راه هنرمند

راه هنرمند

امروز سومین روزیست که کتاب راه هنرمند را به صورت گروهی با گروه مهر و ماه میخوانم. این کتاب مرا به روزهایی پرتاب کرد که مشتاقانه قبل از طلوع افتاب از خواب برمیخواستم. اما بعد دچار سردرگمی شدم. توانم را از دست دادم. مقاومت و فشارهای اطرافیان مرا از بیداری در آن ساعت از روز بازداشت. خشم تمام وجورم را دربرگرفت. از اینکه نمیتوانستم به چنین خواسته ای جنبه عمل بپوشانم دچار یاس و نامیدی شدم. از باشگاه پنج صبحی ها کناره گرفتم. چند روز بعد دوباره برگشتم اما بازهم این تکرار شد. آنقدر این کناره گیری تکرار شد که به طور کل رهایش کردم. مدتی به شش، هفت ،هشت، نه و یک روز ده صبح بیدار شدم. فاجعه اتفاق افتاده بود. روزی که ده بیدار شدم دیگر کنترل هیچ چیز در اختیار من نبود. من بی اختیار بودم و مثل یک ربات آهنی در جهت یاری رساندن دیگران به اهداف شان بودم.

اما همان روز فکر کردم که باید دوباره به باشگاه پنج صبحی ها برگردم. یک هفته تمام، تمام فکر و ذکرم همین بود تا کتاب راه هنرمند را بی آنکه بدانم قرار است به صورت گروهی بخوانیم دیدم. با اینکه نمیدانستم محتوایش چیست اما حسی به من میگفت این همان کتابی است که باید بخوانی. از شدت اشتیاق برای خواندنش در یک سحرگاه ان را به صورت الکترونیکی خریدم. با نور موبایل و در رختخواب تا طلوع آفتاب کتاب را خواندم.‌کمی بعد متوجه شدم که در گروه برای خوانش کتاب برنامه ریزی شده است.

پس دنبال نسخه چاپی اش رفتم و بی درنگ متهد به انجام تمرین هایش شدم.

در این بخش خلاصه های مفید از کتاب قرار داده می شود.

نقد ورزی و نقد پذیری(فصل هشتم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی)

 

نقد ورزی و نقدپذیری

نقد ورزی سازنده

ما ایرانی ها انسان‌های نقدپذیری نیستیم چراکه از کودکی در ذهن ما چنین معادله‌ای حک‌شده است:«اشتباه کردن مساوی است با آدم بد بودن» هیچ‌کسی دلش نمی‌خواهد آدم بدی باشد برای همین سعی می‌کند از پذیرش انتقاد و اشتباه خود اجتناب کند یا آن را توجیه کند. بیشتر بخوانید

خودافشایی فصل ششم کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

خود افشایی

خود افشایی به معنای بیان صریح و روشن افکار، احساسات و علایق در یک رابطه است. خود افشایی در یک رابطه باعث ایجاد صمیمیت و قاطعیت می‌شود. هر چه بیشتر طرفین یک رابطه دست به خود افشایی‌های صریح و شفاف با حفظ احترام بزنند، سوءتفاهم‌ها بیشتر از بین می‌رود و کدورت‌ها کمتر می‌شود.

بیشتر بخوانید

هنر خوب گوش دادن-فصل پنجم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

هنر خوب گوش دادن-فصل پنجم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی

فصل پنجم
هنرگوش دادن


دکتر نیما قربانی در فصل پنجم از کتاب سبک‌ها و مهارت‌های ارتباطی، درباره گوش دادن مؤثر صحبت می‌کند. وی اذعان می‌دارد که ما در یک ارتباط گاهی گیرنده و گاهی فرستنده هستیم. گیرندگی به معنای گوش دادن و فرستندگی به معنای صحبت کردن است. تا زمانی که ما پیام‌های طرف مقابلمان را به‌خوبی دریافت نکرده باشیم، قادر نیستیم پیام‌های متناسبی را هم بفرستیم؛ برای همین فرستندگی ما مخدوش می‌شود. ازاین‌رو اگر کسی بر مهارت‌های گیرندگی تسلط یابد، بیش از نیمی از راه یادگیری مهارت‌های ارتباطی را طی کرده است.

بیشتر بخوانید

چطور می توان در ارتباطات موثر بود؟

چطور می توان در ارتباطات موثر بود؟

فصل چهارم از کتاب سبک ها و مهارت های ارتباطی اثر نیما قربانی

بدون برداشت شخصی ام تنها به خلاصه ای با زبان ساده تر اکتفا کرده ام. امیدوارم که مفید باشد.

بیشتر بخوانید

سبک ها و مهارت های ارتباطی- فصل اول

ساز و کارهای بقا و تمدن

«نیاکان ما برای ادامه زندگی و بقا با نیروهای طبیعی جدال کرده‌اند.»

بیشتر بخوانید

دارالمجانین

دارالمجانین

دارالمجانین نوشته محمد علی جمالزاده

جمال‌زاده تازه از سفر فرنگ برگشته است. به دیدار دوست پدرش که کتاب‌فروش است می‌رود. آنجا پیرزنی را می‌بیند که از فرط ناچاری چند جلد کتاب همسرش را می‌خواهد به کتاب‌فروش، بفروشد؛ اما کتاب‌فروش آن‌ها را نمی‌خواهد و جمال‌زاده دلش به حال آن زن می‌سوزد و کتاب‌ها را به همراه چندتکه کاغذ لوله شده می‌خرد.

بیشتر بخوانید

سبک ها و مهارت های ارتباطی- نیما قربانی

سبک ها و مهارت های ارتباطی- نیما قربانی

روز اول: پیشگفتار

هدف از نوشتن این کتاب:

نویسنده اذعان می‌دارد که بعد از نایاب شدن کتاب مهندسی رفتار ارتباطی و فشار مدیران بر آن شد که کتابی جامع‌تر، درزمینهٔ ارتباط بین شخصی تألیف نماید.

انسان موجودی اجتماعی است و نمی‌تواند صرفاً با رشد فردی و یادگیری مهارت‌های فنی به خواسته‌هایش برسد و نیازمند این است که راه‌ها و سبک‌های ارتباطی با دیگران را در هر شغلی که هست بیاموزد.

بنابراین موفقیت درگرو ارتباط کارآمد و اثربخش با محیط اجتماعی است.

بیشتر بخوانید

روز هفدهم، هیجدهم و نوزدهم از چگونه کمال گرا نباشیم.

تردید در مورد انجام کارها

ما عادت داریم با پیش بینی موانع و سختی های پیش روی انتخابمان، از انتخابمان صرف نظر کنیم. اما استفاین گایز می گوید که به جای پیش بینی تجربه کردن را انتخاب کنید.

فرض کنید که در انجام کاری تردید دارید. بهترین انتخابتان این است که تا مطمئن شدن از انجام آن کار، آن را به تاخیر بیندازید. اما تاخیر به چه بهانه ای؟

پدر من همیشه عادت داشت که بگوید فردا و هیچ وقت فردای مورد نظرش نیامد. همیشه آرزوی رفتن به خانه ای روستایی را داشت اما تنها در حد آرزو  ماند، چون مرتب با تردیدی که داشت، تصمیماتش را به تاخیر می انداخت.

پیش بینی کردن اولین دلیلی است که مردم در مورد انجام کارها، تردید می کنند.

پیش بینی به معنای پیش گویی و تصور کردن نتیجه کاری است. معمولا هم صحیح نیست.

یکی از ویژگی های ذهن ناخودآگاه این است که تمایلی به تغییر ندارد و سعی می کند افکار آگاهانه تان را متمایل به وضعیت سکون کند و ارائه دادن پیش بینی های ناصحیح یکی از راه هایی است که این کار را انجام دهد.

اجازه دهید تجربه معلم شما باشد.

 پیش بینی بر پایه فرضیه و نظریه است. تنها راهی که می توانید از نحوه انجام کاری مطمئن شد، امتحان کردن آن است.

برای آنکه بیشترین نتیجه را بگیرید، همان طور که کاری را پیش بینی می کنید، آن را یادداشت کنید. سپس وارد میدان عمل شده و نتایجی که در واقعیت گرفتید را نیز یادداشت کنید. مطمئنا نتایج کاملا با هم متفاوت هستند.

بخش هایی از زندگی که نیاز به مقاومت بالایی دارند، از ظرفیت بالایی برای پیش بینی برخوردارند.

برخی از پیش بینی ها هم درست از آب در می آیند. اما حداقل سعی کنید عامل ازار دهنده در مورد کار را بیابید و با برنامه ریزی آن را به حداقل برسانید.

وقتی در مورد انجام کاری تردید داریم، آن را به تاخیر می اندازیم. دلایل به تاخیر انداختن کارها متفاوت است. ما به دلیل کاری نداریم. با بررسی عملکرد تاخیر، ریشه آن را می یابیم.

تعریف تاخیر: ناتوانی در وارد شدن از مرحله تصمیم به اجرا

مکانیسم تصمیم گیری به این صورت است که ابتدا تامل می کنیم و انتخاب هایمان را سبک و سنگین می کنیم و سپس ان ها را اجرا می کنیم.

اقدام به انجام کاری به این معناست که دیگر نمی توانید در آن زمان کار دیگری را انجام دهید.

اگر متعهد شوید که وظیفه ای را انجام دهید، فکرتان به مرحله اجرا تغییر جهت می دهد و شما اقدام به انجام کاری خواهید کرد.

افرادی که کارهایشان را مدام به تاخیر می اندازند و در مرحله تامل می مانند این است که نمی توانند خودشان را ملزم به انجام وظیفه ای خاص کنند.

کمال گرایی و ترس اولویت ها را وارونه می کند.

کمال گرایی ترس را به همراه می آورد یا به دنبال ترس خودش را نشان می دهد.

کمال گرایی و ترس با یکدیگر پیوند ناگسستنی ایجاد کرده اند.

مهمترین کارها معمولا وحشتناک ترین کارها هستند و کمال گرایان از انجامش می ترسند و مرتب آن ها را به تاخیر می اندازند و ترجیح می دهند به جای آن بازی کنند یا در صفحات وب بچرخند.

بسیاری از مردم از برچسب کمال گرایی به عنوان نقابی برای ترس هایشان استفاده می کنند.

در زندگی واقعی، شرایط کاری و نتایج به دست آمده از آن، هرگز در حد کمال نخواهند بود.

معمول گرا ها بهانه تراشی را در هم می شکنند و حس شکست را از بین می برند و قطعا پیروز می شوند. حتی اگر شکست بخورند، هم ان را بخشی از پیروزی می دانند چرا که از هر شکست درس می گیرند.

داستان غم انگیز تصمیم گیرنده کمال گرا

با گذر زمان شیرینی لذت های مداوم، بی مزه می شود و سختی های مداوم نیز، تلخی شان را از دست می دهند.

نیکو فریجا

آزمون و خطا راهیست به سوی پیشرفت

اگر اجازه بدهید که هر مشکلی شما را از کاری باز بدارد، خود را از یک زندگی پرمعنا محروم کرده اید. اگر تا جایی که توان دارید، برای هر آنچه که می خواهید، تلاش کنید، همه مشکلات را حل خواهید کرد.

تصمیم گیری سریع

زمان بندی، سختی کار، پاداش، ریسک، جایگزین ها و انتظارات و.. تصمیم گیری را سخت می کند.

اگر بعد از انتخاب در انجام کار تردید کنید دوباره به مرحله تامل باز می گردید و ذهن کمال گرایتان اجازه نمی دهد که کاری را صورت دهید.

