امید

امید در قاب تصویر

وقتی زبان از بیان احساسات قاصر باشد، هیچ واژه‌ای نمی‌تواند آن را معنا کند. گاهی احساساتی درهم را تجربه میکنیم. امید، نا امیدی، شک، ایمان، نور، ظلمت، غم، اطمینان، عدم اطمینان و… احساساتی که قابل وصف نیستند. زبان قادر به توصیف نیست. نوشتن به کار نمی‌آید.

احساسی که نسبت به کشورم دارم را تنها توانستم در قاب زیر پیدا کنم.

امید برفراز ایران پرواز خواهد کرد و خون‌های ریخته را خواهد شست و از دل این سرزمین خونین دوباره جوانه‌های ایمان خواهد رویید.

5 دیدگاه در “امید

  • آبان ۸, ۱۴۰۱ در ۲:۴۶ ب.ظ
    Permalink

    قربون عشق و محبتت به ایران که از پشت تک تک واژه هات سرک میکشن. ایران کشور بزرگیه با تمدن بزرگ با آدمای بزرگ و با عشق بزرگ. هیچ کدوم از این ها زوال پذیر نیست. خاکمون، مام وطنمون خیلی قدرتمند و صبوره.

    پاسخ دادن
  • آبان ۱۰, ۱۴۰۱ در ۶:۳۶ ق.ظ
    Permalink

    از دل خونین این سرزمین جوانه های ایمان خواهد رویید.
    برکانا لیلون چقدر امید بخش و زیبا بود.
    جالب بود که احساستو اون تصویر میتونست بیان کنه.
    یاد تصویر نویسیم افتادم
    یکی از دوستام چند سال قبل یادم داد
    گفت تصویر رو ببین و حستو بنویس
    و الان تو با حسی که داشتی تصویر رو خلق کردی

    پاسخ دادن
  • آبان ۱۰, ۱۴۰۱ در ۶:۴۰ ق.ظ
    Permalink

    سلامی دوباره
    راستی لیلون قسمت آخر داستان ژانر وحشت رو نوشتم
    خوشحال میشم نظرتو بدی

    اگه چنگی به دلت نزد و نخواستی مستقیم بهم بگی، به صبا گفتم میتونی از کد : دستت درد نکنه استفاده کنی
    تیزم، میگیرم منظورتو 😉

    پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.