واکاوی نقش زن، مذهب و جغرافیا در آثار جنیفر کلمنت
در این مقاله به نقش زن، مذهب و جغرافیا در آثار برجستهی جنیفر کلمنت یعنی «دعا برای ربودهشدگان» و «عشق و اسلحه» میپردازیم.
«دعا برای ربودهشدگان» و «عشق و اسلحه» هر دو در بستری از خشونت علیه زنان میگذرند. راوی در هر دو اثر دختری است ده تا چهاردهساله. در آستانهی ورود به دنیای زنانگی و گذر از معصومیت کودکی.
«جنیفر کلمنت» نویسندهی مکزیکی- آمریکایی با احاطه به فرهنگ مردم مکزیک و خشونتی که علیه زنان از طرف مردان رواج دارد، روایتی از خشونت را به شکل طنزی تلخ، از زبان راویانی کم سن و سال که دائماً از جانب مردان جامعه در معرض خطر هستد، ارائه میدهد. راویانی که با وجود خشونت مردان، باز هم عاشقشان میشوند.
زنان دائم از جانب مردان صدمه میبینند، ولی باز هم به دنبال عشق هستند. به دنبال مردی که عشق را در زندگیشان جاری کند. سرتاسر هر دو کتاب پر است از تضادهایی این چنین که بر جذابیت نوشتههای جنیفر کلمنت میافزاید.
در کتاب «دعا برای ربودهشدگان» میخوانیم:
مادرهامان عاشق معلم جوانمان شدهاند. هر روز صبح برایش توی ظرف نهار ما خوراکی میفرستادند یا دور و بر مدرسه پرسه میزدند. همان روزها من، پائولا، استفانی و ماریا برای اولینبار به زشت بودن و پوشیدن لباس پسرانه اعتراض کردیم، دلمان میخواست خوزه رزا به ما به عنوان زن نگاه کند.
در هر دو داستان مردان به بدترین شکل به زنان آسیب میزنند، ولی زنهای داستان، باز هم برای ادامهی حیات به دنبال حضور مردی در زندگیشان هستند.
در کوهستان ما مردی وجود نداشت. انگار جایی زندگی کنی که درخت ندارد.
مادرم میگفت مثل این است که آدمی باشی با یک دست. بعد حرفش را اصلاح کرد؛ «نه ، نه، زندگی کردن در جایی که مرد نیست مثل خوابیدن بدون رویاست.» “دعا برای ربودهشدگان”
در خوانش بار اول شاید متوجه حضور مردانِ بد در بطن زندگی زنها نشویم. حتی خوزه رزا معلم مدرسه که به نظر میرسد، مرد خوبی باشد، به دخترها آسیب میزند.
من فقط تا پایان دورهی ابتدایی مدرسه رفتم و بیشتر آن دوران را پسر بودم. مدرسهی ما اتاق کوچکی پایین تپه بود. بعضی از سالها معلم نداشتیم چون آنها میترسیدند به این قسمت از کشور بیایند.
مادرم گفت: «هر معلمی که دلش بخواد بیاد اینجا باید قاچاقچی باشه یا دیوونه.»
هیچکس به دیگری اعتماد نداشت.
به عقیدهی مادر همه قاچاقچی بودند، پلیس که حتماً. شهردار، تضمین میکنم، حتی رئیس جمهور لعنتی هم موادی بود. “دعا برای ربودهشدگان”
جنیفر کلمنت فقط یک نویسندهی داستانپرداز نیست. او به نقش مردان، اسلحه و کلیسا در ایجاد محیطی خشن برای اشائهی فسادی سازماندهی شده میپردازد. راوی ما در داستان «دعا برای ربودهشدگان»، «لیدیدی» است. نام او الهام گرفته شده از شاهدخت ولز است، شاهدختی که با وجود زیبایی و فعالیتهای خیرخواهانه و بشر دوستانهاش، مورد خیانت واقع میشود و جداییاش از چارلز به شدت مورد توجه قرار میگیرد. مادر لیدی دی از خیانتهای همسرش آگاه است و به عمد نام دخترش را لیدی دی میگذارد تا به همسرش بفهماند که از خیانت او آگاه است و با وجود تمام خیانتها باز هم با همسرش میماند، ولی در نهایت میداند که همسرش روزی او را ترک میکند و او به تنهایی باید از دخترش مراقبت کند. عاقبت همسرش برای همیشه آنها را ترک میکند ومادر لیدی دی برای فرار از این سرخوردگی، به الکل پناه میبرد.
در داستان دیگر ما با مارگو مادر پرل روبرو هستیم. زنی بیپناه که از خانهی پدری فرار کرده است تا بچهاش را به تنهایی بزرگ کند. او از پدرش، به عنوان مردی یاد میکند که مگسها را میکشد. مگس موجودی مزاحم و استعارهای از یک موجود ناخواسته است. نوشتههای جنیفر پر از استعاره است. مارگو او را مخفیانه و به دور از چشم پدرش به دنیا میآورد و به محض اینکه بچهاش به دنیا میآید، خانهی پدرش را ترک میکند چون نگران است که پدرش به دخترش آسیب برساند. او به پرل چیزی دربارهی پدر بیولوژیکش نمیگوید. مارگو مجبور است به تنهایی فرزندش را بزرگ کند. او نمیخواهد به مردی که دوستش دارد، آسیب بزند، ولی با رفتارهایش در عینحال که تلاش میکند از دخترش مراقب کند، به او هم آسیب میزند.
روایتگری از دریچه کودکی
راویها در هر دو داستان در حال گذر از مرحلهی کودکی هستند. نویسنده به عمد این رنج سنی ده تا چهارده سالگی را انتخاب کرده است. میخواهد معصومیت راوی را حفظ کند و در عین حال او را با دنیای تلخ بزرگسالی روبرو کند. دنیایی تلخ با وابستگیهای احساسی به جنس مخالف.
در هر دو داستان برای راویها سفری پیش میآید. سفری از کودکی به بزرگسالی. سفری به آیندهایی نامعلوم برای رهایی از رنج.
در کتاب «دعا برای ربودهشدگان» راوی برای فرار از خشونت و در جستجوی امنیت از مکزیک به آمریکا حرکت میکند و در کتاب «عشق و اسلحه» به صورت معکوس از آمریکا به مکزیک برمیگردد. مکزیک با اینکه برای هر دو راوی مهد خشونت است، ولی برای راوی دوم به معنی ریشه و اصالت است. با اینکه راوی میداند که روزی دوباره برای عشق به آمریکا خواهد بازگشت، ولی تن به سفری به سوی ریشهها و هویت زنانهاش میدهد و در این سفر است که اطلاعاتی نسبت به پدرش کسب میکند و با خود واقعیاش مواجه میشود. او هم روح مادرش را به ارث برده است و میتواند با اشیاء همدردی کند و روح آدمها را بخواند.
آمریکا در هر دو داستان، جایی است که مردم ریشههایشان را از دست میدهند. در کتاب اول، مردها برای کسب ثروت و تامین امنیت خانوادهشان از مرزها عبور میکنند و پا به آمریکا میگذارند و در نهایت در مواجه با جامعه از هم گسیخته و بیهویت آمریکا، ریشههایشان را فراموش میکنند.
مردان از رودخانه گذشتند تا به آمریکا بروند. آنها تا سینه به آب زدند اما وقتی به آنطف رسیدند، مرده بودند. زنها و بچههاشان را جا گذاشتند و وارد قبرستانی بزرگ به اسم آمریکا شدند. پول فرستادند، یکی دوبار برگشتند، اما همهاش همین بود. “دعا برای ربودهشدگان”
در هر دو جامعه زن تنها یک ابزار است. ابزاری برای تامین نیازهای مرد. مردها از نیاز زنها به عشق و کلمات محبتآمیز آگاه هستند. آنها از تاثیر کلاویههای کلامشان روی موسیقی زندگی زنان آگاه هستند و با آهنگی اثر گذار، افسار زندگیشان را به دست میگیرند و در نهایت خودشان باعث ویرانی زنها میشوند.
در «عشق و اسلحه» دربارهی تاثیر مردان بر زنان اینطور میخوانیم:
مادرم مثل یک فنجان شکر بود. میتوانستی هر وقت بخواهی قرضش بگیری.
آنقدر شیرین بود که دستهایش مزهی کیک تولد میداد و نفسش بوی آبنباتهای نعناعی و میوهای.
و تمام ترانههای عاشقانه را از بر بود.
اما تنها فایدهی شیرینی این بود که مرد بد او را از توی جمعیت پیدا کرد.
…
مرد به محض اینکه گفت اسمش ایلای است مادرم به زانو درآمد. صدایش بیمعطلی او را رام کرد. “عشق و اسلحه”
تقابل قدرت و اخلاق
در هر دو داستان کلیسا به عنوان ابزاری برای بهرهبرداری از جهل مردم معرفی شده است. در «دعا برای ربودهشدگان» مادر لیدی دی به کلیسا نمیرود چون از دکانی که برای بخشش راه انداخته بودند، خوشش نمیآمد. کشیشها در کلیسا از مردم اعتراف میگیرند و بعد از جانب خودشان به مردم وعدهی بخشش میدهند. بسیاری از نویسندهها که سلطه و زورگویی مذاهب به تنگ آمدهاند، به این جنبه از رفتارهای کلیسا با نوشتههایشان انتقاد میکنند. مثلاً در قلعهی مالویل مردی از جهل مردم استفاده میکند و خودش را کشیش جا میزند و به مردم ظلم میکند یا در کتاب سرخ و سیاه، کلیساها با فریبکاری به مردم قطعات بهشت را میفروشند.
نگاه راوی به کلیسا در کتاب «دعا برای ربودهشدگان»:
مادرم میگفت به انتقام عقیده دارد. این حرفش مثل چوبی بالای سر من بود ولی در واقع درسی هم به من میداد. میدانستم هرگز مرا برای کاری نخواهد بخشید، من هم یاد میگرفتم کسی را نبخشم. به گفتهی خودش به همین دلیل دیگر به کلیسا نمیرفت، اگر چه به چندتا از قدیسین عشق میورزید اما از آن دکانی که برای بخشش راه انداخته بودند خوشش نمیآمد. بیشتر اوقات روز داشت فکر میکرد اگر پدرم برگشت چه بلایی سرش بیاورد. “دعا برای ربودهشدگان”
و در داستان «عشق و اسلحه» کشیش رکس مردم را با دعاهای ابداعی خود فریب میداد و به نوعی از آنها بهرهبرداری میکرد.
خرید اسلحه هم مثل دعای دوربرگردان و دعای سواره از ابدعات کشیش رکس بود. وقتی برنامهی اسلحهتان را به خدا بدهید، شروع شد، کشیش قول داد بیش از یکماه طول نکشد، اما تجارت آنقدر پرسود بود که تصمیم گرفت ادامه بدهد. یک روز صبح در کلیسا به همه اطلاع داد که تا وقتی از خدا فرمان توقف خرید اسلحه را نگیرد، به کارش ادامه خواهد داد. “عشق و اسلحه”
مردانگی ویرانگر
مردان با اسلحه در این داستانها عجین شدهاند. در داستان دعا برای ربودهشدگان مردان به زور اسلحه دخترها را میربایند و آنها را به بردگی میفروشند. دخترها هنوز از دنیای کودکی خود فاصله نگرفتهاند که باید با دنیای پر از خشونت مردانه آشنا شوند. مایک برادر ماریا، خواهر ناتنی لیدیدی، با مردان بد گره میخورد. آدم میکشد و در نهایت جرمش را به گردن یک زن یعنی لیدیدی میاندازد.
در کتاب دیگر مردان گیاهان، حیوانات و در نهایت مارگو را به جای هدف تمرینهای تیراندازی خود جا میزنند.
نوئل گفت: «شنیدی چی گفتم؟ مارگو تیر خورد. یه پسربچه مامانت رو کشت. پرل مارگو مرده.» “عشق و اسلحه”
مذهب و مفهوم مراقبت
جنیفر کلمنت به طور محسوسی در هر دو داستان به یهودیت نقش حمایتگری و مراقبت میدهد. در داستان دعا برای ربودهشدگان زنی یهودی که از آمریکا به مکزیک آمده است، از بچههایی که در زبالهها انداخته شدهاند مراقبت میکند و آنها را با آیین یهودی تربیت میکند. در عشق و اسلحه هم این نقش به عُهدهی یک پیرمرد یهودی گذاشته است. بچههای بیسرپرست، بچههای تیر(بچههایی که والدینشان را با شلیک گلوله از دست دادهاند) در خانهی این پیرمرد یهودی امنیت مییابند. به نظر میرسد که در آموزههای یهود به مسئلهی حمایت از بچههای یتیم، اهمیت داده شده است یا شاید نویسنده در کودکی خاطرهای دلنشین از همزیستی با یک همسایه یهودی داشته است و شاید هم قصد داشته، ذهنیت مردم را نسبت به یهودیت عوض کند که به دین این افراد حامی اشاره میکند.
نقش مادر
مادر در کتاب اول، در شرایط بحرانی از دخترش حمایت میکند. پنهان کردن دخترها درون گودال، یا زمانی که لیدیدی به زندان افتاده است، به دنبالش میآید.
کندن سوراخها ایدهی مادر پائولا بود.
مادرم گفت: «ایالت گوررو با دخترهایی که همهجای اون خودشون رو قایم کردهان مثل مزرعهی پرورش خرگوش شده.» “دعا برای ربودهشدگان”
در کتاب دوم زنی غیر همخون با راوی که از قضا او هم مکزیکی است، این نقش را به عهده میگیرد. وقتی پرل برای فرار از تنهایی اجباری که مادرش در مواجه با عشق به او تحمیل کرده است، به انبار اسلحه پناه میبرد، این کوراسون زن مکزیکی است که از او حمایت میکند. زمانی که پرل به خانهی موقت سپرده میشود، باز کوراسون است که به دنبالش میآید تا او را به مکزیک ببرد، جایی که زن همیشه از آن به نیکی یاد میکند یا زمانی که پرل مردی را با اسلحه از پای درمیآورد باز او نقش حامی دارد و اجازه نمیدهد که در گناهش غرق شود.
در نگاه کلمنت، مقدس بودن در مادرانگی و عمل مادرانه تعریف میشود. او کلیسا را تنها به صرف آموزههای مذهبی مقدس نمیداند. او نقشها را زیر سوال میبرد. پدر در داستانهای او نقشی ندارد. حتی در رمان «عشق و اسلحه» پدر بهترین دوست پرل که سربازی با نقص عضو است، از اختلالات روانی رنج میبرد و با رفتارهایش به دخترش صدمه میزند. حتی از با نشان دادن اشتباهات مادرها از مادر هم تقدسزدایی میشود، ولی در این داستانها هر کسی که به دیگران مهر میورزد، مقدس میشود.
نتیجهگیری
در نهایت آثار جنیفر کلمنت نشان میدهند که در دنیای پر از خشونت و تجارت مرگ(اسلحه و مواد)، حقیقت معنوی نه در نهادهای مذهبی رسمی و پر زرق و برق، بلکه در کنشهای کوچک و انسانی نهفته است. نویسنده با بهرهگیری از راویان کم سن و سال استدلال میکند که مقدس بودن در گرو حمایت از آسیبپذیرترینهاست. در دنیای این دو کتاب، در حالی که مردان و نهادها با خشونت و نفعطلبی جهان را ویران میکنند، زنان و کودکان با ایجاد پیوندهای مراقبتی، تکههایی از انسانیت را در میانهی ویرانی حفظ میکنند.
نوشته شده توسط لیلا علیقلیزاده