لیلا علی قلی زاده

چهره‌ی پشت نقاب

همیشه تلاش می‌کردم که بی‌آزار باشم. دردسری برای کسی نداشته باشم. مشکلاتم را تا جایی که در توانم بود، خودم حل می‌کردم و خلاصه اینکه موجودی بی‌آزار و بی‌دردسر بودم و از آن‌طرف هم دنبال دردسر این و آن نبودم. یعنی در کار این و آن سرک نمی کشیدم که از مشکلات‌شان با خبر شوم. راستش حل و فصل مشکلات دیگران در عهده و توان من نبود. خودم را خوب می شناختم. اگر می‌خواستم به دنبال مشکلات این و آن بروم، از شدت خستگی در زندگی شخصی خودم کم کاری می‌کردم. نمی‌خواستم برای اینکه خوب جلوه داده شوم، زندگی خودم را تباه کنم. سرم به کار و زندگی خودم گرم بود. البته اگر کسی زنگ می‌زد و خودش مشکلش را می‌گفت تا جایی که در توانم بود، کوتاهی نمی‌کردم، اما از اینکه دائم گوشی به دست باشم و خودم به دنبال یافتن باگ‌های زندگی دیگران، بیزار. من اینطوری بودم و اینطوری هم هستم و به احتمال نود درصد همینطوری هم می‌مانم. به او هم توصیه کردم که تلاش نکند خوب به نظر برسد. خودش باشد. یک خود واقعی و حقیقی. هرجا که احساس کرد محبتش به دیگران به خودش آسیب می‌رساند، دست از محبت و لطف بردارد. اگر محبت می‌کند، بی‌منت باشد. اگر بی‌توقع نمی‌تواند محبت کند، دست از آن محبت کذایی بکشد. اگر خودش باشد، دیگران او را همانطور که هست، می‌بینند. اگر بخواهد وانمود کند، باز هم دیگران چهره‌ی پشت نقابش را خواهند دید. همه‌ی این‌ها را به او گفتم و بعد او نشست و همه جا گفت که من بی‌رحمم و او دل‌رحم و البته آن‌هایی که مرا دورادور می‌شناختند، ادعایش را نپذیرفتند. چون من اهل نمایش نبودم. خودم بودم. یک خود حقیقی

 

لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.