لیلا علی قلی زاده

هیچ‌جایی بدون یک کتاب‌فروشی هویت ندارد.

زندگی داستانی ای‌.جی.فیکری نوشته‌ی گابریل زوین و ترجمه‌ی لیلا کرد

 

زندگی داستانی ای.جی. فیکری

با اینکه دستی بر نوشتن دارم و سر و کارم با کتاب‌هاست، ولی نوشتن از کتاب‌ها هیچ‌وقت برایم کار آسانی نبوده است. حتی حرف زدن از کتاب‌‌ها هم برایم آسان نیست. همیشه نگرانم نحوه‌ی روایتم از کتاب‌ها باعث شود که جماعتی از کتاب خواندن منصرف شوند.

دو هفته پیش به طور اتفاقی پیدایش کردم. در طاقچه بخش نظرات خواننده‌ها را خواندم.

بخشی از متن کتاب که یکی از خواننده‌ها آن را به اشتراک گذاشته بود، مرا به خواندن کتاب ترغیب کرد.

ما کتاب می‌خوانیم تا بدانیم که تنها نیستیم.

ما کتاب می‌خوانیم، چون تنها هستیم.

ما کتاب می‌خوانیم و دیگر تنها نیستیم.

ما تنها نیستیم.

می‌خواهد به او بگوید زندگی من لابه‌لای این کتاب‌هاست، این‌ها را بخوان و قلبم را بشناس.

ما رمان نیستیم.

ما داستان کوتاه نیستیم.

در این لحظه، زندگی‌اش بیشتر به داستان کوتاه شبیه است.

در پایان، ما مجموعه داستانیم.

این سطرها مرا به خواندن کتاب مشتاق کرد. هر فصل با عنوان یک کتاب شروع می‌شود و چند خطی عجیب و غریب و نامرتبط با روایت یک زندگی داستانی که کمی تو را دلسرد می‌کند. با این‌وجود من آدمی نیستم که کتابی را با خواندن چند سطر ابتدایی‌اش قضاوت کنم، ولی سطرهای ابتدایی آن اگر بخواهم صادق باشم، کمی مرا مایوس کرد. احساس کردم با یک کتاب عجیب و غریب و از هم گسسته روبرو هستم. با این‌حال ادامه دادم و بعد از خواندن چند فصل متوجه شدم که این شیوه‌ی روایت به خاطر مکان و راوی آن است. این داستان زندگی یک کتابفروش است. کتابفروشی که دکترای ادبیات انگلیسی دارد.

در ابتدای هر فصل، ای.جی.اف بر اساس یکی از داستان‌هایی که خوانده است و دوست دارد، دخترش هم آن را بخواند، یادداشت کوتاهی برای دخترش می‌نویسد و بعد داستان از زبان دانای کل بیان می‌شود.

داستان این‌طور شروع می‌شود:

آملیا لومن در قایق، از هانیس تا جزیره‌ی آلیس، به ناخن‌هایش لاک زرد می‌زند، و در حالی که منتظر خشک شدن لاک است نگاهی سرسری به یادداشت‌های مسئول قبلی می‌اندازد. هاروی رودز در گزارشش نوشته است: «کتاب‌فروشی جزیره حدود سیصد و پنجاه هزار دلار فروش سالانه دارد. …»

و پایان داستان هم با ورود یک نماینده‌ی فروش دیگر به جزیره‌ی آلیس همراه است در حالی که یادداشت‌های آملیا لومن را می‌خواند.

قصد ندارم خلاصه‌‌ی این داستان را روایت کنم، ولی این داستان، داستان زندگی یک کتابفروش است.

می‌دونی، من با توجه به شغلم آدم‌های زیادی رو دیدم. مخصوصاً تابستون‌ها آدم‌های زیادی به جزیره رفت و آمد می‌کنن؛ من آدم‌های اهل سینما، آدم‌های اهل موسیقی و همین‌طور آدم‌های اهل حرفه‌ی خبرنگاری، زیاد دیدم، اما توی دنیا هیچ آدمی مثل آدم‌های اهل مطالعه نیست. کتاب، کسب و کار مردها و زن‌های آروم و نجیبه.

داستانی که هر فصل آن یک داستان کوتاه است. در ابتدا به خاطر نقل قول‌های زیادی که از کتاب‌ها آورده می‌شد یا عناوین یاد شده از کتاب‌ها در متن کتاب آن را کمی شبیه تولستوی و مبل بنفش یافتم. بار دیگر به سراغ آن کتاب رفتم. راوی داستان تولستوی و مبل بنفش مرا ترغیب کرد که زمان بیشتری را به کتاب‌خواندن اختصاص دهم و هر طور شده یادداشتی کوتاه درباره‌ی کتابی که می‌خوانم بنویسم.

بعدتر متوجه شدم که این کتاب پر از اتفاق است. داستان تولستوی و مبل‌بنفش محرک و نقطه‌ی شروعش یک اتفاق غم‌انگیز در ارتباط با خواهر راوی است. کل داستان در یک فضای آرام می‌گذرد و کششی برای خواندنش ایجاد نمی‌کند. اما اتفاقات زندگی این کتابفروش و نحوه‌ی برخورد او با مسائل کتاب را به اثری تبدیل می‌کند که ارزش یک‌بار خوانده شدن را دارد.

و در پایان یکی از پاراگراف‌های پر معنا و دوست داشتنی کتاب برای من:

آدم‌ها دروغ‌های کسل‌کننده‌ای درباره‌ی سیاست، خدا و عشق می‌گویند. اگر بخواهی چیزی درباره‌ی خود واقعی کسی بدانی، پاسخ این سوال کمکت می‌کند: «کتاب مورد علاقه‌ات چیست؟»

اگر از شما بپرسند که کتاب مورد علاقه‌ات چیست؟ چه جوابی خواهید داد؟ قبل‌تر که کتاب‌های کمی خوانده بودم، جواب دادن به این سوال برایم آسان بود، ولی حالا نمی‌دانم. فکر می‌کنم برای جواب دادن به این سوال باید هر کتاب را دوبار یا حتی چندین‌بار خواند. اگر در دفعات بعد از خواندنش ملول نشدیم، شاید توانستیم کتاب مورد علاقه‌مان را پیدا کنیم. من کتاب‌های معدودی را دوبار خواندم، ولی حالا که فکر می‌کنم تمام کتاب‌هایی که دوبار خواندمشان را دوست داشتم. شاید این تاثیر چندبار خوانی باشد که داستان و فضای کتاب را طوری در ذهنت به تصویر می‌کشد که انگار کتاب خاطرات خودت باشد و برایت دل‌پذیرتر شوند.

 

 

لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.