لیلا علی قلی زاده

گردن‌آویز مادربزرگ

گردن‌آویزش خیلی می‌ارزید. شاید قد یه خونه توی سعادت‌آباد. آویزش گل رزی بود اندازه‌ی کف دست با دوتا جواهر قیمتی

ادامه مطلب »

سیاست زنانه

در خانه‌ی عموحسن بلبشویی به راه افتاده بود. زهرا که آشکارا دلباخته‌ی دیگری شده بود، از دستور پدر تمرد می‌جست

ادامه مطلب »

دزد آغوش

زنی جوان، سراسیمه و با ظاهری ژولیده وارد بانک شد. مشتریان و کارمندان داخل بانک، با دیدن اوضاعش، مشوش شدند.

ادامه مطلب »

بیمارروان

  ذهن سعید انباشته از واژه‌هایی مسموم و تخریب‌گر بود. همسرش سوگل نتوانست او را مجاب کند که پیش روان‌درمان‌گر

ادامه مطلب »

مرگ آقای مودت

راس ساعت نه و نیم سه‌شنبه شب آقای مودت خیلی نابهنگام زمانی که در بسترش دراز کشیده بود و کتاب

ادامه مطلب »

دکتر بیمار

مرد در سکوتی بی‌انتها غرق شده بود. چند نفری در سرش مدام حرف می‌زدند. هربار که دهان باز می‌کرد، حرف‌های

ادامه مطلب »