من گاهی بین نقاشی کشیدن و نوشتن می ماندم  و درنهایت هیچ کدام را انجام نمی دادم. اما حالا می دانم چه کار کنم هر کدام را که انتخاب می کنم، سریع ماشه را می کشم.

وقتی تصمیم گرفتید که کاری را انجام دهید سریع انجامش دهید. اگر بخواهید قبل از انجام ان ، چیزی بخورید یا پیامرسان تان را چک کنید، دوباره به مرحله تامل برمی گردید.

در مورد فعالیت هایی با ریسک بالا تامل کنید و فعالیت هایی که ریسک پایینی دارند را سریع انجام دهید. توجه کنید که تامل کردن انرژی بالایی از شما می گیرید.

ما از روی عادت و به دلیل داشتن ذهن های تحلیلی در مورد هر کار ساده و کوچک هم تامل می کنیم.

روز شانزدهم با چگونه کمال گرا نباشیم.

همه اشتباهات یکسان نیستند.

چرا این طور می شود؟

ما از برخی از اشتباهات به سادگی می گذریم. اما در برابر برخی اشتباهات عکس العمل وحشتناکی داریم. مثلا وقتی کار لباس شویی به اتمام رسید و متوجه شدیم تعدادی لباس کثیف را فراموش کرده ایم خیلی به خودمان سخت نمی گیریم. اما اگر در یک سخنرانی یک تپق داشته باشیم، مرتب خودمان را تنبیه و سرزنش می کنیم.

به این دلیل که اشتباهات یکسان نیستند. در واقع این موضوع اشتباه کردن نیست که اذیتمان می کند. ترس ما از این است که اشتباهاتمان تعیین کند که چه شخصی هستیم.

باید بدانید که اشتباهاتمان نیستند که ما را تعریف می کنند و آینده مان را شکل می دهند. بلکه واکنش ما نسبت به آنهاست که تعیین کننده است. اگرچه که انجام هر کار اشتباهی، حس یکسانی را در ما بوجود نمی آورد. اما بایستی واکنشمان نسبت به آنها یکسان باشد. بیاموزیم و ادامه بدهیم. با واکنش درس گرفتن از اشتباهات و ادامه دادن مسیر روزی می رسد که در انجام امورمان تمام و کمال موفق می شویم.

ما به خاطر ترس از اشتباهات مان و ترس از نرسیدن به اهدافی که برای خود در نظر می گیریم، گاهی رویه تنبلی را پیش می گیریم . کاراها را مرتبا به تاخیر می اندازیم. اما ما تنبل نیستیم و صرفا بخاطر ترسی که از اهداف کمال گرانه مان داریم متوقف شده ایم.

طرز فکر دوگانه، روشی قدرتمند برای حل مشکل نگرانی از ارتکاب اشتباه محسوب می شود.

عملکرد آن به گونه ای است که اشتباهات خیلی هم، اشتباه محسوب نمی شوند. روشی نیرو بخش است زیرا با بهانه تراشی هایی مثل تماشای تلوزیون و چرخیدن در فضای مجازی، رقابت می کند. با ساده کردن کارها ما را به حرکت به سوی جلو تشویق می کند.

بهانه ها به ندرت معنای غیر ممکن بودن چیزی را می دهند. بلکه به این معنا هستند که شرایط ایده آل نیست. در تمرین موسیقی به درسی رسیدیم که انجام ان برای دخترم سخت بود و برای انجام ان انرژی زیادی صرف می کرد. کم مانده بود که به طور کل از زدن ساز انصراف بدهد. با طرز فکر دو گانه که به او یاد دادم، انجام تمرین ها را برای او ساده تر کردم. تا قبل از ان او با این طرز فکر که هرگز نمی تواند این آهنگ را به خوبی بزند، از انجام آن سرباز می زد. اما من به او گفتم مهم این است که برای ان وقت بگذاری، خوب انجام دادن یا بد انجام دادنش مهم نیست همین یک کار ساده، مثل موفقیت است ولی اگر آن را انجام ندهی، شکست خوردی. بعد از دو هفته تمرین مداوم با اینکه هنوز به آن سطح از عملکرد که انتظارش را داشتیم نرسیده بود، اما نسبت به روزهای اولی که این درس را یاد گرفته بود، حقیقتا در سطح بالاتر و بهتری بود.

روش دوگانه بر حقیقت ها تمرکز می کند اما روش قیاسی بر کیفیت و تاثیر و میزان پذیرش دیگران و اشتباهات و..

همیشه از روش دوگانه برای انجام کارهایتان استفاده کنید و با یادگیری و تمرین، بدون نگرانی به نتیجه دلخواهتان خواهید رسید.

برای اینکه به موفقیت برسید، مسیری با حداقل سختی، بسازید.

کسانی که در ذهن خود را موفقیت را ساده کرده اند و راه رسیدن به آن را نزدیک تر از شکست تجسم کرده اند، همان هایی هستند که وارد«چرخه موفقیت» خواهند شد.

چرخه های منفی مثل خستگی- تنبلی ، افسردگی- غیرفعالی، گناه- پرخوری، بسیار فراگیر شده اند، زیرا راه های از پیش تعیین شده ای هستند که بر اساس حداقل سختی شکل گرفته اند. وارد آن ها شدن بسیار آسان است و ما هم راه آسان را می پسندیم. به همین دلیل است که برای رسیدن به موفقیت بایستی آن را آسان کنید.

راز موفقیتی مداوم که با گذر زمان بر آن افزوده شود. این است که اهداف کوچک را با طرز فکر دوگانه بیامیزید. طرز فکر دوگانه موفقیت و حدکمال را برایتان در قاب دیگری معنا می کند و هدف کوچک، رسیدن به هدف نهایی را آنچنان آسان می کند  که مقاومت کردن در برابرش، تقریبا غیر ممکن می شود.

به یاد داشته باشید که در صورت تداوم، حتی پیشرفتی کوچک و پرعیب و ایراد هم، راهی به جلو پیدا می کند.

کلید زندگی اقدام به انجام کارهای صحیح است. منظور این نیست که معتاد به کار شود. بلکه منظور این است که کار درست را در زمان درست انجام دهید. گاهی استراحت کردن بعد از یک کار سخت بهترین و درست ترین کار است اما نباید ان را با زندگی غیرفعالانه جانشین کنید.

با تعریف اینکه پیشروی پیشرفت همان موفقیت است. هر روز احساس خوبی از خودتان داشته باشید.

اگر زمین بخورم و جلوتر بیفتم. بازهم نسبت به زمانی که قدمی برنداشته بودم، جلوتر هستم.

هدف های بزرگ علاوه بر اینکه سوخت و انرژی زیادی برای رسیدن به انها مورد نیاز است، به جای اینکه شما آن را کنترل کنید، آن ها شما را کنترل می کنند.

اگر هدف خیلی بزرگ باشد، بعد از مدت ها تلاش برای رسیدن به هدفی غیر ممکن  یا انرژی و سوختتان را از دست می دهید یا از اینکه برده رسیدن به هدفی غیر ممکن باشید، در نهایت شورش می کنید و از انجام آن سرباز می زنید.

شورش در کودکان به شکل اوقات تلخی بروز می کند و در بزرگسالان با تماشای تلوزیون و می گساری و بی فکرانه هدر دادن وقت  در اینترنت و راه های دیگر خود را نشان می دهد.

موفقیت را برای خود تعریف کنید. پیشروی و پیشرفت را معنای جدید موفقیت بدانید. با این تعریف، موفقیت برایتان مفهوم ذره ای پیدا می کند. با این مفهوم همیشه احساس رضایت از رسیدن به موفقیت را تجربه می کنید.

خلاصه ای از کتاب استفاین گایز به همراه تجربه ای شخصی از لیلا علی قلی زاده