بخش دوم کتاب جرات داشته باش

روز ششم، هفتم و هشتم

جرات داشته باش از فردریک فانژه

بخش دوم: پیش داوری ها

منشا کمبود اعتماد به نفس

منشا کمبود اعتماد به نفس، هفت پیش داوری است. هفت شیوه تفکری که همچون منشوری هستند که از طریق آن به زندگی نگاه می کنید.

پیش داوری یک«نمی توانم…»

حساسیت، آموزش نادرست، والدین بی تجربه و ناآگاه و اتفاقات زندگی پیش داوری بی کفایتی و من نمی توانم را در دوران کودکی شکل می دهد. بعد عواملی نگهدارنده مثل افکار و رفتاری که انجام می دهد برای او نتایجی را در پی دارد که این بی کفایتی را ثابت می کند.

عوامل نگهدارنده:

 افکار:

  • کارهایی که انجام می دهم بی فایده هستند.
  • دیگران مرا طرد می کنند.
  • باید به بهترین شکل ممکن عمل کنم.

رفتار:

  • برای خودم ارزشی قائل نیستم
  • روابط اجتماعی ام را گسترش نمی دهم
  • در جمع صحبت نمی کنم.
  • دوستان کم ارزشی را در اطراف خود برای دوری از مشکلات و مسائل جدید جمع می کنم.
  • از کارهای جدید اجتناب می کنم.

راهکارها

  • انتقادهای درونی و افکار منفی خود را پیدا کنید و مانع رشد آن ها شوید.
  • کاری را شروع کنید که به خودتان اثبات کنید بیش از حد تصورتان توانمند هستید.
  • به دنبال روش هایی بگردید که خودتان را به دیگران اثبات کنید.

پیش داوری دو«احتیاج دارم که دوستم داشته باشند، تحسین و تاییدم کنند»

رفتارهای فداکارانه

فقدان عزت نفس بی قید و شرط

در جستجوی تایید ویژگی های ظاهری

مکانیسم های نیاز به دوست داشته شدن

برخی از افراد به شدت نیاز دارند، که تحسین شوند و باورشان این است که ارزش شخصی من وابسته به این است که دیگران درباره من چه فکری می کنند. این پیش داوری هم در دوران کودکی شکل می گیرد که می تواند دو قانون را به زندگی شما تحمیل کند.

  • باید همه تاییدم کنند به ویژه کسانی که به نظرم اهمیت و ارزش بالایی دارند.
  • نباید طرد شوم مگر این که به من اثبات کنند که بی خاصیت هستم.

این دوقانون دو سبک رفتاری را بوجود می آورند.

دو سبک رفتاری

  • همیشه به دنبال تایید دیگران هستید. در مقابل دیگران تمایل به رفتار فریبنده دارید و به دنبال کسب رضایت آن ها هستید. یا بسته به خصوصیات و روحیات طرف مقابلتان رنگ عوض می کنید و رفتار دیگری را بروز می دهید.
  • ممکن است رفتارهای فداکارانه داشته باشید. یعنی هرچه که دیگران می خواهند انجام دهید. اولویت شما این است که با کسی درگیر نشوید و از ترس اینکه مبادا طرد شوید هیچ اعتراضی نمی کنید.

دو شیوه تفکر

  • تفکر اول: اگر از عقیده دیگران اطاعت کنم مرا بهتر می پذیرند.
  • تفکر دوم: اگر به دیگران خوبی کنم، هرگز مرا طرد نمی کنند.

آنچه که برایتان اتفاق می افتد پیش داوریتان را تشدید می کند.

در بیشتر موارد خودداری از مخالفت و انجام بی چون و چرای دستورات تحسین می شود و شما از ان دسته افرادی هستید که هیچ مشکلی را بوجود نمی آورید. در نهایت این پذیرش اجتماع این باور را در شما پررنگ تر می کند که شما بواسطع رفتارهای فداکارانه تان پذیرفته شده اید. و قضاوتی که اطرافیان نسبت به شما دارند مطابق میل شماست.«من ارزشمند هست جرا که دیگران نظر مثبتی راجع به من دارند.»

اما مشکل اینجاست که همیشه شرایط یکسان نمی ماند و زمانی فرا می رسد که نیازهای شما از دیگران متفاوت می شود و وقتی خواسته ای را مطرح می کنید اطرافیانتان ناراحت می شوند چون شما تغییر کرده اید و با شما رفتاری می کنند که شما فکر می کنید بی ارزش هستید و اعتماد به نفس خودتان را از دست می دهید.

بنابراین شما در دور باطلی قرار گرفته اید که در آن پیش داوری پایه منجر به دو قانون زندگی می شود و همراه این قوانین، دو سبک رفتاری و افکاری شکل می گیرد که پیش داوری پایه را تایید می کنند. در نهایت اگر بتوانید از این پیش داوری رها شوید اعتماد به نفستان تقویت می شود

انواع اعتماد به نفس

  • اعتماد به نفس بی قید و شرط: اعتماد به نفس پایه. یعنی شما برای خودتان بدون توجه به دیگران و اینکه چه توانایی هایی دارید، ارزش قائل هستید.
  • اعتماد به نفس مشروط: اعتماد به نفس شما در گرو توانایی ها و رسیدن به موفقیت یا انجام دادن رفتار خاصی است.

بایستی میان این دو اعتماد ب نفس تعادل برقرار شود. داشتن اعتماد به نفس پایه باعث احساس ارامش می شود و اعتماد به نفس مشروط باعث می شود که شما به نظرات دیگران هم اهمیت بدهید و با آنها راحت برخورد کنید.

راهکارها

  • یادبگیرید عقاید خودتان را بیان کنید حتی اگر مخالف با نظر دیگران باشد.
  • نیاز به تایید شدن را نسبی کنید. عقاید دیگران درباره خودتان را هم نسبی کنید.
  • یادبگیرید خودتان را بی هیچ قید و شرطی دوست داشته باشید.

پیش داوری سه «بی خاصیت ام»

مکانیسم های پیش داوری بی خاصیتی

برخی از افراد خودشان را بی خاصیت می دانند. این پیش داوری آنها از دوران کودکی شکل گرفته است. آنها می توانند تمام عمر با این باور که بی خاصیت هستند زندگی کنند و تمام زندگیشان را مختل کنند. مثل یک قانون تغییر ناپذیر می تواند تمام زندگی را دستخوش اثرات منفی خود کند. اما می توان با عبارت های دیگری آن را کمی بهتر کرد. مثل این که من بی خاصیت نیستم اگر فلان کار را انجام دهم یا بی خاصیت نیستم حتی اگر ان کار را انجام دهم. اما مساله مهم نوع قضاوت و تفکر شما درباره خودتان است که می تواند مغرضانه عمل کن. اگر شما باور کنید که بی خاصیت هستید. هرچیزی که در اطرافتان می گذرد را به گونه ای تفسیر می کنید که اثبات کنید واقعا بی خاصیت هستید.

این نوع تفکر چه مکانیسمی را دنبال می کند؟

  • به حداکثر رساندن چیزهای منفی: باعث می شود تا شما همه چیز را منفی ببینید.در اشتباهات و عیب های خود بزرگنمایی کنید و به انتقادهای دیگران بیش از حد بها دهید.
  • به حداقل رساندن چیزهای مثبت: تمام کارهای خوبتان و موقعیت هایتان را نادیده می گیرید و قابلیت هایتان را انکار می کنید. اگر کسی از شما تعریف کند به آن اهمیتی نمی دهید.
  • تعمیم دادن:وقتی اشتباه می کنید، هنگامی که خطاهایتان آشکار می شوند یا حتی وقتی از شما انتقاد می کنند، می خواهید با کلماتی مثل همیشه و هرگز ان را تعمیم دهید. من همیشه بی خاصیت بوده ام. من هرگز موفق نمی شوم. با این تعمیم شما یک اشتباهتان را به کل گذشته و اینده تعمیم می دهید.

به دلیل وجود مکانیسم های تفکر منفی و احساست منفی که از این تجربیات بدست می آورید، عملکرد چندان خوبی هم نخواهید داشت. بنابراین نمی توانید در موقعیت های مختلف خوب عمل کنید و گاهی از ترس عملکرد بد از آن ها اجتناب می کنید. و دوباره دور باطلی شکل می گیرد که نشان دهد شما بی خاصیت هستید.

منشا پیش داوری بی خاصیتی

قبلا گفتیم که این پیش داوری ها ریشه در دوران کودکی دارند. خانواده هایی که همیشه در حال انتقاد از فرزندان هستند و بی از حد ان ها را تنبیه می کنند یا والدینی که به فرزندانضشان می گویند تو همیشه ما را نا امید می کنی این پیش داوری را به کودکان می دهند. یا کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار بگیرند یا طرد شوند یا بعضی از بچه ها که بار بدبختی های خانواده را به دوش بکشند و مسئول همه اتفاقات بد تلقی شوند. با این حال این درگذشته اتفاق افتاده و نباید در بزگسالی آن را ادامه داد. مگر این که آن را همچنان تایید کنید و حفظ کنید.

چرا این پیش داوری ها همچنان حفظ می شوند؟

به دلیل عوامل ذهنی که همان مکانیسم های تفکر هستند و عوامل بیرونی مثل همسر و دوستان یا موقعیت های شغلی. به دلیل تصوری که از خود دارید به سمت افرادی جذب می شوید که این بی خاصیت بودن شما را با حسی که بهتان می دهند تقویت کنند یا در پست هایی کار می کنید که از توانایی های شما پایین تر است تا مرتب تاکید کنید که بی خاصیت هستید. البته برخی مشکلات مثل افسردگی هم می تواند شما را در موقعیت پیش داوری بی خاصیت بودن قرار دهد.

راهکارها

  • برای قضاوت رفتار، اعمال، نقاط قوت و ضعفتان، دیدگاه های کلی و منفی درباره خودتان را رها کنیدو انتقاد درونی خود را بشناسید.
  • با ندای انتقادی درونتان مبارزه کنید. منتقد درونتان با ضربه زدن به اعتماد به نفستان به آرامی شما را نابود می کند.
  • برای برقرای تعادل حتی با صدای خیرخواهانه درونتان هم مخالفت کنید.
  • مدام به خودتان یاداوری کنید که این فقط یک قضاوت است و چند کلمه بیشتر نیست و در عمل هیچ چیزی را ثابت نمی کند.
  • از رفتارهای حاصل از شکست دوری کنید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *