نقد ورزی و نقد پذیری(فصل هشتم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی)

 

نقد ورزی و نقدپذیری

نقد ورزی سازنده

ما ایرانی ها انسان‌های نقدپذیری نیستیم چراکه از کودکی در ذهن ما چنین معادله‌ای حک‌شده است:«اشتباه کردن مساوی است با آدم بد بودن» هیچ‌کسی دلش نمی‌خواهد آدم بدی باشد برای همین سعی می‌کند از پذیرش انتقاد و اشتباه خود اجتناب کند یا آن را توجیه کند. بیشتر بخوانید

خودافشایی فصل ششم کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

خود افشایی

خود افشایی به معنای بیان صریح و روشن افکار، احساسات و علایق در یک رابطه است. خود افشایی در یک رابطه باعث ایجاد صمیمیت و قاطعیت می‌شود. هر چه بیشتر طرفین یک رابطه دست به خود افشایی‌های صریح و شفاف با حفظ احترام بزنند، سوءتفاهم‌ها بیشتر از بین می‌رود و کدورت‌ها کمتر می‌شود.

بیشتر بخوانید

هنر خوب گوش دادن-فصل پنجم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

هنر خوب گوش دادن-فصل پنجم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

فصل پنجم
هنرگوش دادن


دکتر نیما قربانی در فصل پنجم از کتاب سبک‌ها و مهارت‌های ارتباطی، درباره گوش دادن مؤثر صحبت می‌کند. وی اذعان می‌دارد که ما در یک ارتباط گاهی گیرنده و گاهی فرستنده هستیم. گیرندگی به معنای گوش دادن و فرستندگی به معنای صحبت کردن است. تا زمانی که ما پیام‌های طرف مقابلمان را به‌خوبی دریافت نکرده باشیم، قادر نیستیم پیام‌های متناسبی را هم بفرستیم؛ برای همین فرستندگی ما مخدوش می‌شود. ازاین‌رو اگر کسی بر مهارت‌های گیرندگی تسلط یابد، بیش از نیمی از راه یادگیری مهارت‌های ارتباطی را طی کرده است.

بیشتر بخوانید

چطور می توان در ارتباطات موثر بود؟

چطور می توان در ارتباطات موثر بود؟

فصل چهارم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی اثر نیما قربانی

بدون برداشت شخصی ام تنها به خلاصه ای با زبان ساده تر اکتفا کرده ام. امیدوارم که مفید باشد.

بیشتر بخوانید

سبک ها و مهارت های ارتباطی- فصل اول

ساز و کارهای بقا و تمدن

«نیاکان ما برای ادامه زندگی و بقا با نیروهای طبیعی جدال کرده‌اند.»

بیشتر بخوانید

سبک ها و مهارت های ارتباطی- نیما قربانی

سبک ها و مهارت های ارتباطی- نیما قربانی

روز اول: پیشگفتار

هدف از نوشتن این کتاب:

نویسنده اذعان می‌دارد که بعد از نایاب شدن کتاب مهندسی رفتار ارتباطی و فشار مدیران بر آن شد که کتابی جامع‌تر، درزمینهٔ ارتباط بین شخصی تألیف نماید.

انسان موجودی اجتماعی است و نمی‌تواند صرفاً با رشد فردی و یادگیری مهارت‌های فنی به خواسته‌هایش برسد و نیازمند این است که راه‌ها و سبک‌های ارتباطی با دیگران را در هر شغلی که هست بیاموزد.

بنابراین موفقیت درگرو ارتباط کارآمد و اثربخش با محیط اجتماعی است.

بیشتر بخوانید

روز هفدهم، هیجدهم و نوزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم.

تردید در مورد انجام کارها

ما عادت داریم با پیش بینی موانع و سختی های پیش روی انتخابمان، از انتخابمان صرف نظر کنیم. اما استفاین گایز می گوید که به جای پیش بینی تجربه کردن را انتخاب کنید.

فرض کنید که در انجام کاری تردید دارید. بهترین انتخابتان این است که تا مطمئن شدن از انجام آن کار، آن را به تاخیر بیندازید. اما تاخیر به چه بهانه ای؟

پدر من همیشه عادت داشت که بگوید فردا و هیچ وقت فردای مورد نظرش نیامد. همیشه آرزوی رفتن به خانه ای روستایی را داشت اما تنها در حد آرزو  ماند، چون مرتب با تردیدی که داشت، تصمیماتش را به تاخیر می انداخت.

پیش بینی کردن اولین دلیلی است که مردم در مورد انجام کارها، تردید می کنند.

پیش بینی به معنای پیش گویی و تصور کردن نتیجه کاری است. معمولا هم صحیح نیست.

