دمی با خیام

دمی با خیام

دمی با خیام

خیام را با الهه شناختم. الهه دوست دوران دبیرستانم بود، چشم‌های قهوه‌ای درشتش مرا یاد اشرف می‌انداخت. اشرف دوست دوران ابتدایی‌ام بود که مدت‌های مدیدی با هم مبادله کتاب داشتیم. الهه شعر هم می‌گفت. شعر می‌گفت و مرا بیشتر شیفته خودش می‌کرد. علاقه مرا که به شعر دید، خیام را برایم آورد و مدت‌ها خیام، عزیزکرده ما بود تا آنکه از غیر شنیدیم خیام، شعرهایش عرفانی نبوده و در عالم مستی چند بیتی هم شعر سروده بودند که می‌خوریشان را توجیه کنند و خیام را گذاشتیم کنار. بیشتر بخوانید