این روزها چه می کنم؟

سلام این روزها مشغول به روزرسانی مطالب سایت و تغییراتی در برخی مطالب هستم. پس اگر مطلب جدیدی در سایت منتشر نمی کنم به خاطر بروزرسانی هاست و علت دیگری ندارد.

البته در حال نوشتن یک داستان کوتاه نه چندان کوتاه  هم هستم که قرار نبود به این بلندی باشد اما شخصیت اصلی داستان، مرا با خودش به دل ماجراهایش برد. به محض ویرایش داستان، آن را در وب سایتم منتشر می کنم.

 

سلما

داستان زنی به نام سلما

میان راهروهای عریض و طویل بازار قدم می‌زدم. از من نپرسید که در کدام بازار و نخواهید که بازار را برایتان توصیف کنم. چون اصلاً نمی‌دانم کجا بودم. هیچ‌چیزی را ندیدم. وقتی چشم‌هایم بسته بود، چه چیزی را می‌خواهم برایتان توصیف کنم. بله چشم‌های من بسته بود. چشم‌هایم را به روی تمام دنیا بسته بودم و گوش‌هایم جز نجوای درونم چیزی را نمی‌شنید. باآنکه نابینا و ناشنوا بودم، یک نفر را دیدم و شنیدم. کسی که فروغ چشمانش، نوری را به فضا پراکنده بود که چشمانم را باز کرد و فریاد سکوتش گوش‌هایم را شنوا. بیشتر بخوانید

کتاب راه هنرمند و دوستان حمایتگر

دوستان حمایتگر

در کتاب راه هنرمند به تمرینی رسیدم که با دوستان حمایتگرم تماس بگیرم. سه دوست حمایتگر داشتم و دارم. اما حوصله حرف زدن با هیچ کسی را نداشتم. استخراج آرامش از چاه عمیق وجودم چنان نیرویی را می طلبید که دیگر توان هیچ کار دیگری نداشتم چه برسد که به حرف زدن. نازنین می گفت:”حرف زدن انرژی می خواهد، حرف زدن انرژی بالایی می خواهد.” بیشتر بخوانید

آیا توسعه فردی برای همه مفید است؟

 

آیا توسعه فردی برای همه مفید است؟

بعد از نوشتن سه چهارم از کتاب صد و یک ایده برای توسعه فردی و خواندن کتاب های زیادی در این زمینه، با این چالش بزرگ روبرو شده ام که “آیا توسعه فردی برای همه مفید است؟” بیشتر بخوانید

ارزش رنج

ارزش رنج

اگر رنجی که میکشیم معنا داشته باشد و برای رسیدن به آرمان خاصی باشد، میتوانیم تحملش کنیم.

سوالی که پیش میاد این است که میزان تحمل افراد چقدر میتواند باشد؟ آیا معنا و آرمان برای همه افراد معیاری برای تحمل درد و رنج است؟ میزان تحمل به اهمیت و ارزش آرمان بستگی دارد؟ یا اینکه به تنهایی از پس تحمل رنج ها برمی آییم یا نیاز به همراهی داریم؟ یا باید همراهی درونی بیابیم؟ آیا ایجاد رنج و مشقتی دیگر میتواند رنج و ناراحتی موجود را تخفیف دهد؟

با توجه به تجربه هایی که داشتم و خصوصا تجربه اخیر به تنهایی قادر به تحمل رنج ها و دردها برای گذر از مراحل سخت و طاقت فرسا نبودم. ظاهرا از پس مشکلات بر می آمدم اما عمیقا احساس تلخ شکست مرا از پای درآورده بود. کوچکترین تلنگری مرا از پای در می آورد.

نیاز به کسی داشتم که با همراهی اش بتوانم از این مرحله گذر کنم. اما فرد مورد اعتمادی را نمی یافتم.

بنابراین باید به دنبال عاملی درونی بودم‌. عاملی ماورایی یا فوق انسانی که بتواند مرا همراهی کند.

می دانستم که تحمل رنج برای من لازم و ضروری است. اما حقیقتا به تنهایی از عهده آن برنمی آمدم. هر بار که به دنبال راه میانبری برای فرار از رنج بودم، راهنمای درونی به یاریم شتافت.

این عامل درونی در مذاهب گوناگون نام های متفاوتی دارد. ایمان یا تعهد یکی از نام هایی است که میتوان به این عامل درونی داد.

هر چقدر زیر بنای این عامل قوی تر باشد تحمل درد و رنج کمتر می شود.

عقل منطقی هم عاملی است که میتواند تحمل درد را آسان تر کند. زمانی که استراحت کافی نداشته باشیم، منطق دچار نوسان میشود. احساسات بر منطق غلبه میکند.

 

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

 

 

گلی در زمستان


گلی در زمستان

زمان روی دور کند عقربه ساعت شمار بود. هر ثانیه به اندازه ساعتی می گذشت. روز به پایان نمی رسید. شب از پس پرده بیرون نمی افتاد. ماه در آسمان دیده نمی شد. خورشید در یک جا ثابت مانده بود. زمان ایستاده بود. بیشتر بخوانید

ملاقات با محبوب

ملاقات با محبوب

عصر عاشقی بود. عصر جدایی بود. عصر دوست داشتن بود. عصر بیزاری بود. عصر آرامش بود. عصر بی‌قراری بود. عصر دل‌تنگی بود. عصر بی‌حسی بود. زمانه‌ی شادی بود. زمانه‌ی غم بود. دوره محبت بود. دوره نفرت بود. زمانه تمرکز بود. زمانه حواس‌پرتی بود. چه دوره عجیبی بود. هیچ‌چیزی سر جایش نبود. بیشتر بخوانید

بی حوصلگی یا فرار از انجام کار سخت

بی حوصلگی یا فرار از انجام کار سخت

موبایلم را کنار دستم گذاشته‌ام. مشغول نوشتن هستم. موبایلم از کنارم تکان نمی‌خورد. هر جا که کم می‌آورم یا واژه‌ها را گم می‌کنم، گوشی‌ام را برمی‌دارم. در صفحات مجازی چرخی می‌زنم. شاید کسی پیامی داده باشد. خودم را با پیام‌ها مشغول می‌کنم تا کار مهمم را به تعویق بیندازم.

بیشتر بخوانید

اولین ملاقات من با هنرمند درونم- به‌وقت ۱۵ دی‌ماه

اولین ملاقات من با هنرمند درونم- به‌وقت ۱۵ دی‌ماه

امروز برای اولین بار او را به پیاده‌روی بردم. او می‌خواست آزادانه بدود اما من با ترس‌هایم او را محدود کردم. آزارش دادم. هر جا که دوید دستش را کشیدم. می‌خواستم حال او را مثل حال خراب خودم خراب کنم. امروز تا ظهر که دخترک را به مدرسه ببرم و با او همراه بشوم. بیشتر بخوانید

همیشه برای خود هدفی تعیین کنید.(هفتاد و سومین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی)

همیشه برای خود هدفی تعیین کنید.

هدف‌های کوچک و قابل‌دستیابی داشته باشید.

داشتن هدف‌های کوچک و قابل رسیدن باعث می‌شود که در زندگی احساس پوچی نکنید. علاوه بر آن باعث می‌شود که فردی موفق باشید که برای رسیدن به خواسته‌های تلاش می‌کند. بیشتر بخوانید