راه هنرمند

راه هنرمند

امروز سومین روزیست که کتاب راه هنرمند را به صورت گروهی با گروه مهر و ماه میخوانم. این کتاب مرا به روزهایی پرتاب کرد که مشتاقانه قبل از طلوع افتاب از خواب برمیخواستم. اما بعد دچار سردرگمی شدم. توانم را از دست دادم. مقاومت و فشارهای اطرافیان مرا از بیداری در آن ساعت از روز بازداشت. خشم تمام وجورم را دربرگرفت. از اینکه نمیتوانستم به چنین خواسته ای جنبه عمل بپوشانم دچار یاس و نامیدی شدم. از باشگاه پنج صبحی ها کناره گرفتم. چند روز بعد دوباره برگشتم اما بازهم این تکرار شد. آنقدر این کناره گیری تکرار شد که به طور کل رهایش کردم. مدتی به شش، هفت ،هشت، نه و یک روز ده صبح بیدار شدم. فاجعه اتفاق افتاده بود. روزی که ده بیدار شدم دیگر کنترل هیچ چیز در اختیار من نبود. من بی اختیار بودم و مثل یک ربات آهنی در جهت یاری رساندن دیگران به اهداف شان بودم.

اما همان روز فکر کردم که باید دوباره به باشگاه پنج صبحی ها برگردم. یک هفته تمام، تمام فکر و ذکرم همین بود تا کتاب راه هنرمند را بی آنکه بدانم قرار است به صورت گروهی بخوانیم دیدم. با اینکه نمیدانستم محتوایش چیست اما حسی به من میگفت این همان کتابی است که باید بخوانی. از شدت اشتیاق برای خواندنش در یک سحرگاه ان را به صورت الکترونیکی خریدم. با نور موبایل و در رختخواب تا طلوع آفتاب کتاب را خواندم.‌کمی بعد متوجه شدم که در گروه برای خوانش کتاب برنامه ریزی شده است.

پس دنبال نسخه چاپی اش رفتم و بی درنگ متهد به انجام تمرین هایش شدم.

در این بخش خلاصه های مفید از کتاب قرار داده می شود.

طاووس

طاووس

موضوع نوشتن امروز را شب پیش‌ بر عهده من گذاشته بودند. به اطراف نگاه کردم تا موضوعی را بیابم که بابتش بتوان چندخطی نوشت. چیزهای زیادی در اطرافم وجود داشت؛ اما ذهنم پر کشید و رفت به میان نقاشی‌ها و پای طاووس به میان آمد. بیشتر بخوانید

استراحت در طول روز را جدی بگیرید.(سی امین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

استراحت در طول روز را جدی بگیرید.(سی امین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

استراحت را در طول روز را جدی بگیرید.

این فصل به گروهی تعلق دارد که در طول شبانه‌روز بی‌وقفه کار می‌کنند. لطفاً افرادی که بی‌وقفه استراحت می‌کنند، این فصل را نخوانند. بیشتر بخوانید

صبح ها قبل از همه از خواب بیدار شوید.(هفدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

صبح ها قبل از همه از خواب بیدار شوید.

 

«اگر صبح زود از خواب بیدار نشوید به‌جایی نخواهید رسید.» ویلیام پیت

رابین شارها در کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها، راجع به الگوی خواب افراد موفق می‌گوید که افراد موفق صبح‌ها قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شوند. در ساعاتی که همه افراد خواب هستند و آلودگی‌های صوتی و تصویری وجود ندارد، بهره‌وری و تمرکز در بالاترین حد خودش است. بیدار شدن در این ساعات انرژی بالایی به همراه دارد.

در دورانی که رشد به‌صورت تصاعدی بالا رفته است، در عصری که همه عوامل دست‌به‌دست هم می‌دهند تا تمرکز را از بین ببرند، بیدار شدن در صبح زود شما را از متوسط مردم جدا می‌کند. دیگر عجله و شتابی در کارتان نیست و احساس قدرت و تمرکز می‌کنید.

در کتاب‌های دینی ما هم به بیدار شدن در صبح زود و به دنبال روزی رفتن اشاره‌شده است چراکه برکت و وفور نعمت در صبح زود بیدار شدن است.

چند سال پیش، پیرمرد و پیرزنی در اطراف محل کارم مغازه کوچکی داشتند که لوازم‌التحریر ‌میفروختند. مغازه آن‌ها خیلی کوچک بود، اما همیشه سر ساعت هفت مغازه‌شان را باز می‌کردند. برایشان تابستان و زمستان فرقی نداشت. سحرخیزی عادت روزانه‌شان بود. درحالی‌که مغازه‌های دیگر بسته بودند و زودتر از ساعت «نُه» صبح، سرکار خودشان حاضر نمی‌شدند. من هر وقت چیزی می‌خواستم به مغازه آن‌ها می‌رفتم و شاگردانم را هم به مغازه آن‌ها ارجاع می‌دادم. مغازه آن‌ها در یک کوچه تنگ و باریک بود که امکان نداشت، کسی گذرش به آن مغازه بیفتد؛ اما به لطف سحرخیزی‌شان همیشه خدا روزی‌شان می‌رسید و هر بار که از آن­ها سؤال می‌کردم که فروششان چطور است آن­ها شکر گذاری می‌کردند.

اما مغازه‌های بسیار بزرگی با قفسه‌هایی پر از اجناس موردنیاز هم بودند که به‌موقع باز نمی‌شدند؛ بنابراین مشتری کمی داشتند و بعد از مدتی همان‌طور که یک روز مثل قارچ روی زمین سبز شده بودند. روز دیگر جایشان را به کسب‌وکار دیگری می‌دادند. اگر کسب‌وکاری دارید و تصمیم دارید که کسب‌وکارتان را ادامه دهید، این توصیه را جدی بگیرید. مدتی است که صبح، قبل از درآمدن آفتاب از خواب بیدار می‌شوم. این الگوی بیدار شدن در صبح زود، روی کیفیت خواب شبانه‌ام هم تأثیر گذاشته است. قبلاً من تا دیروقت بیدار می‌ماندم و وقتی هم به رختخواب می‌رفتم، اصلاً خوابم نمی‌برد و به حدی فکر و خیالات موهوم به سرم می‌زد که برای فرار از آن‌ها با تلفن همراهم بازی می‌کردم یا در صفحات مجازی می‌چرخیدم؛ اما حالا از لحظه رفتن به رختخواب تا لحظه خوابیدنم، تنها به‌اندازه شمارش یک تا ده طول می‌کشد و دیگر لازم نیست برای زود خوابیدن به فن گوسفند شماری روی بیاورم.

همچنین بیدار شدن در صبح زود باعث شده که به بیشتر کارهایم برسم و در طول روز اگر برنامه‌ای پیش بیاید، بتوانم همه را مدیریت کنم؛ اما روزهایی که به هر دلیلی از این برنامه تخطی می‌کنم و دیر از خواب بیدار می‌شوم، عصبی و بی‌قرار می‌گردم.

اگر شما فردی هستید که قادر نیستید صبح زود از خواب بیدار شوید، شاید لازم باشد که روی برنامه‌های شبانه‌تان تمرکز کنید و ساعت خوابتان را تنظیم کنید. همچنین اگر کیفیت خوابتان را بالا ببرید، صبح‌ها به‌راحتی از خواب برمی‌خیزید.

اگر تمایل دارید ساعت خوابتان را تغییر دهید و روش آن را بلد نیستید، می توانید مقاله «چطور عادت دیر خوابیدن را ترک کنیم؟» را بخوانید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

حداقل یک کتاب در زندگیتان بنویسید.(پنجمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی)

حداقل یک کتاب در زندگیتان بنویسید.

زندگی همه افراد پر از داستان‌هایی است که مختص به خودشان است که اگر با بیانی شیوا ارائه شود، می‌تواند، مخاطبان بسیاری داشته باشد. همه افراد نویسنده نیستند که بتوانند کتاب بنویسند اما همه می‌توانند از تجربیات خود در زندگی، دفترچه‌ای  را به زبانی ساده تهیه کنند. نوشتن یک کتاب به آنچه در ذهن می‌گذرد، نظم می‌بخشد. اگر در حال یادگیری مطلب و مفهومی هستید، نوشتن درباره آن مفهوم، می‌تواند باعث شود که عمیق‌تر مطلب را بیاموزید. اگر در زمینهٔ خاصی مهارت دارید، می‌توانید کتابی از مهارت‌ها و فوت‌وفن‌های کارتان به قلم خودتان بنویسید. در دوره توسعه فردی، افراد زیادی از صنف‌های مختلفی شرکت داشتند. مدرس دوره همه را به نوشتن کتابی درزمینهٔ توسعه فردی تشویق کرد. بیشتر بخوانید

گاهی کتاب را با صدای بلند بخوانید.(چهارمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر)

گاهی کتاب را با صدای بلند بخوانید.

سال دوم راهنمایی بودم که عاشق ادبیات، شعر و خصوصا شاهنامه خوانی شدم. معلم ادبیاتمان ذوق بالایی در ارائه دروس فارسی داشت. او شعرهای شاهنامه را با صدای بلند می خواند. با آهنگ پر صلابتی که به تن صدایش می داد، قصه های شاهنمامه را برایمان جذاب تر می کرد. بیشتر بخوانید

روز دوازدهم و سیزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم

افرادی که احساس نیاز شدیدی به تایید شدن توسط دیگران می کنند، کم تر مورد تایید قرار می گیرند و افرادی که کمتر احساس نیاز به تایید دیگران می کنند، بیشتر مورد تایید قرار می گیرند.

وین دایر

چرا مردم در پی تایید شدن هستند؟

سال ها پیش تمام خریدهایم با مادرم بود. هیچ وقت به تنهایی نمی توانستم خرید کنم. همیشه هر چیزی را که می خواستم بخرم، نظر مادرم را می پرسیدم و اگر او تایید می کرد آن را می خریدم. من اعتماد به نفس و عزت نفس کافی نداشتم و در پی این بودم که این خصوصیت را را از دیگری بگیرم. اگر مادرم، نظرم را تایید می کرد، حس خوبی داشتم و اگر انتخابم را تایید نمی کرد در نهایت چیزی را که مورد تایید او بود بدون اینکه خودم دوسش داشته باشم تهیه می کردم. در واقع به نظر او بیشتر از نظر خودم اهمیت می دادم.

در شهر دیگری  دور از شهر خودمان به دانشگاه می رفتم. پدر نگران بود و من با اینکه اعتقاد قلبی به پوشش انتخابی او نداشتم، اما در تمام سال های تحصیلم در ان شهر با آن پوشش ظاهر شدم تا پدرم احساس خوبی نسبت به من داشته باشد و مرا دوست داشته باشد. سفرهایی را که می توانستم بروم، به خاطر این که در چشم پدرم دختر خوب و سر به زیری باشم نرفتم و همیشه حسرت رفتنشان در دلم ماند. من به شدت می خواستم که دوستم داشته باشند. این احساس چنان روی کارهای من تاثیر گذاشته بود که در تنهایی هم احساس می کردم که همه مراقب من هستند و به هیچ وجه نمی توانستم کاری که دوست دارم را انجام دهم.

لیلا علی قلی زاده در روز دوازدهم چگونه کمال گرا نباشیم؟

راه حل چیست؟

یک روز من شورش کردم. لباسی که دوست داشتم، را خریدم. مادرم ناراحت شد، اما من عاشقش بودم و هیچ وقت آن خرید را فراموش نمی کنم. بعد دانشگاه خواستگاری برایم امد که به خاطر طرز پوششم به من علاقه مند شده بود، نمی خواستم تا آخر با ان طرز پوشش بمانم. برای همین جواب رد داده و آن پوشش را برای همیشه کنار گذاشتم.

اعتماد به نفسی مانند اعتماد به نفس معمول گرایان

اعتماد به نفس پایین به معنای عدم اطمینان است. هنگامی که به چیزی اطمینان نداریم، به دنبال اعتبار گرفتن از دیگران می رویم. اگر اعتماد به نفسمان بالا باشد، دیگر نیازی به تایید دیگران نداریم تا حس اعتبار و ارزش داشته باشیم.

راه حل های ساخت اعتماد به نفس

  • به وجود آوردن اعتماد به نفس از طریق سوخت و ساز شیمیایی

با گرفتن ژست اعتماد به نفس. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند، فضای بیشتری را می گیرند و در خود جمع نمی شوند. آنها سینه هایشان را فراخ می کنند، سرشان را بالا می گیرند و شانه هایشان استوار است.

اگر هر روز این ژست به مدت دو دقیقه تمرین شود، همیشگی می شود.

  • تقلید اعتماد به نفس

در ذهن، انسان با اعتماد به نفسی را مجسم کنید و تظاهر کنید که آن شخص هستید و سپس اجرایش کنید.

  • تنظیم کردن معیارها

اگر بتوانید معیارهای خود را پایین بیاورید و از خود انتظارات بالا نداشته باشید خود به خود اعتماد به نفستان بالا می رود. مثلا به جای انتظار داشتن از خود برای فتح قله، معیاری پایین تر در نظر بگیرید و وقتی به ان معیار رسیدید اعتماد به نفستان بالا می رود. اما اگر همیشه معیار های بالایی در نظر بگیرید، با نرسیدن به ان معیارها اعتماد به نفستان مرتبا کاهش پیدا می کند.

اعتماد به نفس نسبی است. در مسابقه دوی سرعت، در مقابل لاک پشت ما خدای سرعتیم و در مقابل چیتا حتی سریع ترین دونده هم احساس خجالت زدگی خواهد کرد. اعتمادی که به سرعت پاهایتان دارید، به این بستگی دارد که چه معیارهایی را به طور نسبی کافی، ضعیف یا منحصر به فرد در نظر می گیرید.

  • شخصی سازی کردن اعتماد به نفس

کلید ساختن اعتماد به نفسی قدرتمند این است که تصمیم ویژه ای بگیرید که هم اکنون در چه موردی می توانید اعتماد به نفس داشته باشید و سپس، از همانجا بسازید. به جای کار کردن روی خودتان روی معیارتان کار کنید زیرا تغییر معیار آسان تر است.

«کافی» یکی از ضد کمال گرا ترین مفاهیم دنیاست.

وقتی برای خود معیاری در نظر می گیرید که هربار می توانید با اعتماد به نفس کامل به ان برسید، دیگر نگران ان نخواهید بود که بعد از آن چه می شود. و همین که میل به جلو رفتن مدام در شما بیشتر می شود.

توانایی و اعتماد به نفس دو عامل اساسی در رسیدن به موفقیت است. رسیدن به یک معیار این گونه  نیست که بتوانید خود به خود با اعتماد به نفس ظاهر شوید بلکه با گذر زمان به آن می رسید.

برای انجام یک کار با اعتماد به نفس باید تمرین کنید. اعتماد به نفس برایتان آرامش می اورد.

افراد با اعتماد به نفس، نیاز به تایید و اعتبار بخشی دیگران ندارند. چرا که هر دو را در وجود خود احساس می کنند.

نیاز به تایید دیگران، تهدید کننده آزادی ما هست.

ایمن کردن تصمیماتی که می گیرید، نه تنها غیر ضروری است بلکه آسیب رسان نیز هست. چرا که به شما عدم اعتماد به نفس را می آموزد.

اگر می خواهید کاری را انجام دهید و دلیل خوبی برای انجام آن دارید، ان را انجام بدهید.

رد شدن می تواند باعث ناراحتی تان شود. اما رد شدن و شکست خوردن محدود به شرایط خاص، زمان یا روش خاص یا زمینه خاص و به معنای شکست در تمام کارهای آینده نیست.

خجالت زدگی

خجالت کشیدن هیچ کمکی به پیشرفت ما نمی کنید و ما را مجبور می کند که کارهایی را که خجالت زدگی بیشتری برایمان به ارمغان می اورد را انجام ندهیم.

هیچگاه در پی اجازه گرفتن از دیگران نباشید و هرگز از خجالت زدگی نترسید. مگر این که کارتان غیرقانونی باشد یا به کسی آسیب بزند.

تمرین شورشی

یک راه منطقی برای غلبه بر حس نیاز به تایید شدن، انجام کارهایی است که مورد تایید دیگران نیست.

باید علیه اختیارتان شورش کنید. اختیاری که از کودکی توسط والدین و مربیان دست به دست شده است.

اهمیت ندادن به تایید دیگران، برایتان ازادی به عمل می آورد.

نیاز به تایید دیگران، نقض هویت خودتان است. اگر مدام به دنبال تایید دیگران باشید، در این صورت هیچگاه مورد تایید خودتان نخواهید بود.

اگر فقط یک بار آزادانه برای انتخاب هایتان تصمیم بگیرید، کشف خواهید کرد که واقعا چه کسی هستید.

ایده های مضحکی را برای انجام دادن در جمع انتخاب کنید تا با انجام آنها اعتماد به نفستان بالا برود.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

از کتاب های صوتی و الکترونیکی غافل نشوید.(سومین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی)

از کتاب های صوتی و الکترونیکی غافل نشوید.

امروزه فنّاوری طوری با ما عجین شده است که همه‌جا تلفن همراهمان با ماست. شاید سفری برایمان پیش بیاید که نتوانیم وسایل زیادی با خود ببریم اما قطعاً تلفنمان جزو لاینفک وسایل ضروری‌مان است.

در مسیرهای روزانه خانه تا محل کار و بالعکس نمی‌توانیم وسیله اضافه‌ای را با خود همراه کنیم، اما از تلفن همراهمان جدا نمی‌شویم.

فنّاوری علاوه بر معایبی که دارد، مزایای بی‌شماری هم دارد. یکی از مزایای خوب آن، برنامه‌های کتاب‌خوانی الکترونیکی صوتی و تصویری هست که می‌توانیم به‌راحتی از آن‌ها در هرجایی بهره ببریم.

شاید شما از آن دسته افرادی نباشید که بخواهید در اتوبوس یا تاکسی، با کسی سر صحبت را بازکنید، اصلاً اشکالی ندارد. من هم علاقه‌ای به صحبت با کسانی که شاید در عمرم یک‌بار آن‌ها را ببینم، ندارم. تازه اگر هم علاقه داشته باشید، ممکن است دیگران به شما به چشم  متجاوز به حریم خصوصی‌شان نگاه کنند، بنابراین می‌توانید با بهره‌گیری از این برنامه‌ها از زمانتان حداکثر بهره را ببرید و حوصله‌تان هم سر نرود. قبل‌ترها که تلفن‌های همراه امکانات زیادی نداشتند، در مسیر برگشت به خانه، به موسیقی گوش می‌دادم؛ اما حالا به لطف کتابخانه سبک و کم جای الکترونیکم، زمان‌هایی که در تاکسی هستم به زمان‌های خوب، لذت‌بخش  و مفید کتاب‌خوانی تبدیل‌شده است.

چند وقت پیش یک کار اداری ساعت‌های زیادی در سالن انتظار، مرا معطل کرد که یک کتاب الکترونیک مرا نجات داد و باعث شد تا حدودی کار کردن با یکی از نرم‌افزارهای تولید محتوا را هم یاد بگیرم. شما هم می‌توانید به‌جای پرسه زدن بی‌هدف در اینترنت با مطالعه کتابی درزمینهٔ تخصصتان از وقت‌های مرده خود به بهترین نحو ممکن، استفاده کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

همیشه زمانی را به مطالعه اختصاص دهید.(دومین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی)

همیشه زمانی را به مطالعه اختصاص دهید

زمانی برای مطالعه

 

رابین شارما در کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها می‌گوید: «افراد موفق روزانه ساعتی را به مطالعه در زمینهٔ تخصصی خود صرف می‌کنند.»

بیشتر بخوانید

گزارشی از فصل اول کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی

۱۶ تیر ۱۴۰۰

تاثیر محیط روی فرد

چرا افراد تصمیم به تغییر می گیرند؟ چه اتفاقی می افتد که باعث می شود از وضعیت کنونی ناراضی باشند و تلاش کنند تا وضعیت زندگی را به سطح بالاتری برسانند؟

بنجامین هاردی در فصل اول کتاب با بهره گیری از گفته ها و پژوهش های ویل دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدن، در همین زمینه می گوید:

نیاز تنها عنصر مهم در فرمول دست یابی به عظمت است. نه استعداد یک فرد منفرد و نه چشم انداز یک رهبر خاص نمی تواند تاریخ را تغییر دهد.

اینکه شما رشد کنید یا فرو بریزید به نیازهای موقعیتی که در آن هستید بستگی دارد.

ویل دورانت

نویسنده در مقدمه به تاثیر محیط پرداخته بود در همین فصل هم باز هم به تاثیر محیط می پردازد و می گوید شما و محیط دو بخش از یک کل هستید.

آنچه شما هستید و می توانید در یک محیط و یک موقعیت انجام دهید، با آنچه که در موقعیت دیگر می توانید انجام دهید متفاوت است.

با وجودی که نویسنده بر تاثیر محیط بر انتخاب های فرد تاکید فراوانی دارد اما می گوید فرد هم قادر است با تغییر در محیط خودش را تغییر دهد و این تغییرات درونی دوباره روی محیط تاثیر می گذارد.

دو دیدگاه میان افراطی ها وجود دارد. برخی به فرد گرایی شدید می پردازند و برخی دیگر جبرگرایی مفرط را قبول دارند که هر دوی این دیدگاه ها از دیده نویسنده خطرناک و گمراه کننده است.

و باز هم تاکید می کند که محیطی که اصالت شما از آن  برخاسته تاثیری مستقیم و قابل اندازه گیری در باقی زندگی شما دارد مگر این که خودتان فعالانه آن را تغییر دهید.

جیم ران کار آفرین،نویسنده و سخنران انگیزشی معروف می گوید:

ما حاصل متوسط پنج نفری هستیم که با آنها نشست و برخاست می کنیم.

جیم ران

این جمله مهری بر صحت گفته های نویسنده می گذارد. کافیست زندگی خود را بررسی کنید. دوستانتان چه قدر در نوع رفتار و نگرش شما تاثیر داشتند. ایا زمان هایی که با افرادی خلاق، پر انگیزه و پویا  نشست و برخاست داشتید زندگیتان با زمان هایی که با افرادی بیمار و منفی نگر ارتباط داشتید تفاوت نداشت؟ قطعا کیفیت زندگی و رفتار های شما در موقعیت های متفاوت، تغییر می کند. باید توجه د اشته باشید که زمانی که با افرادی منفی نگر و بیمار گونه ارتباط داریم به طور ناخواسته نگرش ان ها را جذب می کنیم بی انکه خودمان متوجه شده باشیم. به این مساله پیوند ثانویه منفی گفته می شود که از پیوند اولیه منفی به شدت خطرناک تر است. چرا که به هیچ وجه شکل گرفتنش را احساس نمی کنیم.

شما چیزی که می خورید نیستید، بلکه چیزی هستید که خوراک شما می خورد.

محیط پیرامون یک فرد تمام جنبه های زندگی او از درآمد، نظام ارزش های او، سایز بدن و سرگرمی هایش را شکل می دهد.

ورودی بی ارزش منجر به تولید خروجی بی ارزش می شود

 ما در یک جهان فیزیکی زندگی می کنیم با بدن های فیزیک در خانه هایی فیزیکی با پدر و مادری خاص و در فرهنگ های جغرافیایی و دوره های زمانی خاص بنابر این ما مستقل از هیچ یک از این عناصر نیستیم. آن ها هم ما را مجبور به عمل نمی کنند. اما، انتخاب های ما را محدود می کنند.

دکتر جفری ربر

خبر خوب این است که ما در عین وابسته بودن به محیط می توانیم بر ان تسلط هم داشته باشیم.

بعد گریزی به ارتباط دوسویه میان جسم و روح می زند و می گوید ارتباط میان فرد و محیط اطرافش هم یک رابطه دوسویه می باشد.  ما با رفتارهای متفاوت می توانیم شخصیت متفاوتی را از خود ارائه دهیم و رفتار هدفمندانه روی خصوصیات روحی ما اثر می گذارد.

بعد چند داستان از تغییراتی که افراد در زندگیشان داشتند با تغییر محیط ذکر می کند و تمامی این داستان ها نشان می دهد که

تغییرات کوچک بیرونی، قدرت خلق تغییرات بزرگ درونی را دارند.

 می توانید این تغییرات درونی را جهت خلق دنیای بیرونی بهتر به کار بگیرید و دور مطبوعی از دگرگونی های شخصی را تجربه کنید.

نویسنده به نقل از داروین می گوید ما دونوع تکامل داریم، تکامل طبیعی و تکامل مصنوعی.

 تکامل طبیعی در پاسخ به محرک های بیرونی به صورت کاملا اتفاقی رخ می دهد اما تکامل مصنوعی در پاسخ گویی به عوامل محیطی که به صورت هدفمند سازمان دهی شده اند رخ می دهد و با برنامه بوده و به هیچ وجه اتفاقی نیست.

اغلب افراد همان طوری رشد می کنند که گیاهان و حیوانات در طبیعت به شیوه ای تصادفی، طراحی نشده و نا آگاهانه. به هر چیزی که سرراهشان قرار بگیرد واکنش نشان می دهند.

بنابراین انها هیچ برنامه ذهنی مشخصی ندارند و مدام پسرفت می کنند.

 و در پایان توجه کنید که:

اگر با یک لنگ همنشین باشید، خودتان هم کم کم لنگ می زنید.

پلوتارک

بنابراین تاثیر محیط را دست کم نگیرید و معاشران و همنشینان خوبی برای رشد و تکامل خودتان انتخاب کنید. شما مخلوق جبر مطلق نیستید و اختیار دارید که دوستان و معاشرانتان را خودتان انتخاب کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

قبل از این مطلب نگاهی هم به مقدمه کتاب بیندازید.

کتاب خوانی با گروه مهر و ماه