روز شانزدهم با چگونه کمال گرا نباشیم.

همه اشتباهات یکسان نیستند.

چرا این طور می شود؟

ما از برخی از اشتباهات به سادگی می گذریم. اما در برابر برخی اشتباهات عکس العمل وحشتناکی داریم. مثلا وقتی کار لباس شویی به اتمام رسید و متوجه شدیم تعدادی لباس کثیف را فراموش کرده ایم خیلی به خودمان سخت نمی گیریم. اما اگر در یک سخنرانی یک تپق داشته باشیم، مرتب خودمان را تنبیه و سرزنش می کنیم.

به این دلیل که اشتباهات یکسان نیستند. در واقع این موضوع اشتباه کردن نیست که اذیتمان می کند. ترس ما از این است که اشتباهاتمان تعیین کند که چه شخصی هستیم.

باید بدانید که اشتباهاتمان نیستند که ما را تعریف می کنند و آینده مان را شکل می دهند. بلکه واکنش ما نسبت به آنهاست که تعیین کننده است. اگرچه که انجام هر کار اشتباهی، حس یکسانی را در ما بوجود نمی آورد. اما بایستی واکنشمان نسبت به آنها یکسان باشد. بیاموزیم و ادامه بدهیم. با واکنش درس گرفتن از اشتباهات و ادامه دادن مسیر روزی می رسد که در انجام امورمان تمام و کمال موفق می شویم.

ما به خاطر ترس از اشتباهات مان و ترس از نرسیدن به اهدافی که برای خود در نظر می گیریم، گاهی رویه تنبلی را پیش می گیریم . کاراها را مرتبا به تاخیر می اندازیم. اما ما تنبل نیستیم و صرفا بخاطر ترسی که از اهداف کمال گرانه مان داریم متوقف شده ایم.

طرز فکر دوگانه، روشی قدرتمند برای حل مشکل نگرانی از ارتکاب اشتباه محسوب می شود.

عملکرد آن به گونه ای است که اشتباهات خیلی هم، اشتباه محسوب نمی شوند. روشی نیرو بخش است زیرا با بهانه تراشی هایی مثل تماشای تلوزیون و چرخیدن در فضای مجازی، رقابت می کند. با ساده کردن کارها ما را به حرکت به سوی جلو تشویق می کند.

بهانه ها به ندرت معنای غیر ممکن بودن چیزی را می دهند. بلکه به این معنا هستند که شرایط ایده آل نیست. در تمرین موسیقی به درسی رسیدیم که انجام ان برای دخترم سخت بود و برای انجام ان انرژی زیادی صرف می کرد. کم مانده بود که به طور کل از زدن ساز انصراف بدهد. با طرز فکر دو گانه که به او یاد دادم، انجام تمرین ها را برای او ساده تر کردم. تا قبل از ان او با این طرز فکر که هرگز نمی تواند این آهنگ را به خوبی بزند، از انجام آن سرباز می زد. اما من به او گفتم مهم این است که برای ان وقت بگذاری، خوب انجام دادن یا بد انجام دادنش مهم نیست همین یک کار ساده، مثل موفقیت است ولی اگر آن را انجام ندهی، شکست خوردی. بعد از دو هفته تمرین مداوم با اینکه هنوز به آن سطح از عملکرد که انتظارش را داشتیم نرسیده بود، اما نسبت به روزهای اولی که این درس را یاد گرفته بود، حقیقتا در سطح بالاتر و بهتری بود.

روش دوگانه بر حقیقت ها تمرکز می کند اما روش قیاسی بر کیفیت و تاثیر و میزان پذیرش دیگران و اشتباهات و..

همیشه از روش دوگانه برای انجام کارهایتان استفاده کنید و با یادگیری و تمرین، بدون نگرانی به نتیجه دلخواهتان خواهید رسید.

برای اینکه به موفقیت برسید، مسیری با حداقل سختی، بسازید.

کسانی که در ذهن خود را موفقیت را ساده کرده اند و راه رسیدن به آن را نزدیک تر از شکست تجسم کرده اند، همان هایی هستند که وارد«چرخه موفقیت» خواهند شد.

چرخه های منفی مثل خستگی- تنبلی ، افسردگی- غیرفعالی، گناه- پرخوری، بسیار فراگیر شده اند، زیرا راه های از پیش تعیین شده ای هستند که بر اساس حداقل سختی شکل گرفته اند. وارد آن ها شدن بسیار آسان است و ما هم راه آسان را می پسندیم. به همین دلیل است که برای رسیدن به موفقیت بایستی آن را آسان کنید.

راز موفقیتی مداوم که با گذر زمان بر آن افزوده شود. این است که اهداف کوچک را با طرز فکر دوگانه بیامیزید. طرز فکر دوگانه موفقیت و حدکمال را برایتان در قاب دیگری معنا می کند و هدف کوچک، رسیدن به هدف نهایی را آنچنان آسان می کند  که مقاومت کردن در برابرش، تقریبا غیر ممکن می شود.

به یاد داشته باشید که در صورت تداوم، حتی پیشرفتی کوچک و پرعیب و ایراد هم، راهی به جلو پیدا می کند.

کلید زندگی اقدام به انجام کارهای صحیح است. منظور این نیست که معتاد به کار شود. بلکه منظور این است که کار درست را در زمان درست انجام دهید. گاهی استراحت کردن بعد از یک کار سخت بهترین و درست ترین کار است اما نباید ان را با زندگی غیرفعالانه جانشین کنید.

با تعریف اینکه پیشروی پیشرفت همان موفقیت است. هر روز احساس خوبی از خودتان داشته باشید.

اگر زمین بخورم و جلوتر بیفتم. بازهم نسبت به زمانی که قدمی برنداشته بودم، جلوتر هستم.

هدف های بزرگ علاوه بر اینکه سوخت و انرژی زیادی برای رسیدن به انها مورد نیاز است، به جای اینکه شما آن را کنترل کنید، آن ها شما را کنترل می کنند.

اگر هدف خیلی بزرگ باشد، بعد از مدت ها تلاش برای رسیدن به هدفی غیر ممکن  یا انرژی و سوختتان را از دست می دهید یا از اینکه برده رسیدن به هدفی غیر ممکن باشید، در نهایت شورش می کنید و از انجام آن سرباز می زنید.

شورش در کودکان به شکل اوقات تلخی بروز می کند و در بزرگسالان با تماشای تلوزیون و می گساری و بی فکرانه هدر دادن وقت  در اینترنت و راه های دیگر خود را نشان می دهد.

موفقیت را برای خود تعریف کنید. پیشروی و پیشرفت را معنای جدید موفقیت بدانید. با این تعریف، موفقیت برایتان مفهوم ذره ای پیدا می کند. با این مفهوم همیشه احساس رضایت از رسیدن به موفقیت را تجربه می کنید.

خلاصه ای از کتاب استفاین گایز به همراه تجربه ای شخصی از لیلا علی قلی زاده

روزچهاردهم و پانزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم

سندروم وانمود گرایی(خود ویرانگری)

در علم روانشناسی فرد مبتلا به سندروم خودویرانگری کسی است که از سوی جامعه و دنیای اطرافش فردی موفق محسوب می شود. اما از درون احساس می کند که دیگران را فریب داده و موفقیتش شانسی بوده است و این باعث می شود که شرایطی بوجود آید که اگر چه موفق ظاهر شده و هست، اما به لحاظ درونی احساس وانمود کردن به موفقیت می کند(وانمودگرایی)

وانمودگرایان نسبت به انجام کار اشتباه بیشتر از بقیه درهراسند.

آیا شما به این سندرم مبتلا هستید؟ اگر مبتلا هستید تجربیات خودتان را در این زمینه، در بخش نظرها بنویسید.

اگر شایستگی ها و پرستیژ خود را پاییتر ازشغلتان می دانید، به این سندروم مبتلا هستید.

آلبرت انیشتین با این که فردی بسیار موفق بود، به این سندروم مبتلا شده بود. او یک ماه قبل از مرگش به ملکه الیزابت بلژیک گفته بود:

احترام اغراق شده ای که به لحاظ زندگی کاری ام به دست آورده ام، توانسته است مرا به راحتی بیمار کند. حسی مرا وادار می کند که فکر کنم فریبکاری هستم که به طور غیر عمدی، دیگران را فریب می دهد.

انیشتین

تصویر غیر واقعی بزرگ بودن و بدون اشتباه بودن، از سمت جامعه باعث می شود که به افراد حس وانمود کردن دست بدهد و باعث شود از اینکه اشتباهی مرتکب شوند و حقیقت به جهانیان ثابت شود، بترسند.

لحظه تأمل

به صفت ها و عناوینی که جامعه به صورت غیر مستقیم و غیر مستقیم به شما داده است، و اینکه آن ها چگونه بر اعتقاد شما  و سنجشی که از خودتان دارید، تاثیر می گذارند، فکر کنید.

تجربه شخصی

در برهه ای از زندگی(کودکی تا نوجوانی)، خیلی از افراد فامیل در خوب بودن، مرا مثال می زدند. همین تصویر دختر خوب باعث شده بود که نتوانم  خیلی از کارهایی که مایل به انجامشان هستم، را پی گیری کنم.  و می ترسیدم کاری کنم که از چشم بقیه خوب نیاید و در خط مستقیمی حرکت می کردم که تعریف دیگران از من خراب نشود. اما حس وانمود گرایی مثل خوره بر جانم افتاده بود و احساس فریبکاری را داشتم که به ظاهر خوب می آید. خودم چنین تعریفی از خودم نداشتم.

وانمودگرایان، به طور آشکاری معمولی بودنشان را برملا می کنند.آن ها، قسمت های خاصی از عملکردشان را خاص می دانند، اما هرگز به این فکر نیستند که خودشان را در حدکمال نشان بدهند. حتی ممکن است تمایل داشته باشند که از شاخ و برگ تصویر آراسته اس که عموم از آن ها ساخته اند، بزنند.(هنگامی که کسی از من تعریف می کرد، نقص هایم را یاد اوری می کردم تا خیلی مرا در چشمشان خوب نیایم.)

وانمودگرایان می کوشند تا خودشان را به استانداردهای عموم مردم نزدیک کنند. آن ها در هر زمینه ای، استانداردهای دیگران را اندازه گیری می کنند. در مقایسه با استانداردهای عمومی، خودشان را نکافی می بینند.

آن ها تلاش می کنند که ناکامل بودن خود را با قرار نگرفتن در شرایطی که ممکن است ناتوانی هایشان برملا شود، مخفی کنند.

انسان موجودی ناقص است و برای همین هم است که موقیت هایش ستودنی است. اگر قرار باشد که همه کامل باشند که دیگر موفقیت ارزش ندارد و موضوع خاصی نیست.

همان کسی که واقعا هستید، باشید و همان چیزی را که احساس می کنید، بگویید. زیرا آن هایی که حواسشان به شماست، به این چیزها اهمیت نمی دهند و ان هایی که به این چیزها اهمیت می دهند، حواسشان به شما نیست.

دکتر سیوس

تفاوت در نقطه تمرکز، دیدگاه را تثبیت می کند.

معمول گرایان خودشان را معمولی می بینند و می پذیرند. همین باعث می شود که هر موفقیتی و تمام موفقیت هایشان در نظرشان عالی بیاید.

کمال گرایان می کوشند تا تصویری ایده آل و در حدکمال از خود بسازند. همین باعث می شود که هر موفقیت و همه موفقیت هایشان در نظرشان مثل چرک کف دست باشد.

فقط هنگامی که نقایصتان را به عنوان یک دوست در آغوش بگیرید، می توانید کنترل آنها را بر اعتماد به نفس و دیدگاهتان، در نطفه خفه کنید.

هرکس نتواند موفقیت خود را درونی کند، دچار حس وانمود گرایی می شود.

بهترین راه برای مبارزه با سندروم وانمود گرایی، درونی کردن موفقیت از طریق نوشتن هست.

