کتاب هایی که می خوانیم همه چیزی را به ما می آموزند، کافیست قابلیت دیدن و شنیدن خود را بالا ببریم.

دیروز کتاب فرار به جنگ را شروع کردم. این کتاب نوشته اشتفان تسوایگ  می باشد. تنها رمان بلند این نویسنده. در سرآغاز کتاب یک جکله امده است و براساس ان جمله داستان را روایت می کند.

«آنکس که دارد، به او بیشتر اده خواهد شد.» این جمله از کتاب حکمت سلیمان را نویسندگان می توانند با خیال راحت به این عبارت تعمیم دهند.:«هرکه زیاد روایت می کند، بیشتر برایش روایت می شود» هیچ چیز گمراه کننده تر این تصور ساده انگارانه نیست که باور داشته باشید، در درون هر شاعر، رویا پردازی همیشه در حال فعالیت است.

این گونه نیست، در حقیقت فقط کافی است او به جای ابداع، بگذارد داستان و روایات او را پیدا کنند.

در واقع چنانچه شاعر قابلیت «دیدن» و «شنیدن» را در خود ارتقا دهد، داستان ها او را به عنوان بازگو کننده شان پیدا می کنند تا آن ها را بازگو کند.

نقل شده از اشتفان تسوایگ از کتاب فرار به جنگ

و بعد ماجرای خودش را آغاز می کند. در واقع نویسنده بایستی بیش از هر زمان دگیری برای شنیدن مشتاق باشد و طرری رفتار کند که دیگران مایل باشند داستان هایشان را برای او باز گو کنند.

من قبلا داستان های زیادی شنیده بودم اما هیچ وقت به انها آنطور که باید توجه نکرده بودم. از روزی که سعی کردم قابلیت شنیدن و دیدن خود را بالا ببرم داستان ها خودشان مرا پیدا می کنند. با شنیدن خاطره یک مرد یا یک زن و کمی تغییر آن را به داستان دلخواهم تبدیل می کنم.

همه داستان ها آن طوری که روایت می شوند ارزش بازگو شدن ندارند، بنابراین نویسنده ناچار به تحریف است. البته هر نویسنده ای نمی تواند دست به تحریف وقایع بزند. نویسنده تاریخی باید وقایع را آن طور که اتفاق افتاده باز گو کند و هیچ گونه تحریفی در متن آن ایجاد نکند. اما نویسنده رمان و داستان های کوتاه می تواند از داستان هایی که برایش گفته می شود وام بگیرد و داستان خودش را باز گو کند. من این روزها در مسیر پیاده روی هم با دقت به اطرافم نگاه می کنم و به دنبال داستان هایی هستم که دیده می شوند. داستان هایی که قبل تر نمی دیدم.

نوشته لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *