بیستمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

چیزهایی را که استفاده نمی کنید، ببخشید.

مدت ها بود که مثل یک انباردار چیزهای زیادی را در خانه ام جمع آوری کرده بودم و فکر می کردم تمام چیزهایی که نگه داشته ام روزی به دردم می خورد و حتما در آینده مورد استفاده ام قرار می گیرد.

خانه کوچکم را با اشیایی که واقعا بدردم نمی خورد، شلوغ کرده بودم. وقتی چیزی را واقعا لازم داشتم باید ساعت ها برای پیدا کردنش وقت صرف می کردم. اما بعد از خواندن کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی توانستم از بخشی از چیزهایی که لازم نداشتم، بگذرم.

لباس هایی که دیگر استفاده ای از آن ها نمی کردم را بسته بندی کردم و از خانه خارج کردم. به محض خارج شدن آن لباس ها که قرار بود، یک روزی از آن ها استفاده کنم، کمد لباس هایم خلوت ترشد و انرژی زیادی ذخیره شد. دیگر برای پیدا کردن یک لباس مناسب برای رفتن به یک مراسم خاص، لازم نبود ساعت ها وقت صرف کنم. با یک نگاه سرسری به کمد لباس هایم، لباس مناسب را پیدا می کردم.

در روزهای بعد، این پاک سازی را به اتاق های دیگر کشاندم و فضای کوچک خانه که قبلا موجب ناراحتی ام بود، به طرز شگفت انگیزی بزرگ شده بود.

به نظر می رسد که این ایده دور نینداختن چیزهایی که به درد مان نمی خورد ریشه در گذشته داشته باشد. در گذشته خانه هایمان بزرگ بود و همه خانه ها جایی برای ذخیره کردن داشت. مادرها لباس هایی که دیگر نمی پوشیدند را برای دخترانشان نگه می داشتند و لباس های فرزندانشان را برای فرزندان بعدی. اما امروز با گسترش تجملات و نوگرایی امکان استفاده لباسی قدیم در آینده یک به هزار است . بنابراین چرا باید سال های زیادی آن را در خانه ای کوچک جای بدهیم به امید روزی که شاید به کارمان بیاید. بهتر است خودمان را از دستش خلاص کنیم. در اینده هروقت به چنین چیزی احتیاج داشتیم، می توانیم بهتر و عالی ترش را داشته باشیم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده