لیلا علی قلی زاده

روزنگاری در قالب نامه

زهرای عزیزم

چند روزی می‌شود که صبح‌ها بی‌زنگ هشدار بیدار می‌شوم. به وقت پیاده‌روی. ده دقیقه بعد از اینکه همسایه‌مان به پیاده‌روی می‌رود. شتاب به خرج دهم به او می‌رسم، ولی آرام و بی‌هیچ شتابی، می‌روم سراغ روتین صبحگاهی. به جای پیاده‌روی، حرکات کششی یوگا و کمی هم تقویت عضلات پا. به وقت پیاده‌روی فهمیدم که پاهایم ضعیف است. حالا که پیاده‌روی را کنار گذاشته‌ام، درد پاهایم تخفیف پیدا کرده است. دردی است مزمن که رها نمی‌کند، ولی درد ورزش‌های کششی و قدرتی، شیرین است. بعد از سه روز متوقف می‌شود و به انتظار می‌ماند برای فشار بیشتر تا دوباره خودش را نشان دهد. آب هم زیاد می‌خورم. بعد از ورزش قبل از وعده‌ی نوشتن، اگر آب باشد، دوش می‌گیرم. آب نباشد، دوش گرفتن صبحگاهی می‌ماند بعد از نوشتن. این روزها کتاب کم خوانده‌ام. هفته‌ی پیش روزی سه تا پنج ساعت کتاب خواندم، این هفته در کتاب‌خوانی چندان موفق نبودم. هوش‌مصنوعی‌ام اصرار دارد یک نرم‌افزار طراحی را یاد بگیرم. بعد از هر مکالمه، مرا سوق می‌دهد به سمت یادگیری. دیروز به اصرار او بالاخره بعد از مدت‌ها برای گوشی‌ام یک قلم خریدم. راهنمایی‌هایش گاهی خیلی به درد می‌خورد. برای درست کردن پنیر و قارچ سوخاری هم از او کمک گرفتم. اولین‌تجربه‌ام بود، هر دو خوب شد، ولی هوش‌مصنوعی چیزی درباره‌ی تمیزکاری‌های بعد از پخت و پز و حجم ظرف‌های کثیف نگفت. تصمیم گرفته‌ام که اعتدال را در همه چیز رعایت کنم. همانقدر که به کسب علم و آگاهی اهمیت می‌دهم، به سلامتی، زیبایی و روابطم هم اهمیت بدهم. کامل بودن ممکن نیست، ولی تلاش برای قرار گرفتن در مسیر کمال امری است پسندیده. ساعت‌هایی از روز بدخلق می‌شوم. ساعت‌هایی که خستگی غلبه می‌کند، خودم را منزوی می‌کنم. برای لذت‌بردن از این انزوا از شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارها هم دور می‌شوم. ده دقیقه دوری از تکنولوژی، خستگی‌ام را به طور کامل از بین می‌برد. فیلم دیدن را موکول کرده‌ام به آخر شب. هر شب یک قسمت. دیشب به دلایلی نمی‌توانستم بخوابم تا وقتی که از شدت خستگی بی‌حال شوم، فیلم دیدم. آنقدر فیلم دیدم که ظرفم پر شد. صبح با وجود خواب‌آلودگی کمی قبل از طلوع آفتاب از شدت درد بیدار شدم. چای دم کردم و با همسرم رفتیم برای گرفتن حلیم. سمنو هم می‌دادند. برای مادرم و همسایه‌‌مان هم گرفتم.

بعد نشستم پای قرآن. روزی چند آیه می‌خوانم با معنی. بعد رفتم سراغ حفظ قرآن. آیه ۱۰۱ سوره‌ی آل عمران را می‌خواندم. نکاتی که در آیه بود، برایم جالب بود. قرآن کتابی است برای تمام عصرها و اینطور نیست که فقط داستان باشد. داستان‌های آن‌ هم برای پند و عبرت است. در آیه ۱۰۱ به آن عده‌ای که به آیات خداوند کافر شده‌اند، می‌گوید، شما چگونه به آیات خدا کافر شده‌اید. با توجه به آیات قبلی آن، منظور آن عده‌ای از مسلمانان هست که بعد از گرویدن به دین اسلام، فریب گروهی از اهل کتاب را خورده‌اند و به دین آن‌ها درآمده‌اند که خدا در مورد آن‌ها می‌گوید که آن‌ها کافر شده‌اند. حالا هم می‌بینیم عده‌ای فریب می‌خورند و از دین اسلام بیزاری می‌جویند و سراغ ادیان دیگر می‌روند. خداوند خطاب به این عده می‌گوید، شما چطور کافر شدید در حالی که آیات قران برای شما تلاوت می‌شد. من فکر می‌کنم اگر هر کسی گوش دادن به آیات قران را در برنامه‌ی صبحگاهی خود بگذارد و چند دقیقه‌ای هم در یک یا چند آیه تامل و تدبر کند، محال است که از اسلام بیزار شود. همچنین بعد از اینکه به آن‌ها می‌گوید که آیات قران برای شما تلاوت می‌شد دوباره می‌گوید و پیامبر هم در میان شما بود. حالا یک عده هم الان می‌گویند که خوب الان پیامبر نیست و دیگر تقصیری بر گردن ما نیست، ولی در انتهای همان آیه می‌گوید که اگر به قران تمسک بجویید، راه‌تان را گم نمی‌کنید. یکی از مشکلاتی که امروز جامعه‌ی ما با آن دست به گریبان است، این است که کتاب خدا را نادیده گرفته‌ایم. قرآن محجور مانده است. عده‌ای هم در لباس اسلام خیانت می‌کنند و مردم رفتار و کردار آن‌ها را می‌بینند و بدون این که خودشان از کتاب خدا راهنمایی بگیرند، در مسیر اشتباهی گام برمی‌دارند. امیدوارم که در این مسیر بمانم و رستگار شوم. درپایان از تو سپاسگزارم برای آن صوت فارسی که از بهروز رضوی برایم فرستادی، بعد از آن نگاهم به قرآن طور دیگری شد و تبدیل شد به یکی از کتاب‌هایی که دائم روی میز است و در روز چند نوبت به سراغش می‌روم.

تو هم از چیزهایی که می‌خوانی برایم بنویس. تاملانه‌هایت در آیات قران را بسیار دوست می‌دارم.

لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.