از معلم تا معلم

از معلّم تا معلّم

سال سوم دبیرستان بودم. رئیس آموزش پرورش به مدرسه‌‌‌مان آمد. زنگ مثلثات بود و طبق معمول معلّم نداشتیم. آقای خیرآبادی که سال‌ها دبیر ریاضی و مثلثات بودند، زحمت کشیدند خودشان به سر کلاسمان آمدند. چقدر مهربان و شوخ طبع بودند. برای اینکه سطح سوادمان را بسنجند چند سؤال مطرح کردند. یکی از سؤال‌ها فوق العاده ساده بود؛ ولی ایشان گفتند  سؤالی طرح می‌کنم که جوابش پیجیده است و نیاز به محاسبات فراوانی دارد. هرکسی حل کند یک جایزه پیش من دارد. ما با قرض پیچیده بودن سؤال، چند دقیقه تمام برای سؤال وقت صرف کردیم و آخر سر هم به نتیجه نرسیدیم. بیشتر بخوانید

یادگیری نقاشی به صورت خودآموز

یادگیری نقاشی به صورت خودآموز

یادگیری نقاشی به صورت خودآموز

ونسان ونگوگ نقاشی را به صورت خودآموز یاد گرفت. در ابتدا سعی کرد با زغال از چهره معدنچیان بکشد، بعد برادرش که دستی در فروش تابلوهای هنری داشت، به او پیشنهاد کرد که از آثار هنرمندان گرته برداری کند. آن روزها خرید یک کپی کوچک از کار هنرمندان قیمت بالایی داشت و ونگوگ به راحتی از عهده خرید کپی های کوچک برنمی‌آمد؛ اما امروز به لطف اینترنت، دسترسی ما به الگوهایی برای یادگیری نقاشی بالا رفته است. بیشتر بخوانید

امید

امید در قاب تصویر

وقتی زبان از بیان احساسات قاصر باشد، هیچ واژه‌ای نمی‌تواند آن را معنا کند. گاهی احساساتی درهم را تجربه میکنیم. امید، نا امیدی، شک، ایمان، نور، ظلمت، غم، اطمینان، عدم اطمینان و… احساساتی که قابل وصف نیستند. زبان قادر به توصیف نیست. نوشتن به کار نمی‌آید.

احساسی که نسبت به کشورم دارم را تنها توانستم در قاب زیر پیدا کنم.

امید برفراز ایران پرواز خواهد کرد و خون‌های ریخته را خواهد شست و از دل این سرزمین خونین دوباره جوانه‌های ایمان خواهد رویید.

شروع مسیر تصویرگری

از همان زمانی که در کلاس‌های نقاشی ثبت‌نام کردم، با دیدن کارهای خلاقانه تعدادی از دوستانم هیجان‌زده می‌شدم؛ و دلم می‌خواست که منم به‌جای نقاشی‌های رئال از دنیای فانتزی رنگ و نقاشی سردرمی آوردم؛ و بیشتر از آن دلم می‌خواست داستان‌های کودکی رو که کار می‌کردم، خودم تصویرگری کنم؛ اما هیچ مهارتی در این کار نداشتم. استاد هم می‌گفت: «باید اول طراحی‌ات قوی باشد بعد بروی سراغ تصویرگری و نقاشی‌های فانتزی.»

اما من در رئال موفق نبودم. چون خیالم جای دیگری پرواز می کرد و تمرکز و دقت لازم را نداشتم. گذشت و گذشت تا بالاخره اجازه کار صادر شد؛ اما آن موقع من تازه مادر شده بودم و  وضعیتم اجازه نمی داد، زباد در کلاس نقاشی حضور پیدا کنم؛ بنابراین نقاشی را برای چندین سال رها کردم اما بالاخره با شروع فصل تازه زندگی‌ام که با آمدن بیماری کرونا همراه شد، تصمیم گرفتم که تصویرگری را به‌صورت جدی دنبال کنم.  دو ماه پیش در کلاس استاد عزیزم ستاره معتضدی به‌صورت غیرحضوری ثبت‌نام کردم. می‌خواستم کارهایم را تاز مانی که خیلی خوب نشده‌اند، روی وبلاگم نگذارم؛ اما این نمونه بارزی از کمال‌گرایی بود.- این‌همه مدت ما کتاب چگونه کمال‌گرایی نباشیم؟ را با دوستانمان به‌صورت گروهی خوانده بودیم. پس چه چیزی از این خوانش عاید من شده بود؟- برای مبارزه با کمال گرایی به شیوه طرز تفکر دوگانه صفر و یک انجامش دادم.

ماجرای خلق بانو گریپ