نهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

ژورنالی برای برنامه ها و اهداف خود داشته باشید.

گاهی به حدی درگیر فعالیت های روزمره و مشغله های زندگی می شویم که چرایی اهداف خود را فراموش می کنیم. فراموش کردن چرایی باعث می شود انگیزه هایمان را از دست بدهیم و دچار نوعی رخوت و سکون بشویم و با هر تندبادی از پا در بیاییم. برای همه ما این مساله پیش آمده است. برای اینکه این اتفاق نیفتد لازم است که ژورنالی از برنامه ها و اهداف خود تهیه کنیم. این ژورنال باید منظم و مدون باشد و هر بار که به تنظیم آن می پردازیم موارد زیر را در آن بیاوریم:

  1. نوشتن ژورنال را با شکرگذاری و قدردانی از رخدادهای زندگیتان آغاز کنید.
  2. زمانی را به بازتاب و نوشتن جزییات زندگی و روابط خود اختصاص دهید.
  3. درباره تمام کسانی که برایتان مهم هستند بنویسید.
  4. اهداف و برنامه هایتان را بنویسید و ذکر کنید تا کجا پیش رفته اید.
  5. بنویسید از آخرین باری که ژورنال خود را نوشتید چه اتفاقاتی برایتان رخ داده است و چه چیزهایی در حال رخ دادن است.
  6. ثبت تاریخچه رویداد، عنصر مهمی در نوشتن ژورنالتان است.
  7. درباره نقاط ضعف خودتان بنویسید و این که چه تغییراتی لازم است تا این ضعف ها را بهبود ببخشید.
  8. درباره پنج هدف بزرگی که در سر دارید بنویسید.
  9. اگر هدفی با ارزش های شما هماهنگ نیست از تغییر آن نترسید.

بنجامین هاردی در کتاب خواستن، توانستن نیست به اهمیت داشتن ژونال شخصی اشاره کرده است و می گوید پیش از نوشتن ژورنال باید ذهن خود را در حالت استراحت و تنظیم دوباره قرار دهید. استراحت فاکتور مهمی در رشد شخصی است. اگر استراحت نباشد بی وقفه کار کردن  باعث می شود قدرت اراده تحلیل برود. در فصل سلامتی به اهمیت داشتن استراحت کافی می پردازم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

گزارش فصل یازدهم، دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم از کتاب خواستن، توانستن نیست.

فصل یازدهم: برای رسیدن به اهدافتان رشد کنید.

فراتر از سطح مهارت های خود به رقابت بپردازید.

رقابت با افرادی در سطح خودتان، فرایند پیشرفت را اندک و کند می کند. بهتر است با افرادی بسیار بالاتر از سطح مهارت های خودتان به رقابت بپردازید.

مطلب بالا تا حدودی درست است البته به این شرط که  روحیه جنگ جویی داشته باشید و خیلی زود نا امید نشوید. من در دوران ابتدایی و راهنمایی جزو دانش اموزان زرنگ و تیزهوش مدرسه بودم اما در دبیرستان در مدرسه ای بودم که همه نخبه بودند و خیلی زود متوجه شدم که تلاش هایم  هرچقدر هم زیاد و مستمر  بازهم نتیجه بخش نیست و آنها از من جلوترند. چیزی که من آن زمان نمی دانستم این بود که آن ها مربی خصوصی داشتند و تحت آموزش های بیشتری نسبت به من بودند. در واقع محیط ان ها با محیطی که من در ان پرورش یافته بودم و همه چیز را با تکیه بر توانایی های خودم پیش می بردم فرق داشت. بهرحال رقابت با ان افراد در سطح بالا باعث نا امیدی و احساس ضعف شده بود و من دیگر در سطح خودم هم عمل نمی کردم.

انگیزه ی خود را به محیط هایی با فشار بالا برون سپاری کنید. اگر یک رقابت کننده واقعی باشید، همیشه فشار برای حمله و پیروزی را در خود حس می کنید. برای رسیدن به موفقیت تلاش می کنید، خودتان هدفمندانه موقعیت هایی خلق می کنید که حتی فشار را بالاتر هم می برد و آن قدر شما را به چالش می کشد که ثابت شود از عهده آن بر می آیید.

 تیم گراور

سیگنال هایی که شما از محیط خود دریافت می کنید بیش از دی ان ای که همراه با آن زاده می شوید، مسئول ساختار ژنتیکی شما هستند.

افراد موفق بر اساس شرایط فعلی خود تصمیم می گیرند. در حالی که افراد موفق بر مبنای چیزی که خواهان آن هستند تصمیمات خود را اتخاذ می کنند.

رقابت کردن با تعداد زیادی رقیب در سطح متوسط انرژی بیشتری از شما می گیرد اما صرف انرژی و عمل در بالاترین سطح ممکن چیز دیگری است.

رقابت را عمومی کنید.

رقابت کردن قوی ترین راه برای بیرون کشیدن بهترین عملکردها از درون افراد است.

اینکه افراد زیادی شاهد رقابت شما باشند، عملکرد در سطح پایین را غیر ممکن می سازد و شما تلاشتان را برای نشان دادن بالاترین عملکردتان انجام می دهید.

یادگیری مبتنی بر زمینه

یادگیری مبتنی بر زمینه در موقعیتی اتفاق می افتد که دانش در بستری از همکاری و استفاده کاربردی کسب می شود نه اینکه اطلاعات توسط یک معلم ارائه شود.

برای کسب چنین دانشی کارآموز در موقعیتی شبیه زندگی واقعی قرار می گیرد، نه فقط کارهای تئوری.

در دوره تابستانی که برای بچه های موسسه خلاقیت گذاشته بودم، به جای آموزش های طبق روال بچه ها را در موقعیت های مختلف قرار می دادم. یک بار آن ها را به نجاری بردم و انجا خودشان کارهای ساده ای را انجام دادند و از نزدیک با کار یک نجار و ابزارها ی آنها آشنا شدند. هفته ای یک بار هم کارهای مربوط به آشپزی های ساده را انجام می دادیم. یکی از دانش اموزان من که سه سال بیشتر نداشت به گفته مادرش بعد از اتمام کلاس ها همیشه خودش در خانه آب پرتغال تهیه می کرد و تخم مرغ کوکو و کیک را او طوری می شکست که مادرش تعجب می کرد.

یادگیری از طریق انجام دادن فعالیت ها بسیار کارآمدتر از نشستن در یک فضای انتزاعی و استریل و خواندن کتاب های درسی به سیاق فضاهای آموزشی رسمی است.

یادگیری مبتنی بر زمینه علاوه بر اینکه بسیارکاربردی، مرتبط و تجربی است. بسیار کارآمد هم می باشد.

خلاصه ای از عملکرد مبتنی بر زمینه

  • یک مفهوم را به صورت سطحی فرا می گیرید.
  • آن مفهوم را به طور عملی در سناریوی جهان واقعی تمرین می کنید تا درک شما کامل شود.
  • تمرین را بارها و بارها با شدت بیشتر و در بازه های زمانی کوتاه تر تکرار می کنید تا در وجود شما اتوماتیک شود.
  • آموزش و بازخورد بیشتری برای ارزیابی دانش و مهارت خود دریافت می کنید.

یادگیری صحیح تغییری همیشگی در شناخت یا رفتار ایجاد می کند. گردآوری اطلاعات یادگیری نیست.

اگر می خواهید مهارتی را سریع کسب کنید باید خودتان را در آن غرق کنید و هر آنچه می آموزید فورا به کار ببرید.

برای انجام و یادگیری مهارت یک مربی خصوصی خوب بگیرید. اگر برای بدست آوردن چیزی هزینه نکنید، خیلی هم به آن اهمیت نمی دهید.

اگر روی خودتان سرمایه گذاری نکنید آن وقت چیزی از زندگی عایدتان نمی شود.

در مساله رشد شخصی سرمایه کردن ده درصد از در آمدتان بر روی خودتان صدبرابر یا بیشتر از آن سرمایه را به شما باز می گرداند.

اهداف عای نیازمند مربی های عالی هستند. اگر در مهارتی مشکل دارید به خاطر این است که در آن مهارت از مربی با کیفیتی بهره مند نشدید.

اگر نتایج دلخواهتان را بدست نمی آورید برای این است که به اندازه کافی روی نتیاج سرمایه گذاری نمی کنید.

***

فصل دوازدهم

محیط خود را طبق کاری که می خواهید، انجام دهید تغییر دهید.

عنوان فصل را چند بار می خوانم تا متوجه بشوم که قضیه از چه قرار است و به این نتیجه می رسم که محیط باید با رفتارمان سازگاری داشته باشد.

یک محیط مناسب باید موقعیت مناسب روحی انجام آن کار را در ما ایجاد کند. دوستی داشتم که به آشپزی و شیرینی پزی علاقه خاصی داشت و می خواست از این راه کسب در امد کند. او از آشپزخانه کوچک خانه خود شروع کرد اما هربار چیزی را به آشپزخانه ش اضافه کرد. آخرین باری که او را در آشپزخانه اش دیدم یک فر صنعتی، یک یخچال بزرگ و یک همزن برقی بزرگ داشت در حالی که با علاقه فراوانی همچنان مشغول گرفتن سفارش های فراوان بود.

محیط های سنتی دیروز دیگر برای هر نوع کاری عملکرد و بهره وری بالایی ندارند و رویکرد سنتی هشت ساعت کار روزانه ساختار بسیار ضعیفی برای بهره وری بالا دارد. در جهان کار دانش محور امروز، این رویکرد جواب نمی دهد.

انجام یک کارخلاقانه مستلزم یک تمرکز جدی و شدید بین یک تا چهارساعت و سپس ذهن آزاد در محیطی متفاوت ست.

ایده های خلاقانه وقتی روی صندلی به مانیتور زل زده اید به سراغتان نمی آید.

اسکات برن باوم

وقتی حرف از کار خلاقانه و ذهنی پیش می آید به جای کار طبق هنجارهای اجتماعی قراردادی که از شما می خواهد هشت ساعت در روز کار کنید،  تنها در بالاترین سطح انرژی خود کار کنید.

سه ساعت ابتدایی روز شما با ارزش ترین زمان برای بالاترین عملکرد است.

ران فریدمن

معمولا ما پنجره ای سه ساعته داریم که در آن واقعا، واقعا تمرکز داریم.

قشر جلو مغزی بلافاصله بعد از خواب فعال ترین و خلاق ترین وضعیت را دارد.

یک تمرین مفید برای جذب دستاوردهایی که در حین خواب تجربه کرده اید این است که به محض بیدار شدن آنها را یاداشت کنید.

هرگز بدون اینکه چیزی از ناخودگاه خود بخواهید به خواب نروید.

توماس ادیسون

وقتی از بیداری  به خواب می روید، امواج مغز شما از حالت فعال بتا به آلفا و سپس به تتا می رود و به تدریج که به خواب می رویم به مرحله دلتا می رسد. در بخش تتا ذهن شما بیشترین دریافت را برای شکل گیری دوباره الگوهای ناخودآگاهتان دارد.

درست پیش از خواب درباره چیزی که می خواهید متمرکز شوید.

محیط خود را در راستای افزایش توان، بازدهی و خلاقیت تغییر دهید.

سه تا پنج ساعت در روز کار ذهنی بسیار با کیفیت دارید

اما در بقیه ساعت های روز

می توانید کارهایی انجام دهید که افق فرصت هایتان را گسترده تر کند یا به شما اطمینان  دهد از جریان آن زمان های ارزشمند بیشترین بهره را ببرید.

انجام یک فعالیت یکسان در ساعت های طولانی و در یک محیط ثابت می تواند ذهن را خسته کند. شما برای فعال نگه داشتن مغزتان به تازگی نیاز دارید.

به نظر می رسد که نکات زیر در رابطه با محیط ارزشمند باشد:

  • هرگز دو روز متوالی در یک محیط کار نکنید.
  • تمرکز کاری با معده ی خالی بالاتر می رود.

غذای کمتر، کارایی بیشتر

رابین شارما
  • گوش دادن به موسیقی سبک کلاسیک امبینت و الکتریک در حین انجام کارهای خلاقانه عادت بسیاری از هنرمندان و کارآفرینان است.

وقتی شما در حالت تکرار آهنگی را گوش می دهید در آن آهنگ غرق می شوید و این کار ذهن شما را از پرسه زدن باز می دارد.

محیط شما بخشی از کار شماست.

هر محیطی قوانینی دارد و واضح است که برخی محیط ها برای انواع خاصی از فعالیت ها مناسب تر باشند.

شما باید در محیطی کار کنید که انگیزه بخش کاری باشد که انجام می دهید.

برای افزایش سطح آمیختگی با کار باید به طور مداوم  محیط کاری خود را تغییر دهید.

البته لازم نیست که محیط کار خود را از منطقه ای به منطقه دیگر ببرید اما می توانید بین ساعت های فشرده کاری زمانی را برای استراحت ذهنی در نظر بگیرید و در آن ساعت ها محیط خود را کمی تغییر دهید.

اما بخش زیادی از یک کار را در یک روز به خصوص و در یک محیط به خصوص انجام دهید.

***

فصل سیزدهم

همکارهای بی نظیر بیابید.

افراد مستقلا قادر نیستند که کارهای بزرگ انجام دهند. به نظر می رسد که داشتن یک تیم قدرتمند متشکل از افرادی با ظرفیت ها و مهارت های بالا برای رسیدن به موفقیت های بزرگ ضروری است.

دنیای خود را از طریق کسی که با او کار می کنید طراحی کنید. بعضی قوانین انعطاف پذیر هستند برخی دیگر را باید شکست.

مورفئوس

آگاهی به زمینه و آگاهی به تنوع گونه هایی که در زمینه وجود دارد، ذهن آگاه می طلبد. اگر فکر نکنید متوجه نکات ظریف نمی شوید. همه چیز را سفید و سیاه در نظر می گیرید و فکر می کنید قوانین یک محیط در محیط های دیگر کاربرد دارند.

حتی به اشتباه فکر می کنید خودتان در محیط های متفاوت یک جور هستید بنابراین توانایی تغییر در نقشتان را ندارید.

فرهنگ اجتماعی با اینکه نادرست است، غالب است و مردم با هنجارهای فرهنگی کور می شوند.

همکاری شکل فیزیکی ایجاد ارتباطات بدیع و تازه است. وقتی دو یا چند نفر در راستای یک هدف مشترک با یکدیگر کار می کنند، نتیجه نهایی از از مجموع نتایج به طور جداگانه کاملا متفاوت است.

قوانین را مانند یک حرفه ای یادبگیرید، سپس آن ها را مانند یک هنرمند فرو بشکنید.

پابلو پیکاسو

همکاری بی همتا وقتی شکل بگیرد. می تواند سناریویی خلق کند که به نتیجه یک+یک= ده منجر شود.

همکاری های منحصر به فرد خاص رقم بزنید. به تنهایی کار زیادی نمی توانیم انجام دهیم. با یکدیگر که باشیم خیلی کارها می توانیم بکنیم.

هلن کلر

اگر با افرادی با پیشینه متفاوت که تجربه ها، مهارت ها و دیدگاه های متفاوتی دارند همکاری نکنید، آن وقت شانس شما برای داشتن ارتباطاتی متمایز و خاص که بتواند دنیا را تغییر دهد ناچیز خواهد بود.

استقلال عمل نباید هدف شما باشد.

فرایند تبدیل افراد در حیطه اهداف و برنامه ها:

  1. خود اجتماعی
  2. خودنویسنده
  3. خودمتحول کننده

در مرحله خود اجتماعی افراد وابستگی شدیدی به محیط دارند. عده ای دیگر در پی این هستند که به خود نویسنده تبدیل شوند و خودشان خالق برنامه ها و اهدافشان باشند اما فقط هنگامی که از مرحله خودنویسنده به مرحله آخر بروند می توانند آگاهانه مزایای همکاری را تجربه کنند.

وقتی شما در مرحله استقلال(خود نویسنده) گیرکنید، عمق و شدت تکامل تدریجی تان متوقف می شود. دیگر با افراد مجرب که مهارت بیشتری از شما دارند تعامل ندارید. آن قدر روی چیزی که می خواهید ثابت می مانید و دیگر نمی توانید از آن مرحله عبور کنید.

اگر می خواهید دنیا را تغییر دهید نباید هدفتان استقلال باشد. دلیلش ساده است. دیدگاه شخص شما بسیار محدود و کوچک است. برنامه ی شما حتی اگر بسیار توجه برانگیز و نوع دوستانه باشد. محدود به برنامه خود شماست. اما اگر برنامه خود را با طرح ها ی افراد یا سازمان های دیگر متحول کنید، برنامه تان گسترش می یابد و تغییر می کند. ترکیب آرا و نظرات تنها راه خلق پدیده ای نو و اصیل است.

تکامل در حین کار اتفاق می افتد.

***

فصل چهاردهم

هرگز فراموش نکنید از کجا آمده اید.

دیالوگی در فیلم سینمایی آینه بغل از جواد عزتی گفته شد که برایم جالب بود. همسردوستش از او پرسید شما در اینجا زندگی می کنید  و او گفت:« نه ولی گاهی به اینجا می آییم که فراموش نکنیم از کجا به کجا رسیده ایم». البته این دیالوگ برای لاپوشونی یک دروغ بود اما دیالوگ زیبا و تاثیر گذاری بود. اینکه نباید محیط زندگیمان را فراموش کنیم. هر جایگای که الان دارید مدیون محیط و افرادی بوده که در گذشته شما تلاش های زیادی کرده اند.

احساس پیوند با خانواده تاثیر بسزایی روی فرد دارد

 بروس نایلر

دانستن پیشینه خانواده و اطلاعات خانواده باعث می شود که کودکان با اعتماد به نفس بیشتری عمل کرده و کار درست تری را انجام بدهند.

داشتن زمینه ای با چیزی بزرگتر از خودتان و تاکید مداوم بر اصالت گروه باعث عملکرد بهتر شما می شود.

خانواده ها معمولا سه سناریوی کلی را از پیشینه خانواده برای بچه هایشان تعریف می کنند. سناریوی پیشرفت، سقوط و سناریویی که نشان می هد زندگیشان مرتب بالا و پایین شده است.

توصیه می شود که والدین فعالیت هایی طراحی کنند که به فرزندانشان حس عمیقی از تاریخ شخصی خانواده بدهند. خلق سنت ها، مانند رفتن به تعطیلات یا انجام کارهای خاص در قالب خانواده برای رشد و پیروزی بلند مدت کودکان موثر است.

هرچقدر بیشتر نسبت به تاریخچه خود حس داشته باشید، حس بیشتری برای کنترل زندگی خود دارید و بافت بیشتری در اطراف خود خواهید ساخت و سلامت تر خواهید بود.

شما اسیر گذشته خود نیستید ولی باید به آن افتخار کنید.

شما علت موفقیت های خود نیستید، بلکه محصول محیط در حال تغییر خود هستید.

خودساخته بودن یک خیال باطل است. مردمان بسیاری نقش های آسمانی ایفا کرده اند تا شما زندگی اکنونتان را داشته باشید. حواستان باشد به آنها نشان دهید شکر گزار هستید. مایکل فیشمن

اگر افرادی که اکنون در جایگاه شما نیستند، همان محیطی را داشتند که شما از آن برخوردار هستید، ممکن است روزی همان شوند که شما هستید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

تاثیر محیط را در پیشبرد اهداف ندیده نگیرید

گزارش فصل پنجم تا دهم کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی

همان طور که پیشتر در گزارش فصل های گذشته خوانده بودیم، می دانیم که کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی ذهنیت فرد گرایی را در تغییرات مثبت فردی کمرنگ می کند و بیشتر از اینکه به قدرت اراده بپردازد، روی تاثیرات محیط تمرکز می کند.

در فصل پنجم از این کتاب  از ما می خواهد که برای پیشبرد اهداف خودمان محیطی را طراحی کنیم که ما را فعال نگه دارد.

هنگامی که تصمیمی می گیرید، جهان هستی به کمک شما می آید تا آن تصمیم محقق شود.

رالف والدو امرسون

برای اینکه دائم در مسیر بمانید بایستی یک برنامه صبحگاهی روزانه داشته باشید. این برنامه باید شامل اهداف و ابزارهایی باشد،  که شما را به سوی هدفتان سوق می دهد.

بنابراین در اول صبح اموری مثل یادداشت نویسی روزانه، مدیتیشن، شکرگذاری و ورزش شرایطی را فراهم می کند که شما در نقطه اوج قرار بگیرید و با برنامه ریزی و تصمیمات مناسب بقیه ساعات کاری روز را تنظیم کنید.

وقتی هر روز صبح را با نوشتن رویاها و اهدافتان شروع می کنید، اعتقاد و انگیزه خود را برای رسیدن به هدف هایتان عمیق تر می کنید. اگر خودتان اعتقاد نداشته باشید که به هدف هایتان نمی رسید، پس نمی رسید. اگر واقعا نخواهید که به هدفی خاص دست پیدا کنید آن هدف احتمالا اتفاق نمی افتد. بنابراین باید هر روز صبح خودتان را در وضعیتی قرار دهید که یادآور اهدافتان باشد.

همچنین در ادامه کتاب در فصل ششم یادآوری می شود که بعد از اینکه محیط خودتان را طراحی کردید حالا بیایید و هرچیزی که مغایر با اهدافتان هست را حذف کنید.

قانون سوم نیوتون می گوید: تنها راه رهایی از محیط فعلی این است که نیرویی برابر و خلاف جهت با تمام انرژی که شما را در این جو نگه داشته است به کار ببرید.

بنابراین برای این که بهره وری بیشتر و تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید وسایل بی خودی را حذف کنید. این فصل به اصل فنگ شویی می پردازد.

هرچقدر مالک چیزهای کمتری باشید، دارا تر می شوید. قبل از داشتن ذهنی پاک باید محیطی پاک داشته باشید. هرچیزی را که به طور منظم استفاده نمی کنید حذف کنید.

با رسیدن به این فصل تمرین های عملی شروع می شود. من از اتاق خواب خودم شروع کردم. بعد به آشپزخانه و در نهایت به اتاق خواب دخترم رسیدم. یکی از مکان هایی که همیشه باعث پریشان فکری و ناراحتی من می شد اتاق خواب دخترم بود. در دسترس بودن تمام وسایلش باعث شده بود اتاق کوچک تر از اندازه واقعی خود دیده بشود،  بهرحال در روز چند باری گذرم به آن اتاق می افتاد و نمی توانید تصور کنید که مشاهده بهم ریختگی و شلوغی آنجا چه انرژی منفی را بر روی شانه های من می گذاشت. دیروز بالاخره آنجا را با اجازه خودش به نحوی که  وسایل واقعا ضروری در دسترس باشد مرتب کردم و خودش انقدر از این تغییرات شگفت زده شده بود که فورا به خانه دوستش رفت او را به اتاقش آورد تا تغییرات را به او هم نشان بدهد.

بنابرین در محیط های نا منظم ذهن هم دچار آشفتگی می شود. همه چیز انرژی است. محیط شما همیشه روی شما اثر می گذارد چه خودتان آگاه باشید چه نباشید.

البته این فنگ شویی تنها به وسایل خانه محدود نمی شود. بلکه در روابط هم توصیه می شود که افرادی را که واقعا در زندگیتان موثر نیستند و باعث وجود انرژی های منفی می شوند کنار بگذارید یا کمرنگ کنید.

در فصل هفتم بازهم برای داشتن محیطی موثرتر و سازمان یافته تر از ما می خواهد که گزینه های پیش فرض خود را تغییر دهیم و انتخاب های مثبت را در ضمیر ناخوداگاهمان خودکار کنیم.

افراد در بیشتر مواقع نا خودآگاه در سطح متوسط باقی می مانند. چون محیط آن ها بر مبنای ساختاری متوسط تنظیم شده است. در کتاب اثر مرکب نویسنده علت موفقیتش را رفتارهای پدرش در کودکی می داند. می گوید او هر روز صبح زود با صدای ضربه های یکنواختی که به خاطر ورزش کردنش که در گاراژ بوجود می آمد ما را از خواب بیدار می کرد. پدرش هیچ وقت ان ها را به زور از رختخواب بیرون نکشیده بود . اما با فراهم کردن محیطی که دیگر مناسب خواب نبود شرایطی را برای بیدار شدن در صبح های زود برای ان ها فراهم کرده بود.

اعتیاد داشتن هم از پیش فرض های بی فایده در محیط ناشی می شود. هیچ کسی دلش نمی خواهد معتاد باشد. سال ها پیش در جایی کار می کردم که دوستانم عادت داشتند بعد از اتمام ساعت کاری به کافه سنتی بروند و انجا چای بنوشند و قلیان بکشند. از من هم دعوت کردند من ابتدا با آن ها همراه نشدم اما اصرارهایشان بی نتیجه نماند و بالاخره من با ان ها همراه شدم. با اینکه تا قبل از ان من از دود و دم بدم می امد اما بعد از چندبار همراهی محیطی که در ان قرار گرفته بودم تاثیرش را گذاشت و من هم به قلیان علاقه مند شدم. بعد از چندبار بیرون رفتن دیگر متوجه شدم که محیطی که در ان قرار گرفته ام تاثیرات منفی بسزایی روی من داشته است. بنابراین به طور خوداگاهانه محیط را حذف کردم. اما هنوز هم با قرار گرفتن در چنین محیطی، به قلیان کشیدن بی میل نیستم.

بنابراین تغییر گزینه های پیش فرض در زندگی راهی آسان برای تغییر سریع رفتار است.

بنابراین بهترین راه برای تغییر رفتار اعتیادی یا هر رفتار نامطلوبی برهم زدن محیط است.

چند سال پیش به خانه یکی از اقوام رفتیم. با وجود دو بچه در آن خانه هیچ تلوزیونی وجود نداشت. آنها به طور اگاهانه تصمیم گرفته بودند به جای کنترل  رفتار کودکشان محیط را به نوعی برای آن ها عاری از هرگونه وسایل اعتیاد اور بکنند.

رفتارهای اعتیاد گونه در محیط خود را از بین ببرید و به جای آن کیفیت و صمیمیت روابط خود با دیگران را عمیق کنید.

در این فصل چند راه برای غلبه بر پیش فرض های محیطی ارائه می شود.

برده محیط نباشید.

برخی از افراد به محض بیدارشدن از خواب به سراغ تکنولوژی می روند. تلوزیون را روشن می کنند و کنترل به دست بی هدف از کانالی به کانال دیگر می روند. یا به سراغ گوشی هوشمندشان می روند و در شبکه های اجتماعی پرسه می زنند.

عوارضی که این نوع تکنولوژی ها برای افراد به ارمغان می اورند عبارتند از: افزایش افسردگی، اضطراب و اختلال عملکرد در طول روز، کاهش کیفیت خواب، کاهش رفاه روانی و احساسی، کاهش هشیاری، افزایش استرس بد و کاهش عملکردهای آکادمیک میان دانشجویان.

اگر والدین نسبت به استفاد از این تکنولوژی ها متفکرانه و با درایت عمل کنند. فرزندانشان به استفاده سالم از تکنولوژی گرایش بیشتری دارند.

در موضع یادگیری، اولین روشی که کودکان از آن بهره می برند، مشاهده و تقلید است.

برای داشتن ذهن آرام و حال خوب باید استفاده از این قبیل تکنولوژی ها را پیش از خواب محدود کنیم.

هرجایی که هستید باید دقیقا همان جا باشید ذهن و روح و جسمتان باید دریک نقطه باشد.

برای حضور فعال و موثرتر در محیط کار باید یاد بگیرید چطور از نظر روان شناسی از کار فاصله بگیرید. زمانی که از محل کارتان بیرون می ایید اما همچنان فکر شما در گیر پرونده های روی میز است، نمی توانید به طور کامل استراحت کنید و ذهنتان خسته و درمانده می شود و مسلما روز بعد عملکرد پایین تری را از خودتان نشان می دهید.

وقتی به خودتان امکان در دسترس نبودن می دهید، فیزیکی، روحی و احساسی، بیشتر در لحظه حال زندگی می کنید. رضایت عمیق بودن با عزیزانتان را تجربه خواهید کرد. به نیازهای آنان توجه بیشتری خواهید داشت و اطرافیان عشق و محبت شما را بیشتر درک می کنند. چرا که شما توجه بیشتری به آن ها نشان می دهید.

بر مبنای غریزه و شهود رفتار کنید نه انگیزه ناگهانی و وابستگی

برای غلبه بر هر نوع اعتیادی به ارتباطات عمیق انسانی نیاز دارید

اعتیاد نقطه مقابل ارتباط است. وقتی ارتباطات عمیق را تجربه کنید به سراغ اعتیاد نمی روید. اعتیاد نتیجه انزوا و تنهایی است. وقتی از روابط معنادار برخوردار نباشید، ناامیدانه می خواهید آن جای خالی را در چیز دیگری جست و جو کنید.

و در آخر باید بدانید که در تنهایی کاری صورت نمی گیرد و تحول تنها در سایه همکاری و بودن در جمع است. این روابط است که شما را به سمت کسی که می خواهید باشید و کاری که می خواهید انجام دهید، هدایت می کند.

در فصل هشتم نویسنده از ما می خواهد که انگیزه هایی ایجاد کنیم که مانع از خود ویرانی شود.

یعنی چه؟

قرار نیست همیشه در رویارویی و در مسیر رسیدن به هدف به پیروزی برسیم گاهی مواقع پیش می اید که ما با شکست مواجه شویم. خوب در این مواقع تکلیف چیست؟

باید برای مواقعی که با شکست مواجه می شویم یک برنامه ریزی داشته باشیم که در صورت نرسیدن به هدف و انجام ندادن کاری که ما را به هدف می رساند ان جایگزین را انجام دهیم. مثلا من برای یک روزه ایده ال خود برنامه ریزی داشتم که تا وقتی تمام برنامه های رشد شخصی ام را انجام نداده ام در فضای نت گشت و گذار نداشته باشم و اگر احیانا حواس پرتی و اهمال کاری باعث شد، نا خودآگاه اینترنت را فعال کرده و وارد دنیای مجازی شدم. بلافاصله بیست تا دراز و نشست بروم و هر بار بر میزان این برنامه اضافه کنم. این برنامه ریزی باعث شده بود که مرتب خودم را به خاطر اهمال کار بودن سرزنش نکنم و همین که کاملا متوجه اشتباه و اهمال کاری ام بشوم.

اگر مدام در مسیر های مغایر با اهدافتان حرکت کنید. اعتماد به نفس نخواهید یافت.

بنابراین برای این که هدفتان را رها نکنید برای خود شرط و شروط بگذارید و اگر در حین کار به هر علتی هدف را رها کردید با برنامه جاگیزن دوباره ان را دنبال کنید.

داشتن برنامه، حتی اگر به شکست منجر شود، انگیزه بخش است.

چرا محصول بی هدف یک محیط سردرگم باشید؟

باید برای رویارویی با هر شکست واکنش اگر- بعد داشته باشید.

و این واکنش را آنقدر تمرین کنید که به عادتی انگیزه بخش در مقابل محرک های منفی تبدیل شود.

شما نمی توانید به یک عادت اعتیاد گونه بدون جایگزینی  چیزی جدید غلبه کنید. بنابراین خلا باید پر شود. ما از یک نفر می خواهم ساعت های زیادی از روز را به تماشای تلوزیون ننشیند اما آیا برای ساعت های خالی او جایگزینی تعیین کرده اید. تا زمانی که خلا پر نشود او دست از اعتیادش برنمی دارد.

راهبرد و چگونگی انجام واکنش اگر- بعد

به هدف اصلی خود فکر کنید

هدف اصلی رایادداشت کنید

یک بازه زمانی تعیی کنید. ترجیحا کوتاه باشد.

تمام موانع احتمالی سر راه رسیدن به هدفتان را تصور کنید.

موانع را یادداشت کنید

حالا برای هر مانع یک پاسخ «اگر- بعد» در نظر بگیرید.

پاسخ های« اگر- بعد » تمام موانع را یادداشت کنید.

شرایطی را که ممکن است باعث انصراف کامل شما شوند را یادداشت کنید.

تصویرطراحی شده توسط مریم جوینده عزیز از فصل نه

فصل نهم

خطای نسبت دادن اساسی

وقتی دلیل چیزی را به خودتان نسبت می دهید نه به موقعیتی که دارید، مرتکب خطایی می شوید که روان شناسان از آن به خطای نسبت دادن اساسی یاد می کنند.

چند روز پیش مستندی رو تماشا می کردم که یک گزارش از یک روستای کوچک در کشورمان تهیه کرده بودند. کودکان در وضع بدی در آن روستا به سر می بردند. قد کوتاه و انواع بیماری ها گریبان گیرشان بود و جالب این بود که آنها این مشکل را پذیرفته بودند و جزیی از زندگیشان شده بود. کمتر بچه ای بود که با کفش یا دمپایی بازی کند و همه پا برهنه بودند و شپش و کنه از سر و کولشان بالا می رفت.

در این محیط ضعیف بودن یک نفر را نمی توان به خودش نسبت داد. کل محیط دچار این وضع هست و محیط چیزی بشتری را از افراد توقع ندارد و اگر یک نفر بخواهد در این محیط ترقی کند و شکست بخورد نمی تواند تقصیر را گردن خودش بیندازد. این محیط امکانات کمی دارد. وقتی همه درگیر مشکلات ساده مثل تهیه اب و غذا و برخورداری از حداقل بهداشت هستند اهمیت به تحصیل، در این محیط  از اولویت پایین تری برخوردار می شود.

برای رشد باید در محیط های غنی قرار بگیرید.

محیط های غنی شما را مجبور می کنند که در بالاترین سطح ممکن عمل کنید.

ویژگی محیط های غنی این است که موجب استرس مفید در جهت ایجاد تمرکز و رشد می شوند.

افرادی که رخدادهای منفی را به خودشان نسبت می دهند و آن را به عنوان عنصر ثابت هویت خود معرفی می کنند. مثلا می گویند من بدبخت و بدشانس هستم، بدبین هستند و در مقابل آنها خوش بین ها رخدادهای منفی را موقعیتی، کوتاه مدت و خاص در نظر می گیرند. با داشتن ذهنیت هویت ثابت نمی توانیم به موفقیت برسیم. بنابراین باید سعی کنیم که ذهنیت ثابت را تغییر دهیم و ذهنیت رشد را پذیرا باشیم تا بتوانیم با بهینه کردن محیط به اهداف خود برسیم.

حالا بیایید تا محیط را بهینه کنیم و ان را به نفع خودمان تغییر دهیم.

یک راه موثر برای بهینه سازی محیط این است که که کارکردهای ملزم کننده را اعمال کنید. یعنی به جای تکیه بر قدرت اراده محیط را طوری طراحی کنید که ابزاری که نمی خواهید در دسترستان نباشد. مثلا با حذف اپلیکشن ها یا تعیین محدودیت زمانی خودتان را مجبور کنید که از آن ها استفاده نکنید.

برای رسیدن به هدف باید برای آن سیستم های دفاع بیرونی بسازید. این سیستم ها ربطی به ذهنیت، قدرت اراده، نگرش، اعتماد به نفس یا نظم ندارند.

تعهد درست این است که قدرت های درونی را به محیطی واگذار کنید که آنها را ناخوداگاه و غریزی کند.

یعنی شرایطی را فراهم کنید که در زمان محدود به بالاترین سطح کارکرد خود برسید و در لحظه حال حضور داشته باشید.

قوی ترین کارکردهای ملزم کننده

سرمایه گذاری بالا

فشار اجتماعی

سختی بسیار

عواقب وخیم برای اجرای ضعیف

نوآوری

هرچقدر عناصر بالا را بیشتر وارد محیط کنید، محیط پربارتری ساخته اید.

افراد متعهد و سرمایه گذار با ذهنیت رشد محور معمولا از نظر دیگران مضحک و ریسک پذیر تلقی می شوند.

شجاعت را می شود پرورش داد، اما شجاعت در محیطی که تمام ریسک ها، مشکلات و خطرها را از میان برده باشند مجال رشد نمی یابد.

کارکردن در محیطی که فرد طبق عملکردش قضاوت می شود، نیازمند شجاعت بسیار است.

ثروتمند ترین افراد کسانی هستند که شجاعت دارند.

برای اینکه خودتان را مجبور کنید که حتما به پیروزی برسید و هدف را دنبال کنید باید در سطوح بالا عمل کنید چرا که در سطوح بالا پیامدهای شکست خیلی سخت است. در عملکرد سطح متوسط امکان بیشتری برای اشتباه و لغزش وجود دارد. میکل جرویس می گوید:

محیط های خصمانه و خشن با بهره گیری از ترس واقعی به ما درس می دهند.

میکل جرویس

ما می خواهیم زندگی برایمان سهل باشد، بدون هیچ چالش و مانعی،  ولی وجود بارهای سنگین است که کشش لازم را برای حرکت رو به جلو را برایمان محقق می سازد.

فصل دهم

تصویر طراحی شده از خلاصه فصل ده از مریم جوینده

چند روز پیش من در شرایطی قرار گرفته بودم که باید یک تصمیم مهم را می گرفتم. دو راهی بر سر اتخاذ تصمیم  و کم خوابی شرایط پر تنش و استرس زایی را بوجود اورده بود. کارهای ان روزم را به هیچ وجه نمی توانستم انجام بدهم. دلم می خواست با کسی صحبت کنم و از او بابت این شرایط پیش آمده نظر خواهی کنم اما احساس می کردم این مشکل مختص من است و نباید وقت دیگران را بابت مشکل خودم بگیرم. فقط دلم می خواست راهی پیدا کنم که ذهنم را ارام کنم و بتوانم روی برنامه ها و اهداف خود مدیریت داشته باشم. تا اینکه به عنوان این فصل برخوردم.

چطور خود را با محیط جدید و پر تنش وفق دهیم.

در زندگی درس ها آن قدر تکرار می شوند تا آن ها را یاد بگیرید.

اگر قادر نباشید که خودتان را با محیط فعلی سازگار کنید زمان زیادی را باید برای سازگار شدن با محیط های پر تنش بعدی بگذارید.

چطور باید ذهنم را با شرایط وفق بدهم؟

افراد در این دنیای در حال تغییرات مداوم، باید مرتب خودشان را وفق بدهند. سازگار بودن یعنی چطور آموختن را یاد بگیرند. به محیط اطراف خودشان توجه کنند و برای کسب بهترین اطلاعات و منابع زیر  و رو کنند.

سازگار بودن یعنی خودتان محیط خودتان را کنترل کنید به جای اینکه اجازه بدهید محیط شما را کنترل کند.

اگر یک یادگیرنده سازگار خوب باشید، مدتی طولانی در یک محیط گرفتار نمی مانید.

این فصل از کتاب می خواهد به ما یاد بدهد که چطور یک یادگیرنده سازگار باشیم.

یک یادگیرنده منعطف و سازگار چه چیزی را باید بداند؟

  • اولین مورد این است که به اینکه می تواند تغییر پیدا کند ایمان داشته باشد. یعنی ذهنیت رشد داشته باشید و گرفتار عادت های یادگیری تکراری نشوید.
  • دوم این عامل این است که صد درصد به تغییری که در جست و جویش هستید متعهد باشید.
  • سومین مورد این است که در برابر چیزهایی که از ان می ترسید یاد بگیرید چطور بردبار باشید.
  • و آخرین مورد یادگیری مواجه با احساسات ناخوشایند و دشوار است.

یکی از روش های جدید یادگیری این است که چیزی که می خواهید را با تمام وجود باور کنید که می توانید داشته باشید. بعد همانند کسی که به خواسته اش رسیده است عمل کنید.

افراد با ذهنیت ثابت همیشه با زندگی دست به گریبان هستند و اعتماد به نفس پایینی دارند.

همه ما یک شیوه یادگیری غالب داریم و چند شیوه یادگیری پشتیبان که در موقعیت دشوار به آن تکیه می کنیم.

اما شیوه های یادگیری دیگری هم هستند که یا آن ها را نادیده می گیریم یا از آن ها فرار می کنیم:

تصویرسازی، بازتاب دادن، تجزیه و تحلیل، تصمیم گیری، عمل کردن و تجربه کردن

اما متاسفانه ما ترجیح می دهیم کارها را به همان روش قدیمی خودمان انجام دهیم.

یادگرفتن مطالب جدید نیازمند این است که اشتباه کنیم، متحیر بشویم و مجبور شویم در جهان بینی خود تجدید نظر کنیم تا سرانجام بتوانیم همه امور را از نقطه نظر بالاتر ببینیم.

تعهد به یادگیری یعنی تعهد به تغییر و برای این امر تعهد صد در صدی لازم است.

اگر تعهد نصفه نیمه داشته باشید دچار تردید می شوید. اعتماد به نفستان از بین می رود و از انجام کار نامطمئن هستید. اما در تعهد های کامل درباره چرایی و کار و انجام آن شفاف می شوید و به گزینه های دیگر فکر نمی کنید.

اشراف  به این که انتخابتان تغییر نخواهد کرد به شما اجازه می دهد که انرژی خود را صرف بهتر کردن رابطه ای که دارید بکنید تا اینکه مدام با حدس و گمان سر کنید.  «بری شوارتز»

نقطه بدون بازگشت

برای اینکه به هدفمان تعهد صد در صد داشته باشیم باید به یک نقطه بدون بازگشت برسیم. نقطه بدون بازگشت نقطه ای است که در آن حرکت به جلو خیلی راحت تر از اجتناب از هدف می شود. در واقع در این نقطه هدف شما تنها گزینه پیش روی شما می شود. خوب این نقطه چطور بوجود می آید؟ افراد موفق برای رسیدن به این نقطه برای تصمیم و هدف خود سرمایه گذاری بالایی می کنند طوری که اگر بخواهند پا پس بکشند تمام سرمایه شان را از دست می دهند بنابراین ناچار هستند که فقط و فقط به رسیدن به هدف فکر کنند و بهیچ وجه در تصمیمشان دچار تردید نشوند.

بنابراین سرمایه گذاری کلان تعهد درونی بالایی ایجاد می کند و این همان نقطه بی بازگشت است.

  • افراد موفق رویاپرداز نیستند.
  • افراد موفق اهل عمل هستند.

برخی از افراد هستند که وقتی می خواهند کاری را شروع کنند رویکرد آرام آرام را در پیش می گیرند. درست مثل اینکه بخواهی وارد آب یخ بشوی وقتی ارام ارام از نوک پا شروع می کنی سرمای بیشتری را احساس می کنی و زمان بیشتری طول می کشد تا با محیط سازگار شوی. اما رویکرد دیگری هم وجود دارد وآن رویکرد، این است که یکهو خودت را در دل ماجرا بیندازی. انتظار کشیدن برای یک رخداد تقریبا بیشتر از خود رخداد بار عاطفی دارد.

سریعترین و کاربردی ترین روش یادگیری همان مستقیم در معرض اتفاق قرار گرفتن است.

وقتی با تمام وجود به چیزی متعهد می شوید باید منتظر احساسات و تجربیات منفی هم باشید. حتی به آنها خوش آمد هم بگویید. چرا که می دانید تجربیات سخت همان موانع سریعی هستند که بسیاری از افراد را از ادامه ی راه باز می دارند.

هرچیزی که در جست و جوی آن هستید درست آن سوی ترس قرار دارد

«جک کنفیلد»

همچنین در این فصل به دو نوع نظام رفتاری باز دارنده و فعال کننده می پردازد. بیشتر ما به صورت پیش فرض از نظام رفتاری باز دارنده استفاده می کنیم و با شناسایی ترس ها، خطرات و ریسک ها از انجام آن اجتناب می کنیم. اما در نظام رفتاری فعال کننده با شناسایی پاداش ها و درک آنها به عمل کردن ترغیب می شویم. کافیست ان سوی رسیدن به هدف را ببینیم تا متوجه بشویم چه پاداش هایی در انتظار ماست. و این نظام را در پیش بگیریم.

این دو نظام در تضاد کامل با یکدیگر قرار دارند. در هر موقعیتی یکی از این دو نظام بر دیگری غلبه می کند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

زندگی خود را از نو بسازید و تصمیماتی مهم ورای محیط همیشگی خود بگیرید.

گزارش فصل چهارم از کتاب خواستن توانستن نیست

این کتاب هم مثل کتاب قبلی از اهمیت استراحت و ریکاوری می گوید. از تجربه اوجی صحبت می کند  که کمیاب، مهیج، عظیم، موثر، شادی بخش و متعالی که درک و بینش در اون تجربه زیا م یشه و باعث میشه که افراد ب بینش های عمیقی از اهداف خودشون برسند.

در این فصل از کتاب بر لزوم تجربه اوج برای خودشکوفایی در زندگی تاکید شده است. که این تجربه در محیط های پربار ارامش و ریکاوری صورت می گیرد. در فصل پیش از دو محیط صحبت شده بود که برای رشد هر دو محیط در زندگی نیاز است. و در این فصل به این پرداخته شده که باید تصمیمات مهم زندگیتان را در لحظاتی که در استراحت هستید و ذهنتان از مسائل کاری ازاد است بگیرید. بعد از استراحت و گذراندن تجربه نقطه اوج بایستی به امر نوشتن روی بیاورید و ژورنالی از برنامه ها و اهدافتان را بنویسید. نوشتن برای پیشبرد اهدافتان ضروری است. تجربه نقطه اوج باید به صورت منظم در برنامه هایتان باشد اگر نمی توانید یک هفته از کار فاصله بگیرید حداقل یک روز از محیط کاریتان دور شود و با ذهن باز در استراحت به ایده های خوب و ناب دست پیدا کنید. به ایده های خوبی برای نوشتن ژورنال برنامه روزانه اشاره کرده است. مثل سپاسگزاری و مدیتیشن قبل از شروع نوشتن، نوشتن در رابطه با رابطه ها، شکر گذاری از موهبت ها، نوشتن تجربیات و پیشرفت ها و نواقص و ضعف ها  و اهداف و رویاها

یادتان باشد که ما در حین فعالیت های روزمره و مشغله های زندگی، به راحتی «چرایی» خود را فراموش می کنیم. با نوشتن این اهداف را به خودمان یادآوری می کنیم. بعضی اهداف ابزاری هستند و بعضی هدف نهایی، تمامی اهداف ابزاری برای رسیدن به هدف نهایی است.

داشتن برنامه مدون هفتگی با استفاده از یادداشت نویسی، به شما نشان می دهد در طول هفته ای که گذشت است چه اقداماتی انجام داده اید و شما را قادر می سازد برنامه ریزی بهتری برای هفته پیش رو داشته باشید.

فراموش نکنید که عمیق ترین بینش ها به ندرت در بستر روال عادی زندگی رخ می دهد.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

گزارشی از فصل اول کتاب خواستن، توانستن نیست از بنجامین هاردی

۱۶ تیر ۱۴۰۰

تاثیر محیط روی فرد

چرا افراد تصمیم به تغییر می گیرند؟ چه اتفاقی می افتد که باعث می شود از وضعیت کنونی ناراضی باشند و تلاش کنند تا وضعیت زندگی را به سطح بالاتری برسانند؟

بنجامین هاردی در فصل اول کتاب با بهره گیری از گفته ها و پژوهش های ویل دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدن، در همین زمینه می گوید:

نیاز تنها عنصر مهم در فرمول دست یابی به عظمت است. نه استعداد یک فرد منفرد و نه چشم انداز یک رهبر خاص نمی تواند تاریخ را تغییر دهد.

اینکه شما رشد کنید یا فرو بریزید به نیازهای موقعیتی که در آن هستید بستگی دارد.

ویل دورانت

نویسنده در مقدمه به تاثیر محیط پرداخته بود در همین فصل هم باز هم به تاثیر محیط می پردازد و می گوید شما و محیط دو بخش از یک کل هستید.

آنچه شما هستید و می توانید در یک محیط و یک موقعیت انجام دهید، با آنچه که در موقعیت دیگر می توانید انجام دهید متفاوت است.

با وجودی که نویسنده بر تاثیر محیط بر انتخاب های فرد تاکید فراوانی دارد اما می گوید فرد هم قادر است با تغییر در محیط خودش را تغییر دهد و این تغییرات درونی دوباره روی محیط تاثیر می گذارد.

دو دیدگاه میان افراطی ها وجود دارد. برخی به فرد گرایی شدید می پردازند و برخی دیگر جبرگرایی مفرط را قبول دارند که هر دوی این دیدگاه ها از دیده نویسنده خطرناک و گمراه کننده است.

و باز هم تاکید می کند که محیطی که اصالت شما از آن  برخاسته تاثیری مستقیم و قابل اندازه گیری در باقی زندگی شما دارد مگر این که خودتان فعالانه آن را تغییر دهید.

جیم ران کار آفرین،نویسنده و سخنران انگیزشی معروف می گوید:

ما حاصل متوسط پنج نفری هستیم که با آنها نشست و برخاست می کنیم.

جیم ران

این جمله مهری بر صحت گفته های نویسنده می گذارد. کافیست زندگی خود را بررسی کنید. دوستانتان چه قدر در نوع رفتار و نگرش شما تاثیر داشتند. ایا زمان هایی که با افرادی خلاق، پر انگیزه و پویا  نشست و برخاست داشتید زندگیتان با زمان هایی که با افرادی بیمار و منفی نگر ارتباط داشتید تفاوت نداشت؟ قطعا کیفیت زندگی و رفتار های شما در موقعیت های متفاوت، تغییر می کند. باید توجه د اشته باشید که زمانی که با افرادی منفی نگر و بیمار گونه ارتباط داریم به طور ناخواسته نگرش ان ها را جذب می کنیم بی انکه خودمان متوجه شده باشیم. به این مساله پیوند ثانویه منفی گفته می شود که از پیوند اولیه منفی به شدت خطرناک تر است. چرا که به هیچ وجه شکل گرفتنش را احساس نمی کنیم.

شما چیزی که می خورید نیستید، بلکه چیزی هستید که خوراک شما می خورد.

محیط پیرامون یک فرد تمام جنبه های زندگی او از درآمد، نظام ارزش های او، سایز بدن و سرگرمی هایش را شکل می دهد.

ورودی بی ارزش منجر به تولید خروجی بی ارزش می شود

 ما در یک جهان فیزیکی زندگی می کنیم با بدن های فیزیک در خانه هایی فیزیکی با پدر و مادری خاص و در فرهنگ های جغرافیایی و دوره های زمانی خاص بنابر این ما مستقل از هیچ یک از این عناصر نیستیم. آن ها هم ما را مجبور به عمل نمی کنند. اما، انتخاب های ما را محدود می کنند.

دکتر جفری ربر

خبر خوب این است که ما در عین وابسته بودن به محیط می توانیم بر ان تسلط هم داشته باشیم.

بعد گریزی به ارتباط دوسویه میان جسم و روح می زند و می گوید ارتباط میان فرد و محیط اطرافش هم یک رابطه دوسویه می باشد.  ما با رفتارهای متفاوت می توانیم شخصیت متفاوتی را از خود ارائه دهیم و رفتار هدفمندانه روی خصوصیات روحی ما اثر می گذارد.

بعد چند داستان از تغییراتی که افراد در زندگیشان داشتند با تغییر محیط ذکر می کند و تمامی این داستان ها نشان می دهد که

تغییرات کوچک بیرونی، قدرت خلق تغییرات بزرگ درونی را دارند.

 می توانید این تغییرات درونی را جهت خلق دنیای بیرونی بهتر به کار بگیرید و دور مطبوعی از دگرگونی های شخصی را تجربه کنید.

نویسنده به نقل از داروین می گوید ما دونوع تکامل داریم، تکامل طبیعی و تکامل مصنوعی.

 تکامل طبیعی در پاسخ به محرک های بیرونی به صورت کاملا اتفاقی رخ می دهد اما تکامل مصنوعی در پاسخ گویی به عوامل محیطی که به صورت هدفمند سازمان دهی شده اند رخ می دهد و با برنامه بوده و به هیچ وجه اتفاقی نیست.

اغلب افراد همان طوری رشد می کنند که گیاهان و حیوانات در طبیعت به شیوه ای تصادفی، طراحی نشده و نا آگاهانه. به هر چیزی که سرراهشان قرار بگیرد واکنش نشان می دهند.

بنابراین انها هیچ برنامه ذهنی مشخصی ندارند و مدام پسرفت می کنند.

 و در پایان توجه کنید که:

اگر با یک لنگ همنشین باشید، خودتان هم کم کم لنگ می زنید.

پلوتارک

بنابراین تاثیر محیط را دست کم نگیرید و معاشران و همنشینان خوبی برای رشد و تکامل خودتان انتخاب کنید. شما مخلوق جبر مطلق نیستید و اختیار دارید که دوستان و معاشرانتان را خودتان انتخاب کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

قبل از این مطلب نگاهی هم به مقدمه کتاب بیندازید.

کتاب خوانی با گروه مهر و ماه