جرات داشته باش. روز دوم

تصویر ذهنی کشیده شده از کتاب توسط مریم جوینده

روز دوم 5 مرداد 1400

زمانی که از عدم اعتماد به نفس رنج می بریم. در روابطمان با دیگران به مشکلاتی برمی خوریم که در این بخش از کتاب به پنج مشکل عمده اشاره شده است.

اولین مشکل: نیازها و مشکلات خودتان را مطرح نمی کنید.

چندبار برایتان پیش آمده است که به دنبال آدرسی باشید اما آن را از کسی نپرسید و مرتب یک خیابان را بالا و پایین کنید تا به مکان مورد نظر برسید. برای من که زیاد پیش آمده است.

چندبار برایتان پیش آمده که فروشنده مابقی پولتان را پس ندهد و شما هم هیچ اعتراضی نکنید. متاسفانه این مورد هم برایم پیش آمده است.

چندبار برایتان پیش آمده که در اتوبوس ا وضعیت صندلیتان ناراضی باشید اما نتوانید به کمک راننده بگویید جایتان را عوض کند، وحشتناک است اما این مورد هم به دلیل دانشجو بودن در شهر دیگری برایم زیاد پیش آمده است و هزاران مشکل ناراحت کننده دیگر که می توانستم تنها با یک درخواست کوچک آن را حل کنم.

دومین مشکل: زمانی که مساله ای شما را آزار می دهد جرات بیان آن را ندارید.

از ترس واکنش های دیگران انتقادهایتان را برای خودتان نگه می دارید. بنابراین دیگران همچنان به رفتارهایشان ادامه می دهند و شما هم با آزردگی خاطر از اینکه جواب آن ها را نداده اید، از خودتان ناراضی هستید. و این نارضایتی به حدی زیاد می شود که فنجانتان پر می شود و شما پرخاشگر و زودرنج می شوید.

در گذشته زمانی که از وضعیتی ناراحت بودم به دلیل اینکه نگران می شدم که نکند با بیان آن کسی را برنجانم مدت ها آن وضعیت را تحمل می کردم و آخر سر در حالی که  از خودم عصبانی و ناراحت بودم، گوشه ای می نشستم و گریه می کردم. و جالب این بود که وقتی کسی علت ناراحتی ام را می پرسید بازهم نمی توانستم علت واقعی اش را بگویم و چیز دیگری می گفتم و احمق  هم جلوه می کردم.

سومین مشکل: نه گفتن برایتان سخت است.

دیگران می خواهند از شما سوء استفاده کنند و از حد و حدودشان فرا تر می روند. از سوی دیگر خودتان هم نمی دانید که جایگاه آن ها و خودتان کجاست. زیرا عادت ندارید با آن ها مخالفت کنید. عواقب این مساله می تواند بسیار جدی باشد.

همیشه این شما هستید که به دیگران خدمت می کنید و هیچ وقت هم کسی برای شما جبران نمی کند.

این رفتار تصویر خوبی از شما ارائه می دهید شخصی مهربان و اجتماعی اما شما خودتان را یک احمق می دانید.

مرزهای حریم خصوصی تان دیگر واضح نیست و دیگران شما را وادار می کنند بیش از حد خودتان کار کنید

روابط جنسی شما هم مخاطره آمیز می شود. بی آنکه بخواهید به هر رابطه ای تن در می دهید.

یکی از مسائلی که در تربیت کودکان  امروزه خیلی به آن اشاره شده است این است که توانایی نه گفتن را به کودکانتان بیاموزید و از آن ها کودکی مطیع و حرف شنو بار نیاورید. شاید امروز در مواجه با کودکی که به شدت استقلال عمل دارد و خیلی از درخواست های شما را رد می کند و جواب منفی به شما می دهد اذیت بشوید اما مطمئنا آن کودک در آینده با چنین مشکلاتی روبرو نمی شود که دیگران بخواهند از او سوء استفاده کنند و او احساس بدی نسبت به خودش داشته باشد. 

وقتی نه نمی گوییم دورباطلی شکل می گیرد.

 چرا نمی توانیم نه بگوییم؟

به دلیل افکار نسنجیده ای که به ذهنمان می رسد نه گفتن را تمرین نمی کنیم:

  • دیگران نه گفتن را بد می دانند.
  • باعث دعوا می شود
  • اگر از من چیزی بخواهند باید انجام دهم
  • نه گفتن خودخواهی است
  • برای نه گفتن باید توجیه و دلایل خوبی داشت
  • اگر همان موقع نه نگویم بعدا خیلی دیر می شود

چهارمین مشکل: وقتی به شما حمله می شود از خودتان دفاع نمی کنید.

اگرفکری برای این مشکل نکنید در تغییر مسائل احساس ناتوانی می کنید و به خودتان می گویید هر کاری هم بکنم اتفاقی نمی افتد چه انتقاد کنم چه سکوت هیچ چیزی تغییر نمی کند.

روانشاناسان به این مساله درماندگی آموخته شده می کنند و این درماندگی آموخته شده می تواند منجر به افسردگی شدید شود.

عدم دفاع از خود  عواقبی را در زمینه های مختلف در پی دارد:

  • تحقیر شدن درجمع
  • هجوم اشخاص پرخاشگر و پر توقع به سمتتان
  • بی ارزش شدنتان چون دفاع از خود را بلد نیستید.
  • دوری کردن از هرچیزی که ممکن است باعث نزاع شود.
  • بیان نکردن عقایدتان

وقتی به دلیل کارهایی که می کنید یا برای رفتارهایتان از شما انتقاد می کنند، بهتر است صبور باشید. اما وقتی به آنچه هستید، یعنی شخص شما، حمله می شود باید از خودتان دفاع کنید.

همه ما باید به سلامت روانمان توجه کنیم و به هیچ کس اجازه ندهیم تصور ما از خودمان را نابود کند. اگر چنین چیزی را اجازه بدهیم کمبود اعتماد به نفسمان تشدید می شود.

و یاد بگیرید که بدون پرخاشگری از خودتان دفاع کنید. پاسخ های پرخاشگرانه ب سرعت منجر به درگیری می شود.

پنجمین مشکل: به اندازه کافی برای خودتان ارزش قائل نمی شوید.

شما کار خوبی انجام داده اید اما وقتی از شما تعریف می کنند کارتان را نادیده می گیرید.

در برخورد با دیگران بسیار محتاط هستید. توانایی هایتان را بروز نمی دهید و به جای خودتان به دیگران بها می دهید.

این عدم ارزش قائل شدن ها به خاطر پیش داوری هایی است که در ذهنتان دارید:

خودپسندانه است

طبیعی هست که باید کار درست را انجام داد

به جز کمال مطلوب هیچ چیز قابل توجه نیست

اگر بیش از حد برای خودم ارزش قائل بشوم دیگران را سرکوب می کنم

حسادت و دشمنی ها را بر می انگیزم

عدم اعتماد به نفس تمامی عرصه های زندگیتان را مختل می کند.

اگر همیشه اعتماد به نفس خوبی داشتیم هم باید هر روز تمرین کنیم که در تمام طول زندگیمان  آن را حفظ کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *