چهاردهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

در یک مهارت متخصص شوید.

سعی کنید حداقل در یک مهارت کاملا حرفه ای باشید، این مساله خیلی مهم است. چرا که موجب افزایش اعتماد به نفستان می شود.

اگر به دنبال یاد گیری همه مهارت ها بروید و از هر کدام میزان کمی را یاد گرفته باشید، نمی توانید به خودتان اعتماد کنید و اگر کسی از شما پروژه مهمی را در رابطه با مهارتی که آموخته اید بخواهد، هزار و یک بهانه می آورید که آن را انجام ندهید.

زمانی که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم، اکثر دوستانم برای یادگیری یک زبان تخصصی به آموزشگاه های خصوصی مراجعه کردند، اما من فکر می کردم بایستی طبق چیزی که بازار کار از من می خواهد به چندین زبان مسلط باشم. نتیجه این شد که من تنها شمه ای از هر زبان را می دانستم و به هیچ زبانی تسلط کافی نداشتم. بنابراین هیچ وقت هیچ فرمی را برای کار در رشته تخصصی ام پر نکردم و به سراغ کارهای دیگر رفتم.

متاسفانه این سبک و سیاق تا مدت ها با من بود و باعث شده بود که اعتماد به نفس خیلی پایینی داشته باشم. مخصوصا که می دیدم دوستان هم دوره ای من مرتب در حال پیشرفت کردن هستند و من هنوز در ابتدای راه مانده ام. البته تخصص در کار بوجود می آید. اگر به کاری علاقه دارید و تا حدودی به فوت و فن ان آشنا هستید، شروع به کار کنید. بقیه تخصصتان را در مسیر یاد می گیرید و یادتان باشد که دریای علم نامتناهی است و هیچ وقت نمی توانید همه فوت و فن یک کار را یاد بگیرید. اگر به امید یادگیری همه چیز در باره یک تخصص بمانید و بعد وارد بازار کار شوید، مطمئنا هیچ وقت دست به عمل نمی زنید. زمانی که در حین انجام کار شکست نخورید، متوجه نقاط ضعف و ایرادات خودتان نمی شوید. اما بازهم می گویم لزومی ندارد، همه کاره هیچ کاره شوید. تنها به سراغ یک رشته بروید و از فوت و فن و رازهای همان یک رشته آگاه شوید.

بنابراین بهیچ وجه این مساله را سرسری نگیرید. اگر به خیاطی علاقه دارید، سعی کنید بهترین خیاط باشید و به خیاط خوب بودن اکتفا نکنید. اگر آشپز هستید، سعی کنید به حد کمال این حرفه دست یابید. شاید فکر کنید که من شما را به کمال گرایی تشویق می کنم، نه این طور نیست. من نمی خواهم شما یک کمال گرا در تمام امور باشید که هیچ وقت از خودتان راضی نباشید. بلکه می خواهم تمام تلاشتان را بکنید که در یک رشته یا یک مهارت تخصص کافی داشته باشید طوری که خودتان راضی باشید.

زمانی که بعد از تلف کردن عمرم در مسیرهای طولانی چند شاخه گرایی به مسیری پا گذاشتم که از کودکی در آرزویش بودم، بازهم جلوه های رنگارنگی در مسیرم وجود داشت که مرا به سمت خود می کشاند. یکی از دوستانم خیاط بود و هرچیزی را که دوست داشت برای خودش می دوخت. دوست دیگرم شیرینی پزی حرفه ای بود و هر موقع که دلش می خواست، برای خودش شیرینی های جادویی درست می کرد و… چندین بار وسوسه شده بودم که به سراغ یادگیری این مهارت ها هم بروم. اما می دانستم اگر به سراغ هر کدامشان بروم، از هدف اصلی ام باز می مانم و در مسیر خودم ماندم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

سیزدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

هم دانش آموز و هم معلم باشید

وقتی قرار است، مفهومی را تنها برای استفاده شخصی یاد بگیرید، اگر بخشی از مطلب را هم متوجه نشدید، اهمیت چندانی ندارد و خیلی راحت از آن مفهوم رد می شوید. اما اگه قرار باشد همان مطلب را به دیگری انتقال بدهید، باتمام وجود سر کلاس درس حاضر می شوید و هر مفهومی را که به خوبی یاد نگرفته اید، را می پرسید و به حدی آن را بالا و پایین می کنید تا به تمام زیر و بم آن آشنا شوید تا خوب ملکه ذهنتان بشود.

فکر نمی کنم هیچ کسی خوشش بیاید، که شاگردش سوال ساده ای را بپرسد و او بلد نباشد. وقتی درک عمیق صورت نگیرد، این مشکلات به وفور بوجود می آید. باید مطالب را طوری باد بگیرید که اگر قرار باشد آن را به کسی آموزش دهید، چیزی را از قلم نیندازید. شاید شما اصلا دلتان نخواهد که مطلب را به دیگری یاد بدهید. اما باید بدانید که یاد دادن نه تنها چیزی از شما کم نمی کند، بلکه به دانشتان افزوده می کند. سوالی پرسیده می شود، جوابش را نمی دانید و به دنبال جواب، منابع مختلف را بررسی می کنید. درنهایت این شما هستید که سود می کنید.

بنابراین برای اینکه یادگیرنده خوبی باشید، بایستی یاددهنده خوبی هم باشید. مشکل اساسی که ما در امر یادگیری با آن دست و پنجه نرم می کنیم، این است که ما متوجه هستیم که یک جای کارمان می لنگد اما تلاشی برای برطرف کردن آن نکرده ایم. درواقع این طور نیست که هیچ مهارتی را بلد نباشیم و به دنبال یادگیری مهارتی نرفته باشیم، مشکل اصلی این است که آن مهارت را به حدکافی خوب یاد نگرفته ایم.

دوازدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

در یادگیری فروتن باشید.

حضرت علی(ع)  می فرماید: هرکس به من کلمه ای آموخت مرا بنده خود ساخت. این کلام از مولای مان اوج فروتنی و تواضع را در موضع یادگیری نشان می دهد. این کلام از فردی نقل شده است که خودش دریای دانش بوده است اما بازهم در برابر یادگیری فروتنی نشان می داده است. این سخن نشان دهنده این است که بایستی در برابر یادگیری از خود تواضع نشان بدهیم.

در طول سال های تدریسم شاگردانی داشتم که به محض یادگیری مطلبی چنان به خودشان غرّه می شدند که دیگر خدا را هم بنده نبودند و مرتب به دنبال پیدا کردن نقطه ضعف یا اشتباهی در نحوه تدریس من بودند و دیگر به مطالب بعدی که درس می دادم توجهی نمی کردند. متاسفانه این افراد به دلیل غرورشان تمام مطالب را درک نمی کردند و خیلی زود دست از تلاش برای یادگیری به بهانه اینکه همه چیز را یاد گرفته اند می کشیدند.

در صورتی که دریای علم نامتنهای است و حتی فردی که آموزش هم می دهد بایستی مرتب در حال یادگیری باشد. در هر سطحی از دانش هم که باشیم ، همیشه افرادی وجود دارند که سطح دانش شان به مراتب از سطح دانش ما بیشتر است و اگر جویای علم هستیم بایستی تواضع و فروتنی را پیشه کنیم. حتی گاهی فردی در سطحی پایین تر هم مطلبی برای آموختن به ما دارد. در یادگیری نباید توجه کنیم که چه کسی آن را می گوید بلکه باید به مفهوم و مطلبی که یاد می دهد، اهمیت بدهیم.

خوب که به گذشته نگاه می کنم،  در دوره ای  یادگیری ام متوقف شده بود و دیگر چیزی را نمی توانستم یاد بگیرم. در آن دوره، منیت وجودم را فرا گرفته بود. گویا خواندن یک کتاب مرا عالم دهر کرده بود و به زعم خود، همه چیز را می دانستم و با استدلال به آن کتاب که بخش کوچکی از دریای علم بود می خواستم با مغز حقیرم همه چیز را حل و فصل کنم. بعدها که به تدریس پرداختم متوجه شدم شاگردانی که هیچ فروتنی ندارند دریچه های ذهنیشان را به روی علم و دانش می بندند و قادر نیستند مطالبی را که به آنها آموزش می دهم یاد بگیرند. یکی از شاگردانم ساعت ها سر کلاس می نشست و به چشم های من خیره می شد و طوری رفتار می کرد که انگار همه چیز را می داند. زمانی که مطلب تازه ای  را آموزش می دادم، فقط سرش را تکان می داد، اما درست همان موقع اگر سوالی از او می پرسیدم، نمی توانست بهیچ وجه جواب بدهد و جالب این بود که اگر مواخذه اش می کردم کلا از کلاس آمدن هم صرفنظر می کرد و من مجبور بودم به خاطر سیستم مدیریتی اشتباهمان بدون هیچ مواخذه ای او را در کلاس تحمل کنم. خود مربی هم باید فروتن باشد و اگر چیزی را نمی داند از کسانی که می دانند بپرسد، اما متاسفانه ما این فروتنی را نیاموخته ایم و احساس می کنیم پرسیدن سوال باعث می شود که ضعیف به نظر برسیم و سعی می کنیم طوری رفتار کنیم که انگار همه چیز را می دانیم.

متاسفانه این سناریو مرتب تکرار می شود و من شاگردانی دارم که وقتی خطایشان را گوشزد می کنم از کوره در می روند و اذعان می کنند که همه چیز را می دانند و من زیادی یک مطلب را یادآوری می کنم. با کلمه می دانم دریچه های یادگیری بسته می شوند و ما هیچ وقت قادر نخواهیم بود که به دنبال یادگیری علوم جدید برویم. سقراط در این باره می گوید:«من عاقل هستم نه به این خاطر که همه چیز را می دانم بلکه به این خاطر که می دانم که نمی دانم».

شاید این مساله ریشه در ضعف تربیتی ما دارد. امروزه چنان به فرزندان اهمیت داده می شود و طوری از انها تعریف می شود که اعتماد به نفس های کاذبی پیدا می کنند و به خودشان چنان مغرور می شوند که دیگر ارزش هایی مثل فروتنی و تواضع در برابر معلم را فراموش می کنند. مطلب دیگر این است که آموزش رایگان و همه گیر باعث شده که برخی فکر کنند که چندان مهم هم نیست. اما در گذشته علم آموزی به خاطر اینکه در دسترس همگان نبود، از اهمیت بالایی برخوردار بود و شاگرد خود را موظف می دانست به تواضع نسبت به استاد و مطلبی که یاد می دهد و همین امر باعث می شد که یادگیریش عمق بیشتری داشته باشد.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

یازدهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی

کلمه می دانم را فراموش کنید

سال ها پیش، در نوجوانی، به چند نفر به طور خصوصی درس می دادم. قرارمان  بر این بود که چند مبحث ریاضی را که کمی در آن تسلط داشتم به آنها آموزش دهم. یکی از شاگردان به شدت در کلاس درس مطیع و آرام به نظر می رسید و هربار که درباره نحوه و کیفیت یادگیری اش از او سوال می پرسیدم،او جواب میداد بله می دانم. من بر اساس گفته او به سادگی از آن مطلب، با توجه به اینکه تجربه اول تدریسم بود، عبور می کردم. اما شاگرد دیگر مرتب سوال می پرسید تا اندازه ای که من را کلافه کرده بود و من مجبور بودم یک مطلب را چندین بار آموزش دهم. در پایان شاگرد دوم نمرات خوبی در امتحان ریاضی کسب کرد اما شاگرد اول متاسفانه تنها نمره قبولی را آورد.

کلمه می دانم تمام چاکراه های یادگیری را می بندد. شما برای چیزی که می دانید هیچ تلاشی نمی کنید که آن را عمیقا یاد بگیرید. اما اگر به مطلبی که می دانید، طوری نگاه کنید که انگار هیچ نمی دانید و برای بار اول است که آن را می شنوید، با دقت بیشتری به مطلب گوش می دهید و ممکن است چیزهایی را متوجه بشوید که قبلا نمی دانستید. در واقع یادگیریتان عمیق تر می شود.

برای یادگرفتن مطلب، اشتیاق یک کودک را داشته باشید و با عمق وجودتان راجع به چرایی و چگونگی سوال بپرسید تا یادگیریتان عمیق شود. خودتان را با کلمه می دانم و بلدم گول نزنید. درست در لحظه ای که فکر می کنید، بلد هستید، اگر مطلبی را کمی بپیچانند و از شما بپرسند، از جواب دادن به آن در می مانید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

دهمین ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

مهارت های مدیریت بحران را یاد بگیرید.

زندگی شبیه به جاده ای است که گاهی شیب آن ملایم می شود و گاهی پر از فراز و نشیب های سخت و طاقت فرسا.

راننده ی تازه کار نمی تواند به سادگی در جاده های کوهستانی رانندگی کند، اما راننده ی ماهر می داند که باید با چه سرعتی حرکت کند  و چطور ماشین را در جاده های کوهستانی کنترل کند، که سفری امن و بی خطر داشته باشد. مدیریت بحران هم یک مهارت است که باید آموخته شود. افراد نازپرورده، مدیریت بحران را بلد نیستند و با کوچکترین سختی از پا در می آیند و به سراغ مصرف آرام بخش هایی مثل الکل و مواد مخدر می روند. اما کسی که شکست های زیادی داشته است و بعد از هر شکست به راهش ادامه داده باشد، به راحتی از پس شکست های دیگر بر می آید.

مدیریت بحران را یاد بگیرید

برای اینکه بتوانید از پس مشکلات برآیید بایستی آماده باشید. قرار نیست زندگی همیشه بر وفق مرادتان باشد. باید خودتان را برای سختی ها آماده کنید.

چند وقت پیش یکی از اقواممان که نقش کلیدی در خانواده داشت به دلیل شیوع ویروس مرگ بار کرونا فوت کرد. این فرد تمام مسئولیت خانواده را به دوش کشیده بود و به افراد خانواده اش اجازه نداده بود تا در کارها به او یاری برسانند و در واقع خانواده اش بعد از فوت او تقریبا فلج شده بودند و نمی دانستند چطور می توانند از پس مشکلات زندگیشان برآیند. همه ما نگران این بودیم که آنها چطور می توانند بحران پیش آمده را مدیریت کنند. اطرافیان تا مدتی می توانستند به آنها کمک کنند و این مساعدت و یاریشان قرار نبود همیشگی باشد. متاسفانه مرگ یک نفر چنان زندگیشان را مختل کرد که همه خانواده شان از هم پاشید. ما تا جایی که می توانستیم به انها کمک کردیم تا دوباره سرپا شوند. اما تا زمانی که فرد، تصمیم نگیرد که به خودش کمک کند، کمک های دیگران چاره ساز او نیست.

زمانی که ماشینم دزدیده شد، تنها یکی دو روز با بحران دست و پنجه نرم می کردم و بعد به طور کل فراموشش کردم. به محض اینکه ذهنم تمام و کمال از مساله دزدیده شدن ماشین کناره گرفت و کارهای جدیدی را شروع کردم، ماشینم پیدا شد.

ما نمی دانیم که خداوند در پس هر سختی چه رحمتی را برایمان قرار داده است. اما باید پذیرای مشکلاتی که برایمان پیش می آید باشیم تا بتوانیم به سلامت از آنها عبور کنیم. هر سختی درسی در خود دارد که قطعا باعث رشد و توسعه فرد می شود.

سال ها پیش، پا در مسیری گذاشتم که سختی و مشکلات زیادی را برایم رقم زد. دچار رخوت شده بودم و نسبت به خود احساس بدی داشتم. در جایی میانه راه گم شدهب ودم و قادر نبودم که مقصدم را پیدا کنم. اما بالاخره توانستم مسیرم را عوض کنم و از مسیر دیگری برای رسیدن به مقصد استفاده کنم. مدتی بعد دچار حس ویران گر خود سرزنشی شده بودم. مدت ها طول کشید تا بتوانم آن حس را مدیریت کنم و بر بحران های ناشی از خود تخریبی کنترل پیدا کنم. اما درست از ان زمان که توانستم بحران هایم را مدیریت کنم. احساس رضایت و ارزش پیدا شد و مرا در رسیدن به نقطه موفقیت بعدی یاری رساند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

نهمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

ژونالی برای برنامه ها و اهداف خود داشته باشید.

گاهی به حدی درگیر فعالیت های روزمره و مشغله های زندگی می شویم که چرایی اهداف خود را فراموش می کنیم. فراموش کردن چرایی باعث می شود انگیزه هایمان را از دست بدهیم و دچار نوعی رخوت و سکون بشویم و با هر تندبادی از پا در بیاییم. برای همه ما این مساله پیش آمده است. برای اینکه این اتفاق نیفتد لازم است که ژورنالی از برنامه ها و اهداف خود تهیه کنیم. این ژورنال باید منظم و مدون باشد و هر بار که به تنظیم آن می پردازیم موارد زیر را در آن بیاوریم:

  1. نوشتن ژورنال را با شکرگذاری و قدردانی از رخدادهای زندگیتان آغاز کنید.
  2. زمانی را به بازتاب و نوشتن جزییات زندگی و روابط خود اختصاص دهید.
  3. درباره تمام کسانی که برایتان مهم هستند بنویسید.
  4. اهداف و برنامه هایتان را بنویسید و ذکر کنید تا کجا پیش رفته اید.
  5. بنویسید از آخرین باری که ژورنال خود را نوشتید چه اتفاقاتی برایتان رخ داده است و چه چیزهایی در حال رخ دادن است.
  6. ثبت تاریخچه رویداد، عنصر مهمی در نوشتن ژورنالتان است.
  7. درباره نقاط ضعف خودتان بنویسید و این که چه تغییراتی لازم است تا این ضعف ها را بهبود ببخشید.
  8. درباره پنج هدف بزرگی که در سر دارید بنویسید.
  9. اگر هدفی با ارزش های شما هماهنگ نیست از تغییر آن نترسید.

بنجامین هاردی در کتاب خواستن، توانستن نیست به اهمیت داشتن ژونال شخصی اشاره کرده است و می گوید پیش از نوشتن ژورنال باید ذهن خود را در حالت استراحت و تنظیم دوباره قرار دهید. استراحت فاکتور مهمی در رشد شخصی است. اگر استراحت نباشد بی وقفه کار کردن  باعث می شود قدرت اراده تحلیل برود. در فصل سلامتی به اهمیت داشتن استراحت کافی می پردازم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

هشتمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

مهارت های ارتباطات جمعی را یاد بگیرید.

توانایی در برقراری ارتباط به گونه ای موثر، از با ارزش ترین مهارت های زندگی است. امروزه ارتباطات به مهم ترین بخش زندگی انسان ها به ویژه در حوزه اجتماعی بدل شده است. در حقیقت این واژه به معنای انتقال اطلاعات از نقطه ای به نقطه ی دیگر، به وسیله گفتار، نوشتار، رسانه های جمعی مانند تلویزیون، رادیو، مجلات، کتاب ها و نشریات و یا به طریق غیر شفاهی است. درجه توانایی هر فرد در برقراری ارتباط با دیگر افراد جامعه، تابعی از انتقال موفق اطلاعات و دریافت آن ها خواهد بود. ارتقا مهارت های ارتباطی می تواند به پیشرفت تمامی ابعاد زندگی شخصی کمک شایانی کند؛ از دنیای فردی گرفته تا زندگی شغلی حرفه ای و یا گردهمایی های اجتماعی. قابلیت های هر شخص در انتقال صحیح، واضح و کامل مفاهیم از اساسی ترین نیاز های زندگی اجتماعی برای بشر مدرن امروزی است که توجه به آن قطعا جزء لزومات خواهد بود. برای تقویت سطح ارتباطات اجتماعی خود هیچگاه دیر نیست و با اقدام به آن می توانید کیفیت زندگیتان را افزایش دهید. اما ارتباط فرایندی دو طرفه است و ارتقا آن نیازمند تلاش در هر دو مسیر ارسال و دریافت است. این مهارت، یکی از مهارت هاییست که برای خلق پول و داشتن زندگی که از رفاه بیشتری برخوردار است لازم و ضرروی است. پس به هیچ وجه ان را دست کم نگیرید.


توجه داشته باشید که عدم توجه به این مهارت باعث می شود که به خوبی نتوانیم با جامعه ارتباط برقرار کنیم و به ناچار منزوی شویم. علاوه بر آن فردگرایی افراد و اهمیت ندادن به اجتماع می تواند، منجر  به انزوا طلبی شود. نزدیک به دو سال هست که تمام جهان به ویروسی دچار شده است که به شدت مسری و کشنده است. خیلی از افراد برای در امان ماندن از شر این ویروس ارتباطات جمعی فیزیکی را به تا حدودی کنار گذاشته اند. این کنار گذاشتن ارتباطات می تواند شاید در یک برهه از زمان به نفعشان باشد اما در در دراز مدت باعث افسردگی و ناراحتی های زیادی می شود. اما حضور در اجتماع نیز آداب خاص خود را می طلبد. یک مهارت است که باید یاد گرفته شود. اگر در اجتماع حاضر بشوید اما رفتارهای شایسته بودن در اجتماع را از خود، نشان ندهید، جامعه طردتان می کند. طرد شدن و انزوای اجباری به مراتب از انزوا طلبی خودخواسته خطرناک تر است.

برای یادگیری مهارت های ارتباط جمعی بایستی در زمینه های زیر مهارت کسب کنید.

  • خوب گوش دادن

گوش سپردن و شنیدن با آن که به ظاهر یکسان می آیند، معانی مشابهی ندارند. تلاش برای تبدیل شدن به شنونده ای خوب از نخستین گام هایی است که باید برای ارتقا سطح ارتباطات اجتماعی خود بردارید. افرادی می توانند در این زمینه به مهارت دست یابند، که علاوه بر شنیدن، به مفاهیم نهفته میان کلمات توجه کافی داشته باشند. برای دریافت سطح بیشتری از اطلاعات از جانب مخاطب خود، دو قانون دسته بندی و آشکار سازی را انجام دهید؛ به این ترتیب که صحبت های افراد را از نکات مهم به نکات غیر ضروری دسته بندی و سپس هر نکته را به ترتیب اهمیت آن تجزیه و تحلیل کنید، شاید در وهله اول، انجام سریع این تحیلی و تجزیه ها سخت به نظر برسد، اما مغز قابلیت های فراوانی دارد و اطلاعات بیشماری را می تواند در کسری از ثانیه تجزیه و تحلیل کند. کافیست که ان را به درستی در مسیر صحیح هدایت کنید. این عمل به مرور زمان شما را تبدیل به شنونده ای تمام عیار می کند که قابلیت تفکیک تمامی موضوعات را داراست و به این ترتیب اولین گام در جهت ارتقا سطح ارتباط اجتماعی را برداشته اید.

  • توجه به عواطف مخاطب

همراهی با اطرافیان در غم ها و شادی های زندگی سبب می شود به عنوان فردی به اصطلاح ا جتماعی شناخته شوید. برای این کار باید از احوال دیگران آگاه باشید. به تاثیراتی که هر جمله ی شما در طرف مقابل می گذارد دقت کرده و آن ها را خردمندانه انتخاب کنید، گاهی اوقات جمله ای بدون فکر به راحتی منجر به سوء برداشت می شود که با کمی تامل پیش از آغاز مکالمه می توان به سادگی از آن پیشگیری کرد. در نتیجه، استاندارد های رفتاری مردم را در نظر داشته باشید و برای ارتقا کیفیت مهارت های اجتماعی خود، در چهارچوب عمل کنید.

همچنین توجه نکردن به عواطف مخاطب باعث می شود که فردی خودخواه به نظر برسید و خودخواه بودن چندان در جامعه مورد پسند نیست.

  • افزایش وسعت دید

به چه میزان در ارتباطات اجتماعی خود موفق هستید؟ بسیاری از ضعف های معمول در این باره، از قضاوت های بی مورد ناشی می شود. در ارتباطات خود تلاش کنید تا مسائل را از دیدگاه طرف مقابل ببینید. این امر سبب می شود تا از قضاوت های نا به جا جلوگیری شود. در کنار درک دیدگاه اشخاص، نقطه نظرات خود را روشن و صادقانه بیان کنید تا از ابهام جلوگیری شود اما این روشن سازی نباید به معنای تعدی از خطوط قرمز فرهنگ خود باشد؛ ملایم و محتاط پیش روید. در روابط اجتماعی مثبت باشید! اما مثبت بودن به چه معناست؟ باید به دیگران اجازه دهید تا ارزشمندی و جایگاه درست خود را در ارتباط با شما دریابند، البته انتقال این مفاهیم می تواند حتی به وسیله ی حرکات دست و صورت و یا به طریق غیر شفاهی صورت گیرد.

برای آن که بتوانید به گونه ای موثر ارتباط برقرار کنید، باید پیش از هر جمله ای که بر زبان می آورید به دقت تفکر کرده و تاثیرات آن را مورد بررسی قرار دهید. به صحبت ها و همچنین شیوه بیان آن ها دقت ویژه ای به خرج دهید. هدف گذاری خود را بر اساس نحوه دریافت پیغام در مخاطب انجام دهید، به وسیله رعایت این اصول نه تنها در ارتباطات اجتماعی خود قوی می شوید بلکه ویژگی های مثبت فردی بسیاری را نیز به طور خود به خود پرورش داده اید.

  • شوخ طبعی

خندیدن سبب آزاد سازی اندورفین می شود که در از بین بردن استرس و عصبانیت بسیار موثر است. از شوخ طبعی واهمه نداشته باشید اما اطمینان حاصل کنید که این رفتار متناسب با موقعیت باشد. از این عامل در از بین بردن سد ها، نزدیک کردن افراد به یکدیگر و جلب دوستی دیگران استفاده کنید اما در عین حال جوانب لازم را در نظر داشته باشید.

با اینکه خندیدن و شوخ طبیعی به نظر می رسد امری ذاتی باشد که همه ان را بلد باشند اما اینکه کجا بتوانیم از شوخ طبعی خود بهره بگیریم کاملا امری اکتسابی است که می توانیم با کار کردن روی این مهارت در اجتماع فردی گرم و صمیمی شناخته شویم و راحت تر بتوانیم اعتماد دیگران را برای دوستی جلب کنیم. مسلما هیچ کسی دوست ندارد با یک فرد جدی و عبوس دوست شود. من در برهه ای از زندگی  به دلیل ترس هایی که داشتم و برای محافظت از حریم خصوصی خودم به شدت جدی و محافظه کار شده بودم و تقریبا حس شوخ طبعی خودم را از دست داده بودم. همین امر باعث شده بود که دوستان خیلی کمی داشتم. دوستانی ضعیف و شکست خورده و انزوا طلب که حضورشان مایه آرامشم نبود. با این روحیه افرادی که برایم جذاب و دوست داشتنی بودند، تمایلی به دوستی با من نداشتند و من نمی دانستم مشکل از کجاست. اما حالا که به گذشته نگاه می کنم، متوجه می شوم که من مهارت های اجتماعی خوبی نداشتم.

  • عدالت

همواره اهداف اجتماعی خود را بر اساس ارزش های یکسان پایه گذاری کرده و از فرق گذاشتن میان افراد به جد پرهیز کنید. رفتار متعادلی را پرورش دهید که در آن همه ی افراد یکسان به حساب می آیند، تفاوت قائل شدن میان اطرافیان سبب راضی نگه داشتن عده ای و پراکنده شدن عده ای دیگر می شود در نتیجه از این موضوع مهم غافل نشوید. در حقیقت برخورد دیگران با شما در ارتباطات اجتماعی، بازخوردی از عملی است که از جانب شخص شما دریافت می شود، رعایت نکات ظریف در ارتباطات اجتماعی، رابطه ای پویا و قوی را تضمین خواهد کرد. افراد موفق سعی می کنند دایره ارتباطات خود را وسعت ببخشند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

هفتمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

مهارت های سخن وری را یاد بگیرید.

سخن وری

یادگیری مهارت هایی که به طور مستقیم و غیر مستقیم، روی کار و حرفه شما تاثیر می گذارد، نقش بسزایی در رشد شما دارد.

یکی از این مهارت ها فارغ از اینکه حرفه شما چه باشد مهارت سخن وری است. یک رهبر، مدیر، فروشنده، معلم، تولید کننده یا حتی یک کارمند ساده خدماتی، همه و همه به این مهارت احتیاج دارند تا بتوانند با استفاده از این مهارت برنامه ها و کار خود را به نحو احسنت و رضایت بخش ارائه کنند.

یک محصول هرچقدر هم که خوب باشد، وقتی فروشنده نتواند آن را به خوبی ارائه کند، اصلا دیده نمی شود و سال ها در قفسه فروشگاه ها خاک می خورد. یا یک معلم هرچقدر هم دانش خوبی داشته باشد اما نتواند مطالب را به نحو احسنت ارائه بدهد، دانش آموزان بی علاقه و بی انگیزه ای خواهد داشت. توجه کنید که برای یادگیری این مهارت تکنیک های زیادی وجود دارد و من قصد آموزش تکنیک ها را به شما ندارم. هرکسی که تمایل به یادگیری مهارت داشته باشد به سراغش می رود و من صرفا اینجا راهی را که موجب بهبود و کیفیت زندگیم شد، به شما نشان می دهم.

اما به یاد داشته باشید که یکی از مهارت های سیزده گانه اسکات آدامز که باعث می شود، شما به شخصیت پولسازی تبدیل شوید، داشتن مهارت سخن وری است.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

ششمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

همیشه کاغذ و قلم همراهتان داشته باشید.

همیشه کاغذ و قلم همراهتان داشته باشید.

هنریت آن کلاوسر در کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد به برگه های کوچکی اشاره کرده است که در همه جای خانه او حضور داشتند. او ایده هایش را هر جا که به ذهنش می رسید روی کاغذها می نوشت. همراه داشتن کاغذ و قلم باعث می شود که از برابر ایده ها به سادگی نگذریم. مغز ما در طول روز باید مسائل زیادی را حل کند. اگر بخواهیم ایده هایمان را به حافظه بسپاریم، ممکن است به راحتی آن را فراموش کنیم. چون زمانی که به خانه یا دفتر و پشت میزکارمان می رسیم مغزمان به حدی خسته است که نمی تواند ایده ای را که صبح زود موقع پیاده روی به آن رسیده بودیم، به یاد بیاورد. در یک برنامه نوشتن خلاقانه در طول روز، تعدادی برگه کاغذ را در هرجایی که فکرش را بکنید، گذاشته بودم. ایده بیشتر داستان هایم در همان برنامه نوشتن صورت گرفت.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

پنجمین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

حداقل یک کتاب در زندگیتان بنویسید.

زندگی همه افراد پر از داستان هایی است که مختص به خودشان است که اگر با بیانی شیوا ارائه شود می تواند، مخاطبان بسیاری داشته باشد. همه افراد نویسنده نیستند، که بتوانند کتاب بنویسند. اما همه می توانند از تجربیات خود در زندگی، دفترچه ای  را به زبانی ساده تهیه کنند. نوشتن یک کتاب به آنچه که در ذهن می گذرد، نظم می بخشد. اگر در حال یادگیری مطلب و مفهومی هستید، نوشتن در باره آن مفهوم، می تواند باعث شود که عمیق تر مطلب را بیاموزید. اگر در زمینه خاصی مهارت دارید، می توانید کتابی از مهارت ها و فوت و فن های کارتان به قلم خودتان بنویسید. در دوره توسعه فردی، افراد زیادی از صنف های مختلفی شرکت داشتند. مدرس دوره همه را به نوشتن کتابی در زمینه توسعه فردی تشویق کرد.

نوشتن کتاب در این زمینه باعث شده بود که به مسائلی که روزانه با آن ها دست و پنجه گرم می کردم، دقیق تر و از زاویه دیگری نگاه کنم. همچنین باعث می شد، مطالعه خودم را بیشتر کنم تا مفاهیمی که ارائه می دهم از عمق بیشتری برخوردار باشد.  بنابراین نوشتن کتاب نظم خوبی به دانش و تجربیات شما می دهد.  پس اگر دوست دارید که مهارت هایتان را به فرد دیگری بیاموزید شروع به نوشتن کتاب خودتان کنید تا چیزی از شما برای آیندگان باقی بماند.

لازم نیست حتما کتابتان را چاپ کنید. شاید در کتابتان به مطالبی اشاره کنید که کاملا خصوصی باشد، اشکالی ندارد اما بنویسید تا به ذهنتان نظم بدهید و در جریان نوشتن با اندیشه ورزی معنای زندگیتان را بیابید.

قبل تر ها که نوشتن برایم تفننی بود، سردرگمی عجیبی داشتم. بعضی روزها ناراحت بودم و بعضی روزها خیلی شاد و علت غم هایم را نمی دانستم و برایم غم ها و شادی هایم به دنبال دلایل بیرونی می گشتم. اما نوشتن کمک کرد تا خودم را بیابم و معنای زندگی ام را بیابم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده