جستاری در باب نوشتن و نویسندگی

نوشتن می تواند علت های مختلفی داشته باشد اما مهم ترین عاملی که فرد را به نوشتن ترغیب می کند، نظم و سازمان دهی به افکار و احساساتی است که مدت ها در پس ذهنش جا خوش کرده است. تا زمانی که دست به قلم نشده باشید متوجه نمی شوید که چقدر می توانید دارای احساسات نهفته باشید اما نوشتن بهانه ایست برای باز شدن تمام دریچه ها رو به جهان واژه های احساس نشده. واژه هایی که قرار بوده انقدر خاک بخورند تا نابود شوند اما نویسنده این اجازه را نمی دهد. او هر بار گنجینه اش را می تکاند و واژه ها را با دقت و با ظرافت هرچه تمام، می آراید و در جای مناسب، در شاه نشین خانه اش جای می دهد. بعد از مدتی که دلش را زد بازهم به آرامی آن را برداشته و در گنجه اش با تلطف و مهر پنهان می کند که از گزند اغیار دور بماند. شاهنشین خانه اش هیچ گاه خالی نیست. واژه دیگری را به شاه نشین و مهمان خانه اش دعوت می کند. و واژه های دیگر را در خدمت این واژه عزیز کرده می گمارد. نویسنده در دعوت واژه ها دست و دلباز است. هرچقدر که بیشتر در این امر تبحر داشته باشد مهمان نوازی اش بیشتر می شود. اما نویسنده تازه کار خسیس است . اگر هم یک بار به سرش بزند و میهمانی مفصلی بگیرد با بی سلیقگی همه قشر واژه را به میهمانی دعوت می کند که فرصت پذیرایی نمی یابد و همگان از آن مهمانی کلمات دل زده می شوند. نویسنده تازه کار شاهنشین ندارد. همه واژه ها را به خانه محقر خود دعوت می کند طوری که واژه ها به خاطر بی مهری و بی توجهی نویسنده، بعد از رفتنشان تا مدت ها از گنجه بیرون نمی آیند. نویسنده تازه کار همین است طول می کشد تا آداب مهمان نوازی را یاد بگیرد. اما اگر صبر داشته باشد پایان شب سیاهش سفید می شود و قوره او حلوا می گردد. فقط باید صبر داشته باشد و از همنشینی بزرگان درس ها بگیرد. اما بسیاری که در این وادی گام می گذارند به دنبال به به و چه چه ای هستند و چه خیال باطلی که تعریفی از سر صدق بشنوند. اگر به دنبال آن تعریف ها باشد که کلاهش پس معرکه است و بعد از مدتی از نوشتن دست بر می دارد و حرفه دیگری را دنبال می کند. اما اگر راه را درست فهمیده باشد، اهمیتی به تعریف ها و نقدهای دیگران نمی دهد البته نه اینکه نقد را هم نبیند نه می بیند و کارش را اصلاح می کند اما بی خود و بی جهت خاطرش را مکدر نمی کند. خودش می داند تازه کار است و راه زیادی برای یادگیری دارد و یک شبه نویسنده ای مثل همینگوی و چخوف و مسکوب نمی شود. باید خاک صحنه را سالیان متوالی به خورد حلق و ریه اش بدهد تا فقط کمی، طوری بنویسد که حداقل خودش از خودش راضی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *