند. لطفاً افرادی که بی‌وقفه استراحت می‌کنند، این فصل را نخوانند. جدای از خواب شبانه، لازم است که در میانه روز هم به استراحت بپردازید؛ اما شاید فکر کنید که سرتان خیلی شلوغ است و اصلاً فرصت استراحت برایتان پیش نمی‌آید؛ اما در خلال انجام کارهای روزانه برای بالا بردن عملکردتان می‌توانید از روش‌های مختلفی، برای داشتن استراحت کافی بهره ببرید.

بیشتر بخوانید

هفدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

صبح ها قبل از همه از خواب بیدار شوید.

رابین شارما در کتاب باشگاه پنج صبحی ها، راجع به الگوی خواب افراد موفق می گوید که افراد موفق صبح ها قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار می شوند.

در ساعاتی که همه افراد خواب هستند و آلودگی های صوتی و تصویری وجود ندارد، بهره وری و تمرکز در بالاترین حد خودش است. بیدار شدن در این ساعات انرژی بالایی به همراه دارد. در کتاب های دینی ما هم به بیدار شدن در صبح زود و به دنبال روزی رفتن اشاره شده است چرا که برکت و وفور نعمت  در صبح زود بیدار شدن است.

چند سال پیش، پیرمرد و پیرزنی در اطراف محل کارم مغازه کوچکی داشتند که لوازم التحریر می فروختند. مغازه آنها خیلی کوچک بود، اما همیشه سر ساعت هفت مغازه شان را باز می کردند. برایشان تابستان و زمستان فرقی نداشت. سحرخیزی عادت روزانه شان بود. در حالیکه مغازه های دیگر بسته بودند و زودتر از ساعت نه، سر کار خودشان حاضر نمی شدند. من هر وقت چیزی می خواستم به مغازه آنها می رفتم و شاگردانم را هم به مغازه آنها راهنمایی می کردم. مغازه آنها در یک کوچه تنگ و باریک بود که امکان نداشت، کسی گذرش به آن مغازه بیفتد. اما به لطف سحرخیزیشان همیشه خدا روزیشان می رسید و هر بار که از آن­ها سوال می کردم که فروششان چطور است آن­ها شکر گذاری می کردند.

اما مغازه های بسیار بزرگی با قفسه هایی پر از اجناس مورد نیاز هم بودند که به موقع باز نمی شدند. بنابراین مشتری کمی داشتند، و بعد از مدتی همان طور که یک روز باز مثل قارچ روی زمین سبز شده بودند. روز دیگر جایشان را به کسب و کار دیگری می دادند. اگر کسب و کاری دارید و تصمیم دارید که کسب و کارتان را ادامه دهید، این توصیه را جدی بگیرید.

مدتی است که صبح، قبل از در آمدن آفتاب از خواب بیدار می شوم. این الگوی بیدار شدن در صبح زود، روی کیفیت خواب شبانه ام هم تاثیر گذاشته است. قبلا من تا دیر وقت بیدار می ماندم و وقتی هم به رختخواب می رفتم، اصلا خوابم نمی برد و انقدر فکر و خیالات موهوم به سرم می زد که برای فرار از انها با تلفن همراهم بازی می کردم یا در صفحات مجازی می چرخیدم. اما حالا از لحظه رفتن به رختخواب تا لحظه خوابیدنم، تنها به اندازه شمارش یک تا ده طول می کشد و دیگر لازم نیست برای زود خوابیدن به تکنیک گوسفند شماری روی بیاورم.

همچنین بیدار شدن در صبح زود باعث شده که به بیشتر کارهایم برسم و در طول روز اگر برنامه ای پیش بیاید، بتوان همه را مدیریت کنم. اما روزهایی که به هر دلیلی از این برنامه تخطی می کنم و دیر از خواب بیدار می شوم، عصبی و بی قرار می گردم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

حداقل یک کتاب در زندگیتان بنویسید.(پنجمین ایده)

حداقل یک کتاب در زندگیتان بنویسید.

زندگی همه افراد پر از داستان هایی است که مختص به خودشان است که اگر با بیانی شیوا ارائه شود می تواند، مخاطبان بسیاری داشته باشد. همه افراد نویسنده نیستند، که بتوانند کتاب بنویسند. اما همه می توانند از تجربیات خود در زندگی، دفترچه ای  را به زبانی ساده تهیه کنند. نوشتن یک کتاب به آنچه که در ذهن می گذرد، نظم می بخشد. اگر در حال یادگیری مطلب و مفهومی هستید، نوشتن در باره آن مفهوم، می تواند باعث شود که عمیق تر مطلب را بیاموزید. اگر در زمینه خاصی مهارت دارید، می توانید کتابی از مهارت ها و فوت و فن های کارتان به قلم خودتان بنویسید. در دوره توسعه فردی، افراد زیادی از صنف های مختلفی شرکت داشتند. مدرس دوره همه را به نوشتن کتابی در زمینه توسعه فردی تشویق کرد.

نوشتن کتاب در این زمینه باعث شده بود که به مسائلی که روزانه با آن ها دست و پنجه نرم می کردم، دقیق تر و از زاویه دیگری نگاه کنم. همچنین باعث می شد، مطالعه خودم را بیشتر کنم تا مفاهیمی که ارائه می دهم از عمق بیشتری برخوردار باشد.  بنابراین نوشتن کتاب نظم خوبی به دانش و تجربیات شما می دهد.  پس اگر دوست دارید که مهارت هایتان را به فرد دیگری بیاموزید شروع به نوشتن کتاب خودتان کنید تا چیزی از شما برای آیندگان باقی بماند.

لازم نیست حتما کتابتان را چاپ کنید. شاید در کتابتان به مطالبی اشاره کنید که کاملا خصوصی باشد، اشکالی ندارد اما بنویسید تا به ذهنتان نظم بدهید و در جریان نوشتن با اندیشه ورزی معنای زندگیتان را بیابید.

قبل تر ها که نوشتن برایم تفننی بود، سردرگمی عجیبی داشتم. بعضی روزها ناراحت بودم و بعضی روزها خیلی شاد و علت غم هایم را نمی دانستم و برایم غم ها و شادی هایم به دنبال دلایل بیرونی می گشتم. اما نوشتن کمک کرد تا خودم را بیابم و معنای زندگی ام را بیابم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

چهارمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

لیلا علی قلی زاده در صدو یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

گاهی کتاب را با صدای بلند بخوانید.

سال دوم راهنمایی بودم که عاشق ادبیات، شعر و خصوصا شاهنامه خوانی شدم. معلم ادبیاتمان ذوق بالایی در ارائه دروس فارسی داشت. او شعرهای شاهنامه را با صدای بلند می خواند. با آهنگ پر صلابتی که به تن صدایش می داد، قصه های شاهنمامه را برایمان جذاب تر می کرد.

بعدها زمانی که مجبور بودم ، کتابی را بخوانم که برایم جذابیتی نداشت، از شیوه ای که ایشان به کار می بردند، بهره می بردم. این شیوه چنان مرا سر ذوق می آورد که گاهی چند ساعت می گذشت و من متوجه گذر زمان نمی شدم. شاید این شیوه زمان زیادی ببرد و در روش های تندخوانی به هیچ وجه جایز شمرده نشود. اما برای فهم کامل کلمات هم مفید است.

برای تقویت مهارت های زیانی کودکان هم به بلندخوانی کتاب توصیه شده است.

تکرار کلمات با صدای بلند سبب ماندگاری بیشتر آن در ذهن و تقویت حافظه می‌شود .

سالمندان باید متن کتاب یا روزنامه را باصدای بلند بخوانند تا عملکرد ذهنی آن‌ها بیشتر شود و از ابتلا به بیماری آلزایمر مصون بمانند.

آرام خواندن یا مطالعه ذهنی متن‌ها کمترین اثرگذاری بر حافظه و به یادسپردن مفاهیم را دارد.

اثر مطالعه به شکل گروهی و شرکت درجلسه‌های شعر و داستان خوانی گروهی برای سلامت ذهن و تقویت حافظه بسیار مفید است و افرادی که به شکل گروهی به مطالعه شعر و داستان می‌پردازند حافظه قوی تری دارند همچنین جزئیات بیشتری از داستان و شعر را به یاد می‌سپارند. البته این مطلب کلی نیست و برخی افراد هم هستند که با آرام خواندن، مطالب در ذهنشان می ماند تا با صدای بلند، بهرحال شما هر دو روش را امتحان کنید و هر کدام که برایتان مفید و کارساز بود، آن را در پیش بگیرید.

همچنین خیلی از افراد، اوقاتی که کتابی را بی صدا می خوانند، به راحتی از معنای کلماتی که نمی دانند، عبور می کنند. اما اگر همان بخش را با صدای بلند اما با این شیوه، بخوانند متوجه اشکالات خود می شوند.

گاهی که متوجه معنا و مفهوم پاراگرافی نمی شوم، با صدای بلند آن را چندین بار می خوانم تا درک مطلب برایم آسان شود.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

روز دوازدهم و سیزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم

افرادی که احساس نیاز شدیدی به تایید شدن توسط دیگران می کنند، کم تر مورد تایید قرار می گیرند و افرادی که کمتر احساس نیاز به تایید دیگران می کنند، بیشتر مورد تایید قرار می گیرند.

وین دایر

چرا مردم در پی تایید شدن هستند؟

سال ها پیش تمام خریدهایم با مادرم بود. هیچ وقت به تنهایی نمی توانستم خرید کنم. همیشه هر چیزی را که می خواستم بخرم، نظر مادرم را می پرسیدم و اگر او تایید می کرد آن را می خریدم. من اعتماد به نفس و عزت نفس کافی نداشتم و در پی این بودم که این خصوصیت را را از دیگری بگیرم. اگر مادرم، نظرم را تایید می کرد، حس خوبی داشتم و اگر انتخابم را تایید نمی کرد در نهایت چیزی را که مورد تایید او بود بدون اینکه خودم دوسش داشته باشم تهیه می کردم. در واقع به نظر او بیشتر از نظر خودم اهمیت می دادم.

در شهر دیگری  دور از شهر خودمان به دانشگاه می رفتم. پدر نگران بود و من با اینکه اعتقاد قلبی به پوشش انتخابی او نداشتم، اما در تمام سال های تحصیلم در ان شهر با آن پوشش ظاهر شدم تا پدرم احساس خوبی نسبت به من داشته باشد و مرا دوست داشته باشد. سفرهایی را که می توانستم بروم، به خاطر این که در چشم پدرم دختر خوب و سر به زیری باشم نرفتم و همیشه حسرت رفتنشان در دلم ماند. من به شدت می خواستم که دوستم داشته باشند. این احساس چنان روی کارهای من تاثیر گذاشته بود که در تنهایی هم احساس می کردم که همه مراقب من هستند و به هیچ وجه نمی توانستم کاری که دوست دارم را انجام دهم.

لیلا علی قلی زاده در روز دوازدهم چگونه کمال گرا نباشیم؟

راه حل چیست؟

یک روز من شورش کردم. لباسی که دوست داشتم، را خریدم. مادرم ناراحت شد، اما من عاشقش بودم و هیچ وقت آن خرید را فراموش نمی کنم. بعد دانشگاه خواستگاری برایم امد که به خاطر طرز پوششم به من علاقه مند شده بود، نمی خواستم تا آخر با ان طرز پوشش بمانم. برای همین جواب رد داده و آن پوشش را برای همیشه کنار گذاشتم.

اعتماد به نفسی مانند اعتماد به نفس معمول گرایان

اعتماد به نفس پایین به معنای عدم اطمینان است. هنگامی که به چیزی اطمینان نداریم، به دنبال اعتبار گرفتن از دیگران می رویم. اگر اعتماد به نفسمان بالا باشد، دیگر نیازی به تایید دیگران نداریم تا حس اعتبار و ارزش داشته باشیم.

راه حل های ساخت اعتماد به نفس

  • به وجود آوردن اعتماد به نفس از طریق سوخت و ساز شیمیایی

با گرفتن ژست اعتماد به نفس. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند، فضای بیشتری را می گیرند و در خود جمع نمی شوند. آنها سینه هایشان را فراخ می کنند، سرشان را بالا می گیرند و شانه هایشان استوار است.

اگر هر روز این ژست به مدت دو دقیقه تمرین شود، همیشگی می شود.

  • تقلید اعتماد به نفس

در ذهن، انسان با اعتماد به نفسی را مجسم کنید و تظاهر کنید که آن شخص هستید و سپس اجرایش کنید.

  • تنظیم کردن معیارها

اگر بتوانید معیارهای خود را پایین بیاورید و از خود انتظارات بالا نداشته باشید خود به خود اعتماد به نفستان بالا می رود. مثلا به جای انتظار داشتن از خود برای فتح قله، معیاری پایین تر در نظر بگیرید و وقتی به ان معیار رسیدید اعتماد به نفستان بالا می رود. اما اگر همیشه معیار های بالایی در نظر بگیرید، با نرسیدن به ان معیارها اعتماد به نفستان مرتبا کاهش پیدا می کند.

اعتماد به نفس نسبی است. در مسابقه دوی سرعت، در مقابل لاک پشت ما خدای سرعتیم و در مقابل چیتا حتی سریع ترین دونده هم احساس خجالت زدگی خواهد کرد. اعتمادی که به سرعت پاهایتان دارید، به این بستگی دارد که چه معیارهایی را به طور نسبی کافی، ضعیف یا منحصر به فرد در نظر می گیرید.

  • شخصی سازی کردن اعتماد به نفس

کلید ساختن اعتماد به نفسی قدرتمند این است که تصمیم ویژه ای بگیرید که هم اکنون در چه موردی می توانید اعتماد به نفس داشته باشید و سپس، از همانجا بسازید. به جای کار کردن روی خودتان روی معیارتان کار کنید زیرا تغییر معیار آسان تر است.

«کافی» یکی از ضد کمال گرا ترین مفاهیم دنیاست.

وقتی برای خود معیاری در نظر می گیرید که هربار می توانید با اعتماد به نفس کامل به ان برسید، دیگر نگران ان نخواهید بود که بعد از آن چه می شود. و همین که میل به جلو رفتن مدام در شما بیشتر می شود.

توانایی و اعتماد به نفس دو عامل اساسی در رسیدن به موفقیت است. رسیدن به یک معیار این گونه  نیست که بتوانید خود به خود با اعتماد به نفس ظاهر شوید بلکه با گذر زمان به آن می رسید.

برای انجام یک کار با اعتماد به نفس باید تمرین کنید. اعتماد به نفس برایتان آرامش می اورد.

افراد با اعتماد به نفس، نیاز به تایید و اعتبار بخشی دیگران ندارند. چرا که هر دو را در وجود خود احساس می کنند.

نیاز به تایید دیگران، تهدید کننده آزادی ما هست.

ایمن کردن تصمیماتی که می گیرید، نه تنها غیر ضروری است بلکه آسیب رسان نیز هست. چرا که به شما عدم اعتماد به نفس را می آموزد.

اگر می خواهید کاری را انجام دهید و دلیل خوبی برای انجام آن دارید، ان را انجام بدهید.

رد شدن می تواند باعث ناراحتی تان شود. اما رد شدن و شکست خوردن محدود به شرایط خاص، زمان یا روش خاص یا زمینه خاص و به معنای شکست در تمام کارهای آینده نیست.

خجالت زدگی

خجالت کشیدن هیچ کمکی به پیشرفت ما نمی کنید و ما را مجبور می کند که کارهایی را که خجالت زدگی بیشتری برایمان به ارمغان می اورد را انجام ندهیم.

هیچگاه در پی اجازه گرفتن از دیگران نباشید و هرگز از خجالت زدگی نترسید. مگر این که کارتان غیرقانونی باشد یا به کسی آسیب بزند.

تمرین شورشی

یک راه منطقی برای غلبه بر حس نیاز به تایید شدن، انجام کارهایی است که مورد تایید دیگران نیست.

باید علیه اختیارتان شورش کنید. اختیاری که از کودکی توسط والدین و مربیان دست به دست شده است.

اهمیت ندادن به تایید دیگران، برایتان ازادی به عمل می آورد.

نیاز به تایید دیگران، نقض هویت خودتان است. اگر مدام به دنبال تایید دیگران باشید، در این صورت هیچگاه مورد تایید خودتان نخواهید بود.

اگر فقط یک بار آزادانه برای انتخاب هایتان تصمیم بگیرید، کشف خواهید کرد که واقعا چه کسی هستید.

ایده های مضحکی را برای انجام دادن در جمع انتخاب کنید تا با انجام آنها اعتماد به نفستان بالا برود.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

از کتاب های صوتی و الکترونیکی غافل نشوید.(سومین ایده)

از کتاب های صوتی و الکترونیکی غافل نشوید.

امروزه فنّاوری طوری با ما عجین شده است که همه‌جا تلفن همراهمان با ماست. شاید سفری برایمان پیش بیاید که نتوانیم وسایل زیادی با خود ببریم اما قطعاً تلفنمان جزو لاینفک وسایل ضروری‌مان است.

در مسیرهای روزانه خانه تا محل کار و بالعکس نمی‌توانیم وسیله اضافه‌ای را با خود همراه کنیم، اما از تلفن همراهمان جدا نمی‌شویم.

فنّاوری علاوه بر معایبی که دارد، که همه ما به‌خوبی از آن آگاه هستیم، مزایای بی‌شماری هم دارد. یکی از آن مزایای خوب، برنامه‌های کتاب‌های الکترونیک صوتی و تصویری هست که می‌توانیم به‌راحتی از آن‌ها در هرجایی بهره ببریم.

