امید

امید در قاب تصویر

وقتی زبان از بیان احساسات قاصر باشد، هیچ واژه‌ای نمی‌تواند آن را معنا کند. گاهی احساساتی درهم را تجربه میکنیم. امید، نا امیدی، شک، ایمان، نور، ظلمت، غم، اطمینان، عدم اطمینان و… احساساتی که قابل وصف نیستند. زبان قادر به توصیف نیست. نوشتن به کار نمی‌آید.

احساسی که نسبت به کشورم دارم را تنها توانستم در قاب زیر پیدا کنم.

امید برفراز ایران پرواز خواهد کرد و خون‌های ریخته را خواهد شست و از دل این سرزمین خونین دوباره جوانه‌های ایمان خواهد رویید.

خشکسالی و چشمه

خشکسالی و چشمه

آب پیدا نمی‌شد. هیچ جا آب نبود. اوایل ساقی‌ها باکس باکس آب معدنی می‌فروختند؛ اما این آخری‌ها یک بطری آب معدنی به قیمت طلا فروخته می‌شد. خیلی‌ها که طلا نداشتند از تشنگی تلف شدند؛ یک عده سرچشمه را پیدا کرده بودند؛ اما از ترس ساقی‌ها که همه چیز را برای خودشون می‌خواستند به دیگران چیزی نمی‌گفتند. یه عده هم می‌ترسیدند که دیگران فکر کنند دروغ‌گو هستند. ساقی‌ها طوری مردم تشنه رو فریب داده بودند و کسی باور نمی‌کرد سرچشمه وجود داشته باشد. عده‌ای هم بودند که تا حرف زدند، تکه تکه شدند. مردم به خاطر یک قطره آب به جون هم افتاده بودند. مردم ترجیح می‌دادند بمیرند تا دنبال افرادی بروند که سرچشمه را پیدا کرده بودند. راه رسیدن به سرچشمه سخت بود. من هم پیدایش کرده بودم و باید فقط تا پایان خشکسالی همان جا می‌ماندم؛ اما ماندن کنار سرچشمه اصلاً کار سهل و ساده‌ای نیست. دور و بر سرچشمه پر شده از سراب‌. گاهی سرچشمه میان این همه سراب گم می‌شود.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگار وصل خویش
همیشه وقتی از همه جا نا امید و درمانده شدید، باید  به سراغ سرچشمه برید.
نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

جنگل تاریک

جنگل تاریک

جنگل تاریک

این روزها عجیب احساس تنهایی می‌کنم. به یاد قصه هانسل و گرتل می‌افتم. میان جنگلی تاریک گمشده‌ام. دنبال روزنه امیدی می‌گردم. دنبال راهنما، پیر، مرشد و مرادی که به من بگوید، درست می‌شود. همه چیز درست می‌شود. کسی که مرا از نگرانی در بیاورد. بیشتر بخوانید

معرفی رمان سه سال از آنتوان چخوف

معرفی رمان سه سال از آنتوان چخوف

معرفی رمان سه سال از آنتوان چخوف

داستان سه سال از آنتوان چخوف داستان زندگی‌هایی کسالت بار و بیهوده است. بدون اینکه هدفی از زندگی داشته باشند. بی دلیل عاشق می‌شوند و چند روز بعد، از عشقشان سرخورده می‌شوند. به خاطر پایبندی به رسوم و نارحت نکردن دیگران تن به ازدواج می‌دهند و ازدواج می‌کنند تنها به این دلیل که باید ازدواج کنند و زندگیشان را از یکنواختی دربیاورند. آداب و رسومی کهنه و پوسیده و زندگی‌هایی که در نبود عشق به سادگی از بین می‌روند. زندگی چخوف بیانگر جامعه‌ای راکد و گندیده است. جامعه‌ای مرده. بیشتر بخوانید

اولین شعری که سرودم

اولین شعری که سرودم

در سوگ ایران

شعر  اتحاد واژه

واژه‌های بی‌پناه شعر نمی‌شوند

حتی واژه‌های پشت هم بی‌معنا هم شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی‌اصالت شعر نمی‌شوند

واژه‌های تنها شعر نمی‌شوند

شعر، اتحاد واژه‌هاست

شعر، زنجیر محکم واژه‌هاست

شعر واژه‌های هدفمند می‌خواهد

شعر معنا می‌خواهد

شعر مقصد می‌خواهد

شعر جان می‌خواهد

شعر خون می‌خواهد

شعر اتحاد می‌خواهد

واژه‌های بی‌درد شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی‌کس شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی‌نوا شعر نمی‌شوند

واژه‌های تنها شعر نمی‌شوند

شعر اتحاد می‌خواهد

شعر نوا می‌خواهد

شعر نوای درد جهان را می‌خواهد

واژه‌های در بند شعر نمی‌شوند

واژه‌ای به خاک افتاده شعر نمی‌شوند

واژه‌های در خون غلتیده شعر نمی‌شوند

واژه‌های گرسنه شعر نمی‌شوند

واژه‌های کور شعر نمی‌شوند

واژه ‌های کر شعر نمی‌شوند

واژه‌های گنگ شعر نمی‌شوند

واژه‌های در آرزوی آزادی شعر نمی‌شوند

واژه‌ها در حسرت کلام شعر نمی‌شوند

واژه‌های ترسو شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی عشق شعر نمی‌شوند

واژه‌های بی وطن شعر نمی‌شوند

شعر شجاعت می‌خواهد

شعر عشق می‌خواهد

شعر وطن می‌خواهد

شعر گیسوان رنگین واژه‌هاست

شعر پرواز عاشقانه واژه‌هاست

شعر مبارزه خونین واژه‌هاست

شعر اتحاد واژه‌هاست

نوشته لیلا علی قلی زاده

 

شهری که قشنگ بود

شهری که قشنگ بود

چند ساعت قبل از کلاس دختری در فرصتی که او به خواب رفته بود، کتاب واقعیت از هانس رزلینگ را می‌خواندم. هانس روزلینگ با ارائه دلایل علمی و آماری ثابت کرده بود که اکثر آدم‌ها دچار خطای شناختی هستند و تصورشان از وضعیت جامعه بسیار وحشتناک است. اطلاعاتی که از جامعه دارند پر از خطاست و متوجه نیستند که وضعیت سلامت، رفاه و ثروت افراد نسبت به گذشته بهتر شده است. بیشتر بخوانید

معرفی کتاب زمان دار از میچ آلبوم

زمان دار

معرفی کتاب زمان دار از میچ آلبوم

پایان زندگی نزدیک است با زمانی که برایت باقی مانده چه خواهی کرد؟

تازه‌ترین رمانی که بی‌هیچ وقفه‌ای آن را خواندم، رمان زمان دار بود. داستانی درباره مرگ و ارزش زندگی، داستانی درباره فرصت‌ محدودی که در زندگی به همه ما عطا شده است و چرایی زندگی. بیشتر بخوانید

زنگ مظلوم هنر و ورزش

زنگ مظلوم هنر و ورزش

نزدیک به چهار هفته است که دخترک به مدرسه می‌رود. چهارشنبه‌ها روز هنر و ورزش است. یک چهارشنبه که تعطیل بود و دو چهارشنبه دیگر، سر کلاس نشسته بودند و برای خودشان در حضور معاون مدرسه، نقاشی می‌کردند و حرف می‌زدند. نقاشی اولش چنگی به دلم نزد. به او گفتم: «از تو بعید است که سرسری نقاشی بکشی.» گفت که بیشتر وقت کلاس با هم حرف می‌زدیم. گفتم: «زنگ هنر جای آموختن هنر و تمرین است نه حرف زدن. حرف زدن باید بماند برای زنگ تفریح.» بیشتر بخوانید