بخش آخر کتاب خودشناسی

ندای درون

قضاوت خود

ندای درون

همیشه صدایی درون ما وجود دارد که مرتب به ما می گوید که این کار اشتباه یا درست است. این صدا یا همان قاضی درونمان، پیگیر موفقیت ها و شکست هایمان است. در واقع این قاضی درکی که از خودمان داریم را تحت الشعاع قرار می دهد. او مشخص می کند که احساس ارشمندی داشته باشیم یا نه. این قاضی مسئول عزت نفس ماست. اما این قاضی در درون هرکسی به نوعی حکم می کند و برخی قضات دوست دارند که صاحبشان شاد و سرزنده باشد و برخی دیگر حکمی می دهند که منجر به افسردگی و یاس شود.

این صدای درونی، صدای درونی شده ی افرادی است که موقعی بیرون از ما بودند. مثل پدر، مادر، معلم یا یک دوست.

تا قبل از رفتن به مدرسه نمونه دولتی از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بودم. با اینکه افرادی در زندگی ام حضور داشتند که مرتب با سرزنش های همیشگیشان باعث می شدند که حس بدی نسبت به خودم داشته باشم اما بازهم اعتماد به نفسم خوب بود. اما در دوران دبیرستان مدیر و ناظم مان مانند زندان بان هایی سنگدل هر روز در مراسم صبحگاهی از شیوه تحقیر برای ترغیب ما به برترین بودن استفاده می کردند. نتیجه این شد که همیشه با وجودی که تلاش می کردم خوب باشم اما ندایی در درونم می گفت تو یک احمق به تمام معنا هستی. صدایی که هر روز در مراسم صبحگاهی می شنیدیم همین بود. ما احمقانی بودیم که پدر و مادرمان هزینه های زیادی برای ما پرداخت کرده بودند تا موفق بشویم و ما به جای درس خواندن فقط به فکر بازیگوشی بودیم. با اینکه تمام مدت سرمان در کتاب و دفتر بود اما کوچکترین خطای فردی سرزنش جمعی را به همراه داشت.

ما این صداها را یه این دلیل جذب کرده ایم که هر کدام در یک لحظه ی خاص و مهمی برای مان جذاب بوده یا نمی توانستیم آن را نادیده بگیریم. هریک از این افراد آن قدر پیام خود را تکرار می کردند تا رد خود را در طرز فکر ما بگذارد حالا می خواهد این اثر مثبت باشد یا منفی.

چرا ندای درون مهم است؟

سطح خویشتن دوستی ما تاثیر بسزایی در زندگی ما دارد.

شاید فکر کنیم که هرچقدر به خودمان سخت بگیریم به نفعمان خواهد بود اما اگر خودمان را دوست نداشته باشیم خطرات دیگری مثل یاس، افسردگی و خودکشی در کمین ما خواهند بود.

برای کسی که با فقدان خویشتن دوستی، برقراری رابطه عاشقانه غیر ممکن است. برای پذیرش عشق دیگری در ابتدا باید خودش را دوست داشته باشد. این علاقه به خویشتن میلی است که در طول سالیان و بیشتر در کودکی شکل می گیرد. اگر خویشتن دوستی نباشد خودمان را لایق عشق و محبت نمی بینیم و هر کنشی برای ابراز عشق به نظر مان احمقانه و تصنعی می آید.

تغییر ندای درون

اینکه مدام خودمان را هم تایید کنیم درست نیست. بلکه باید یادبگیریم قاضی بهتر و منصف تری باشیم. اگر قاضی مان را بخواهیم تغییر بدهیم بطوری که مرتب همه چیز را تایید کند، دیگر بد و خوب را تشخیص نمی دهیم. بنابراین برای اصلاح قاضی درون بایستی عامدانه و آگاهانه یادبگیریم که نحوه صحبت کردن با خودمان را عوض کنیم.

  • یعنی خودمان را در معرض صداهای بهتری قرار دهیم.ما باید آنقدر در معرض صداهای مهربان و راهگشا قرار بگیریم که بالاخره این صداها تبدیل به افکار خودمان بشوند.
  • یا صدایی در گذشته که باعث احساس خوب میشده را به یاد بیاوریم و به ان میدان بدهیم. وقتی اوضاع خوب نیست می توانیم از خودمان بپرسیم اگر ان شخص الان پیشم بود چه حرفی می زد؟ و بعد صحبت های دلگرم کنند او را با حواس جمع مرتبا برای خود تکرار کنیم.
  • یا اینکه برای خودمان یک دوست خیالی بشویم . ما در عالم دوستی می دانیم چطور به دوستمان حرف های تسلی بخش و تشویق آمیز بزنیم که روی او اثر بگذارد.

یک دوست خوب شما را همینطوری که هستید دوست دارد. اگر پیشنهادی برای تغییر دارد برای این است که این تغییر به نفع هر دو است. دوستان خوب بدون تملق کارهای خوب را همیشه گوشزد می کنند و تحسینشان واقعی است. همچنین دوست خوب دلسوز ماست. اگر اشتباهی کنیم او ما را می بخشد و حماقت و اشتباهمان باعث نمی شود که از حلقه دوستی اخراج شویم. ما اغلب می دانیم چطور برای یک غریبه دوست خوب باشیم اما برای خود نه، باید یادبگیریم که برای خودمان مثل یک دوست خوب عمل کنیم.

تردید در هیجان های خود

کسی در مسیر خودشناسی موفق عمل می کند که به این درک برسد که چقدر شناخت ما از خودمان کم است و چقدر در شناخت خودمان ناتوان هستیم. این نگرش انتقادی به ذهن را به نام تردید در هیجانات می خوانند. تردید در هیجانات به طرز فکری گفته می شود که مطابق آن باید نسبت به غرایز، امیال، عقاید راسخ و تلاطم های پرشور خود محتاط باشیم.

مغز ما قوه ی استدلال، ترکیب گری، یادآوری و تخیل فوق العاده قوی و وسیعی دارد اما به طرز نا محسوس و خطرناکی دستگاه معیوبی است که عیب خودش را به ما نمی گوید.

بیشتر عیوب مغز ما به شیوه تکامل هزاراان ساله بر می گردد. مغز ما برای انواع خطرهایی که دیگر وجود ندارند تربیت شده است. و هنوز فرصتی برای تربیت و وفق خودش در مواجهه با چالش های جامعه جدید نداشته است.

نقص های مغز ما عبارتند از:

  • مغز ما بشدت تحت تاثیر بدن ماست به حدی که اصلا متوجه نمی شود که در تشخیص این که چرا افکار و نظرات خاصی دارد، بی اندازه بد عمل می کند. به جای گرفتن رد آنها  در بدن آن را به موقعیت های بیرون ربط می دهد. اما به نقش خواب، شکر، هورمون ها و سایر عوامل فیزیولوژیک در شکل گیری نظرات توجهی ندارد.

در روزهایی از سال به دلیل بهم خوردن هورمون ها و کم خوابی و سایر عوامل فیزیولوژیک عصبی می شدم. ان روزها نیاز داشتم که استراحت بیشتری بکنم  و کمتر با دیگران دمخور بشوم. اما همچنان ارتباطم را حفظ می کردم و متوجه هم نبودم چرا اکثر این گفت و گو ها منجر به بحث و جدل و قهر و کینه می شود. از روزی که متوجه شدم که بدنم چه اثری را می تواند روی ذهنم بگذارد کنترل افکارم را با برآورده کردن نیازهای بدنم به راحتی در دست می گیرم.

  • مغز ما تحت تاثیر گذشته ی خودش است اما متوجه تحریف های آن نیست. مغز ما باور دارد که در خصوص هر مسئله تازه تمام جوانب را در نظر می گیرد. اما مسلما قضاوت آن متاثر از الگوهای رفتاری و احساس است که سال ها قبل در او شکل گرفته است.
  • مغز ما در مهار خود بد عمل می کند و در مورد کارهای اشتباه احساساتی می شود و از آن ها می ترسد یا برای چیزهایی که به ضررش تمام می شود، ذوق زده می شود. در گذشته این رفتار در ان محیط های ساده بجا و حیاتی بود اما در دنیای پیچیده امروز دردسر ساز است.
  • مغز ما خود محور است. مغز ما متاسفانه از دیدگاه خود به مسائل نگاه می کند و اصلا باورش نمی شود که راه حل های دیگری هم شاید وجود داشته باشد و به خاطر همین  دیگران را لجباز یا نفهم می داند و از دستشان عصبی می شود.
  • البته مغز ما در این دوران یاد گرفته که خودش را جای دیگران بگذارد اما زمانی که خسته باشد قادر نیست این همدلی را انجام بدهد.

ویژگی افراد اهل تردید در هیجانات:

افرادی که در هیجاناتشان تردید می کنند بین احساس و عمل فرق می گذراند و چشم بسته از روی احساس تصمیم نمی گیرند. به قدرت عقل خودشان مغررو نمی شوند. و با روی باز قبول می کند که باو و نگرش خودش را اصلاح کند.

بنابراین با آگاهی از گرایشمان به اشتباه، نباید هرگز در تصمیم گیری عجله کنیم. باید صبر پیشه کنیم و نظر خود را از جوانب گوناگون ارزیابی و سبک سنگین کنیم. ما باید حواسمان به تاثیر بر انگیختگی جنسی،خستگی، و افکار عمومی بر عقاید و نظراتمان باشد. باید حواسمان باشد هر چقدر هم که ادم منطقی باشیم اما بالاخره احساستمان در تصمیم گیری هایمان دخیل هستند و اینکه حکم هایمان نباید هیچگاه قطعی و بدون تغییر باشد.  زیرا هر حکم در شرایط خاصی گرفته شده است و می تواند بسته به شرایط تغییر کند.

سخن آخر:

گام نخست در مسیر  موفقیت، خودشناسی است. تنها وقتی درک و تصور درستی از خودمان و شخصیتمان داشته باشیم، می توانیم  تصمیم های مطمئن، بخصوص  در زمینه مسائل عاطفی و کاری بگیریم.

راستگویی و انکار

بخش دوم از کتاب خودشناسی آلن دوباتن

در این بخش به اهمیت صادق بودن با خودمان و انکار نکردن احساساتمان پی می بریم.

راستگویی و انکار

ما اغلب به خودمان دروغ می گوییم زیرا می خواهیم مانع درد و رنج شویم.

در موقعیت های زیر ما تمایل داریم که به خودمان دروغ بگوییم:

  • مواردی که باید در آن ها تغییر ایجاد کنیم. تغییراتی که نیازمند تلاش زیاد است. مثلا با وجودی که از روابط، شغل، سلامتی و… ناراضی هستیم به دروغ می گوییم که همه چیز خوب است.
  • در مواردی که احتمال دارد تصور ما از خودمان خراب شود. ما دروغ می گوییم چون نیاز داریم که فکر کنیم کاملا طبیعی هستیم و هیچ نقص و عیبی در وجود مانیست.
  • مواردی که از ته دل می خواهیم اما به آن ها نمی رسیم. به دلیل اینکه می ترسیم ناتوان به نظر برسیم.
  • مواردی که به خاطر ان ها از دست دیگران ناراحتیم. چرا که مواردی که باعث خشم ما شده بسیار کم اهمیت و جزیی است و ارزش توجه ندارند.

بنابراین به خاطر احساس خطر و درد و رنجیی که واقعیت برای ما داشته است ما استاد فریبکاری شده ایم.

شگردهایی که ما با آن ها خودمان را فریب می دهیم:

  • حواس پرتی یا اعتیاد

ما به دنبال چیزی می گردیم که افکارمان را از درگیری های عذاب آور درونمان دور نگه دارد.

پورنوگرافی آنلاین، اخبار، الکل و کار که به خودی خود دوستشان نداریم اما چون می توانند ما را از ترس هایمان دور نگه دارند به آن ها روی می آوریم.

  • شادی جنون آمیز

وقتی از چیزی ناراحت هستیم ظاهر کسی را می گیریم که انگار همه چیز طبق میل اوست و به مخالفین اجازه عرض اندام نمی دهیم.

  • تحریک پذیری

وقتی از فرد بخصوصی با موقعیت بخصوصی خشمگین هستیم انقدر انکارش می کنیم که آستانه تحملمان پایین می آید و در برابر کوچکترین چیزی خشمگین می شویم.

  • کم اهمیت کردن

باوجودعلاقه ای که به چیزی در وجودمان احساس می کنیم اما تمام تلاشمان را می کنیم تا اثبات کنیم ان چیز کم اهمیت است و دیگرانی که به ان اهمیت می دهند را کوته فکر و احمق می دانیم.

  • عیب جویی

بعضی از افراد را به خاطر انجام کاری مورد سرزنش قرار می دهیم در حالی که بخشی از وجود ما ان کار زشت را دوست دارد.

  • حالت دفاعی

وقتی خبر بدی میشنویم سریع از کسی که آن خبر را به ما داده است دلخور می شویم.

  • بدبینی یا نا امیدی

وقتی به خاطر چیز خاصی ناراحت هستیم. اما نمی توانیم با ان مساله مواجه شویم. تمام ناراحتی خودمان را به دیگران تعمیم می دهیم و به همه گیر می دهیم.

چه اشکالی دارد که به خودمان دروغ بگوییم. وقتی با دروغ گفتن احساس آرامش می کنیم چرا نباید به خودمان دروغ بگوییم؟

به این دلیل مهم که هزینه ی آرامش کوتاه مدت حاصل از دروغ برای مان خیلی سنگین است:

  • فرصت های مهمی برای رشد و یادگیری را از دست می دهیم.

چیزهایی که انکارشان می کنیم دردناک هستند. اما همین ها درس هایی در خودشان دارند که برای رشد و توسعه ما حیاتی هستند.

  • دیگران کمتر تمایل پیدا می کنند که با ما معاشرت کنند.
  • علائم مضری در ما شکل می گیرد. اگر حقیقت را بروز ندهیم به شکل ناراحتی های جسمانی خودش را نشان می دهد. مثل بی خواب، ناتوانی جنسی و…

برای اینکه بتوانیم راستگویی را تمرین کنیم بایستی از شدت خطر و شرم ناشی از اعتراف بکاهیم و تصورمان از امر متعارف و طبیعی را وسعت بدهیم. خیلی از ویژگی های بد اخلاقی که گاهی سراغمان می آید را طبیعی طلقی کنیم.

قرار نیست با اعتراف به خودتان در دام آن ها بیفتید. در واقع اذعان کردن به وجود یک احساس به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست. بلکه نشانه ی یک راه دیگر برای ابراز نیازهای درونی است. اگر احساسات خود را انکار کنیم در جایی دیگر ظهور پیدا می کنند و برایمان مخاطره امیز می شوند.

آشنایی با فرایند خود فریبی باعث می شود هم به خودمان کمک کنیم و هم به دیگران در واقع با این کار متوجه می شویم بقیه هم مثل ما هستند و آن وقت آن ها را بیشتر درک می کنیم.

خودشناسی

خودشناسی از آلن دو باتن

در یونان باستان از سقراط فیلسوف خواستند که لُبِ کلام همه فرامین فلسفی را در یک عبارت خلاصه کند؛ و او در پاسخ گفت: «خودت را بشناس». خودشناسی به این دلیل چنین اهمیتی دارد که فقط بر اساس شناختی دقیق از وجود خودمان است که می‌توانیم تصمیم‌هایی قابل اطمینان بگیریم؛ به‌خصوص در قلمرو زندگی شخصی و زندگی شغلی.

مسیر مطالعه کتاب

مدت ها بود که متوجه شده بود که خیلی از مشکلاتی که در زندگی با آن ها دست به گریبان هستیم  ریشه از عدم شناخت کافی از خود دارد و اگر  خودمان را بشناسیم این مشکلات را می توانیم به راحتی مدیریت کنیم . بنابراین به مطالعه کتاب های خودشناسی روی آوردم. اما جرقه مطالعه این کتاب از یک لایو شبانه صورت گرفت. به دلیل تصوری که از لایوهایی که تا بحال دیده بودم، داشتم. هیچ علاقه ای نداشتم که وقتم را در فضای مجازی به دیدن برنامه لایو کسی اختصاص  بدهم. اما در گفت و گوهای دوستان در مدرسه نویسندگی متوجه شدم که لایوهای شبانه استاد کلانتری به همان خوبی کلاس های صبحشان است بنابراین شروع به شرکت در این لایوها کردم و در یکی از همان لایوها استاد کلانتری راجع به تخصص در یک زمینه صحبت کرد و قرار شد که هر کسی موضوعی را انتخاب کند که بتواند در آن به مدت ده سال فعالیت کند و چیزی برای ارائه داشته باشد. همان روز موضوع خودشناسی که برایم جالب و تامل برانگیز بود را انتخاب کردم اما حتی یک کتاب هم راجع به خودشناسی نداشتم بنابراین سریع با یک جستجوی سریع در فضای نت این کتاب را خریدم. اما کتاب را نخواندم. به خاطر این که چند روز بعد کتاب دیگری در همین رابطه به دستم رسید و مجبور بودم در مدت محدودی آن را بخوانم. بنابراین کتاب در گوشه ای انداخته شد تا اینکه در یکی از جلسات سمپوزیوم توسعه فردی استاد از ایجاد باشگاهی که مدیریتش را به عهده گرفته باشیم صحبت کرد. با اینکه ساخت باشگاه به دلایل تجربه های ناگوار قبلی برایم سخت بود، اما بر ترسم فائق آمدم. باشگاه کتاب خوانی ام را با هدف ارتقای مهارت پخت کیک و شیرینی در کنار رشد شخصی در جوار گروهی که رشد را تشدید می کرد، تاسیس کردم. بنابراین سه کتاب اثر مرکب، خرده عادت ها و خودشناسی را به اشتراک گذاشتم که کتاب خودشناسی از آلن دو باتن در نظرخواهی بر دیگر کتاب ها پیشی گرفت و این گونه در مسیر مطالعه این کتاب قرار گرفتم.

این کتاب چه می گوید:

برایمان پیش آمده است که سرگردان شده، آشفته و نگران شده و بعضی وقت ها بدون هیچ دلیلی غمگین باشیم. تمام این احساسات ناگوار به این دلیل است که از خودمان خبر نداریم.

پژوهش ها حاکی از آن است که پژوهش و یادگیری درباره ی یک سیاره دیگر برای مان از تلاش برای فهم لایه های مغز خودمان راحت تر است.

به این دلیل که ساختار ذهن ما طوری است که تنها برای تصمیم گیری های سریع و غریزی تکامل یافته است و دیگر به شکنندگی عاطفی ما بستگی دارد.

وقتی که ما نخواهیم تصویر خودمان را در ذهن خود خراب کنیم قطعا تلاشی هم برای  شناخت خود نمی کنیم. اما باید توجه داشته باشیم که اگر خودمان را نشناسیم بایستی هزینه های بالایی را بپردازیم.

ما دارای دو ضمیر خودآگاه و نا خودآگاه هستیم. چیزی که در دسترس مستقیم ما است، ضمیر خودآگاه ما می باشد. اما ضمیر نا خودآگاه ما در سایه قرار دارد که گاهی با بروز علائمی همچون دیدن رویا، لغزش زبان، ایجاد اضطراب، آرزو و ترس خودش را نشان می دهد.

بلوغ یعنی تلاش مداوم برای تبدیل ناخودآگاه به خود آگاه باری شناخت خود

ما با خودشناسی می خواهیم به این بلوغ برسیم.

بخش بزرگی از ناخودآگاه ما چیزهای پردردسری است که خودمان از واکاوی دقیق آن ها شرم داریم.

لازم است احساسات و امیال خود را مدیریت کنیم، آنها را واکاوی کنیم و با بروز آنها از مشکلات بعدی جلوگیری کنیم. اگر بخواهیم آن ها را پنهان کنیم و آنها را سرکوب کنیم، آنها به شکلی بدتر خودشان را نشان می دهند.

توجه داشته باشید که وقتی احساسات بد می خواهند جلوه کنند ضمیرخودآگاه با تغییر کانون توجه خود به جای دیگر از مخمصه فرار می کند.

این مکانیسم چطور عمل می کند؟

نزدیک شدن احساسات بد باعث تغییر کانون توجه ضمیر ناخوداگاه شده و از مخمصه فرار می کند. بنابراین ما به کند و کاو ذهن نمی پردازیم و به نوعی از تصوری که از خود داریم محافظت می کنیم و می خواهیم تصور خومان خراب نشود.

احساساتی که نادیده گرفته می شوند از بین نمی روند بلکه در لای های ذهن پرسه می زنند و انرژی خود را به صورت تصادفی  بین عواطف مجاور خود پخش می کنند.

 اکثر اعتیادها پیامد احساسات بد قلق و سمجی هستند که راهی برای رسیدگی به آن ها پیدا نکرده ایم.

بنابراین با شناخت خود رابطه های بهتری پیدا کرده، استعدادهایمان را شکوفا کرده و به دستاوردهایی می رسیم که برایمان مفید است.

برای شناخت خود لازم است که مراقبه ی فلسفی داشته باشم.

مراقبه ی فلسفی

بخش بزرگی از آشفتگی های ذهن ما ناشی از افکار و احساساتی است که برای ملاحظه، بررسی و گره گشایی از آن ها وقت و توجه کافی صرف نشده است.

در مراقبه فلسفی زمانی از روز را که کار خاصی نداریم سه سوال را از خود پرسده و به ان جواب می دهیم.

  • الان بابت چه چیزی مضطربم؟
  • الان بابت چه چیزی ناراحتم؟
  • الان بابت چه چیزی هیجان زده هستم؟

اضطراب

واکاوی هدفمندانه اضطراب ها منجر به از بین رفتن عصبانیت و دلشوره می شود. خیلی از اضطراب های ما هیچ منشا بیرونی ندارد. بازی خیال با وخیم ترین عواقب احتمالی بهترین راه خنثی کردن دل نگرانی هاست.

در تمرین کاهش اضطراب حداقل ۸ مورد را که نسبت به انها اضطراب دارید لیست می کنید  و بعد دو نوع کار می توانید برای رهایی از اضطراب ها انجام دهید یکی گره گشایی عملی و دیگری عاطفی. در تمرین عملی سعی می کنید راهکارهایی را ارائه دهید که در رابطه با آن مورد، دلشوره شما را از بین ببرد.

مثلا در رابطه با مدرسه فرزندتان نگران هستید. به جای اینکه بخواهید مرتب حس اضطراب را با خود حمل کنید می توانید با چند کار ساده ان اضطراب را کاهش دهید.

در گره گشایی عاطفی حس اضطرابتان در آن مورد را بیشتر توضیح داده و با جزیات برای خودتان شرح دهید. بعد از آن به حس رهایی می رسید.

ناراحتی

شاید زمانی که این پرسش را از خودتان می کنید  احساس نکنید که از چیزی ناراحت باشید اما انسان تقریبا همیشه از یک چیزی ناراحت است. چرا که ما به شدت آسیب پذیر هستیم و زندگی مدام ما را در برابر تیرهای کوچکی که از اطرافیات بدون هیچ منظوری پرتاب می شود قرار می دهد.

توجه داشته باشید که دم نزدن از درد و رنج در مراودات اجتماعی آن ها را بیشتر می کند.

و غصه های نادیده شده کل روان ما را غرق در افسردگی می کند.

موقعی که می خواهیم غم های درونمان را واکاوی کنیم بایستی نقاب شجاعت را از صورتمان برداریم و اقرار کنیم که واقعا مشکلی وجود دارد.

غمی که درون ما وجود دارد بی دلیل نیست منتها ما اجازه نمی دهیم که دلایل آن را احساس کنیم.

در تمرین تفسیر ناراحتی در کوتاه ترین زمان ممکن و بدون توجه به این که چقدر ناراحتی هایتان کم اهمیت است آن ها را فهرست کنید.

ذهن و دلتان را آزاد بگذارید تا هرچیزی که مثلا عصبانی تان می کند نام ببرید. در این بخش از کتاب قرار نیست راه حلی برای ناراحتی هایمان پیدا کنیم فقط می خواهیم اجازه دهیم که انها ابراز وجود کنند.

هیجان

وقتی تلی از هیجان وارسی نشده در وجودمان شکل گرفته باشد، ذهن ما تحت تاثیر آن ها دچار انسداد می شود.هیجان یک نوع شگفت آور از تابلوی راهنماست که مسیر را به ما نشان می دهد . اما اگر به این هیجانات توجه نکنیم و فرصتی برای تجزیه و تحلیل آن ها نداشته باشیم،  فرصت برای رشد و پیشرفت را از دست می دهیم.

تمرینی که در این مورد باید انجام دهیم این است که خیلی سریع چند موردی را که بعد از  مراقبه ی قبلی توجه شما را به خود جلب کرده فهرست کنید. مثل لحظه های حسادت، خیال پردازی و …

و بعد سوال هایی از خودمان در مورد فهرست بپرسیم که منجر به کشف و تجزه و تحلیل این هیجانات شود.

مراقبه فلسفی معجزه نمی کند اما فرصتی را پدید می آورد که افکار خود را بشناسیم و به آن ها نظم و سامان بدهیم.  دیگر از محتوای ذهن خود نمی ترسیم. آرام تر می شویم. کمتر می رنجیم و مسیر زندگی برایمان روشن تر می شود.

روز دوم

هویت عاطفی:

هویت عاطفی وجهی از شخصیت ماست که ترس ها و آرزوهایمان از طریق آن خود را آشکار می کنند و سایر وجوه شخصیت ما تحت تاثیر آن به رفتار منفی و مثبت دیگران واکنش نشان می دهند.

هویت عاطفی ما با وجوه شخصیتی زیر ساخته می شود که شدت، ضعف و نوع آرایش این چهار ویژگی شخصیت ما را شکل می دهد.

  • خویشتن دوستی
  • صداقت
  • روابط
  • اعتمادیا توکل

خویشتن دوستی

بیشترین معنای هویت عاطفی در عشق به خویشتن خلاصه می شود. کیفیت این مقوله تعیین می کند که شخص چقدر خودش را صمیمانه دوست دارد. اینکه چقدر می تواند خودش را ببخشد یا بپذیرد و در رویارویی با مخالفت ها و بدبیاری ها ثابت قدم بماند.

خویشتن دوستی محترمانه به معنای خودخواهی نیست، بلکه احساسی حاکی از احترام شایسته به خودمان است.

صداقت

یکی دیگر از مولفه های هویت عاطفی صداقت است. هرچه میزان این ویژگی در شخص قوی تر باشد راحت تر می تواند آگاهانه به افکار دشوار و حقیقت های دردسرآفرین در ذهن خود اقرار کند، آن ها را عاقلانه حلاجی کرده و جدی بگیرد.

اینکه تا چه اندازه می توانم خود واقعی ام را بپذیرم؟ چه اندازه به سلامت روانم مطمئن هستم؟ آیا می توانم بدون ترس گوشه کنار ذهن اشوب زده خودم را جستجو کنم؟ آیا قادر به پذیرش اشتباهات خودم هستم؟ آیا می توانم به داشتن حس حسادت، غم و غصه و بهم ریختگی اعتراف کنم؟

روابط

گام بعدی در شناخت دقیق هویت عاطفی بررسی شیوه ی برقراری ارتباط ماست. اینکه بتوانیم رنجش خودمان را در قالب کلماتی بیان کنیم که دیگران متوجه منظور ما بشوند و دردمان را نشان بدهیم تا جایی دیگر بروز نکند.

بیان احساسات در لحظه رنجش به میزان این جنبه از هویت عاطفی ما بستگی دارد. این که قادر باشیم به راحتی از احساست خود حرف بزنیم و با سکوتی ستیزه جویانه و ظاهری اخمو و بد عنق با دیگران جنگ نکنیم. پذیرش این که دیگران ذاتا بد یا نادان نیستند و می توان ان ها را اموزش داد و لزومی ندارد که در تمام شرایط درک شویم به میزان این جنبه از شخصیت ما بستگی دارد.

اعتماد

منظور از اعتماد در مبحث هویت عاطفی این است که ما از روی غریزه خودمان، دیگران و دنیای اطرافمان را بی خطر می دانیم یا خطرناک.

در بخش بعدی پرسش نامه ای تهیه شده است که جواب گویی به آن و بررسی نتایج نشان می دهد که کدام ویژگی بر ما غالب تر است.

هویت عاطفی از کجا می آید؟ چرا ما این هویت را داریم و نه هویت عاطفی دیگر

بررسی ها نشان داد که هویت عاطفی میراثی است که از گذشته به ما رسیده است. رفتار های والدین و اطرافیانمان در میزان شکل گیری این هویت نقش اساسی داشته است. میراث عاطفی ما در شرایط عجز و ناتوانی محض شکل گرفته  و به ما رسیده است. سال های آغازین برای ما دوره آسیب پذیری شدید بوده است که ما به کلی دستخوش جو غالب بودیم.

از دید یک روانکاو همه ما پیوسته در معرض خطر انتقال الگوهای رفتاری و احساسی از زمان کودکی تا الان هستیم.

در بلوغ عاطفی ما با رضایت خاطر می پذیریم که ما در انتقال های متعددی دخیل هستیم و تصمیم می گیریم که آنها را عاقلانه واکاوی و تفکیک کنیم. بزرگ شدن به این معنی است که با فروتنی تمام مسئولیت خود را در تک تک موقعیت ها بپذیریم و خودمان را با دقت بیشتر زیر نظر بگیریم تا بتوانیم منصفانه و بی طرفانه قضاوت کنیم.

در واقع با کمی تدبیر می توانیم ریشه مشکلات را یافته و متوجه بشویم که در کدام حوزه های زندگی بایستی با احتیاط بیشتر رفتار کنیم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

نامه هایی در باب خودشناسی

نامه اول

قبل از هرچیز بگذار برایت خاطره ای را بگویم:

چند روز پیش، دوستی مطلبی را برایم گفت که خودم می دانستم. منتها می خواستم آن را نادیده بگیرم تا زندگی ام برهم نخورد. اما انگار حرف آن دوست، تمام احساسات و هیجانات پنهان شده ام را بیرون کشید. چند ساعت بعد بدون تامل عین آن حرف را به همسرم انتقال دادم. می دانی  تصور کنی چه اتفاقی افتاد؟ تصورش هم سخت است. با آنکه بین من و همسرم هیچ مشکلی وجود نداشت اما در آن لحظه بحثی داغ میانمان شکل گرفت.

 من چند کار اشتباه را به طور همزمان با هم انجام دادم. اول اینکه موقعیت همسرم-از سرکاربازگشته و به شدت خسته بود- را نسنجیدم. بعد هم آن حرف را خیلی تلخ و نسنجیده- تحقیرآمیز- انتقال دادم و بدتر از همه آنها این بود که بعد که او خواست در مقام دفاع بربیاید از دست او ناراحت شدم و  برای ناراحتی هایم دلایل واهی آوردم. من در گفت و گوی با دوستم از چیزی رنجیده بودم. اما نمی دانستم چیست. رنجشم را بر سر همسرم خالی کردم و جدالی میان ما صورت گرفت و نراحتی ام شدت یافت. بعد نشخوارهای ذهنی ام شروع شد و مرتب خودم را به خاطر حرفی که گفته بودم توبیخ می کردم. دائم می گفتم ای کاش آن حرف را نگفته بودم.

عزیز من در دعوا حلوا خیرات نمی کنند. برای ما هم از این قائده مستثنا نبود و همسرم مرتب با دست گذاشتن روی نقاط ضعف من، مرا شکنجه می داد. در نهایت من واکنش گریز را انتخاب کردم. خوب شد که تو آنجا نبودی. نمی دانم شاید هم اگر بودی اصلا هیچکدام این بحث ها صورت نمی گرفت. اما خوب شد که نبودی، چون نمی خواستم شاهد شکستنم باشی. من شکسته بودم و نیاز به تنهایی داشتم که بتوانم  شکسته های وجودم را دوباره از نو بسازم و درک کنم که چه اتفاقی افتاده است. فقط چند روز ننوشته بودم. زمانی که می نوشتم، نوشته هایم می توانست باعث شود که بلند بلند فکر کنم و احساساتم را از تاریک ترین زوایای ذهنم بیرون بکشم و خودم را بهتر بشناسم. من باید می نوشتم. اما در آن خیابان بلند، مجالی برای نوشتن نبود. شروع کردم از ابتدای روز، تمام اتفاقاتی که بر من گذشته بود را بررسی کردم. باورت می شود، من پنج صبح  بیدار شده بودم. چند جا رفته بودم و مهمان هم داشتم و آخر سر هم کارهای آشپزخانه را به تنهایی انجام داده بودم. من فقط بی خواب بودم و این بی خوابی و خستگی باعث شده بود که دچار این اشتباه وحشتناک شوم.  بعد از اینکه به اشتباهم پی بردم، توانستم بحران پیش آمده را به صورت موقت حل کنم. مدیریت کامل آن بحران نیاز به تامل و تفکر بیشتری داشت و لازم بود که من بیشتر به احساسات سرکوب شده ام توجه کنم. شناخت خود، یکی از مسائلی است که باعث می شود با این بحران ها کمتر دست و پنجه نرم کنیم. روز بعد بدون توجه به برنامه همیشگی ام تصمیم گرفتم که بیشتر بخوابم. وقتی از خواب بیدار شدم تمام اتفاقات دیروز مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشتند و منو توانستم با نوشتن و فکر کردن همه چیز را حلاجی کنم.  و بعد از اتمام مراقبه ای که داشتم به همسرم زنگ زدم و با او گفت و گویی مناسب انجام دادیم. بعد از پایان گفت و گو دیگر هیچ دلخوری نبود. من مصر هستم که تو به شناخت خلقیات و درونیات خودت روی بیاوری تا آسیب هایی را که من و پیشینیانم دیده ایم، تو نبینی. همه این ها باعث می شود که تصمیم گیری های درست تر در زندگی داشته باشی. بگذار یک حقیقت را به تو بگویم که ما دوستمان را بهتر از خودمان می شناسیم. برای اینکه همیشه می ترسیم که به ناشناخته های درونمان نفوذ پیدا کنیم. شناخت یک سیاره در جایی از کهکشان برایمان از شناختن خودمان ساده تر است. اگر خوب به خودت توجه کنی، با طبیعت و طبعت بیشتر آشنا باشی، توصیه های یک کتاب روانشناسی که بیشتر کلی است و برای موارد خاص نوشته نشده است، باعث دردسر تو نمی شود. می توانی با استفاده از خلقیات خودت، توصیه های ارزشمند را شخصی سازی کنی  و آن طور که مناسب تو است از آن بهره بگیری.

با بازخورد یکی از خواننده ها، نامه ای را که در اوایل شروع نوشتن، نگاریده بودم را بارها بازخوانی کردم و در نهایت تصمیم به تغییراتی در این نامه گرفتم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده