مولود تازه

مولود تازه

زیر نور ارسی‌های قدیمی دراز می‌کشم. کتابی در دستم است. اولین صفحه از کتاب مرا به رخوتی شیرین می‌کشاند. کلمات کتاب را با دست‌ودل‌بازی روی صورتم پهن می‌کنم. بوی نای کاغذهای کاهی کتاب با بوی تمیزی مخده درهم می‌پیچد و همچون مخدری مرا به رؤیایی شیرین می‌کشاند. چشم که باز می‌کنم در باغ مسکوب هستم. باغش را به من اجاره می‌دهد به‌شرط آنکه یک روز هم از نوشتن غافل نشوم.

تصویر شاخه‌های تنک درختان و چند برگ پاره‌پاره‌ای که روی شاخه‌ها خودنمایی می‌کنند، پولک پولک روی حوضچه کوچکی می‌افتد که در باغ زیر درخت بی و بار و برگ بید مجنون قرار دارد. آرام پایم را داخل حوضچه می‌گذارم. به خیالم می‌رسد که شنا را خوب آموخته‌ام. قایقی را می‌بینم از دور می‌آید. نمی‌توانم از قایق بالا بروم در آب غرق می‌شوم. مولود تازه‌ای متولد می‌شود. گفت‌وگویی در باغ رخ می‌دهد. همه به پدر و مادر مولود تازه شادباش می‌گویند. به شوق دیدار مولود تازه به روی آب می‌آیم. هنوز زنده‌ام. باید برای دختر بهار زندگی را به ارمغان ببرم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

روزسوم از چالش یادداشت نویسی

من می‌نویسم تا خود را به شگفتی وادارم.

جفری هیل، شاعر

اولین بار که کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد از هنریت آن کلاوسر را می خواندم، لیستی از چیزهایی که می خواستم را به توصیه نویسنده نوشتم. در لیست نوشته بودم، می خواهم هر روز مطلب تازه ای را یاد بگیرم. می خواهم درآمدم به اندازه باشد که برای خرید کتاب و یادگیری لنگ نمانم. ان زمان درامد بسیار ناچیزی داشتم و اصلا نمی توانستم کتاب بخرم. چند وقت بعد در یک دوره تقریبا رایگان توسعه فردی ثبت نام کردم و در ان دوره هم نوشتم که می خواهم در مسیر نویسندگی و تصویرگری قرار بگیرم. به یک هفته نکشید که در کلاس های نویسندگی استاد شاهین کلانتری ثبت نام کردم و چند ماه بعد هم درامدم به میزانی رسید که در کلاس های دیگر و همچنین در کلاس تصویرگری ثبت نام کردم. هر بار که به این مسیر که از نوشتن شروع شد فکر می کنم، حقیقتا شگفت زده می شوم. آیه ای در قران هست که به قلم قسم خورده و واقعا قلم معجزه می کند. نوشتن انسان را به تامل وا می دارد و چاکراه های ذهنی را که در جوار روزمرگی و عادت های ناخوداگاه بی فایده، بسته شده بود، باز می کند. با نوشتن می توان به دنیای دیگری وارد شد. همراه با شخصیت داستانیت زندگی کنی و اگر در مسیر توسعه و اندیشه بیشتر هستی، تجربه ات را به دیگران انتقال دهی و روزی که خودت به بن بست رسیدی و در خلال نوشته هایت به راه حلی روشن و شفاف برسی. گاهی در ارتباط با دیگران عاجز می شوم و دلم می خواهد از دست برخی رفتارهای نابخردانه سرم را به دیوار بکوبم. اما همان موقع کاغذ و قلم را دردست می گیرم و چند خطی می نویسم. به تمام اتفاقاتی که منجر به چنین برخوردهایی شده فکر می کنم و آن ها را روی کاغذ می اورم و بعد برایشان دلایل منطقی می یابم. بعد از نوشتن، دیگر احساس قبل را ندارم و خیلی راحت از کنار مساله ای که می توانست منجر به قهر و دعوا شود، عبور می کنم. و زمانی که فکر می کنم نوشتن چگونه مرا از یک سوتفاهم بزرگ نجات داد، دچار شگفتی می شوم. لیلا علی قلی زاده

تمرین سی روزه یادداشت نویسی از وب سایت شاهین کلانتری- روز سوم