دهمین ایده توسعه فردی برای زندگی بهتر

مهارت های مدیریت بحران را یاد بگیرید.

زندگی شبیه به جاده ای است که گاهی شیب آن ملایم می شود و گاهی پر از فراز و نشیب های سخت و طاقت فرسا.

راننده ی تازه کار نمی تواند به سادگی در جاده های کوهستانی رانندگی کند، اما راننده ی ماهر می داند که باید با چه سرعتی حرکت کند  و چطور ماشین را در جاده های کوهستانی کنترل کند، که سفری امن و بی خطر داشته باشد. مدیریت بحران هم یک مهارت است که باید آموخته شود.

افراد نازپرورده، مدیریت بحران را بلد نیستند و با کوچکترین سختی از پا در می آیند و به سراغ مصرف آرام بخش هایی مثل الکل و مواد مخدر می روند. اما کسی که شکست های زیادی داشته است و بعد از هر شکست به راهش ادامه داده باشد، به راحتی از پس شکست های دیگر بر می آید.

مدیریت بحران را یاد بگیرید

برای اینکه بتوانید از پس مشکلات برآیید بایستی آماده باشید. قرار نیست زندگی همیشه بر وفق مرادتان باشد. باید خودتان را برای سختی ها آماده کنید.

برای همه ما اوقاتی پیش می آید که در بحرانی قرار می گیریم و نمی توانیم به دلیل استرس و فشارهای روحی که تحمل می کنیم به برنامه های خود پایبند باشیم. این مساله طبیعی است و اگر کسی بتواند در این شرایط، بی اهمیت به بحران پیش آمده، روند طبیعی زندگی خودش را پیش بگیرد، باید به انسان بودن او شک کرد. انسان ها با احساسات خود عجین شده اند. در مواقعی که عزیزی را از دست می دهند یا شکستی را در زندگی متحمل می شوند با بحرانی بزرگ روبرو شده اند و قطعا نمی توانند به سادگی با شرایط کنار بیایند. چیزی که مهم است این است که به احساسات خود اجازه بدهیم که به راحتی خودشان را نشان بدهند اما برای مدت محدودی و بعد آن سعی کنیم با کارهایی که می تواند احساساتمان را بهتر کند آرام آرام به روال طبیعی زندگی برگردیم.

چند وقت پیش یکی از اقواممان که نقش کلیدی در خانواده داشت به دلیل شیوع ویروس مرگ بار کرونا فوت کرد.

این فرد تمام مسئولیت خانواده را به دوش کشیده بود و به افراد خانواده اش اجازه نداده بود تا در کارها به او یاری برسانند و در واقع خانواده اش بعد از فوت او تقریبا فلج شده بودند و نمی دانستند چطور می توانند از پس مشکلات زندگیشان برآیند.

همه ما نگران این بودیم که آنها چطور می توانند بحران پیش آمده را مدیریت کنند. اطرافیان تا مدتی می توانستند به آنها کمک کنند و این مساعدت و یاریشان قرار نبود همیشگی باشد. متاسفانه مرگ یک نفر چنان زندگیشان را مختل کرد که همه خانواده شان از هم پاشید. ما تا جایی که می توانستیم به انها کمک کردیم تا دوباره سرپا شوند. اما تا زمانی که فرد، تصمیم نگیرد که به خودش کمک کند، کمک های دیگران چاره ساز او نیست.

مورد دیگری که زندگی شخصی ام را به چالش کشید این بود که بعد از گذراندن یک روز عالی و پرکار برایم حادثه ای رخ داد که در شرایط شوک و استرس شدیدی قرار داشتم. به خاطر وجود فرزند کوچکم نمی توانستم به احساسات خودم اجازه بدهم که بروز پیدا کنند و تمام احساساتم را پشت دریچه قلبم پنهان کرده بودم. احساساتی که داشتم اجازه هر گونه فعالیتی را از من صلب کرده بود و من قادر نبودم به سایر برنامه های خودم رسیدگی کنم.

از طرفی برای وضعیت پیش آمده هم کاری نمی توانستم بکنم. دو حس را تجربه می کردم حس ناراحتی از پیش آمد ذکر شده و حس عصبانیت و بی لیاقتی از متعهد نبودن به برنامه و اهداف کاری ام. بعد از اینکه دخترم را به رختخواب فرستادم و او به خواب عمیقی فرو رفت. عصبانیت و غمی که از حادثه پیش آمده در وجودم داشتم را بروز دادم و دقایقی در رختخواب اشک ریختم. وبعد شروع به فکر کردن کردم که چه کارهایی از دستم برمی آید تا بتوانم این ناراحتی را تخفیف دهم. صبح زودتر از روزهای دیگر از خواب بیدار شدم و بعد از مراقبه ای که داشتم احساس بهتری نسبت به غم داشتم. اما هنوزهم قادر نبودم به برنامه ام متعهد باشم. بعد از  چند روزی که برای مشکل پیش آمده در ادارات گذشت، تصمیم گرفتم که به خانه برگشته و بعد از استراحت کافی برنامه هایم را از سر بگیرم.

تمام کاری که لازم بود را انجام داده بودم. اینکه حالا یک جا بنشینم و مرتب غصه بخورم و با خودم بگویم حالا چه می شود؟ هیچ چیزی درست نمی شد فقط من ضعیف می شدم و به تبع ان همسر و دخترم هم این لحظات غمناک را بیش از پیش تجربه می کردند. بنابراین سعی کردم قوی بمانم و بجای حرف زدن از مشکل پیش آمده و بیشتر کردن آن، آن را روی کاغذ بنویسم. به نوعی با نوشتن می خواستم آن را از ذهن خود، بیرون بکشم. حتی از تهدید پیش آمده به عنوان یه فرصت بهره گرفتم و ایده ای برای نوشتن یک داستان کوتاه پیدا کردم.

ما نمی دانیم که خداوند در پس هر سختی چه رحمتی را برایمان قرار داده است. اما باید پذیرای مشکلاتی که برایمان پیش می آید باشیم تا بتوانیم به سلامت از آنها عبور کنیم. هر سختی درسی در خود دارد که قطعا باعث رشد و توسعه فرد می شود.

اگر بخواهیم نگاهی به زندگیمان از گذشته تا کنون بیندازیم، متوجه می شویم که همه ما با بحران های زیادی دست و پنجه نرم کرده ایم. این که چطور با بحران ها برخورد کرده ایم و با بحران های احتمالی پیش رو برخورد خواهیم کرد، نیاز به مهارت دارد که بتوانیم بدون اینکه به خودمان یا اطرافیانمان آسیب برسانیم، از بحران ها به سلامت عبور کنیم.

یکی از راهکارهایی که می توان برای مدیریت بحران پیشنهاد داد این است که:

وجود مشکل و بحران را بپذیرید و به دنبال کشف دلایل آن نباشید

در زمان وقوع بحران یا مشکلات سخت خود را با جستجو برای یافتن دلایل آن خسته نکنید و از پا نیندازید. اغلب اوقات مشکلات تک علت نیستند و علل ساده ای ندارند.
 وقوع بحران و مشکل معمولا حاصل علل چندگانه ای است که جستجو برای یافتن و تعیین آنها جز خستگی و پیچیده تر شدن اوضاع حاصلی ندارد.
در زمان وقوع بحران یا مشکلات سخت ضمن پذیرش شرایط و وضعیت باید روی راه حل تمرکز کرد و یافتن دلایل وقوع آن را برای زمانی گذاشت که از شرایط بحرانی خارج شده اید.

بیشترین آسیبی که در بحران گذشته متوجه خانواده مان شد، یافتن دلایل و علل بوجود آمدن آن بحران بود که همسرم نمی توانست به سادگی آن کار را رها کند.

بهترین راهکار برای مدیریت بحران دانستن این مطلب است که بحران ها و مشکلات هرچند بخشی از زندگی هستند اما همیشگی نیستند و بالاخره پس از مدت زمانی به پایان می رسند.
بهترین راهکار برای عینیت بخشیدن به این اندیشه به خاطر آوردن مشکلات یا بحران های قبلی خود یا دیگران است و این که اکنون آن بحران ها پایان یافته و به خاطره تبدیل شده اند.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.