پیش داوری چهار«همیشه باید در هر کاری بهترین باشم»

روز نهم با کتاب جرات داشته باش

پیش داوری چهار«همیشه باید در هر کاری بهترین باشم»

اغلب ما از کودکی در معرض این پیش داوری قرار می گیریم. سیستم آموزشی و خواسته های والدین همیشه انتظاراتی بیش از حد توانایی مان را از ما می خواهند.

توقعات افراطی والدین به نحوی که تحمل کوچکترین نقص یا شکست را ندارند باعث این نوع پیش داوری می شود.

 این پیش داوری که به سبب کمال گرایی افراطی بوجود می آید از نشانه های کمبود اعتماد به نفس می باشد.

ما اگر به چیزی که به صورت وسواسی به آن اهمیت می دهیم نرسیم، به پیامدهایی از این قبیل دست می یابیم:

  • از خودمان ناراضی خواهیم بود.
  • اعتماد به نفسمان را از دست می دهیم.
  • کنترل امور را از دست می دهیم.
  • ارتباطمان با دیگران مختل می شود.
  • احساس بی ارزشی می کنیم
  • احساس نقص می کنیم.

ما فکر می کنیم که اگر همه چیز را به حد مطلوب انجام دهیم مورد پذیرش دیگران قرار می گیریم. اما این مساله کمال گرایی دقیقا برعکس عمل می کند و اطرافیانمان از ما دور می شوند.

کمال گرایی افراطی اگر انعطاف ناپذیر و سرسختانه باشد، ممکن است منجر به نابودی اعتماد به نفس شود.

البته کمال گرایی به خودی خود بد نیست اما اگر شکل افراطی به خودش بگیرد مشکل ساز می شود.

برای اینکه متوجه بشویم که کمال گرایی مان افراطی است باید به مکانیسم های کمال گرایی افراطی اشراف داشته باشیم.

  • بیش فعالی: همیشه در حال دویدن هستید. بهره گیری شما از زمان بیش از حد است و هزارکار را به صورت همزمان انجام می دهید.
  • فشار زمان: وقت ندارید. شما همیشه دنبال زمان می دوید و به دلیل کارهای زیادتان همیشه وقت کم می آورید.
  • به تعویق انداختن کارها:همیشه کارهایتان را به بعد موکول می کنید. کارهای مهمی که باید انجام دهید آنقدر زیاد است که موفق نمی شوید همه را انجام دهید. بنابراین شما همیشه کارهایتان را به فردا موکول می کنید.
  • لذت نبردن: کمبود لذت یکی از بزگترین مشکلات سندروم کمال گرایی است. در حقیقت کمال گرایان زندگی سرشار از کارایی را به خودشان تحمیل می کنند.
  • ناشکیبایی احساسی و ارتباطی: هرگز نمی توانید دوساعت بدون اینکه کاری را انجام دهید از دیدن یک منظره لذت ببرید.
  • پیش بینی دائمی: دائم در آینده زندگی می کنید و مدام مشکلات احتمالی را پیش بینی می کنید.
  • دشواری در واگذاری امور: همیشه فکر می کنید که خودتان امور را به بهترین نحو انجام می دهید.
  • کمبود استراحت: تعطیلات، آخر هفته، خوابیدن تاظهر، مفاهیمی هستند که با شما بیگانه اند.
  • نداشتن وقت برای تفریح: همیشه به دنبال پروژه های بیشتر هستید و از نتیجه و دستاورد کار قبلیتان لذت نمی برید.

احساساتی که کمال گرایان تجربه می کنند به این صورت است که هیچ وقت احساس رضایت ندارند. نه از خودشان و نه از دیگران و به جز لذت از کار، لذت دیگری نمی برند و باید همیشه فضاهای خالی را پر کنند. نداشتن فعالیت ان ها را مضطرب می کند.

پی نوشت: تا حالا نمی دونستم که کمال گرا هستم اما تمام احساسات بالا را تجربه می کنم.

افراد کمال گرا همیشه فکر می کنند باید همیشه موفق باشند تا ارزش داشته باشند. فکر می کنند ارزششان به میزان بهره وریشان بستگی دارد. به تصور اطرافیان راجع به خودشان خیلی اهمیت می دهند و فکر می کنند اگر کمال گرا نباشند و عالی عمل نکنند دیگران آنها را ترک خواهند کرد.

روابطی که کمال گرایان با دیگران دارند این است که شریکی را انتخاب می کنند که مثل او کمال گرا باشد. از فرزندانشان می خواهند همیشه بی عیب و نقص باشند. همیشه فکر می کنند که نتوانسته اند سطح توقع والدینشان را برآورده کنند و اعتماد به نفسشان را از دست می دهند. چندان به رفتن به میهمانی و دادن میهمانی علاقه نشان نمی دهند چون که فکر می کنند این کار اتلاف وقت است و دیگران حرف مفیدی برای گفتن ندارند.

متاسفانه جامعه ما با برنامه هایی که دارد فرهنگ کمال گرایی را به شدت تشویق می کند و شعار این است که همیشه بهترین ها زنده می مانند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

جرات داشته باش. روز دوم

تصویر ذهنی کشیده شده از کتاب توسط مریم جوینده

روز دوم 5 مرداد 1400

زمانی که از عدم اعتماد به نفس رنج می بریم. در روابطمان با دیگران به مشکلاتی برمی خوریم که در این بخش از کتاب به پنج مشکل عمده اشاره شده است.

اولین مشکل: نیازها و مشکلات خودتان را مطرح نمی کنید.

چندبار برایتان پیش آمده است که به دنبال آدرسی باشید اما آن را از کسی نپرسید و مرتب یک خیابان را بالا و پایین کنید تا به مکان مورد نظر برسید. برای من که زیاد پیش آمده است.

چندبار برایتان پیش آمده که فروشنده مابقی پولتان را پس ندهد و شما هم هیچ اعتراضی نکنید. متاسفانه این مورد هم برایم پیش آمده است.

چندبار برایتان پیش آمده که در اتوبوس ا وضعیت صندلیتان ناراضی باشید اما نتوانید به کمک راننده بگویید جایتان را عوض کند، وحشتناک است اما این مورد هم به دلیل دانشجو بودن در شهر دیگری برایم زیاد پیش آمده است و هزاران مشکل ناراحت کننده دیگر که می توانستم تنها با یک درخواست کوچک آن را حل کنم.

دومین مشکل: زمانی که مساله ای شما را آزار می دهد جرات بیان آن را ندارید.

از ترس واکنش های دیگران انتقادهایتان را برای خودتان نگه می دارید. بنابراین دیگران همچنان به رفتارهایشان ادامه می دهند و شما هم با آزردگی خاطر از اینکه جواب آن ها را نداده اید، از خودتان ناراضی هستید. و این نارضایتی به حدی زیاد می شود که فنجانتان پر می شود و شما پرخاشگر و زودرنج می شوید.

در گذشته زمانی که از وضعیتی ناراحت بودم به دلیل اینکه نگران می شدم که نکند با بیان آن کسی را برنجانم مدت ها آن وضعیت را تحمل می کردم و آخر سر در حالی که  از خودم عصبانی و ناراحت بودم، گوشه ای می نشستم و گریه می کردم. و جالب این بود که وقتی کسی علت ناراحتی ام را می پرسید بازهم نمی توانستم علت واقعی اش را بگویم و چیز دیگری می گفتم و احمق  هم جلوه می کردم.

سومین مشکل: نه گفتن برایتان سخت است.

دیگران می خواهند از شما سوء استفاده کنند و از حد و حدودشان فرا تر می روند. از سوی دیگر خودتان هم نمی دانید که جایگاه آن ها و خودتان کجاست. زیرا عادت ندارید با آن ها مخالفت کنید. عواقب این مساله می تواند بسیار جدی باشد.

همیشه این شما هستید که به دیگران خدمت می کنید و هیچ وقت هم کسی برای شما جبران نمی کند.

این رفتار تصویر خوبی از شما ارائه می دهید شخصی مهربان و اجتماعی اما شما خودتان را یک احمق می دانید.

مرزهای حریم خصوصی تان دیگر واضح نیست و دیگران شما را وادار می کنند بیش از حد خودتان کار کنید

روابط جنسی شما هم مخاطره آمیز می شود. بی آنکه بخواهید به هر رابطه ای تن در می دهید.

یکی از مسائلی که در تربیت کودکان  امروزه خیلی به آن اشاره شده است این است که توانایی نه گفتن را به کودکانتان بیاموزید و از آن ها کودکی مطیع و حرف شنو بار نیاورید. شاید امروز در مواجه با کودکی که به شدت استقلال عمل دارد و خیلی از درخواست های شما را رد می کند و جواب منفی به شما می دهد اذیت بشوید اما مطمئنا آن کودک در آینده با چنین مشکلاتی روبرو نمی شود که دیگران بخواهند از او سوء استفاده کنند و او احساس بدی نسبت به خودش داشته باشد. 

وقتی نه نمی گوییم دورباطلی شکل می گیرد.

 چرا نمی توانیم نه بگوییم؟

به دلیل افکار نسنجیده ای که به ذهنمان می رسد نه گفتن را تمرین نمی کنیم:

  • دیگران نه گفتن را بد می دانند.
  • باعث دعوا می شود
  • اگر از من چیزی بخواهند باید انجام دهم
  • نه گفتن خودخواهی است
  • برای نه گفتن باید توجیه و دلایل خوبی داشت
  • اگر همان موقع نه نگویم بعدا خیلی دیر می شود

چهارمین مشکل: وقتی به شما حمله می شود از خودتان دفاع نمی کنید.

اگرفکری برای این مشکل نکنید در تغییر مسائل احساس ناتوانی می کنید و به خودتان می گویید هر کاری هم بکنم اتفاقی نمی افتد چه انتقاد کنم چه سکوت هیچ چیزی تغییر نمی کند.

روانشاناسان به این مساله درماندگی آموخته شده می کنند و این درماندگی آموخته شده می تواند منجر به افسردگی شدید شود.

عدم دفاع از خود  عواقبی را در زمینه های مختلف در پی دارد:

  • تحقیر شدن درجمع
  • هجوم اشخاص پرخاشگر و پر توقع به سمتتان
  • بی ارزش شدنتان چون دفاع از خود را بلد نیستید.
  • دوری کردن از هرچیزی که ممکن است باعث نزاع شود.
  • بیان نکردن عقایدتان

وقتی به دلیل کارهایی که می کنید یا برای رفتارهایتان از شما انتقاد می کنند، بهتر است صبور باشید. اما وقتی به آنچه هستید، یعنی شخص شما، حمله می شود باید از خودتان دفاع کنید.

همه ما باید به سلامت روانمان توجه کنیم و به هیچ کس اجازه ندهیم تصور ما از خودمان را نابود کند. اگر چنین چیزی را اجازه بدهیم کمبود اعتماد به نفسمان تشدید می شود.

و یاد بگیرید که بدون پرخاشگری از خودتان دفاع کنید. پاسخ های پرخاشگرانه ب سرعت منجر به درگیری می شود.

پنجمین مشکل: به اندازه کافی برای خودتان ارزش قائل نمی شوید.

شما کار خوبی انجام داده اید اما وقتی از شما تعریف می کنند کارتان را نادیده می گیرید.

در برخورد با دیگران بسیار محتاط هستید. توانایی هایتان را بروز نمی دهید و به جای خودتان به دیگران بها می دهید.

این عدم ارزش قائل شدن ها به خاطر پیش داوری هایی است که در ذهنتان دارید:

خودپسندانه است

طبیعی هست که باید کار درست را انجام داد

به جز کمال مطلوب هیچ چیز قابل توجه نیست

اگر بیش از حد برای خودم ارزش قائل بشوم دیگران را سرکوب می کنم

حسادت و دشمنی ها را بر می انگیزم

عدم اعتماد به نفس تمامی عرصه های زندگیتان را مختل می کند.

اگر همیشه اعتماد به نفس خوبی داشتیم هم باید هر روز تمرین کنیم که در تمام طول زندگیمان  آن را حفظ کنیم.

جرات داشته باش از فردریک فانژه- روز اول

جرات داشته باش از فردریک فانژه

راه های افزایش اعتماد به نفس

روز اول 4 مرداد 1400

کتاب های خودیاری، کتاب هایی نیستند که ما برای سرگرم شدن به سراغ آن ها برویم. هرکس بنا به دلایل خاص خودش سراغ این کتاب ها می رود. سال ها بود که از مشکل عدم اعتماد به نفس رنج می بردم، با این وجود حتی جرات اعتراف به این مشکل را هم نداشتم و نتیجه اینکه کاری برای درمان آن نمی کردم. فقط هر روز که می گذشت این مشکل، تشدید می شد. زمانی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، به دنبال کار مناسب نبودم. با مراجعه به یکی دو جا و شنیدن کلمه نه به طور کلی از کار منصرف شدم. فکر می کردم به خاطر نداشتن مهارت های لازم است که کار مناسبی نمی یابم و مرتب سعی می کردم مهارت هایم را بالا ببرم. اما دنیا مدام در حال تغییر است. در حالیکه من در زمینه ای به دنبال کسب مهارت بودم، کارفرما ها مهارت دیگری را طلب می کردند. اما چیزی که من نمی دانستم این بود که وقتی مثل یک بازنده وارد یک شرکت می شوم و به دنبال کار هستم، کارفرما آن را می بیند و هیچ کارفرمایی نیروی بازنده نمی خواهد. من سال ها از ابراز خودم می ترسیدم. همیشه فکر می کردم به قدر کافی خوب نیستم و همین باعث شده که نتوانم در کارم موفق باشم اما دوستانی داشتم که در سطح پایین تری نسبت به من بودند و در زندگی کاریشان به شدت موفق شدند و من تا مدت ها فکر می کردم که من ضعیف بوده م و آن ها حتما از من بهتر بودند و یا شاید محیطی که آنها در آن بودند ضعیف تر از مهارت های آن ها بود اما تصورم به شدت اشتباه بود.

من از مشکلات خودم به خاطر این که می ترسیدم دیگران را ناراحت کنم و دیگر کسی مرا دوست نداشته باشد، حرف نمی زدم. من از بیان خواسته های کوچکم از هم عاجز بودم. در دوران دبیرستان و راهنمایی می دانستم پول توجیبی من خیلی کم است و من  هیچ وقت نمی توانستم چیزی برای خودم تهیه کنم. اما هیچ وقت نتوانستم به پدرم بگویم که پول توجیبی ام کم است و آن ها خودشان باید حدس می زدند که چه مشکلی دارم. همیشه به درخواست های دیگران بله می گفتم و فکر می کردم که اگر نه بگویم دیگر آن دختر مهربان و دوست داشتنی نیستم و همین بله گفتن ها زندگی مرا تا حدی نزول داده بود که از خودم متنفر شده بودم. همه به نوعی از من سوء استفاده می کردند. وقتی وارد رستوران می شدم اگر غذایم خوب نبود جرات نداشتم شکایت کنم و من بالاخره فهمیدم همه این ها به خاطر این است که من اعتماد به نفس لازم را نداشتم و باید آن را افزایش می دادم. وقتی قرار شد سومین کتاب را با گروه مهر و ماه بخوانیم از بین دو کتاب پیشنهادی این کتاب بود که برایم جالب بود چون باید من جرات پیدا می کردم. البته می دانم که در یک سال گذشته من تغییرات فاحشی نسبت به گذشته داشته ام و همین تغییرات هم بوده که باعث شده که با ترس هایم کنار بیایم و بپذیرم که اعتماد به نفس ندارم و برای درمان آن به دنبال راهی باشم. سطر به سطر این کتاب تمام مشکلاتی که در گذشته نه چندان دور و تا حدودی در وضعیت حال گریبان مرا گرفته پیش رویم مانند نوار ویدیویی نشان می داد و حالا که درد را می دانم با خواندن این کتاب به فکر درمان آن هستم.

چه مطالبی  در کتاب می خوانیم؟

قبل از هرچیزی باید بدانید که این کتاب طوری نوشته شده که لازم نیست از ابتدا شروع به خواندن آن کنیم و هرکسی می تواند بستگی به نیازش به سراغ فصل های دیگر برود. کسی که مشکل را می داند می تواند به سراغ فصل درمان برود و لازم نیست برای شناخت مشکل تمام فصل اول را بخواند.

کتاب در سه بخش کلی نوشته شده است:

بخش اول : مکانیسم های کمبود اعتماد به نفس را نشان می دهد.

بخش دوم: پیش داوری هایی که باعث این کمبود اعتماد به نفس شده است را معرفی می کند.

بخش سوم: درمانی برای کمبود اعتماد به نفس پیشنهاد می شود.

گزارش تصویری از مریم جوینده

بخش اول

اثرات کمبود اعتماد به نفس

کمبود اعتماد به نفس زندگی ما را مسموم می کند و روی تمام جنبه های زندگی ما تاثیر می گذارد.

  • مانع انجام کارها
  • مختل شد روابط با دیگران
  • مختل شدن زندگی کاری
  • مختل شدن زندگی زناشویی
  • مختل شدن روابط خانوادگی

کمبود اعتماد به نفس باعث می شود آنچه را که می خواهید یا می توانید انجام ندهید.

کمبود اعتماد به نفس از یک مکانیسم نشئت می گیرد. هر مکانیسمی می تواند معکوس شود و از یک دور باطل به دور مطلوب تبدیل شود.

برای معکوس کردن این دور باطل کتاب یک راهکار ارائه داده است که کاری را انتخاب کنیم که شانس موفقیت آن زیاد است و برای این کار حوزه ای را انتخاب کنیم که در آن مسلط هستیم. به این طریق دورباطل شکست را به دور مطلوب موفقیت تبدیل می کنیم که باعث افزایش اعتماد به نفس می شود.

زمانی که فرد در دورباطل شکست می افتد از همان ابتدا به خود می گوید من موفق نمی شوم. درنتیجه از همان ابتدا شکست را پیش بینی می کنید. ترسی که  از فکر شکست در ذهن او وجود دارد اجازه عمل کردن به او نمی دهدو بنابراین بدون هیچ تلاشی عقب نشینی می کند و بنابراین به چیزی که می خواهد نمی رسد. وقتی به خواسته هایش نمی رسد احساس بی ارزشی می کند و به خاطر ان شرمنده شده و مدام خودش را سرزنش می کند. و آن فرضیه ابتدایی هرگز موفق نمی شوم تقویت می شود و دوباره برای کارهای بعدی هم دچار چنین حسی می شود.

بنابراین مهمترین عاملی که مانع رسیدن به موفقیت می شود ترس از عدم موفقیت است.

کمبود اعتماد به نفس زندگیتان را نابود می کند.

چگونه؟

مکانیسم کمبود  اعتماد به نفس چطور عمل می کند؟

  • جرات ندارید دست به عمل بزنید
  • تمایل به فرار دارید
  • شکست ها را تلنبار می کنید
  • خودتان را مخفی می کنید.
  • از همه چیز اجتناب می کنید.

فردی که اعتماد به نفس ندارد به طور کلی پنج دسته از احساسات منفی را تجربه می کند که همان ها مانع از آن می شود که کاری را صورت دهد.

  • اندوه، دلسردی، نا امیدی و حقارت از اینکه خوب نبوده و کاری نمی تواند صورت بدهد.
  • ترس یا نگرانی از موفق نشدن
  • احساس گناه، سرزنش پیوسته خود و مقصر شمردن خود
  • شرمساری و ترس از نا امید کردن دیگران
  • احساس طرد شدن، جدا بودن و خارج شدن از گروه

داشتن هر کدام از این احساسات به این دلیل است که شما تصور خوبی از خودتان ندارید.با کناره گیری و کم ارزش جلوه دادن خود، دیگران هم اهمیتی به شما نمی دهند و به همین دلیل است که باید یاد بگیرید که برای خودتان ارزش قائل شوید.

روز دوم 5 مرداد 1400

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده