ملاقات با محبوب

ملاقات با محبوب

عصر عاشقی بود. عصر جدایی بود. عصر دوست داشتن بود. عصر بیزاری بود. عصر آرامش بود. عصر بی‌قراری بود. عصر دل‌تنگی بود. عصر بی‌حسی بود. زمانه‌ی شادی بود. زمانه‌ی غم بود. دوره محبت بود. دوره نفرت بود. زمانه تمرکز بود. زمانه حواس‌پرتی بود. چه دوره عجیبی بود. هیچ‌چیزی سر جایش نبود. بیشتر بخوانید

کودکی

کودکی

دخترک شیطان و بازیگوش بود. این را از چهره و وجناتش می‌توانستی حدس بزنی. روی گونه‌هایش کک‌ومک‌های درشتی بود. از بس زیر آفتاب مانده بود، پوست سفیدش تیره شده بود. موهای خرمایی و لختش از زیر روسری به‌صورت مربع شکلش هجوم  آورده بود. بیشتر بخوانید

تمرین واژگان شماره یک(حرف الف)

نوشتن با استفاده از واژگان با حرف الف

آب‌دزدک عاشق آب‌بازی با آب دریاچه بود؛ اما آن روز صبح، موضوعی آرامش ذهنش را ربوده بود.

آرام‌آرام پروازکنان آمد و روی آلاله نشست.

آغوش گرم آلاله آسایش ازدست‌رفته‌اش را به‌آسانی به او بازگرداند.

از آن‌سوی آبگیر، آوای مرغ آمین شنیده می‌شد. آب‌دزدک آلامش را در آمال مرغ آمین و آغوش آلاله فراموش کرد.