شاید شما از آن دسته افراد نباشید که بخواهید در اتوبوس یا تاکسی، با کسی سر صحبت را بازکنید، اصلاً اشکالی ندارد. من هم علاقه‌ای به صحبت با کسانی که شاید در عمرم یک‌بار آن‌ها را ببینم، ندارم. تازه اگر هم علاقه داشته باشید، ممکن است دیگران به شما به چشم  متجاوز به حریم خصوصی‌شان نگاه کنند، بنابراین می‌توانید با بهره‌گیری از این برنامه‌ها از زمانتان حداکثر بهره را ببرید و حوصله‌تان هم سر نرود. قبل‌ترها که تلفن‌های همراه امکانات زیادی نداشتند، در مسیر برگشت به خانه، به موسیقی گوش می‌دادم؛ اما حالا به لطف کتابخانه سبک و کم جای الکترونیکم، زمان‌هایی که در تاکسی هستم به زمان‌های خوب، لذت‌بخش  و مفید کتاب‌خوانی تبدیل‌شده است.

 

چند وقت پیش یک کار اداری ساعت‌های زیادی در سالن انتظار، مرا معطل کرد که یک کتاب الکترونیک مرا نجات داد و باعث شد تا حدودی کار کردن با یکی از نرم‌افزارهای تولید محتوا را هم یاد بگیرم. شما هم می‌توانید به‌جای پرسه زدن بی‌هدف در اینترنت با مطالعه کتابی درزمینهٔ تخصصتان از وقت‌های مرده خود به بهترین نحو ممکن، استفاده کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

همیشه زمانی را به مطالعه اختصاص دهید.(دومین ایده)

همیشه زمانی را به مطالعه اختصاص دهید

زمانی برای مطالعه

 

رابین شارما در کتاب باشگاه پنج صبحی ها می گوید:« افراد موفق روزانه ساعتی را به مطالعه در زمینه تخصص خود صرف می کنند».

 

صرف نظر از اینکه می خواهیم فرد موفقی در زندگی باشیم یا فردی عادی، بایستی مطالعه را به عنوان یک عادت خوب در برنامه روزانه خود داشته باشیم. به عنوان مثال یک مادر، در برخورد با فرزندش علاوه بر تجربه شخصی خود، باید از نظرات متخصصان نیز، بهره بگیرد. کارشناسان با ارائه کتاب های خوبی در زمینه فرزند پروری مشکلات و چالش هایی که برای یک مادر پیش می آید را به خوبی شرح داده اند. همه ما  همیشه با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم می کنیم اما مطالعه در تمامی زمینه ها می تواند نحوه مواجه ما با چالش ها را تغییر دهد. قبل ترها مطالعه من تنها مختص به خواندن کتاب های داستانی بود که صرفا جنبه سرگرمی داشت. مطالعه در زمان خستگی و استراحت، بستگی به سلیقه شخصیمان در ژانرهای مختلف، اصلا بد به نظر نمی رسد. اما مد نظر من، خواندن رمان های عاشقانه، جنایی یا تاریخی نیست بلکه کتاب هایی هستند که می توانند با توصیه های ارزشمند، کیفیت زندگیمان را بهبود ببخشند.

زمانی که مطالعه کتاب هایی از این قبیل را در برنامه روزانه ام، قرار دادم، احساس بهتری نسبت به گذشته در من شکل گرفت و در مواجه با چالش ها با یاری از خوانده ها بهتر عمل می کردم.

از دیگر فواید مطالعه روزانه می توانیم به این فایده اشاره کنیم که مطالعه ذهن را در حالت آماده نگه می دارد.

همچنین می توانیم دنیا را از زاویه دید دیگران ببینیم. هرکسی برای خودش داستان متفاوتی دارد و تجربه و تفسیر خودش از زندگی را می نویسد. نویسندگان بسیار زیادی در دنیا هستند، از کشورهای مختلف و با فرهنگ و اعتقادات و گرایش ها و سنین متفاوت که تجربه زیسته خود را در قالب کتاب ها ارائه کرده و به ما ارزانی داشته اند. اگر می خواهید بجای افراد زیادی زندگی کرده باشید ، باید کتاب بخوانید.

و مزیت دیگر آن، این است که می تواند قوه تخیل و ایده پردازی شما را تقویت کند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

گزارشی از فصل اول کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی

۱۶ تیر ۱۴۰۰

تاثیر محیط روی فرد

چرا افراد تصمیم به تغییر می گیرند؟ چه اتفاقی می افتد که باعث می شود از وضعیت کنونی ناراضی باشند و تلاش کنند تا وضعیت زندگی را به سطح بالاتری برسانند؟

بنجامین هاردی در فصل اول کتاب با بهره گیری از گفته ها و پژوهش های ویل دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدن، در همین زمینه می گوید:

نیاز تنها عنصر مهم در فرمول دست یابی به عظمت است. نه استعداد یک فرد منفرد و نه چشم انداز یک رهبر خاص نمی تواند تاریخ را تغییر دهد.

اینکه شما رشد کنید یا فرو بریزید به نیازهای موقعیتی که در آن هستید بستگی دارد.

ویل دورانت

نویسنده در مقدمه به تاثیر محیط پرداخته بود در همین فصل هم باز هم به تاثیر محیط می پردازد و می گوید شما و محیط دو بخش از یک کل هستید.

آنچه شما هستید و می توانید در یک محیط و یک موقعیت انجام دهید، با آنچه که در موقعیت دیگر می توانید انجام دهید متفاوت است.

با وجودی که نویسنده بر تاثیر محیط بر انتخاب های فرد تاکید فراوانی دارد اما می گوید فرد هم قادر است با تغییر در محیط خودش را تغییر دهد و این تغییرات درونی دوباره روی محیط تاثیر می گذارد.

دو دیدگاه میان افراطی ها وجود دارد. برخی به فرد گرایی شدید می پردازند و برخی دیگر جبرگرایی مفرط را قبول دارند که هر دوی این دیدگاه ها از دیده نویسنده خطرناک و گمراه کننده است.

و باز هم تاکید می کند که محیطی که اصالت شما از آن  برخاسته تاثیری مستقیم و قابل اندازه گیری در باقی زندگی شما دارد مگر این که خودتان فعالانه آن را تغییر دهید.

جیم ران کار آفرین،نویسنده و سخنران انگیزشی معروف می گوید:

ما حاصل متوسط پنج نفری هستیم که با آنها نشست و برخاست می کنیم.

جیم ران

این جمله مهری بر صحت گفته های نویسنده می گذارد. کافیست زندگی خود را بررسی کنید. دوستانتان چه قدر در نوع رفتار و نگرش شما تاثیر داشتند. ایا زمان هایی که با افرادی خلاق، پر انگیزه و پویا  نشست و برخاست داشتید زندگیتان با زمان هایی که با افرادی بیمار و منفی نگر ارتباط داشتید تفاوت نداشت؟ قطعا کیفیت زندگی و رفتار های شما در موقعیت های متفاوت، تغییر می کند. باید توجه د اشته باشید که زمانی که با افرادی منفی نگر و بیمار گونه ارتباط داریم به طور ناخواسته نگرش ان ها را جذب می کنیم بی انکه خودمان متوجه شده باشیم. به این مساله پیوند ثانویه منفی گفته می شود که از پیوند اولیه منفی به شدت خطرناک تر است. چرا که به هیچ وجه شکل گرفتنش را احساس نمی کنیم.

شما چیزی که می خورید نیستید، بلکه چیزی هستید که خوراک شما می خورد.

محیط پیرامون یک فرد تمام جنبه های زندگی او از درآمد، نظام ارزش های او، سایز بدن و سرگرمی هایش را شکل می دهد.

ورودی بی ارزش منجر به تولید خروجی بی ارزش می شود

 ما در یک جهان فیزیکی زندگی می کنیم با بدن های فیزیک در خانه هایی فیزیکی با پدر و مادری خاص و در فرهنگ های جغرافیایی و دوره های زمانی خاص بنابر این ما مستقل از هیچ یک از این عناصر نیستیم. آن ها هم ما را مجبور به عمل نمی کنند. اما، انتخاب های ما را محدود می کنند.

دکتر جفری ربر

خبر خوب این است که ما در عین وابسته بودن به محیط می توانیم بر ان تسلط هم داشته باشیم.

بعد گریزی به ارتباط دوسویه میان جسم و روح می زند و می گوید ارتباط میان فرد و محیط اطرافش هم یک رابطه دوسویه می باشد.  ما با رفتارهای متفاوت می توانیم شخصیت متفاوتی را از خود ارائه دهیم و رفتار هدفمندانه روی خصوصیات روحی ما اثر می گذارد.

بعد چند داستان از تغییراتی که افراد در زندگیشان داشتند با تغییر محیط ذکر می کند و تمامی این داستان ها نشان می دهد که

تغییرات کوچک بیرونی، قدرت خلق تغییرات بزرگ درونی را دارند.

 می توانید این تغییرات درونی را جهت خلق دنیای بیرونی بهتر به کار بگیرید و دور مطبوعی از دگرگونی های شخصی را تجربه کنید.

نویسنده به نقل از داروین می گوید ما دونوع تکامل داریم، تکامل طبیعی و تکامل مصنوعی.

 تکامل طبیعی در پاسخ به محرک های بیرونی به صورت کاملا اتفاقی رخ می دهد اما تکامل مصنوعی در پاسخ گویی به عوامل محیطی که به صورت هدفمند سازمان دهی شده اند رخ می دهد و با برنامه بوده و به هیچ وجه اتفاقی نیست.

اغلب افراد همان طوری رشد می کنند که گیاهان و حیوانات در طبیعت به شیوه ای تصادفی، طراحی نشده و نا آگاهانه. به هر چیزی که سرراهشان قرار بگیرد واکنش نشان می دهند.

بنابراین انها هیچ برنامه ذهنی مشخصی ندارند و مدام پسرفت می کنند.

 و در پایان توجه کنید که:

اگر با یک لنگ همنشین باشید، خودتان هم کم کم لنگ می زنید.

پلوتارک

بنابراین تاثیر محیط را دست کم نگیرید و معاشران و همنشینان خوبی برای رشد و تکامل خودتان انتخاب کنید. شما مخلوق جبر مطلق نیستید و اختیار دارید که دوستان و معاشرانتان را خودتان انتخاب کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

قبل از این مطلب نگاهی هم به مقدمه کتاب بیندازید.

کتاب خوانی با گروه مهر و ماه

معرفی کتاب باشگاه پنج صبحی ها

کتاب باشگاه پنج صبحی ها

رابین شارما با بهره گیری از روایت داستانی یک کتاب انگیزشی را به یک برنامه کاربردی و قابل اجرا برای تمامی افراد به رشته تحریر در آورده است.

داستان از جایی شروع می شود که فردی تصمیم به خودکشی می گیرد. او به بن بستی در زندگی شخصی و حرفه ای خود رسیده است. با این حال هنوز هم در فکر به کارگیری بهترین روش برای مرگ خود است. جستجو برای بهترین آلت قتل او را به بلیط همایش یک سخنران انگیزشی می رساند. او که هنوز برای مرگ آماده نیست و هنوز برای زنده ماندن دست و پا می زند، به دنبال دلیلی برای زنده ماندن و امید به همایش می رود.

سخنران حرف هایی را می زند که سایر سخنرانان می زند. اما انگار شخصیت اصلی داستان ما به ان ها نیاز مبرمی داشته است. دچار تردید می شود.  ناگهان سخنران که سن بالایی دارد دچار ضعف می شود و روی صحنه نمایش زمین می خورد و از صحنه خارج می شود.

همه یکی یکی سالن را ترک می کنند. کار افرین همان کسی که اول کار می خواسته دست به خودکشی بزند، یک هنرمند و یک مرد ظاهرا بی خانمان در سالن باقی می مانند. ادامه داستان با رهنمودهای مرد بی خانمان که بعدا معلوم می شود غول تجارت است پیش می رود. مرد ان ها را به جزیره موریتوس می برد و آرام آرام آن ها را با مطالب کتاب آشنا می کند. برای یادگیری هر درس ان ها را به مکان تازه ای می برد. با این کار و تغییر صحنه بر جذابیت شیوه روایت گری ان می پردازد و کتاب را از حالت اموزشی صرف خارج می کند. در ابتدا نویسنده از زبان مرد میلیاردر که اوهم آموزش هایش را از سخنران انگیزشی یا همان افسونگر گرفته است، می خواهد که همه روزه پنج صبح از خواب بیدار شویم. در چالش کتاب خوانی مهر و ماه ما همزمان با خواندن فصل های کتاب همه روزه قبل از طلوع آفتاب از خواب برمی خواستیم. رابین شارما در همان فصول اول پنج قانون طلایی افسونگر را  ارائه می دهد. قانون هایی که برای موفقیت در هر کاری لازم و ضروری است عبارتند از:

  • اعتیاد به حواس پرتی به خلاقیت شما پایان می دهد.
  • عذر و بهانه زمینه ساز نبوغ نیست.
  • هر تغییری در شروع دشوار، در میانه درهم و در پایان شکوهمند است.
  • برای این که به نتایج ۵ درصد بالای جامعه برسید، باید کاری کنید که ۹۵ درصد باقی مانده جمعیت از انجام دادنش اکراه دارند.
  • وقتی احساس می کنید که می خواهید تسلیم شوید، ادامه دهید. پیروزی عاشق تلاش کردن است.

(به شخصه، روزهای اول به محض بیداری شروع به مطالعه می کردم و کمی بعد با روشن شدن هوا به فعالیت های دیگری می پرداختم.) در فصل های بعدی با فرمول ۲۰ – ۲۰- ۲۰ آشنا می شویم. در این فرمول ۲۰ دقیقه اول به ورزش، بیست دقیقه بعدی به مراقبه، شکرگذاری و مرور اهداف و ۲۰ دقیقه آخر به افزایش آگاهی اختصاص داده شده است. با آن که نویسنده، خودش از این فرمول تبعیت می کند اما می گوید شما می توانید این فرمول را بر اساس ویژگی های خودتان شخصی سازی کنید و در عین حال از زبان شخصیت های داستان در موقعیت های مختلف، مرتب یاد آوری می کند که تعهد نصفه نیمه نتایج نیمه کاره را هم به همراه می آورد.  در این فرمول با بهره گیری از دانش علمی اهمیت ورزش، مراقبه و افزایش آگاهی ادآوری می شود. از ساعت طلایی یا ساعت پیروزی صحبت می کند که در آن ساعت عوامل مختل کننده حواس محیطی به حداقل رسیده و در آن ساعت می توانیم بدور از حواس پرتی ها به امور مهم خود رسیدگی کرده و برای موفقیت و رشد قدم بر داریم. با این که فرمول هایی که ارائه می شود به نظر ساده می رسد اما نویسنده مرتب می گوید بهره وری از این فرمول ها نیازمند اجرای مستمر است و برای عادت سازی یک ویژگی حداقل باید ۶۶ روز آن عادت را به صورت روتین انجام داد. صبح زود از خواب برخاستن عملی نیست که بدون مقاومت های ذهنی صورت بگیرد و ممکن است یک روز زود از خواب برخیزیم و روز بعد برای این کار مقاومت بالایی داشته باشیم. برای رسیدن به موفقیت اولین گام این است که اراده مان را در این امر قوی کنیم. همه انسان های بزرگ و موفق صبح های خیلی زود از خواب برمی خاسته اند. ابته راهکارهایی هم برای آسان تر شدن این امر در کتاب ذکر شده است.

در فصول بعد به ضرورت خواب و استراحت هم می پردازد و مرتب یاد آوری می کند موفقیت فقط در گرو کار بی وقفه نیست بلکه نیازمند استراحت و خواب کافی نیز هست و ده تکنیک برای نبوغ مادام العمر را هم ذکر می کند.  در بین این قوانین قانون نود- نود – یک، قانونی بود که بیش از همه توجه مرا به خود جلب کرد. برای رشد در هر زمینه ای به طور پیوسته نود روز، نود دقیقه از ساعات شروع روزت را به یک فعالیت مهم اختصاص بده تا با تمرکز کافی تنها روی یک مساله تمر کز کنید. به طور مثال اگر می خواهید زبان جدیدی را یاد بگیرید لازم است که نود روز پیاپی نود دقیقه زمان به این امر مهم اختصاص دهید و صرفا در آن نود دقیقه فقط روی همین یک کار تمرکز کنید. مساله مهمی که در خیلی از کتاب های موفقیت به ان اشاره شده است. تمرکز داشتن روی یک کار می باشد. بعد از نود روز پیشرفت تان قابل توجه است.همان روز که از این فرمول اطلاع پیدا کردم تصمیم گرفتم هر روز روی داستانم کار کنم تا بالاخره در فصل پاییز اماده چاپ شود اما همان یک روز بود. استمرار در کار از هر چیز مهم تر است. فعلا با بیدار شدن در اول صبح کنار آمده ام. هرچند که در طول روز انقدر خواب الود می شوم که بی آنکه حتی اراده کنم به خواب می روم. و فصلی از کتاب در ذهنم تداعی می شود که به اهمیت خواب اشاره کرده بود. کمبود خواب خلاقیت را از بین می برد و باید برای موفقیت از خواب کافی بهره برد. در تجربه شخصی ام از بهره وری بیشتر از فرمول بیست- بیست- بیست شیوه جدیدی را طراحی کردم. بیست دقیقه سوم را به خواندن زبان اختصاص دادم و چون تایمی بود که کاملا بیدار بودم، به خوبی از عهده فعلی که همیشه منجر به خواب الودگی ام می شد برآمدم. و در نهایت فصل آخر فصلی است که نشان می دهد همه افراد می توانند با تکیه برای این شیوه و قواعد به قهرمانی دست بیابند و لازم است که همه رهبری را بیاموزند و برای ساخت دنیایی بهتر این دروس را به افراد بیشتری یاد بدهند.

در پایان خواندن این کتاب را به همه کسانی که به دنبال تغییر و تحول در زندگیشان هستند توصیه می کنم. و به خودم یادآوری می کنم که حتما سالی یک بار به سراغ این کتاب بیاییم. خواندن یک باره یک کتاب خوب کافی نیست. بعضی کتاب ها ارزش چندین بار خواندن را دارند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده