از صبح بیرمق و بیانگیزه، سلانهسلانه به دنبال انجام کارهای روزانه. کارهایی از سر عادت، بیهیچ فایدهای خاص. مینشینم پای کتاب نفوس مرده، باید عادت مطالعه را حفظ کرد. به خیالم مطالعه کاری سودمند برای رشد و ارتقای ذهن است. حتی خواندن داستان و یادگیری از شخصیتهای داستان هم میتواند مفید باشد. با قهرمان داستان همراه میشوم. چیچیکوف که با خرید رعیتهای مرده که در سند زنده انگاشته میشوند، به دنبال زود ثروتمند شدن است، به ملکی پا میگذارد که ارباب و صاحب ملک، ارزش زمین را میداند. با زمین همچون آفریدگاری برخورد میکند و کشاورزی را برترین کارها میداند. من نیز چون چیچیکوف محو توضیحات صاحب ملک از نحوهی کشت و زرع و پولدرآوردنش میشوم. در دم ایدههایی هم به ذهنم خطور میکند مثل هزار و یکبار پیش. بعد برای اینکه ایدهها از دست نرود، فوری و فوتی روی کاغذ مینویسمشان. هنوز به مرحلهی بازاریابی نرسیده، سختی کار در نظرم میآید، تنبلی ذهنی مانع از دنبال کردن ایده میشود. ذهنم شروع به اهمالکاری میکند. به طرز رقتباری از ایدهای که به ذهنم خطور کرده است، ناامید میشوم. در نظرم میآید که دیگران اینکار را قبلتر و بهتر از من انجام دادهاند و آغازیدن شبیه اختراع دوبارهی چرخ است. ذهنم از این بذلهگویی، از خنده ریسه میرود. ایدهام را به کناری میگذارم و دوباره از نو اسیر تنبلیام میشوم. تنبلی که تمام نمیشود. تنبلی که نه تنها به جان من بلکه به جان هزاران نفر از شهرنشینان گرفتار در دام تجمل افتاده است. ما به دنبال راههایی هستیم برای سریع به نتیجه رسیدن. صبر و شکیبایی از صفر آغازیدن و پیمودن راه طولانی را نداریم. میخواهیم از میانه، آغاز کنیم، غافل از اینکه هیچ میانبری وجود ندارد. باید از صفر آغازید. از صفر.
طبیعت صبر و شکیبایی را دوست دارد. این قانونی است که خداوند خودش به ـن تحمیل کرده و به نفع آدمهای صبور تمام میشود. “بخشی از کتاب نفوس مرده”
در حین نوشتن این سطور باز مسیر ایدهها روشن میشود. حالا مسیر قبلی روشنتر و شفافتر از قبل. حتی همکارانی هم مییابم. همکارانی که هر کدام بخشهایی از کار را بر عهده بگیرند، ولی باز سر و کلهی غول بیشاخ و دم تنبلی پیدا میشود: «نتیجه میدهد؟ وقت تلف کردن است. بعد از یکی دو روز دلسرد میشوی. درست مثل هزار و یک دفعهی پیش. هیچ کدام ایدهها به تولید انبوه نمیرسد. در همان مراحل ابتدایی تولید متوقف میشود. فقط پول و سرمایهات است که هدر میرود. تو برای این کار ساخته نشدهای.»
فیلم تمام تلاشهای بیثمر و ناموفقم در کسری از ثانیه از جلوی چشمم میگذرد. ملال به سراغم میآید. باز هم اسیر این کسالت مخرب میشوم. کاش زندگی اینقدر کسالتبار نبود. این کسالت تقصیر کیست؟ میتوانم باز هم تقصیر را به گردن محیط بیندازم. زمانی ادعا داشتم که همه چیز در درون انسان است. تقصیرها همه به گردن خودش است، ولی حالا که تنبلی به من چیره شده است، میخواهم این تنبلی را به جنگ و آتشبس و بلاتکلیفی دنیا نسبت دهم. میخواهم این سستی را به گردن چیزی یا کسی غیر از خودم بیندازم، ولی واقعیت این است که من مقصرم و باید هر طور هست از این چرخهی معیوب رها شوم.
باید تنبلی را از زندگیام حذف کنم و راهی برای مبارزه با آن بیابم.
سوال: چطور میشود با تنبلی مبارزه کرد؟
*نفوس مرده اثری از نیکلای گوگول
یک پاسخ
تنبلی، این بلای امروز ماست.
خیلی خوب بهش پرداختی عزیزم.
تنها راه غلبه بر تنبلی اراده و حرکت در خلاف جهت تنبلی.
برداشتن اولین قدم و اینکه گام بزرگی نباشه که ذهن خسته و ناامیدت کنه.
برگشتن به ضرب المثل ترکی اَل مرد اولار گُز نامرد