یکی از ویژگی های ذهن ناخودآگاه این است که تمایلی به تغییر ندارد و سعی می کند افکار آگاهانه تان را متمایل به وضعیت سکون کند و ارائه دادن پیش بینی های ناصحیح یکی از راه هایی است که این کار را انجام دهد.

اجازه دهید تجربه معلم شما باشد.

 پیش بینی بر پایه فرضیه و نظریه است. تنها راهی که می توانید از نحوه انجام کاری مطمئن شد، امتحان کردن آن است.

برای آنکه بیشترین نتیجه را بگیرید، همان طور که کاری را پیش بینی می کنید، آن را یادداشت کنید. سپس وارد میدان عمل شده و نتایجی که در واقعیت گرفتید را نیز یادداشت کنید. مطمئنا نتایج کاملا با هم متفاوت هستند.

بخش هایی از زندگی که نیاز به مقاومت بالایی دارند، از ظرفیت بالایی برای پیش بینی برخوردارند.

برخی از پیش بینی ها هم درست از آب در می آیند. اما حداقل سعی کنید عامل ازار دهنده در مورد کار را بیابید و با برنامه ریزی آن را به حداقل برسانید.

وقتی در مورد انجام کاری تردید داریم، آن را به تاخیر می اندازیم. دلایل به تاخیر انداختن کارها متفاوت است. ما به دلیل کاری نداریم. با بررسی عملکرد تاخیر، ریشه آن را می یابیم.

تعریف تاخیر: ناتوانی در وارد شدن از مرحله تصمیم به اجرا

مکانیسم تصمیم گیری به این صورت است که ابتدا تامل می کنیم و انتخاب هایمان را سبک و سنگین می کنیم و سپس ان ها را اجرا می کنیم.

اقدام به انجام کاری به این معناست که دیگر نمی توانید در آن زمان کار دیگری را انجام دهید.

اگر متعهد شوید که وظیفه ای را انجام دهید، فکرتان به مرحله اجرا تغییر جهت می دهد و شما اقدام به انجام کاری خواهید کرد.

افرادی که کارهایشان را مدام به تاخیر می اندازند و در مرحله تامل می مانند این است که نمی توانند خودشان را ملزم به انجام وظیفه ای خاص کنند.

کمال گرایی و ترس اولویت ها را وارونه می کند.

کمال گرایی ترس را به همراه می آورد یا به دنبال ترس خودش را نشان می دهد.

کمال گرایی و ترس با یکدیگر پیوند ناگسستنی ایجاد کرده اند.

مهمترین کارها معمولا وحشتناک ترین کارها هستند و کمال گرایان از انجامش می ترسند و مرتب آن ها را به تاخیر می اندازند و ترجیح می دهند به جای آن بازی کنند یا در صفحات وب بچرخند.

بسیاری از مردم از برچسب کمال گرایی به عنوان نقابی برای ترس هایشان استفاده می کنند.

در زندگی واقعی، شرایط کاری و نتایج به دست آمده از آن، هرگز در حد کمال نخواهند بود.

معمول گرا ها بهانه تراشی را در هم می شکنند و حس شکست را از بین می برند و قطعا پیروز می شوند. حتی اگر شکست بخورند، هم ان را بخشی از پیروزی می دانند چرا که از هر شکست درس می گیرند.

داستان غم انگیز تصمیم گیرنده کمال گرا

با گذر زمان شیرینی لذت های مداوم، بی مزه می شود و سختی های مداوم نیز، تلخی شان را از دست می دهند.

نیکو فریجا

آزمون و خطا راهیست به سوی پیشرفت

اگر اجازه بدهید که هر مشکلی شما را از کاری باز بدارد، خود را از یک زندگی پرمعنا محروم کرده اید. اگر تا جایی که توان دارید، برای هر آنچه که می خواهید، تلاش کنید، همه مشکلات را حل خواهید کرد.

تصمیم گیری سریع

زمان بندی، سختی کار، پاداش، ریسک، جایگزین ها و انتظارات و.. تصمیم گیری را سخت می کند.

اگر بعد از انتخاب در انجام کار تردید کنید دوباره به مرحله تامل باز می گردید و ذهن کمال گرایتان اجازه نمی دهد که کاری را صورت دهید.

من گاهی بین نقاشی کشیدن و نوشتن می ماندم  و درنهایت هیچ کدام را انجام نمی دادم. اما حالا می دانم چه کار کنم هر کدام را که انتخاب می کنم، سریع ماشه را می کشم.

وقتی تصمیم گرفتید که کاری را انجام دهید سریع انجامش دهید. اگر بخواهید قبل از انجام ان ، چیزی بخورید یا پیامرسان تان را چک کنید، دوباره به مرحله تامل برمی گردید.

در مورد فعالیت هایی با ریسک بالا تامل کنید و فعالیت هایی که ریسک پایینی دارند را سریع انجام دهید. توجه کنید که تامل کردن انرژی بالایی از شما می گیرید.

ما از روی عادت و به دلیل داشتن ذهن های تحلیلی در مورد هر کار ساده و کوچک هم تامل می کنیم.

روز شانزدهم با چگونه کمال گرا نباشیم.

همه اشتباهات یکسان نیستند.

چرا این طور می شود؟

ما از برخی از اشتباهات به سادگی می گذریم. اما در برابر برخی اشتباهات عکس العمل وحشتناکی داریم. مثلا وقتی کار لباس شویی به اتمام رسید و متوجه شدیم تعدادی لباس کثیف را فراموش کرده ایم خیلی به خودمان سخت نمی گیریم. اما اگر در یک سخنرانی یک تپق داشته باشیم، مرتب خودمان را تنبیه و سرزنش می کنیم.

به این دلیل که اشتباهات یکسان نیستند. در واقع این موضوع اشتباه کردن نیست که اذیتمان می کند. ترس ما از این است که اشتباهاتمان تعیین کند که چه شخصی هستیم.

باید بدانید که اشتباهاتمان نیستند که ما را تعریف می کنند و آینده مان را شکل می دهند. بلکه واکنش ما نسبت به آنهاست که تعیین کننده است. اگرچه که انجام هر کار اشتباهی، حس یکسانی را در ما بوجود نمی آورد. اما بایستی واکنشمان نسبت به آنها یکسان باشد. بیاموزیم و ادامه بدهیم. با واکنش درس گرفتن از اشتباهات و ادامه دادن مسیر روزی می رسد که در انجام امورمان تمام و کمال موفق می شویم.

ما به خاطر ترس از اشتباهات مان و ترس از نرسیدن به اهدافی که برای خود در نظر می گیریم، گاهی رویه تنبلی را پیش می گیریم . کاراها را مرتبا به تاخیر می اندازیم. اما ما تنبل نیستیم و صرفا بخاطر ترسی که از اهداف کمال گرانه مان داریم متوقف شده ایم.

طرز فکر دوگانه، روشی قدرتمند برای حل مشکل نگرانی از ارتکاب اشتباه محسوب می شود.

عملکرد آن به گونه ای است که اشتباهات خیلی هم، اشتباه محسوب نمی شوند. روشی نیرو بخش است زیرا با بهانه تراشی هایی مثل تماشای تلوزیون و چرخیدن در فضای مجازی، رقابت می کند. با ساده کردن کارها ما را به حرکت به سوی جلو تشویق می کند.

بهانه ها به ندرت معنای غیر ممکن بودن چیزی را می دهند. بلکه به این معنا هستند که شرایط ایده آل نیست. در تمرین موسیقی به درسی رسیدیم که انجام ان برای دخترم سخت بود و برای انجام ان انرژی زیادی صرف می کرد. کم مانده بود که به طور کل از زدن ساز انصراف بدهد. با طرز فکر دو گانه که به او یاد دادم، انجام تمرین ها را برای او ساده تر کردم. تا قبل از ان او با این طرز فکر که هرگز نمی تواند این آهنگ را به خوبی بزند، از انجام آن سرباز می زد. اما من به او گفتم مهم این است که برای ان وقت بگذاری، خوب انجام دادن یا بد انجام دادنش مهم نیست همین یک کار ساده، مثل موفقیت است ولی اگر آن را انجام ندهی، شکست خوردی. بعد از دو هفته تمرین مداوم با اینکه هنوز به آن سطح از عملکرد که انتظارش را داشتیم نرسیده بود، اما نسبت به روزهای اولی که این درس را یاد گرفته بود، حقیقتا در سطح بالاتر و بهتری بود.

روش دوگانه بر حقیقت ها تمرکز می کند اما روش قیاسی بر کیفیت و تاثیر و میزان پذیرش دیگران و اشتباهات و..

همیشه از روش دوگانه برای انجام کارهایتان استفاده کنید و با یادگیری و تمرین، بدون نگرانی به نتیجه دلخواهتان خواهید رسید.

برای اینکه به موفقیت برسید، مسیری با حداقل سختی، بسازید.

کسانی که در ذهن خود را موفقیت را ساده کرده اند و راه رسیدن به آن را نزدیک تر از شکست تجسم کرده اند، همان هایی هستند که وارد«چرخه موفقیت» خواهند شد.

چرخه های منفی مثل خستگی- تنبلی ، افسردگی- غیرفعالی، گناه- پرخوری، بسیار فراگیر شده اند، زیرا راه های از پیش تعیین شده ای هستند که بر اساس حداقل سختی شکل گرفته اند. وارد آن ها شدن بسیار آسان است و ما هم راه آسان را می پسندیم. به همین دلیل است که برای رسیدن به موفقیت بایستی آن را آسان کنید.

راز موفقیتی مداوم که با گذر زمان بر آن افزوده شود. این است که اهداف کوچک را با طرز فکر دوگانه بیامیزید. طرز فکر دوگانه موفقیت و حدکمال را برایتان در قاب دیگری معنا می کند و هدف کوچک، رسیدن به هدف نهایی را آنچنان آسان می کند  که مقاومت کردن در برابرش، تقریبا غیر ممکن می شود.

به یاد داشته باشید که در صورت تداوم، حتی پیشرفتی کوچک و پرعیب و ایراد هم، راهی به جلو پیدا می کند.

کلید زندگی اقدام به انجام کارهای صحیح است. منظور این نیست که معتاد به کار شود. بلکه منظور این است که کار درست را در زمان درست انجام دهید. گاهی استراحت کردن بعد از یک کار سخت بهترین و درست ترین کار است اما نباید ان را با زندگی غیرفعالانه جانشین کنید.

با تعریف اینکه پیشروی پیشرفت همان موفقیت است. هر روز احساس خوبی از خودتان داشته باشید.

اگر زمین بخورم و جلوتر بیفتم. بازهم نسبت به زمانی که قدمی برنداشته بودم، جلوتر هستم.

هدف های بزرگ علاوه بر اینکه سوخت و انرژی زیادی برای رسیدن به انها مورد نیاز است، به جای اینکه شما آن را کنترل کنید، آن ها شما را کنترل می کنند.

اگر هدف خیلی بزرگ باشد، بعد از مدت ها تلاش برای رسیدن به هدفی غیر ممکن  یا انرژی و سوختتان را از دست می دهید یا از اینکه برده رسیدن به هدفی غیر ممکن باشید، در نهایت شورش می کنید و از انجام آن سرباز می زنید.

شورش در کودکان به شکل اوقات تلخی بروز می کند و در بزرگسالان با تماشای تلوزیون و می گساری و بی فکرانه هدر دادن وقت  در اینترنت و راه های دیگر خود را نشان می دهد.

موفقیت را برای خود تعریف کنید. پیشروی و پیشرفت را معنای جدید موفقیت بدانید. با این تعریف، موفقیت برایتان مفهوم ذره ای پیدا می کند. با این مفهوم همیشه احساس رضایت از رسیدن به موفقیت را تجربه می کنید.

خلاصه ای از کتاب استفاین گایز به همراه تجربه ای شخصی از لیلا علی قلی زاده

روزچهاردهم و پانزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم

سندروم وانمود گرایی(خود ویرانگری)

در علم روانشناسی فرد مبتلا به سندروم خودویرانگری کسی است که از سوی جامعه و دنیای اطرافش فردی موفق محسوب می شود. اما از درون احساس می کند که دیگران را فریب داده و موفقیتش شانسی بوده است و این باعث می شود که شرایطی بوجود آید که اگر چه موفق ظاهر شده و هست، اما به لحاظ درونی احساس وانمود کردن به موفقیت می کند(وانمودگرایی)

وانمودگرایان نسبت به انجام کار اشتباه بیشتر از بقیه درهراسند.

آیا شما به این سندرم مبتلا هستید؟ اگر مبتلا هستید تجربیات خودتان را در این زمینه، در بخش نظرها بنویسید.

اگر شایستگی ها و پرستیژ خود را پاییتر ازشغلتان می دانید، به این سندروم مبتلا هستید.

آلبرت انیشتین با این که فردی بسیار موفق بود، به این سندروم مبتلا شده بود. او یک ماه قبل از مرگش به ملکه الیزابت بلژیک گفته بود:

احترام اغراق شده ای که به لحاظ زندگی کاری ام به دست آورده ام، توانسته است مرا به راحتی بیمار کند. حسی مرا وادار می کند که فکر کنم فریبکاری هستم که به طور غیر عمدی، دیگران را فریب می دهد.

انیشتین

تصویر غیر واقعی بزرگ بودن و بدون اشتباه بودن، از سمت جامعه باعث می شود که به افراد حس وانمود کردن دست بدهد و باعث شود از اینکه اشتباهی مرتکب شوند و حقیقت به جهانیان ثابت شود، بترسند.

لحظه تأمل

به صفت ها و عناوینی که جامعه به صورت غیر مستقیم و غیر مستقیم به شما داده است، و اینکه آن ها چگونه بر اعتقاد شما  و سنجشی که از خودتان دارید، تاثیر می گذارند، فکر کنید.

تجربه شخصی

در برهه ای از زندگی(کودکی تا نوجوانی)، خیلی از افراد فامیل در خوب بودن، مرا مثال می زدند. همین تصویر دختر خوب باعث شده بود که نتوانم  خیلی از کارهایی که مایل به انجامشان هستم، را پی گیری کنم.  و می ترسیدم کاری کنم که از چشم بقیه خوب نیاید و در خط مستقیمی حرکت می کردم که تعریف دیگران از من خراب نشود. اما حس وانمود گرایی مثل خوره بر جانم افتاده بود و احساس فریبکاری را داشتم که به ظاهر خوب می آید. خودم چنین تعریفی از خودم نداشتم.

وانمودگرایان، به طور آشکاری معمولی بودنشان را برملا می کنند.آن ها، قسمت های خاصی از عملکردشان را خاص می دانند، اما هرگز به این فکر نیستند که خودشان را در حدکمال نشان بدهند. حتی ممکن است تمایل داشته باشند که از شاخ و برگ تصویر آراسته اس که عموم از آن ها ساخته اند، بزنند.(هنگامی که کسی از من تعریف می کرد، نقص هایم را یاد اوری می کردم تا خیلی مرا در چشمشان خوب نیایم.)

وانمودگرایان می کوشند تا خودشان را به استانداردهای عموم مردم نزدیک کنند. آن ها در هر زمینه ای، استانداردهای دیگران را اندازه گیری می کنند. در مقایسه با استانداردهای عمومی، خودشان را نکافی می بینند.

آن ها تلاش می کنند که ناکامل بودن خود را با قرار نگرفتن در شرایطی که ممکن است ناتوانی هایشان برملا شود، مخفی کنند.

انسان موجودی ناقص است و برای همین هم است که موقیت هایش ستودنی است. اگر قرار باشد که همه کامل باشند که دیگر موفقیت ارزش ندارد و موضوع خاصی نیست.

همان کسی که واقعا هستید، باشید و همان چیزی را که احساس می کنید، بگویید. زیرا آن هایی که حواسشان به شماست، به این چیزها اهمیت نمی دهند و ان هایی که به این چیزها اهمیت می دهند، حواسشان به شما نیست.

دکتر سیوس

تفاوت در نقطه تمرکز، دیدگاه را تثبیت می کند.

معمول گرایان خودشان را معمولی می بینند و می پذیرند. همین باعث می شود که هر موفقیتی و تمام موفقیت هایشان در نظرشان عالی بیاید.

کمال گرایان می کوشند تا تصویری ایده آل و در حدکمال از خود بسازند. همین باعث می شود که هر موفقیت و همه موفقیت هایشان در نظرشان مثل چرک کف دست باشد.

فقط هنگامی که نقایصتان را به عنوان یک دوست در آغوش بگیرید، می توانید کنترل آنها را بر اعتماد به نفس و دیدگاهتان، در نطفه خفه کنید.

هرکس نتواند موفقیت خود را درونی کند، دچار حس وانمود گرایی می شود.

بهترین راه برای مبارزه با سندروم وانمود گرایی، درونی کردن موفقیت از طریق نوشتن هست.

موفقیت هایتان را بنویسید. و هر زمان که حس وانمودگرایی به شما دست داد به سراغ دفترچه بروید.

رفتار ما تحت تاثیر دو عامل ترس و میل قرار دارد. آن ها که ترسشان از میلشان بیشتر است، به سختی می توانند برای پیشبرد زندگیشان، اقدام به انجام کاری کنند.

اگر با ترس های پنهانی تان مقابله نکنید، اینکه چقدر برای رسیدن به موفقیت ها میل و انگیزه دارید، اهمیتی ندارد زیرا آن ترس های نهانی همیشه در وجودتان می ماند تا خراب کاری کنند.

طرز فکر دوگانه

با تغییر دیدگاه می توانیم حس ترس از ارتکاب اشتباه را پایین بیاوریم.

طرز فکر دوگانه، زبان کامپیوترهاست و فقط از ۲ عدد تشکیل شده است. ۰ و ۱ . در این زبان جز صفر و یک عدد دیگری وجود ندارد. در این طرز فکر میگوییم یا کاری را انجام می دهیم یا نه. اگر انجام بدهیم عدد یک و اگر انجام ندهیم صفر . در این شیوه بر روی نحوه انجام کار تمرکز نشده است.

یکی از مشکلاتی که مردم برای از دست کشیدن از کمال گرایی دارند، این است که از ایده در حدکمال بودن، خوششان می آید. کمال گرایی بسیار جذاب است. طرز فکر دوگانه  ما را قادر می سازد که از میلی که برای رسیدن به حدکمال داریم. برای ضربه زدن به زیر مجموعه کمال گرایی، استفاده کنیم.(ترس از اشتباه کردن)

مثالی از تجربه شخصی:

اولین باری که کیک درست کردم، خوب بود اما  یک بار که دستورالعمل کیک را عوض کردم و به جای آب، آب پرتغال به ان اضافه کردم، کیکم افتضاح شد. همه را در سطل زباله ریختم و تا مدت ها دیگر، نه کیک درست کردم نه شیرینی. چه چیزی باعث این رفتار من شده بود؟ در واقع کمال گرایی من باعث شده بود که حد کمال را یک کیک عالی و بی نقص بدانم. حالا که به آن روز فکر می کنم، طعم کیک بد نبود فقط مثل کیک های قنادی بافت نرم و تردی نداشت و طعمش کمی متفاوت تر از بقیه روزها بود. اما بعد از آن که دوباره بر ترس از ارتکاب اشتباه فائق آمدم و به کیک پختن روی آوردم. با مشکل دیگری روبرو شدم. کیک هایم همیشه خوب بود، اما وقتی کسی تعریف می کرد، احساس می کردم تعریفشان به این جهت است که روحیه ام را از دست ندهم و همیشه منتظر تایید پدرم بودم، چون پدرم را فرد صادقی می دانستم و اگر او یک روز هیچ تعریفی نمی کرد، هرچقدر هم که بقیه تعریف می کردند، برایم اهمیت نداشت. بازهم کیک پختن را کنار گذاشتم و حتی از آشپزی ساده روزانه هم حس تنفر داشتم. بعدا که حس موفیتم را درونی کردم و انتظاراتم رو از خودم پایین آوردم با استفاده از طرز فکر دو گانه برای پختن کیک عدد ۱ و برای نپختن ان عدد صفر را در نظر گرفتم و بدون فکر کردن به نتیجه با این طرز فکر ساده شروع به انجام کار کردم و موفقیت هایم مرتب بیشتر شد. و موقیت هایم را با نوشتن درونی کردم و هربار که از به دفترچه ام رجوع می کردم از تجربه ها و موفقیت هام لذت می بردم.

در واقع وقتی ترس از ارتکاب اشتباه را از بین بردم چرخه معیوب اشتباه کردن هم از بین رفت و کیک هایم واقعا خوب شد و خودم به شخصه از طعمش لذت میبردم. هرچند ظاهرش ساده و در حد کمال نبود اما برای من کافی بود و همین کافی بودن باعث احساس رضایتمندی شد.

در طرز فکر دوگانه، تمرکز برآن است که آیا کار را انجام داده اید و یا نه. نه اینکه چقدر خوب انجام داده اید.

برای انجام یک کار نباید خودمان را درگیر پیش نیازهایش کنیم و باید صرفا شروع به انجام آن بکنیم . اگر برای هرکاری، بیش از حد به تمام پیش نیازهایش توجه کنیم و همه را فراهم کنید حتی موفق نخواهیم شد کلید برق را بزنیم.

تجربه شخصی

دیروز می خواستم کیک سیب درست کنم. اصلی ترین عنصر پخت که آرد بود را نداشتم. حوصله بیرون رفتن از خانه را نداشتم اما به جای متوقف شدن و رها کردن پخت کیک، در کابینت گشتم و دنبال چیزی بودم که بتوانم جایگزین آرد سفید کرده و با ان کیک درست کنم. کمی پودر کیک کارامل داشتم از همان برای پخت کیک سیبم استفاده کردم. طعمی متفاوت اما عالی را داشت و من به موفقیت رسیده بودم. کار را انجام داده بودم. نمره یک را گرفته بودم.

دو طرز فکر برای انجام کارها وجود دارد

  • طرز فکر آنالوگ(قیاسی)
  • طرز فکر دیجیتال(صفر و یک یا دو گانه)

و همه کمال گرایان در لشکر انجام کارها به روش آنالوگ(قیاسی) هستند. زیرا می خواهند تمام جزییات انجام کار در حدکمال باشد. اما نکته جالبی که در مورد انجام کارها به روش دو گانه وجود دارد این است که ان ها هم می توانند در حد کمال انجام شوند. اگر می خواهید معمول گرایی باشید که از انجام کار اشتباه نمی ترسد، وظایفتان را به روش دوگانه انجام دهید. زیرا به راحتی می توان آن ها را در حد کمال انجام داد. به جای اینکه از ناکامل بودن انسان برای تغییر کمال گراییتان استفاده کنید. حدکمال را در ذهن خود تغییر دهید. با انجام کارها به روش دو گانه به طرزی منطقی می توانید حدکمال را برای خود تعریف کنید.

انجام کارها به روش دو گانه، هدف رسیدن به حد کمال را به کاری ملموس و امکان پذیر خلاصه می کند. به همین دلیل است که این روش انجام کارها راضی کننده است. می توانید از این که به هدفی که کاملا انجام شدنی است، به طور کامل دست پیدا کنید، به حس رضایت برسید.

افراد خجالتی به جای تمرین کردن، تمام عمر تلاش می کنند روشی را یاد بگیرند که در حدکمال باشند تا یک گفت و گو را شروع کنند.

به جای این کار تنها صورتتان را به طرف دیگران گرفته و گفت و گو را شروع کنید. هرچه بیشتر تمرین کنید، بازخوردهای بیشتری در مورد اینکه چگونه حرفتان را بیان کرده و با دیگران مرتبط شوید، دریافت خواهید کرد و در شروع یک مکالمه راحت تر و حرفه ای تر عمل خواهید کرد.

با طرز فکر دو گانه می توانید معیارهای سنجش را پایین آورده و ترس از ارتکاب اشتباه را کم کنید و بیشتر به عمل گرایی روی بیاورید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

روز دوازدهم و سیزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم

افرادی که احساس نیاز شدیدی به تایید شدن توسط دیگران می کنند، کم تر مورد تایید قرار می گیرند و افرادی که کمتر احساس نیاز به تایید دیگران می کنند، بیشتر مورد تایید قرار می گیرند.

وین دایر

چرا مردم در پی تایید شدن هستند؟

سال ها پیش تمام خریدهایم با مادرم بود. هیچ وقت به تنهایی نمی توانستم خرید کنم. همیشه هر چیزی را که می خواستم بخرم، نظر مادرم را می پرسیدم و اگر او تایید می کرد آن را می خریدم. من اعتماد به نفس و عزت نفس کافی نداشتم و در پی این بودم که این خصوصیت را را از دیگری بگیرم. اگر مادرم، نظرم را تایید می کرد، حس خوبی داشتم و اگر انتخابم را تایید نمی کرد در نهایت چیزی را که مورد تایید او بود بدون اینکه خودم دوسش داشته باشم تهیه می کردم. در واقع به نظر او بیشتر از نظر خودم اهمیت می دادم.

در شهر دیگری  دور از شهر خودمان به دانشگاه می رفتم. پدر نگران بود و من با اینکه اعتقاد قلبی به پوشش انتخابی او نداشتم، اما در تمام سال های تحصیلم در ان شهر با آن پوشش ظاهر شدم تا پدرم احساس خوبی نسبت به من داشته باشد و مرا دوست داشته باشد. سفرهایی را که می توانستم بروم، به خاطر این که در چشم پدرم دختر خوب و سر به زیری باشم نرفتم و همیشه حسرت رفتنشان در دلم ماند. من به شدت می خواستم که دوستم داشته باشند. این احساس چنان روی کارهای من تاثیر گذاشته بود که در تنهایی هم احساس می کردم که همه مراقب من هستند و به هیچ وجه نمی توانستم کاری که دوست دارم را انجام دهم.

لیلا علی قلی زاده در روز دوازدهم چگونه کمال گرا نباشیم؟

راه حل چیست؟

یک روز من شورش کردم. لباسی که دوست داشتم، را خریدم. مادرم ناراحت شد، اما من عاشقش بودم و هیچ وقت آن خرید را فراموش نمی کنم. بعد دانشگاه خواستگاری برایم امد که به خاطر طرز پوششم به من علاقه مند شده بود، نمی خواستم تا آخر با ان طرز پوشش بمانم. برای همین جواب رد داده و آن پوشش را برای همیشه کنار گذاشتم.

اعتماد به نفسی مانند اعتماد به نفس معمول گرایان

اعتماد به نفس پایین به معنای عدم اطمینان است. هنگامی که به چیزی اطمینان نداریم، به دنبال اعتبار گرفتن از دیگران می رویم. اگر اعتماد به نفسمان بالا باشد، دیگر نیازی به تایید دیگران نداریم تا حس اعتبار و ارزش داشته باشیم.

راه حل های ساخت اعتماد به نفس

  • به وجود آوردن اعتماد به نفس از طریق سوخت و ساز شیمیایی

با گرفتن ژست اعتماد به نفس. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند، فضای بیشتری را می گیرند و در خود جمع نمی شوند. آنها سینه هایشان را فراخ می کنند، سرشان را بالا می گیرند و شانه هایشان استوار است.

اگر هر روز این ژست به مدت دو دقیقه تمرین شود، همیشگی می شود.

  • تقلید اعتماد به نفس

در ذهن، انسان با اعتماد به نفسی را مجسم کنید و تظاهر کنید که آن شخص هستید و سپس اجرایش کنید.

  • تنظیم کردن معیارها

اگر بتوانید معیارهای خود را پایین بیاورید و از خود انتظارات بالا نداشته باشید خود به خود اعتماد به نفستان بالا می رود. مثلا به جای انتظار داشتن از خود برای فتح قله، معیاری پایین تر در نظر بگیرید و وقتی به ان معیار رسیدید اعتماد به نفستان بالا می رود. اما اگر همیشه معیار های بالایی در نظر بگیرید، با نرسیدن به ان معیارها اعتماد به نفستان مرتبا کاهش پیدا می کند.

اعتماد به نفس نسبی است. در مسابقه دوی سرعت، در مقابل لاک پشت ما خدای سرعتیم و در مقابل چیتا حتی سریع ترین دونده هم احساس خجالت زدگی خواهد کرد. اعتمادی که به سرعت پاهایتان دارید، به این بستگی دارد که چه معیارهایی را به طور نسبی کافی، ضعیف یا منحصر به فرد در نظر می گیرید.

  • شخصی سازی کردن اعتماد به نفس

کلید ساختن اعتماد به نفسی قدرتمند این است که تصمیم ویژه ای بگیرید که هم اکنون در چه موردی می توانید اعتماد به نفس داشته باشید و سپس، از همانجا بسازید. به جای کار کردن روی خودتان روی معیارتان کار کنید زیرا تغییر معیار آسان تر است.

«کافی» یکی از ضد کمال گرا ترین مفاهیم دنیاست.

وقتی برای خود معیاری در نظر می گیرید که هربار می توانید با اعتماد به نفس کامل به ان برسید، دیگر نگران ان نخواهید بود که بعد از آن چه می شود. و همین که میل به جلو رفتن مدام در شما بیشتر می شود.

توانایی و اعتماد به نفس دو عامل اساسی در رسیدن به موفقیت است. رسیدن به یک معیار این گونه  نیست که بتوانید خود به خود با اعتماد به نفس ظاهر شوید بلکه با گذر زمان به آن می رسید.

برای انجام یک کار با اعتماد به نفس باید تمرین کنید. اعتماد به نفس برایتان آرامش می اورد.

افراد با اعتماد به نفس، نیاز به تایید و اعتبار بخشی دیگران ندارند. چرا که هر دو را در وجود خود احساس می کنند.

نیاز به تایید دیگران، تهدید کننده آزادی ما هست.

ایمن کردن تصمیماتی که می گیرید، نه تنها غیر ضروری است بلکه آسیب رسان نیز هست. چرا که به شما عدم اعتماد به نفس را می آموزد.

اگر می خواهید کاری را انجام دهید و دلیل خوبی برای انجام آن دارید، ان را انجام بدهید.

رد شدن می تواند باعث ناراحتی تان شود. اما رد شدن و شکست خوردن محدود به شرایط خاص، زمان یا روش خاص یا زمینه خاص و به معنای شکست در تمام کارهای آینده نیست.

خجالت زدگی

خجالت کشیدن هیچ کمکی به پیشرفت ما نمی کنید و ما را مجبور می کند که کارهایی را که خجالت زدگی بیشتری برایمان به ارمغان می اورد را انجام ندهیم.

هیچگاه در پی اجازه گرفتن از دیگران نباشید و هرگز از خجالت زدگی نترسید. مگر این که کارتان غیرقانونی باشد یا به کسی آسیب بزند.

تمرین شورشی

یک راه منطقی برای غلبه بر حس نیاز به تایید شدن، انجام کارهایی است که مورد تایید دیگران نیست.

باید علیه اختیارتان شورش کنید. اختیاری که از کودکی توسط والدین و مربیان دست به دست شده است.

اهمیت ندادن به تایید دیگران، برایتان ازادی به عمل می آورد.

نیاز به تایید دیگران، نقض هویت خودتان است. اگر مدام به دنبال تایید دیگران باشید، در این صورت هیچگاه مورد تایید خودتان نخواهید بود.

اگر فقط یک بار آزادانه برای انتخاب هایتان تصمیم بگیرید، کشف خواهید کرد که واقعا چه کسی هستید.

ایده های مضحکی را برای انجام دادن در جمع انتخاب کنید تا با انجام آنها اعتماد به نفستان بالا برود.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده