درس‌های مادربزرگ

درس‌های مادربزرگ

مادربزرگمان ارادت خواستی به جنس مذکر داشتند و دارند. از کودکی به ما می‌گفتند که وقتی مردلـَر آمدند، -مردلـَر در واقع واژ‌ه‌ای است مادربزرگمان به جمیع مردهای فامیل اطلاق می‌کردند.- ما به احترامشان بلند شویم و فوری جلوی رویشان چای داغ قند پهلو بگذاریم. این تبعیض نژادی برای ما دختران خوشایند نبود و ما که از این افکار مردسالارانه مادربزرگ بدمان می‌آمد، خواه ناخواه با مادربزرگمان لج می‌شدیم. بیشتر بخوانید

مراسم قربانی کردن شتر

مراسم قربانی کردن شتر

کتاب آینه‌های در دار از هوشنگ گلشیری را که می‌خواندم، به مراسمی از قربانی کردن شتر اشاره کرده بود که اشکم را درآورد و من که از قربانی کردن گوسفند هم دلم ریش ریش می‌شد، برای قربانی شدن این بیابان نورد مهربان که یک بار با یکی از آن‌ها از نزدیک آشنا شده بودم، های های گریستم. بیشتر بخوانید

امید

امید در قاب تصویر

وقتی زبان از بیان احساسات قاصر باشد، هیچ واژه‌ای نمی‌تواند آن را معنا کند. گاهی احساساتی درهم را تجربه میکنیم. امید، نا امیدی، شک، ایمان، نور، ظلمت، غم، اطمینان، عدم اطمینان و… احساساتی که قابل وصف نیستند. زبان قادر به توصیف نیست. نوشتن به کار نمی‌آید.

احساسی که نسبت به کشورم دارم را تنها توانستم در قاب زیر پیدا کنم.

امید برفراز ایران پرواز خواهد کرد و خون‌های ریخته را خواهد شست و از دل این سرزمین خونین دوباره جوانه‌های ایمان خواهد رویید.

اولین شعری که سرودم

اولین شعری که سرودم

در سوگ ایران

شعر  اتحاد واژه

واژه‌های بی‌پناه شعر نمی‌شوند

حتی واژه‌های پشت هم بی‌معنا هم شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی‌اصالت شعر نمی‌شوند

واژه‌های تنها شعر نمی‌شوند

شعر، اتحاد واژه‌هاست

شعر، زنجیر محکم واژه‌هاست

شعر واژه‌های هدفمند می‌خواهد

شعر معنا می‌خواهد

شعر مقصد می‌خواهد

شعر جان می‌خواهد

شعر خون می‌خواهد

شعر اتحاد می‌خواهد

واژه‌های بی‌درد شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی‌کس شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی‌نوا شعر نمی‌شوند

واژه‌های تنها شعر نمی‌شوند

شعر اتحاد می‌خواهد

شعر نوا می‌خواهد

شعر نوای درد جهان را می‌خواهد

واژه‌های در بند شعر نمی‌شوند

واژه‌ای به خاک افتاده شعر نمی‌شوند

واژه‌های در خون غلتیده شعر نمی‌شوند

واژه‌های گرسنه شعر نمی‌شوند

واژه‌های کور شعر نمی‌شوند

واژه ‌های کر شعر نمی‌شوند

واژه‌های گنگ شعر نمی‌شوند

واژه‌های در آرزوی آزادی شعر نمی‌شوند

واژه‌ها در حسرت کلام شعر نمی‌شوند

واژه‌های ترسو شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی عشق شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی وطن شعر نمی‌شوند

شعر شجاعت می‌خواهد

شعر عشق می‌خواهد

شعر وطن می‌خواهد

شعر گیسوان رنگین واژه‌هاست

شعر پرواز عاشقانه واژه‌هاست

شعر مبارزه خونین واژه‌هاست

شعر اتحاد واژه‌هاست

نوشته لیلا علی قلی زاده

 

سایه‌ها

سایه‌ها

پانزده ساله‌ای زیبا با موهایی افشان روی تراس خانه شان نشسته بود. چند کتاب روی زمین بود. ۱۹۸۴، ژرمینال، قلعه حیوانات، سرخ و سیاه، سال بلوا، سمفونی مردگان و جنون نوشتن و یک فنجان قهوه اسپرسو. بیشتر بخوانید

جذامی مهربان شهر

جذامی مهربان شهر

آهسته و پاورچین طوری که نبینمش از کنارم می‌گذشت. من و او دو خط موازی بودیم. آنقدر بی‌صدا که احساسش نکنم؛ ولی نگاه من روی تن زخمی،خسته و بی‌دفاع او ثابت مانده بود و چقدر در دل خواستم که در آغوشش بگیرمش و نوازشش کنم که مرهمی باشم بر زخم‌هایش؛ بیشتر بخوانید

لحظه عاشقی

لحظه عاشقی

قرار بود صبح روز شنبه آفتاب نزده در خانه باشد، اما نزدیک ظهر بود که رسید. آفتاب همه جا را گرم کرده بود که زنگ در به صدا آمد. قرار بود از سفری طولانی برگردد. با دلم قراری گذاشته بودم. به او قول داده بودم این بار که به خانه برگشت مهربان‌تر باشم. حواسم باشد که موقع خستگی تن و روحش از خستگی‌ام نگویم. حواسم باشد که با خستگی‌هایم باری اضافه نباشم بر شانه‌های خسته‌اش. حواسم باشد که کمی سیاست داشته باشم. حواسم باشد که خستگی‌هایم را پشت ناز و اطوار زنانه‌ام پنهان کنم. بیشتر بخوانید

دلایلی برای نوشتن

دلایلی برای نوشتن

برخی کارها هستند که نتیجه آن‌ها خیلی زود خودشان را نشان نمی‌دهند. ما عادت کرده‌ایم که کارهایی انجام دهیم که نتایج زود بازده دارند، برای همین ممکن است در مسیر انجام یک کار، بارها دلسرد شویم و دست از کار بکشیم. حتی با برخورد به اولین مانع در مسیر هدفمان، چرایی انجام و شروع آن هدف را هم فراموش کنیم. بیشتر بخوانید