هنرمند درونتان را چون کودکی دوست بدارید

بازیابی فراوانی

هنرمند درونتان را چون کودکی دوست بدارید

قبل از به دنیا آمدن دخترک برایش چیزهای کوچکی می‌خریدم. هر جا که وسیله‌ای زیبا توجهم را به خودش جلب می‌کرد، آن را می‌خریدم. مهم نبود که آن وسیله چقدر گران باشد، تمام حقوقم را برای خرید آن می‌دادم. بعد از به دنیا آمدنش هم همینطور بودم. تا مدتی از این وضعیت لذت می‌بردم. او را حسابی نازپرورده کرده بودم و به ظاهر از این کار لذت می‌بردم. به بهانه مراقبت و نگهداری از او، خودم را از کاری که دوست داشتم، محروم کرده بودم. وقتی نیمه شبی از شدت خستگی بی‌خواب شده بودم و به سراغ وبلاگ خوانی رفته بودم، احساس کردم که چقدر از خودم دور افتادم و نیاز دارم برای کودک درونم کاری انجام دهم. روز بعد یک جعبه مداد رنگی تازه خریدم و شروع کردم به نقاشی، ساعت هایی از روز را دخترک را پیش مادرم می‌گذاشتم و به وقت گذرانی با دوستانم مشغول می‌شدم. کاری که در ابتدا با احساس عذاب وجدان همراه بود؛ اما بعدها فهمیدم برای اینکه مادر بهتری باشم لازم است که به خودم هم بپردازم. بیشتر بخوانید

شک و تردید و عدم توجه موانعی برای خلاقیت

شک و تردید و عدم توجه موانعی برای خلاقیت

مشیت و رحمت خداوند برای انسان هرچه که باشد، یقیناً بدون همکاری خود شخص نمی‌تواند، جامه عمل بپوشد. “استلا تریل مان”

دلمان می‌خواهد موانع خلاقیتمان را برطرف کنیم و هنرمندی خلاق باشیم؛ اما هیچ کاری نمی‌کنیم و تازه به هر کاری دست می‌زنیم که مانع خلاقیتمان برطرف نشود و بعد می‌گوییم خدا نخواست. قسمت نبود. تقدیرم چنین بود.

مدتی بود که نقاشی را به بهانه کوچکی خانه کنار گذاشته بودم. به کارهای کوچک هنری روی آورده بودم. خودم را با گل دوزی، عروسک سازی، بافتنی و حتی نقاشی روی گلدان‌های سفالی مشغول کرده بودم؛ اما واقعاً نقاشی نمی‌کردم. همه این کارها تفریح و سرگرمی بیش نبود. حوصله انجام کارهای اساسی و بزرگ را نداشتم. تا اینکه در راه شفا قدم برداشتم. همان زمان بود که به نوشتن روی آوردم. در حین نوشتن، نقاشی هم آرام آرام به زندگی‌ام بر گشت. من که تا قبل از آن با آبرنگ میانه خوبی نداشتم، آبرنگ و مداد رنگی ابزاری برای نقاشی‌ام شدند و دیگر بهانه‌ای برای نقاشی کردن وجود نداشت. بعد آن بود که از  انجام کار هنری لذت می‌بردم.

شک و تردید

شاید عظیمترین مانع هر یک از ما برای حیاتی گسترده، شک و تردید ژرف و دیرینه خودمان باشد “جولیا کامرون”

یکی از موانعی که در راه شفای خلاقیتمان وجود دارد، شک و تردید است. بارها شده هنگامی که واقعاً از کائنات چیزی را می‌خواهیم، به محض داده شدن فرصت برای رسیدن به هدف، فرصت را نادیده می‌گیریم و می‌گوییم نه به این زودی من به این زودی چنین چیزی را نمی‌خواستم.

یکی از نکاتی که به هنگام شفای خلاقیت سزاوار توجه است، اکراه ما در جدی گرفتن این امکان است که شاید کائنات بخواهد با برنامه‌ها و طرح‌های تازه و گسترده‌مان همکاری کند. “جولیا کامرون”

در مسیر شفای خلاقیت، هر وقت با در گشوده‌ای روبرو شویم، ممکن است بترسیم و خودمان را عقب بکشیم. چون هنوز آمادگی توجه کائنات را نداریم؛ در زندگی قبل از شفا که  هیچ وقت درهای گشوده را نمی‌دیدیم.

خود را نور قدرتمند و درخشان و سپیدی بینگارید که همواره خدا و پیامبرانش با او سخن می‌گویند “برندا اولاند”

شفای خلاقیت تمرینی برای داشتن ذهنی باز و گشوده است. در هنگام شفا لزومی به تغییر همه باورها نیست؛ اما به هرحال باید سعی کنیم که به باورهای جدید هم اجازه دهیم که خودشان را بروز دهند و درستی آن‌ها را امتحان کنیم.  هنگامی که ذهنمان باز شود توجه ما زیاد می‌شود و این همان چیزی است که باعث می‌شود ما فرصت ‌ها را ببینیم و دیگر با دیده شک و تردید به فرصت‌ها نگاه نکنیم.

توجه

یکی دیگر از موانع خلاقیت، اعتیاد به خیال پردازی است. به جای زندگی در لحظه حال به ای‌کاش‌ها و چیزهایی که هنوز وجود ندارند فکر می‌کنیم.

اغلب ما تمرکز بر لحظه‌ها و کشف استعدادهای شهودی را بلد نیستیم و نمی­‌دانیم چگونه خرَد خویش را گسترش دهیم تا در دام افکارمنفی گرفتار نشویم. ” افشین طباطبایی”

زندگی خلاق مستلزم توجه بسیاری است. اگر می‌خواهیم زندگی خلاقانه‌ای داشته باشیم باید یاد بگیریم که خودمان را فراموش کنیم و توجه‌مان را به تمام چیزهایی که در لحظه حال وجود دارد، معطوف کنیم. توجه راهی برای اتصال به هستی و ادامه بقاست.

در شرایط سخت در حالی که گذشته سختی را پشت سر گذاشته‌ای و امیدی هم به آینده وجود ندارد می‌توانی با توجه به حال همان لحظه‌ای که نفس می‌کشی، احساس بهتری را تجربه کنی. بقا در سلامت روان نهفته است و سلامت روان در توجه داشتن پنهان است.

عموی مادربزرگم را چندباری قبل از مرگش دیده بودم. با این که سال‌ها زمین گیر بود و نمی‌توانست از خانه خارج شود؛ اما تا آخرین لحظه ذهنی باز و گشوده داشت و آنقدر زیبا درباره زیبایی‌های زندگی صحبت می‌کرد که نمی‌توانستی پای صحبت‌هایش ننشینی. وقتی به دیدنش می‌رفتیم، با تک تک مان صحبت می‌کرد و  احوالمان را جویا می‌شد و هر بار که از او درباره دردهایش می‌پرسیدند، می‌گفت” «خدا رو شکر هنوز می‌توانم شعر و قرآن بخوانم.» همیشه هم برایمان در میان حرف‌هایش شاهدی از قرآن و شعر می‌آورد.

این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد        دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری       پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد
” خیام”

چند روز پیش که کتاب هزار خورشید تابان از خالد حسینی را می‌خواندم، با توجه به وضعیت اسفباری که در جامعه افغانستان به تصویر کشیده شده بود، فکر کردم شاید اوضاع ما نسبت به جوامع پیشرفته بد باشد؛ اما اوضاعمان نسبت به کشور همسایه خیلی بهتر است و با توجه به متن زندگی‌ام در لحظه حال، سرخوشی بیشتری احساس کردم.

حقیقت زندگی واقعاً ربطی به کیفیت آن ندارد، کیفیت زندگی همواره به توانایی سرخوشی بستگی دارد و قابلیت سرخوشی ناشی از توجه داشتن است. ” جولیا کامرون”

در صورتی که یاد بگیریم توجه کنیم، پاداشی که دریافت می‌کنیم، شفاست. شاید شفا در ابتدا به صورت شفای دردی خاص باشد؛ اما در نهایت به شفای لایه های زیرین و درد ریشه‌ای می‌رسد. درد تنهایی که با توجه و اتصال به سر منشأ از بین می‌رود.

جولیا کامرون ادعا می‌کند که در زمان‌های درد، چیزی که باعث شفای او شده است، توجه کردن بوده‌ است. من هم این مسئله را تجربه کردم. سال‌ها پیش از تنهایی و درک نشدن توسط اطرافیان روزهای سختی را می‌گذراندم. در همان ایام به محض توجه کردن به نشانه‌ها دیدم، که همیشه در همان لحظات وحشتناک تنهایی، دریچه‌ای گشوده شده بود؛ اما من آن را نمی‌دیدم. به محض این که با تمام وجود آن را خواستم و با توجه به گرفتن جواب از طرف خدا نشستم فرصت تازه را دیدم و بعد آن زندگی‌ام تغییر کرد. با کسی آشنا شدم که با تمام وجودش مرا درک می‌کرد و در تمام مراحل زندگی همراه و یاور من بود.

نقاشی زندگی خود را داراست. فقط می‌گذارم نمایان شود. “جکسون پالاک”

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

جملات تأکیدی یار درونی ما

جملات تأکیدی یار درونی ما

دیشب قبل از نوشتن لیست وظایفم برای روز بعد، برای پیداکردن آرامش، چند صفحه نوشتم. مثل صفحات صبحگاهی، صفحات شبانگاهی، هم می‌تواند، باعث شفای خلاقیت و آرامش شوند. بارها صفحات شبانگاهی را امتحان کرده بودم و به طرز عجیبی آن را مؤثر یافته بودم؛ اما چون اکتشاف خودم بود و کسی در مورد آن صفحات چیزی به من نگفته بود، آن را جدی نمی‌گرفتم. دیشب خستگی و به هم ریختگی خانه باعث شده بود که عصبی و بدخلق باشم. برای همین به نوشتن این صفحات روی آوردم تا آرامشم را بازیابم. قبل از خواب احساس خوبی داشتم.

خوابیدن در حالی که ناراحت هستید، خوابی آشفته را برای شما ارمغان می‌آورد

بی خوابی، بد خوابی، دیدن خواب‌های آشفته و کابوس، خواب سبک، خواب آلودگی و سردرد پس از بیدار شدن از خواب همگی در اثر کنترل نکردن خشم و عصبانیت قبل از خواب به وجود می‌آید.

برای این‌که خواب آرامی داشته باشیم لازم است که قبل از خواب با انجام راهکارهایی، چون مکالمه با فردی که دچار عصبانیت نسبت به او شده‌اید، انجام ورزش‌هایی، چون یوگا و مدیتیشن، گوش دادن به موسیقی و یا تماشای فیلم مورد علاقه، نوشیدن آب و مایعات، کم کردن نور، صحبت با دوستان، نوشتن احساسات بر روی کاغذ و روش‌هایی از این طریق خشم را کنترل و خود را آرام کنید تا خوابی راحت داشته باشید.

پاسخ پرسش‌های طرح شده در صفحات شبانگاهی‌ را در صفحات صبحگاهی بیابید

مشکلی را در صفحات شبانگاهی مطرح می‌کردم، صبح به محض نوشتن سطرهای صفحات صبحگاهی، راهی برای برطرف شدن مشکل پیدا می‌شد یا مشکلم به قدری کمرنگ می‌شد که دیگر اهمیتی نداشت.

دقیقاً بعد از نوشتن صفحات صبحگاهی به سراغ تلفن همراهم رفتم. ویدئویی را باز کردم که در مورد شکر گذاری و عبارات تأکیدی بود.

عبارات تأکیدی یا سلاح‌های تأکیدی

خیلی از ما استعداد هنری در وجود خود داریم؛ اما به دلیل باورهای منفی که از کودکی در وجودمان رشد کرده‌اند، جسارت انجام کاری را که بتواند استعدادمان را نشان بدهد، نداریم، برای همین همیشه خلاقیتمان با مانع روبرو می‌شود.

اغلب جسارت- نه استعداد- هنرمندی را وسط صحنه می‌نشاند. “جولیا کامرون”

باورهای منفی زیادی در درون ما وجود دارد. این باورهای منفی ریشه‌هایی عمیقی دارند که می‌تواند ما را نابود کند. با سلاح‌های تأکیدی می‌توان باورهای منفی را از بین برد؛ اما به کارگیری این سلاح‌های تأکیدی به سادگی ممکن نیست و نیاز به تمرین و ممارست دارد.

عبارتهای تأکیدی به شما کمک خواهند کرد تا به خود اجازه بدهید که انجامش بدهید. عبارات تأکیدی، اظهار مثبت باوری مثبت است. اگر بتوانیم یک دهم از مهارت گفتگوی درونی منفی درباره خودمان را به گفتگوی درونی مثبت درباره خود تبدیل کنیم، شاهد دگرگونی عظیمی خواهیم بود. “جولیا کامرون”

نکاتی درباره نحوه به کارگیری عبارات تأکیدی

در ابتدای به کابردن جملات تأکیدی مثبت، ممکن است احساس حماقت کنید از اینکه چطور یک جمله یا باور مثبت می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند. من صدای خودم را ضبط کرده‌ام و هر شب قبل از خواب به این صدا گوش می‌دهم. زمانی که همسرم در خانه است، اگر هندزفری‌ام را نیابم از گوش دادن به این صدا خجالت می‌کشم. باوری که نسبت به این جملات در درون خود دارم، این تصور را برایم به وجود می‌آورد که شاید دیگری هم مرا ابله تصور کند.

عبارت‌های تأکیدی مانند تجویز دارو برای جنبه‌های معینی از خویشتن است که می‌خواهید آن را دگرگون سازید. ” جری فرانک هوزر”

نحوه صحیح به کارگیری این جملات به این صورت است که:

  • هربار تنها در یک زمینه که نیازمند دگرگونی است هفت جمله تأکیدی مثبت بسازیم
  • آن را با صدای خود ضبط کنیم
  • هر جمله را هفت بار بگوییم
  • درست هنگام خواب زمانی که مغز ما در حالت آلفا قرار دارد، آن را گوش دهیم تا در ناخودآگاه ما تأثیر مورد نظر را بگذارد.

عبارت‌های تأکیدی به شخص کمک می‌کند تا به حس ایمنی و امید دست یابد. “جولیا کامرون”

باورهای منفی چنان در ناخودآگاه ما ریشه دوانیده‌اند که گاهی ما از وجود آن‌ها بی اطلاع هستیم. برای اینکه ببینیم چه باورهای منفی در ناخودآگاه ما وجود دارند، کافی است یکی از عبارات تأکیدی‌مان را انتخاب کرده و شروع به نوشتن آن روی کاغذ کنیم. ده بار آن را بنویسیم. در حین نوشتن، سانسورچی و باورهای منفی کانونی ما شروع به اعتراض کردن و اظهار کردن خود می‌کنند.

سانسور کننده درون از هرچه که طنین راستین به خویشتن را داشته باشد، منزجر است. ” جولیا کامرون”

وظایف امروز

به گذشته سفر کنید و صحنه شادی بخشی را انتخاب کنید و آن را با یک نمایشنامه توصیف کنید.

۵ زندگی خیالی را تصور کنید که در آن شغل متفاوتی داشتید. زندگی که در آن بیشتر خوش می‌گذارنید. بعد یکی از زندگی ها را توصیف کنید. می‌توانید هربار یکی از این زندگی‌ها را با جزئیات تصور کنید.

ممکن است در ابتدا این تمرین‌ها به نظر شما احمقانه بیاید؛ اما هرچه بتوانید حس خوب را در خودتان بیشتر پرورش بدهید، بیشتر می‌توانید موانعتان را بر سر راه خلاقیت از بین ببرید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

قرار ملاقات با هنرمند درون

قرار ملاقات با هنرمند درون

از صبح منتظر این بودم که دخترک را پیش خانواده‌ام بگذارم و سر قرار ملاقات با هنرمند درونم حاضر شوم. در تجارب قبلی ناموفق بودم. در هر دو قرار قبلی بیشتر از یک ساعت دوام نیاورده بودم. از روبرو شدن با طفل درونم هراس داشتم. اصلاً بلد نبودم که او را شاد کنم. به نظرم وقت گذاشتن با خودم یک کار تفننی و بیهوده بود. از این کار ابا داشتم. می‌توانستم قبول کنم که دخترکم را به شهربازی ببرم و در کنار او شادی کنم؛ اما مسخره ترین کار ممکن برای من این بود که خودم به تنهایی به گردش بروم. بیشتر بخوانید

جرقه معنوی در راه هنرمند

 جرقه معنوی در راه هنرمند

هنوز یک روز نگذشته است؛ اما مقاومت مثل طوفانی سهمگین جلوی روی من ایستاده است و بر در و دیوار ذهنم خودش را می‌کوبد.

بهانه‌ها شروع شده است. خیلی خسته تر از آن هستم که بخواهم با طفل درونم وقت بگذارم، بهتر است او را به کسی بسپارم و خودم استراحت کنم.

این اتفاقی است که در طول خوانش کتاب  ممکن است برای شما هم رخ بدهد.

بیشتر ما فکر می‌کنیم که خدا با خلاقیت مشکل دارد و از آن حمایت نمی‌کند. اگر به دنبال رؤیاهای خلاق خودمان برویم، آن را ایده‌ای خودپرستانه می‌دانیم و فکر می‌کنیم که خدا خوشش نمی‌آید؛ اما واقعیت این است که خالق، عاشق خلاقیت است و از آن حمایت می‌کند. کل هستی را در یک بازی خلاقانه پدید اورده است.

راه هنرمند یک راه معنوی است. بایستی ارتباط با خالق یا هنرمند یکتا برقرار باشد. باید اجازه بدهیم که او به جای ما کارها را انجام بدهد. هر کاری برای او ممکن است. در حالی که ما ذهنمان را به وسیله و جسم محدود کرده‌ایم؛ اما او که قدرت مطلق است، هیچ محدودیتی ندارد. برای این که از این منبع استفاده کنیم، باید ذهن خودمان را بگشاییم و اجازه بدهیم او هنرمندانه بیافریند.

خدا موسیقی این اپرا(مادام باترفلای) را به من دیکته کرد. من فقط وسیله ای بودم تا ان بر روی صفحه کاغذ بیاید و در اختیار عموم قرار گیرد. “جیا کومو پوچینی”

چگونه با انجام تمرینات، خلاقیت هویدا می‌شود؟

درس‌های این کتاب به گونه‌ای است که در طی دوازده هفته بایستی صورت گیرد. با انجام وظایف هفتگی تغییرات بسیاری به وقوع می‌پیوندند. رویدادهای همزمان برایتان پیش می‌آید.

ما تغییر می‌کنیم و کائنات نیز این تغییر را فزونی می‌بخشد و می‌گسترد. ” جولیا کامرون”

شاید شما در ابتدا به حرف‌هایی که در کتاب زده می‌شود، اعتقاد نداشته باشید، برای ظهور خلاقیت واقعاً لزومی ندارد که به الهه خلاقیت اعتقاد داشته باشید، فقط باید چشم‌هایتان را باز نگه دارید و گوش درونی شنوایی داشته باشید تا شاهد تغییرات و الهاماتی که به شما می‌شود، باشید.

اصول بنیادی که باید بدانید

برای اینکه شاهد این الهامات درونی باشید، در کتاب ده اصل آورده شده است که اصول بنیادی برای ایجاد جرقه معنوی و اتصال هستند. لازم است که روزی یک بار این اصول خوانده شود تا به صورت درونی در بیایند. من پیشنهاد می‌کنم که روزی یک بار، این اصول رونویسی شود. رونویسی به درونی کردن این اصول کمک زیادی می‌کند.

  1. خلاقیت، نظم طبیعی زندگی است. زندگی یعنی انرژی: انرژی خالص خلاق
  2. نیروی خلاقی نهفته، تمامی حیات– از جمله ما را- سرشار می‌سازد.
  3. وقتی خود را به روی خلاقیت خویش می‌گشاییم. خود را به روی خلاقیت خالقی می‌گشاییم که درون ما و زندگی ما است.
  4. خودمان آفرینشیم. در نتیجه مقدر است که با خلاق بودن، به خلاقیت تداوم بخشیم.
  5. خلاقیت، هدیه خدا به ماست. با استفاده از خلاقیت خویش، این هدیه را به خدا تقدیم می‌کنیم.
  6. اگر بخواهیم خلاق نباشیم- برخلاف طبیعت واقعی خود عمل کرده‌ایم، و اراده شخصی خود را به کار برده‌ایم.
  7. وقتی خود را به روی کشف خلاقیت خود می‌گشاییم، خود را به روی خدا- مسیر منظم نیکومی‌گشاییم.
  8. وقتی راه تماس خود را با خالق می‌گشاییم، باید منتظر تغییراتی قدرتمند و ظریف باشیم.
  9. گشودن خویش در برابر خلاقیتی هرچه عظیم‌تر، ایمن است و خطری در بر ندارد.
  10. رؤیاها و آرزوهای خلاقمان از جانب منشأ می‌آیند. وقتی به سوی رؤیاهایمان گام برمی‌داریم، به سوی الوهیت خویش حرکت می‌کنیم.

در حین نوشتن و خواندن این ده اصل، احساس آرامش به من دست می‌دهد. متوجه می‌شوم رؤیای نویسنده و نقاش شدن، از هنگامی که خلق شده‌ام در وجودم بوده است. تنها کاری که من بایستی انجام دهم این است که این رؤیا را تحقق بخشم. مطمئناً وجودی که این رؤیا را در نهاد من گذاشته است، خودش در تحقق رؤیا کمکم خواهد کرد.

شیوه کاربرد کتاب در به کارگیری قدرت خلاق

هیچ چیز به اندازه خلاقیت، مردم را سخاوتمند و شادمان و سرزنده و جسور و شفیق نمی‌کند: بی اعتنا به ستیز و گردآوری مال و منال “برندا اولاند”

در خصوص خواندن کتاب، نویسنده اذعان داشته که این کتاب را می‌شود، فردی یا گروهی خواند؛ همچنین می‌شود آن را بار اول به سرعت خواند تا متوجه بشوید که چه چیزی در کتاب آمده است؛ اما برای بهره گیری بیشتر از کتاب لازم است که حداقل روزی یک ساعت برای تمرین‌های کتاب وقت بگذارید.

تمرین‌های هر هفته بسیار مهم و حیاتی هستند. سعی کنید همه تمرین‌ها را انجام بدهید؛ اگر به هر دلیلی نمی‌توانید همه را انجام دهید، تمریناتی را انجام بدهید که برایتان از همه خوشایند تر است یا از آن ها اصلاً خوشتان نمیآید. تمرین‌های خنثی را برای بعد بگذارید.

آنچه را که بیش از هرچیز در برابرش مقاومت می‌ورزیم، اغلب بیش از همه نیاز داریم. ” جولیا کامرون”

تعهد داشتن به انجام تمرینات کتاب، در طول زمان، می‌تواند مسیر تمام زندگیتان را متحول کند.

راه هنرمند راهی مارپیچ است. زندگی هنرمندانه پایانی ندارد. هدف ما از انجام تمرین‌های کتاب این است که راه را بیابیم و جای پایمان را در مسیر محکم کنیم تا بتوانیم صعود را آغاز کنیم.

مراحل ظهور خلاقیت در طی خوانش کتاب

بار اولی که کتاب را خواندم، سرسری و از روی رفع تکلیف بود. بدون هیچ عشق و علاقه‌ای. انگار که باید کتاب خوانده می‌شد، توجه کاملی به جملات کتاب نداشتم، برای همین متوجه نشدم که چرا به سادگی در میانه راه خواندن کتاب را با بهانه‌های واهی به عقب می‌انداختم.

اما این‌بار که با دقت کتاب را خواندم متوجه شدم که در هفته‌های اول، سردگمی، مخالفت و اعتراض را خواهیم دید. انفجار خشم و بعد اندوه بزرگی در پیش رویمان ظاهر خواهد شد. اولین باری که با هنرمند درونم ملاقات کردم، همین‌طور بودم از دست خودم عصبانی بودم که چرا هیچ وقت برای خودم وقت نمی‌گذارم و با هنرمند درونم که طفلی نوپاست، این همه بد رفتاری می‌کنم. بعد اشک‌هایم بی‌وقفه سرازیر شد و من فهمیدم چقدر به او بد کرده‌ام و بدترین مادر دنیا نسبت به او بوده‌ام. بعد علاقه‌مند شدم که بیشتر برایش وقت بگذارم و کارهای خلاقانه تری انجام بدهم. چند روز بیشتر نبود که خودم را در نوشتن و نقاشی غرق کرده بودم که وارد مرحله دوم شدم.

در مرحله دوم بعد از رشد متلاطم، کششی عجیب برای کنار گذاشتن دوره و بازگشت به زندگی قبلی ام به سراغم آمد. در سر قرار ملاقات سوم حاضر نشدم و دوباره به همان زندگی قبلی برگشتم.

تعهد مجدد به فرایند دوره، موجب سقوط آزاد و تسلیم مشتاقانه منیت می‌شود.

اگر در مرحله دوم، دوام بیاورید و انجام تمرین‌های کتاب را رها نکنید، وارد مرحله نهایی می‌شوید. در این مرحله با احساس تازه‌ای که به خودتان دارید، می‌توانید طرح‌ها و برنامه‌های خلاقانه‌تان را به صورت منسجم به انجام برسانید.

هرگاه به شفای خلاقیت می‌پردازیم، به فرایندی گام می‌نهیم که کناره گیری از شیوه آشنای زندگی است. “جولیا کامرون”

یکی از کارهایی که برای شفای خلاقیت باید صورت گیرد، مراقبه است. مراقبه مستلزم عدم وایستگی به کار مداوم است. وقتی برای اولین بار مراقبه انجام دادم، نیرویی مرا به سمت کارهایی که باید در طول روز انجام می‌دادم هدایت می‌کرد و فکر می‌کردم که مراقبه کار تفننی و بهیوده‌ای است؛ اما بعد از چند روز، متوجه شدم که برای تجدید قوا و انجام کار خلاقانه، این رها شدن و تمرکز کردن فقط به جریانات درونی، از ضروریات است. درست بعد از مراقبه می‌توانستم خلاقانه‌تر طزح بکشم و دیگر هیچ مقاومت درونی برای فرار از طراحی نداشتم.

آرزوهای پنهان شده

وقتی از آمیزش با آرزوهای دیگران می‌کاهیم، بر قابلیت انعطاف شخصی خود می‌افزاییم. ” جولیا کامرون”

بسیاری از آرزوهایی که داریم، اصلاً آرزوهای ما نیستند، آرزوهای محقق نشده والدینمان هستند. پدر ونگوگ خیلی دوست داشت که یکی از فرزندانش راه او را ادامه بدهد، وقتی ونگوگ کارش در مغازه عمویش را رها کرد و به سمت مذهب کشیده شد، پدر ونگوگ از این بابت خیلی خوشحال بود؛ اما این آرزو و رؤیایی نبود که او در سر داشت. برای همین نتوانست در تحقق آن موفق باشد. درست موقعی که او از همه جا  و خصوصاً کلیسا طرد شده بود و در تنهایی خویش بود، به رؤیای خود دست پیدا کرد. کناره گیری هم دردناک است و هم هیجان انگیز. باید برای اداراک بیشتر و دیدن جریان خلاقانه گاهی از زندگی و شرایط عادی کناره گرفت و کاری انجام داد که خلاف باورها و شرایط عادی زندگی ما است.

حسد نشانه‌ این است که خلاقیت ما با مانع روبرو است

در مسیر شفای خلاقیت ما باید موانع پیش رویمان را برداریم؛ اما از کجا بدانیم که خلاقیتمان با مانع روبرو شده است؟

حسد عالی‌ترین نشانه است.

مدت‌هاست که با دیدن کارهای دوستان هنرمندم، آرزو می‌کنم که خلاق‌تر بودم. قبل‌ترها، سعی می‌کردم کارهای دوستان هنرمندم را نبینم چون به کارشان حسادت می‌کردم و پیش خودم می‌گفتم، اگر من هم چنین امکاناتی را داشتم، حتماً من هم می‌توانستم خلاق‌تر باشم.

زمانی که دیگر به هنرمندان دیگر حسادت نکنیم، موانع خلاقیت برداشته شده است و ما در  راه هنرمند قرار گرفته‌ایم.

سخن آخر

وقتی می‌آموزید که هنرمند درونتان را بشناسید و از او مراقبت و حمایت کنید، خواهید توانست از درد و موانع خلاقیت فرا بروید. راه هنرمند راه صاف و مستقیمی نیست. بالا  و پایین زیادی دارد. باید به موانع این کار آگاه باشید. با بودن در کنار گروه و استفاده از تجربیات دوستان، آگاهی بیشتری کسب کنید و با ترس‌هایتان روبرو شوید تا عقاید کهنه‌ای که درباره خلاقیت دارید و مانع ظهور خلاقیت‌تان می‌شود را شناسایی کنید و بتوانید آن‌ها را تغییر دهید.

مطمئناً اگر با تعهد تمام تمرین‌های این کتاب را انجام دهید، از تغییراتی که در این مسیر در زندگی‌خلاقانه‌تان خواهید داشت، متعجب می‌شوید.

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

بی حوصلگی یا فرار از انجام کار سخت

بی حوصلگی یا فرار از انجام کار سخت

موبایلم را کنار دستم گذاشته‌ام. مشغول نوشتن هستم. موبایلم از کنارم تکان نمی‌خورد. هر جا که کم می‌آورم یا واژه‌ها را گم می‌کنم، گوشی‌ام را برمی‌دارم. در صفحات مجازی چرخی می‌زنم. شاید کسی پیامی داده باشد. خودم را با پیام‌ها مشغول می‌کنم تا کار مهمم را به تعویق بیندازم.

بیشتر بخوانید