همه چیز از یک لکه شروع شد
باید از جایی شروع میشد. هرچیزی شروعی دارد. لکهای چرب، چرک مرده و پهن شده روی دستگیرهی یخچال، همینطوری
باید از جایی شروع میشد. هرچیزی شروعی دارد. لکهای چرب، چرک مرده و پهن شده روی دستگیرهی یخچال، همینطوری
اولین روز کاری آقای شهابی، چندان آسان نبود. حیطهای که به آن وارد شده بود، با روحیاتش هیچ سنخیتی نداشت.
ماشینی کنار جاده ایستاد. یک بلیزر بزرگ آبیرنگ. چهارچشمی ماشین را میپایید. دعا دعا میکرد که کسی از ماشین
گردنآویزش خیلی میارزید. شاید قد یه خونه توی سعادتآباد. آویزش گل رزی بود اندازهی کف دست با دوتا جواهر قیمتی
خانهی جدید بزرگ و دلباز بود. مادر میخواست خانه را به همه نشان بدهد. در این بیست سال مستاجری
هیچ چیز سرجایش بند نبود. همهچیز مغشوش و درهم و برهم و در حالهای از ابهام بود. مادر بیحوصله کنار