موفقیت هایتان را بنویسید. و هر زمان که حس وانمودگرایی به شما دست داد به سراغ دفترچه بروید.

رفتار ما تحت تاثیر دو عامل ترس و میل قرار دارد. آن ها که ترسشان از میلشان بیشتر است، به سختی می توانند برای پیشبرد زندگیشان، اقدام به انجام کاری کنند.

اگر با ترس های پنهانی تان مقابله نکنید، اینکه چقدر برای رسیدن به موفقیت ها میل و انگیزه دارید، اهمیتی ندارد زیرا آن ترس های نهانی همیشه در وجودتان می ماند تا خراب کاری کنند.

طرز فکر دوگانه

با تغییر دیدگاه می توانیم حس ترس از ارتکاب اشتباه را پایین بیاوریم.

طرز فکر دوگانه، زبان کامپیوترهاست و فقط از 2 عدد تشکیل شده است. 0 و 1 . در این زبان جز صفر و یک عدد دیگری وجود ندارد. در این طرز فکر میگوییم یا کاری را انجام می دهیم یا نه. اگر انجام بدهیم عدد یک و اگر انجام ندهیم صفر . در این شیوه بر روی نحوه انجام کار تمرکز نشده است.

یکی از مشکلاتی که مردم برای از دست کشیدن از کمال گرایی دارند، این است که از ایده در حدکمال بودن، خوششان می آید. کمال گرایی بسیار جذاب است. طرز فکر دوگانه  ما را قادر می سازد که از میلی که برای رسیدن به حدکمال داریم. برای ضربه زدن به زیر مجموعه کمال گرایی، استفاده کنیم.(ترس از اشتباه کردن)

مثالی از تجربه شخصی:

اولین باری که کیک درست کردم، خوب بود اما  یک بار که دستورالعمل کیک را عوض کردم و به جای آب، آب پرتغال به ان اضافه کردم، کیکم افتضاح شد. همه را در سطل زباله ریختم و تا مدت ها دیگر، نه کیک درست کردم نه شیرینی. چه چیزی باعث این رفتار من شده بود؟ در واقع کمال گرایی من باعث شده بود که حد کمال را یک کیک عالی و بی نقص بدانم. حالا که به آن روز فکر می کنم، طعم کیک بد نبود فقط مثل کیک های قنادی بافت نرم و تردی نداشت و طعمش کمی متفاوت تر از بقیه روزها بود. اما بعد از آن که دوباره بر ترس از ارتکاب اشتباه فائق آمدم و به کیک پختن روی آوردم. با مشکل دیگری روبرو شدم. کیک هایم همیشه خوب بود، اما وقتی کسی تعریف می کرد، احساس می کردم تعریفشان به این جهت است که روحیه ام را از دست ندهم و همیشه منتظر تایید پدرم بودم، چون پدرم را فرد صادقی می دانستم و اگر او یک روز هیچ تعریفی نمی کرد، هرچقدر هم که بقیه تعریف می کردند، برایم اهمیت نداشت. بازهم کیک پختن را کنار گذاشتم و حتی از آشپزی ساده روزانه هم حس تنفر داشتم. بعدا که حس موفیتم را درونی کردم و انتظاراتم رو از خودم پایین آوردم با استفاده از طرز فکر دو گانه برای پختن کیک عدد 1 و برای نپختن ان عدد صفر را در نظر گرفتم و بدون فکر کردن به نتیجه با این طرز فکر ساده شروع به انجام کار کردم و موفقیت هایم مرتب بیشتر شد. و موقیت هایم را با نوشتن درونی کردم و هربار که از به دفترچه ام رجوع می کردم از تجربه ها و موفقیت هام لذت می بردم.

در واقع وقتی ترس از ارتکاب اشتباه را از بین بردم چرخه معیوب اشتباه کردن هم از بین رفت و کیک هایم واقعا خوب شد و خودم به شخصه از طعمش لذت میبردم. هرچند ظاهرش ساده و در حد کمال نبود اما برای من کافی بود و همین کافی بودن باعث احساس رضایتمندی شد.

در طرز فکر دوگانه، تمرکز برآن است که آیا کار را انجام داده اید و یا نه. نه اینکه چقدر خوب انجام داده اید.

برای انجام یک کار نباید خودمان را درگیر پیش نیازهایش کنیم و باید صرفا شروع به انجام آن بکنیم . اگر برای هرکاری، بیش از حد به تمام پیش نیازهایش توجه کنیم و همه را فراهم کنید حتی موفق نخواهیم شد کلید برق را بزنیم.

تجربه شخصی

دیروز می خواستم کیک سیب درست کنم. اصلی ترین عنصر پخت که آرد بود را نداشتم. حوصله بیرون رفتن از خانه را نداشتم اما به جای متوقف شدن و رها کردن پخت کیک، در کابینت گشتم و دنبال چیزی بودم که بتوانم جایگزین آرد سفید کرده و با ان کیک درست کنم. کمی پودر کیک کارامل داشتم از همان برای پخت کیک سیبم استفاده کردم. طعمی متفاوت اما عالی را داشت و من به موفقیت رسیده بودم. کار را انجام داده بودم. نمره یک را گرفته بودم.

دو طرز فکر برای انجام کارها وجود دارد

  • طرز فکر آنالوگ(قیاسی)
  • طرز فکر دیجیتال(صفر و یک یا دو گانه)

و همه کمال گرایان در لشکر انجام کارها به روش آنالوگ(قیاسی) هستند. زیرا می خواهند تمام جزییات انجام کار در حدکمال باشد. اما نکته جالبی که در مورد انجام کارها به روش دو گانه وجود دارد این است که ان ها هم می توانند در حد کمال انجام شوند. اگر می خواهید معمول گرایی باشید که از انجام کار اشتباه نمی ترسد، وظایفتان را به روش دوگانه انجام دهید. زیرا به راحتی می توان آن ها را در حد کمال انجام داد. به جای اینکه از ناکامل بودن انسان برای تغییر کمال گراییتان استفاده کنید. حدکمال را در ذهن خود تغییر دهید. با انجام کارها به روش دو گانه به طرزی منطقی می توانید حدکمال را برای خود تعریف کنید.

انجام کارها به روش دو گانه، هدف رسیدن به حد کمال را به کاری ملموس و امکان پذیر خلاصه می کند. به همین دلیل است که این روش انجام کارها راضی کننده است. می توانید از این که به هدفی که کاملا انجام شدنی است، به طور کامل دست پیدا کنید، به حس رضایت برسید.

افراد خجالتی به جای تمرین کردن، تمام عمر تلاش می کنند روشی را یاد بگیرند که در حدکمال باشند تا یک گفت و گو را شروع کنند.

به جای این کار تنها صورتتان را به طرف دیگران گرفته و گفت و گو را شروع کنید. هرچه بیشتر تمرین کنید، بازخوردهای بیشتری در مورد اینکه چگونه حرفتان را بیان کرده و با دیگران مرتبط شوید، دریافت خواهید کرد و در شروع یک مکالمه راحت تر و حرفه ای تر عمل خواهید کرد.

با طرز فکر دو گانه می توانید معیارهای سنجش را پایین آورده و ترس از ارتکاب اشتباه را کم کنید و بیشتر به عمل گرایی روی بیاورید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

روز ششم، هفتم و هشتم با کتاب چگونه کمال گرا نباشیم از استفاین گایز

بخش چهارم: آزادی معمول گرایی

مهم نیست که چقدر آرام می روی، بازهم از کسانی که هیچ کار نمی کنند، جلوتری.

معمول گرایی همان آزادی است چرا که حالت طبیعی ماست. معنای اصلی معمول گرایی، دنبال کردن و انجام کارهای خوب در زندگی است. بدون آنکه  آرزو و یا انتظار حدکمال هرچیز را داشته باشیم. انجام دادن بر عالی انجام دادن، مقدم است.

یک معمول گرا به استانداردهای سطح پایین هم رضایت می دهد. پذیرفتن معمول گرایی بسیار بیشتر از طرز فکری کمال گرایانه، انسان را به حد کمال چیزی نزدیک تر می کند.

صرفا تلاش بسیار زیاد کافی نیست. بلکه زمان و استقامت است که می تواند شخصیت فوق العاده ای از ما بسازد.

مزیت معمول گرایی:

کاهش استرس و بدست آوردن نتایج بهتر

آرامش و خونسردی بیشتر

داشتن تمرکز  و کارایی بیشتر

لذت بیشتر از زندگی

نداشتن احساس شرم

اعتماد به نفس بالا

پویایی بیشتر

تصور کنید که تمام ضعف ها و اشتباهاتتان را می پذیرفتید، زندگی چگونه بود! افراد کمال گرا نمی توانند ضعف ها و اشتباهاتشان را بپذیرند اما معمول گرا ها به تمام مشکلاتشان آگاه هستند و مشکلاتشان آنها را آزار نمی دهد. آسوده خاطر هستند و نسبت به مشکلات واکنش ملایمی دارند. معمول گرایان جذابیت بیشتری دارند و افراد را به سمت خود جذب می کنند. آنها با وجود تمام ایراداتی که دارند اما از داشتن آنها احساس شرم نمی کنند. و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.

وقتی معمول گرایید، محدودیت های کمتری دارید و راحت تر می توانید از زندگی معمول(ناکامل) خود لذت ببرید.

در باب دوست داشته شدن

وقتی کسی بیش از حد از خود تعریف می کند حس تنفر به انسان دست می دهد. علت این است که فکر می کنیم در حد کمال است و به نظرمان رفتارش ریاکارانه بودهخ و تهدیدی برای نفس ما محسوب می شود و به ما یادآوری می کند که خودمان در حد کمال نیستیم.

اما اگر با تواضع رفتار کنید و تظاهر به در حدکمال بودن نکنید، دوست داشتنی تر خواهید بود.

توجیه کردن افراط گونه با بی صداقتی و عدم اعتماد همراه است. در واقع به لحاظ روانشناسی، نشانگر مخفی کردن چیزی است و همچنین عامل دیگری است که باعث می شود دیگران ما را از تصویر در حد کمالی که قصد داشتیم ارائه بدهیم، بسیار عقب تر بسنجند.

اما اگر در ارتباطاتمان به افراد نشان بدهیم که تلاش برای رسیدن به حد کمال مد نظرمان است، با ارزش جلوه خواهیم کرد.

هنگامی که با کمال گرایی و به تاخیر انداختن کارها دست به گریبان شده اید، خود را به چالش« سعی ات را بکن و ببین چه می شود» دعوت کنید.

نکته:

در ارتباطات با مردم به جای بزرگ جلوه دادن خود، با بیانی طنز گاهی خودتان را کوچک جلوه دهید. بگذارید دیگران از شما تعریف کنند. سخنرانان حرفه ای برای ارتباط بهتر از این تکنیک بهره می برند.

آنها که فوق العاده بودنشان را کم اهمیت جلوه می دهند، حتی فوق العاده تر به نظر می رسند.

جبهه گیری در برابر ضعف ها و بی عیب و نقص به نظر رسیدن مردم را از شما دور می کند.

مسیر معمول گرایی

چرخه کامل یک کار موفقیت آمیز و معمول گرایانه:

افکار و ایده های معمولی

یک تصمیم معمولی

اقدام به کاری معمولی

مطابقتی معمولی

نتیجه ای معمولی اما موفقیت آمیز

طرز فکر یک معمول گرا

با طرز فکر زیر می توانیم یک معمول گرا باشیم.

  • اهمیت کمتردادن به نتایج و اهمیت بیشتر به شروع کار
  • اهمیت کمتر به مشکلات و تمرکز بر روی راه حل ها و حرکت با وجود مشکلات
  • اهمیت کمتر به نظر مردم و اهمیت بیشتر به هدف
  • اهمیت کمتر به درست انجام دادن کار و اهمیت بیشتر به صرفا انجام کار
  • اهمیت کمتر به شکست و اهمیت بیشتر به پیروزی
  • اهمیت کمتر به زمان بندی و اهمیت بیشتر به خود کار

افرادی که دچار اختلال اضطراب اجتماعی هستند، بیشتر از دیگران به ارتباطات اجتماعی اهمیت می دهند.

افراد افسرده بشتر از بقیه، به پاک کردن افکار منفی از ذهنشان، اهمیت می دهند.

هنگامی که افراد خود را از چیزی منع می کنند یا سعی می کنند ذهنشان را از شر چیزی خلاص کنند، آن چیز با استقامت و دوام بیشتری به سمتشان برمی گردد. پس راه حل این است که راه افکار منفی را باز بگذاریم اما به آنها اهمیت ندهیم.

مطالعات نشان می دهد که هرچقدر تلاش کنید افکار منفی را سرکوب کنید احتمال اینکه دچار افسردگی شوید، بیشتر است.

مک گونیکال در غریزه اراده

بخش پنجم: انتظارات غیر واقعی

وقنی انتظارات کسی به صفر می رسد، به معنای واقعی شکرگذار آنچه که دارد، می شود

 استفان هاو کینگ

احساسات با انتظارات مرتبط هستند.

کمال گرایی: احساس گناه، اضطراب، حقارت، اعتماد به نفس پایین و رنجیدگی به همراه دارد

معمول گرایی: رضایت، شادی، لذت ،آرامش و خودارزشمندی را به همراه دارد.

میزان انطباق رفتارها و نتایج بدست آمده در زندگی با اهداف شخصی، به احساسات فردی شکل می بخشند.

برای مقابله با کمال گرایی به جای اینکه احساساتتان را هدف قرار دهید و مثبت به نظر برسید، اهدافتان را تغییر دهید و سطح انتظاراتتان را پایین بیاورید.

انتظارات کلی و خاص

افراد دو نوع انتظارات دارند. کلی و خاص. بهتر است انتظارات کلی بالا و انتظارات خاص پایینی داشته باشید. انتظارات کلی سقف زندگی شما هستند. اگر خوش بین و تلاش گر هستید انتظارات کلی تان هم بالا خواهند بود. اگر انتظارات کلیتان پایین باشد هیچ تلاشی نخواهید کرد که از ان سقف بالاتر بروید. اما در برابر موقعیت های هر روزه مان بایستی انتظارات خاص پایینی داشته باشیم مثل روابط اجتماعی، کارکردن، رانندگی یا ورزش و… اگر در این مواقع هم انتظاراتتان بالا باشد، روزتان خراب می شود و کمال گرایی کار دستتان می دهد.

کسانی که با کمال گرایی، دست و پنجه نرم می کنند، انتظارات کلی، اطمینان و اعتماد به نفس پایینی دارند زیرا انتظارات خاصشان به قدری بالاست که به ندرت برآورده می شود. این مساله آنها را در چرخه معیوبی قرار می دهد و باعث می شود انتظارات کلی خود را مرتب پایین بیاورند.

اگر بتوانیم در خود اعتماد به نفسی کلی ساخته و از مرتبط ساختن با اتفاقات متفرقه، جلوگیری کنیم، همواره برنده خواهیم بود و از زندگی بیشتر لذت خواهیم برد.

کافی

کمال گرایان همیشه می گویند هیچ وقت کافی نیست اما معمول گرایان می گویند، نسبتا کافی نیست. وقتی طرز فکر نسبتا کافی نیست، دبدون توقف و در حالی که همچنان تلاش می کنی، به رضایتمندی هم دست می یابی. اما وقتی طرز فکر هرگز کافی نباشد، هرچقدر هم که تلاش کنی به آن کافی مورد نظر نمی رسی و هیچ وقت از زندگی لذت نمی بری.

بنابراین طرح برنامه ای در حدکمال را فراموش کنید و کمی توقعطتان را پایین بیاورید تا بتوانید حرکت کنید.

افراد کمال گرا همه چیز را در بهترین شرایط می خواهند، انرژی بالا، انگیزه کافی، دفتر کار مناسب، زمان مناسب ، حس خوب و… باید همه چیز عالی باشد تا آنها اقدام به انجام کاری کنند.

این طرز فکر می تواند خفه کننده باشد. چرا که این طرز فکر باعث می شود که فرد نتواند در موقعیت های غیر ایده آل قرار بگیرد و فرصت های زیادی را از دست می دهند.

بنابراین برای تغییر بایستی کمی سطح انتظاراتشان را پایین بیاورند تا بتوانند کار مورد نظرشان را انجام دهند. مثلا در مورد نوشتن، در موقعیت های مختلف فقط یک جمله بنویس، روزی ده بار هر بار فقط یک جمله بدون توجه به شرایط، مکان و زمان و حس تان فقط یک جمله/ بعد از گذشت روزها تعداد جمله ها افزایش پیدا می کند و حس خوبی ایجاد می شود. برای انجام یک کار فقط باید شروع کرد و منتظر انگیزه نماند، حس خوب، در حین کار کردن بوجود می آید.

اگر چیزی برایتان اهمیت دارد آن را معمولی تلقی کنید مثل یک عادت اگر خیلی خاص باشد شما ان را هرجایی انجام نمی دهید. اما اگر معمولی باشد شما به راحتی در هر مکانی آن کار را انجام می دهید.

معمول گرایان بر روی مسیر تمرکز می کنند و نتایج را به خود وا می گذارند.

اما کمال گرایان از میلی که برای گرفتن نتایج مثبت دارند، به عنوان انگیزه ای برای پیش رفتن در مسیر استفاده می کنند.

تمرکز بر مسیر به جای تمرکز بر نتیجه باعث می شود که بتوانیم بر موقعیت های ضعیف غلبه کنیم.

طرز فکر موقعیت گرا، باعث می شود که ذهن به اینده سوق داده شود و ناراحتی و سختی امروز را به روزهای اینده تعمیم دهد و روزهای دشوارتری را برای خودش پیش بینی کند. همین ذهنیت باعث می شود که از ادامه مسیر باز بماند. اما اگر مرتب به خود بگوییم خوب مرحله بعدی چیست و به دنبال راه حل باشیم، دیگر روی سختی و دشواری موقعیت تمرکز نمی کنیم.

در طرز فکر مسیر گرا، فرد به هرچیزی در موقعیت خودش فکر می کند. به کل مسیر پیش رو فکر نمی کند و نسبت به قبل از انجام کار و بعد از انجام آن بی تفاوت است و فقط به دنبال گام های بعدی برای رسیدن به هدف است.

از شنبه تا امروز هیچ گزارشی تهیه نکرده بودم. مرتب به میزان و حجم کتاب هایی که باید دوباره می خواندم فکر می کردم تا بتوانم خلاصه ای از آن را تهیه کنم فکر می کردم. روزهای قبل تعداد صفحات را می شمردم و فکر می کردم آنقدر زیاد است که از پسش با حجم کاری که دارم بر نمی آیم. به دنبال فرصتی بودم که هیچ کار دیگری نداشته باشم و بتوانم با خیال راحت آن کار را انجام دهم. امروز هم کارهای زیادی داشتم، روزهای دوشنبه کلاس دارم و بخشی از روزم را به تمیز کردن خانه اختصاص می دهم . اما به خودم گفتم اگر این کار را انجام ندهی، بیشتر و بیشتر می شود. شروع به کار بکن. هر بار که خسته می شدم بدون چک کردن حجم باقی مانده یک لیوان آب می نوشیدم و دوباره کار را ادامه میدادم. زمانی که کار را به اتمام رساندم اصلا باورم نمیشد. هنوز چند ساعت بیشتر از روز نگذشته بود و من به خوبی از پس کارم بر امده بودم. بدون فکر کردن به نتیجه به خودکم گفتم تا هرجایی که توانستم ان را انجام می دهم و منتشرش می کنم. بعدا فرصت دارم که ایرادات ان را برطرف کنم و بخش هایی را به آن اضافه کنم. همه کار به خوبی انجام شد.

مطالعه کتاب اگر با خلاصه برداری و تعمق باشد درس های خوبی دارد که می توانیم حتی در حین خواندن کتاب هم به آن عمل کنیم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده