تازهترین نوشتههایم را اینجا بخوانید
دیداری به قدر یک فاتحه
از همان روزی که او را کنار پدر دیدم به او میاندیشیدم. گفت منم مثل پدرت. مثل پدر نبود. زمین تا آسمان با پدر فرق
برای بهروز
خبرهایی شنیدهای از پایان جنگ. هیچ حسی نداری. نه شادی. نه غم. بیتفاوتی دردناک. فقدان احساس برای یک واقعیت. شاید به حقیقتش اطمینان نداری. دروغ
پاگشای باصفا
خواهرت عروس آورده است. تو به عنوان خواهر بزرگتر باید زودتر از سایرین دعوتش بگیری، ولی برادرت دست پیش میگیرد. چنان بریز و بپاشی راه
دو نوشته از یک روز بهاری
تمرین روزانهنویسی با ضمیر دوم شخص چند داستان نیمهکاره روی رایانهات جاخوش کردهاند. دل و دماغ به اتمام رساندنش را نداری. چند داستان هم با
Я думаю о тебе
اولین شعرم به زبان روسی Моё первое стихотворение на русском языке Я думаю о тебе. Я думаю о тебе. Больше чем вчераИ возавчера. Люблю ли
دو شعر در آرزوی صلح
شعر اول سپیدهدم تلالو پر مهرش را بر قلبم جاری میکند و نوای پرشور مرغان مرا به پرواز میخوانند. به پرواز درمیآیم. در کالبد پرندهای
آخرین دیدگاهها