زهرای عزیزم سلام.
امروز صبح، وقتی بیدار شدم هنوز پر بودم از ناراحتیهای شب گذشته. در زندگی هر کسی زخمهایی هست که مثل خوره روحش را میخورد و در عین حال نمیتواند از آن زخمها با احدی صحبت کند. شاید من در بیان احساساتم ضعیف باشم و کلمات را به گونهای به کار ببرم که به جای درمان، جراحاتش را هم بیشتر کند. مدام به همان تکنیکی که یادم داده بودی، فکر میکردم، ولی انگار وجودم پر از کینه باشد، دلم نمیخواست با گردن گرفتن تقصیرها و ناراحتیها و آمرزش خواستن، خودم را از این درد رها کنم. با آنکه میدانستم آنکه موجب ناراحتیام شده است، ذرهای متوجه نشده است و عذاب نمیکشد، ولی بیرحمانه میخواستم با به دوش کشیدن دردم، او را هم عذاب دهم.
صبح قلبم سنگین بود. انگار میخواست در سینهام متلاشی شود. نمیتوانستم سراغ کارهای همیشگی بروم. یادگیری نیاز به ذهنی آرام داشت، به هر زحمتی بود از رختخواب جدا شدم و ناراحتیام را در قالب داستان بیرون ریختم. قلبم کمی آرامتر بود، ولی همچنان ذراتی از ناراحتیهای تاریخیام را به دوش میکشیدم. بعد از صبحانه رفتم سراغ قرآن. سراغ سورهی نبا. آیهی ۳۷٫ چندینبار آیه را خواندم تا معنای آن را به طور کامل درک کردم. رب السماوات و الارض و ما بینهما الرحمن لا یملکون منه خطابا.
رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا(۳۷ نبا)
آیات قرآن یک معنای ظاهری دارد و یک معنای نفهفته. ظاهر این آیه نشان میدهد که به مالکیت و ربوبیت خداوند اشاره میکند و اینکه بیاذن خداوند اجازهی سخن گفتن برای کسی نیست. کل این سوره به واقعهی قیامت اشاره میکند، ولی من بعد از چندینبار خواندن به این نتیجه رسیدم که هیچ کاری بیاذن خدا ممکن نیست. علت ناراحتیهای انسان امروز همین است که مالکیت خداوند و اذن او را فراموش کرده است. ما اگر مالکیت خداوند و سیطرهی او را بر کل هستی قبول داشته باشیم، پس باید همهی کارهایمان به اذن او باشد. برای کوچکترین کار و قدمی که برمیداریم، اول اجازهی او را بگیریم. با همان بسمالله الرحمن الرحیمی که از کودکی به ما یاد داده بودند باید اذن او را بگیریم. ما به وقت خوردن غذا این جمله را میگوییم. وقتی از خانه بیرون میرویم این جمله را میگوییم ولی آیا به وقت حرف زدنهای یومیه، این جمله را میگوییم؟ شاید برای همین است که مدام با کلاممان موجب رنجش دیگری میشویم. اذن خدا در دورهمیهای ما نیست. مینشینیم کنار هم و به جای سبک شدن، پر میشویم از غم. یا بارها شده است که دیگر انگیزهای برای انجام کارهایی که بر عهدهمان هست نداریم و مدام احساس خستگی و فرسودگی در انجام آنها میکنیم، میدانی چرا؟ چون او را در نظر نگرفتهایم. این جمله معجزه میکند. با بسمالله الرحمن الرحیم کارها اگر صواب و درست باشد، با انرژی مضاعف به بهترین نحو به انجام میرسد و اگر مورد رضایت او نباشد، اصلاً به جایی نمیرسد.
زهرای عزیزم میخواستم امروز از کتاب تازهای که خواندهام حرف بزنم، ولی درکی که از این آیه داشتم و ارامشی که بعد از خواندنش به من عطا شد، آنقدر برایم شگفتانگیز و خاص بود که دوست داشتم آن را با تو هم به اشتراک بگذارم. دوست دارم تو به هم به سراغش بروی و درک خودت از معنای نهفتهی آن را برایم بگویی.
در پایان امیدوارم همیشه در مسیر نور الهی باشی. دوستدار همیشگی تو لیلا