نحوه ارتباط باشخصیت‌های سمی

نحوه ارتباط باشخصیت‌های سمی

نحوه ارتباط باشخصیت‌های سمی

افراد سمی به‌طور حتم باید تحت نظر یک متخصص به اصلاح این ویژگی‌ها بپردازند ولی اغلب اوقات، این افراد از اساس در خود مشکلی نمی‌بینند؛ بنابراین نیازی به تغییر در خود احساس نمی‌کنند.

تلاش یک‌جانبه برای تغییر آن‌ها و بدون خواست خودشان دشوار و شاید غیرممکن است؛ بنابراین حفظ چنین ارتباطی خیلی اثربخش نیست.

بیشتر بخوانید

راه‌های شناسایی افراد منفی‌نگر و روش مقابله با آن‌ها

راه‌های شناسایی افراد منفی‌نگر و روش مقابله با آن‌ها

راه‌های شناسایی افراد منفی‌نگر و روش مقابله با آن‌ها

افراد منفی نگر همه جا وجود دارند. این افراد می‌توانند تأثیر به سزایی در عدم رسیدن ما به خواسته‌ها و اهدافمان داشته باشند. در این مقاله، قصد داریم که روش‌های مقابله و برخورد با این افراد را به شما ارائه دهیم. به‌طورکلی برای اینکه بتوانید روابطتان با افراد منفی را مدیریت کنید باید هفت مرحله زیر را انجام دهید. بیشتر بخوانید

عادت کلیدی، راه میانبری برای تغییر

عادت کلیدی، راه میانبری برای تغییر

عادت کلیدی، راه میانبری برای تغییر

زمانی که تصمیم می‌گیریم فرد موفقی باشیم، زمانی که قصد می‌کنیم، تغییرات اساسی در زندگیمان صورت دهیم، ممکن است فهرستی بلند بالا از عادات منفی و بد خود بیابیم. عاداتی که با ترک آن‌ها مطمئن هستیم که می‌توانیم درهای موفقیت را یکی یکی باز کنیم؛ اما چه کسی می‌تواند به یکباره تمام عادات بدش را ترک کند؟ چه کسی می‌تواند به یکباره فهرست طویلی از عادات خوب را در خودش پرورش دهد؟ به نظر می‌رسد که این کار شدنی نباشد.

بیشتر بخوانید

چه چیزی باعث می شود که نتوانید آزادانه بنویسید؟

چه چیزی باعث می شود که نتوانید آزادانه بنویسید؟

آیا نگران قضاوت دیگران هستید؟

آیا همیشه به مخاطبانتان بیشتر از خودتان اهمیت می دهید؟

نگران این هستید که با آزادانه نوشتن مخاطبانتان را از دست بدهید؟

نگران سو استفاده دیگران از خودتان هستید؟

اگر این طور است باید بگویم که آرام آرام به روزهای آخر نویسندگی خود نزدیک می شوید. اگر نتوانید در حین نوشتن خودتان را رها کنید. قرار گرفتن در چارچوب ها و نظم خاص، خلاقیت شما را می کشد و مدتی بعد از نوشتن سرد می شوید.

من در دوره هایی از زندگی نویسندگی خود به این ترس ها دچار می شوم و قادر نیستم آزادانه بنویسم. قلم را که روی کاغذ می گذارم از نوشتن دچار هراس می شوم. انگار که قرار است با نوشته خود سند محکومیت خودم را امضا کنم. یک خط می نویسم و بعد کاغذ را سفید رها میکنم.

در طول هفته ای که گذشت، به بیماری نوشتن هراسی مبتلا شده بودم. با وجودیکه با تمام وجود دلم می خواست بنویسم اما هربار که به صفحه سفید کاغذ خیره شدم، ترسیدم. از رها بودن ترسیدم. وقتی نمی توانستم آزادانه بنویسم، نوشتن برایم سخت شد. تبدیل شد به غول بی شاخ و دمی که وجودم را به اسارت گرفته بود. دیروز در جلسه ای که در باشگاه محتواگران با زهرای عزیز داشتیم، زهرا موضوعی را مطرح کرد. ریسک پذیری در نوشتن و طرح سوالاتی از خودمان در مورد اینکه چرا در نوشتن ریسک پذیر نیستیم. با سوال پرسیدن از خودم متوجه شدم که چرا دچار نوشتن هراسی شده ام. در طول روز مرتب به این مسئله فکر کردم و شب هنگام وقتی که همه خواب بودند، آزاد و رها دوباره نوشتن را از سر گرفتم.

چگونه برای نوشتن ایده‌های خوب بیابم؟

چگونه برای نوشتن ایده‌های خوب بیابم؟

پشت میزکارم نشسته‌ام. منظره روبه‌رویم یک دیوار سفید خالی است. جز چند لکه سیاه چیز دیگری روی دیوار دیده نمی‌شود. به دیوار زل می‌زنم. به دنبال ایده‌ای در آن سوی اقیانوس ذهن هستم. به گمانم بیشتر نویسنده‌ها، ایده‌هایشان را از کهکشانی دور آورده‌اند.در انتظار موجوداتی فضایی هستم که از کهکشانی دور، برایم جعبه بزرگی از ایده‌های ناب نوشتن را بیاورند؛ اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

به خود می‌گویم: «تو یک کودن به تمام معنا هستی.»

بیشتر بخوانید

برنامه‌ریزی راهی برای دست‌یابی به اهداف

برنامه‌ریزی راهی برای دست‌یابی به اهداف

.

یکی از معضلاتی که سال‌ها با آن درگیر بودم نداشتن برنامه و نقشه‌ای برای سال‌های زندگی‌ام بود. بیشتر بخوانید

نقش مطالعه در بروز رسانی وبلاگ

نقش مطالعه در بروز رسانی وبلاگ

اگر شما هم به‌تازگی سایت خود را راه‌اندازی کرده باشید، در ابتدای کار جدای از مسائل و مشکلات فنی که در به‌روزرسانی محتوا با آن برخورد می‌کنید، تمایل شدیدی به انتشار محتوا در سایت خود دارید؛ اما خیلی زود این شور و شوق اولیه‌تان کاهش پیدا می‌کند و آرام‌آرام از روزی یک محتوای منتشرشده به هفته، ماه و چند ماه یک‌بار می‌رسید. درنهایت حتی یادتان می‌رود، دامنه‌تان را تمدید کنید و بعد خداحافظ. بیشتر بخوانید

مولود تازه

مولود تازه

زیر نور ارسی‌های قدیمی دراز می‌کشم. کتابی در دستم است. اولین صفحه از کتاب مرا به رخوتی شیرین می‌کشاند. کلمات کتاب را با دست‌ودل‌بازی روی صورتم پهن می‌کنم. بوی نای کاغذهای کاهی کتاب با بوی تمیزی مخده درهم می‌پیچد و همچون مخدری مرا به رؤیایی شیرین می‌کشاند. چشم که باز می‌کنم در باغ مسکوب هستم. باغش را به من اجاره می‌دهد به‌شرط آنکه یک روز هم از نوشتن غافل نشوم.

تصویر شاخه‌های تنک درختان و چند برگ پاره‌پاره‌ای که روی شاخه‌ها خودنمایی می‌کنند، پولک پولک روی حوضچه کوچکی می‌افتد که در باغ زیر درخت بی و بار و برگ بید مجنون قرار دارد. آرام پایم را داخل حوضچه می‌گذارم. به خیالم می‌رسد که شنا را خوب آموخته‌ام. قایقی را می‌بینم از دور می‌آید. نمی‌توانم از قایق بالا بروم در آب غرق می‌شوم. مولود تازه‌ای متولد می‌شود. گفت‌وگویی در باغ رخ می‌دهد. همه به پدر و مادر مولود تازه شادباش می‌گویند. به شوق دیدار مولود تازه به روی آب می‌آیم. هنوز زنده‌ام. باید برای دختر بهار زندگی را به ارمغان ببرم.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

نویسنده ی فوری

نویسنده ی فوری

نویسنده ی فوری

به دیالوگ زیر که بین پدر و پسری ردوبدل شده است توجه کنید:

  • دختر فلانی پزشک است. پسر فلانی هم وکیل است؛ اما امان از تو
  • خوب من هم نویسنده هستم؟
  • چرا هنوز یه کتاب منتشر نکردی؟
  • آخه من تازه واردِ حرفه نویسندگی شدم. حالا حالاها باید تلاش کنم.
  • مگه کلاسش رو نگذروندی؟ باید تا حالا نویسنده می‌شدی و یه کتاب چاپ می‌کردی.
  • آخه کلاسش که چند ماه بیشتر نبود. با یه کلاس که نمیشه نویسنده شد.
  • نه بچه جان تو استعداد نویسندگی نداری. بهتره بری سراغ یه کار دیگه.
  • پدر جان ربطی به استعداد نداره باید مهارت کسب کنم. خیلی زمان میبره.
  • نه جانم همین‌که من گفتم اگه استعداد داشتی یک‌روزه هم نویسنده می‌شدی.

بیشتر بخوانید

حرفه‌تان چیست؟ من یک داستان‌نویس هستم.

وارد مطب پزشک می‌شوم. منشی قبل از هر چیز یک رزومه از من پر می‌کند. از من می‌پرسد حرفه‌ات چیست؟ بعد از کمی تأمل می‌گویم نویسنده هستم. بله من نویسنده هستم؛ اما چرا هنوز از اینکه اذعان داشته باشم، نویسنده هستم، مرددم. انگار که هنوز خودم هم باور ندارم. وقتی کارمند یا معلم بودم راحت به همه می‌گفتم معلم یا کارمند هستم؛ اما نمی‌دانم چرا هنوز درباره‌ی حرفه جدیدم دچار تردید هستم. انگار که نویسندگی حرفه‌ی خاصی نباشد. بیشتر بخوانید