نیمه پر لیوان را ببینید.(شصت و دومین ایده از صد و یک ایده توسعه فردی)

 نیمه پر لیوان را ببینید.

کمتر کسی است که زندگی‌اش تماماً بر وفق مرادش باشد. زندگی همه ما نقص‌ها و کمبودهایی دارد؛ اگر قرار باشد مرتب به آن نواقص فکر کنیم و روی آن‌ها تأکید کنیم، مسلماً نمی‌توانیم احساس خوشبختی کنیم. هیچ زوجی وجود ندارند که تمام و کمال عقایدشان با هم مطابقت داشته باشد، تفاهم کامل داشته و کاملاً همدیگر را درک کنند. کمتر پدر مادری وجود دارند که تماماً خودشان را فدای فرزندانشان بکنند و از هرلحاظ با فرزاندشان هم فکر و عقیده باشند. رابطه‌های دوستی نادری وجود دارد که کامل و بی‌عیب باشد.

اگر کسی ادعا کند که از هر نظر خوشبخت است و همه‌چیز بر وفق مرادش است، به نظر می‌رسد که قصد فریب دیگران را دارد.

دوستی داشتم که توجه زیادی به کمبودهای رابطهٔ میان خودش و همسرش داشت. به حدی توجه او به این مسئله زیاد بود که زندگی را به کام خودش و همسرش تلخ کرده بود. روزگارش را در صفحات اجتماعی می‌گذراند و فریب‌های پررنگ شده بلاگرها و رنگ و لعاب زندگی آن‌ها برای جذب مخاطب، زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده بود.

همسرش به بیماری سختی مبتلا شد. بعد از بیماری همسرش او فهمید که چقدر همسرش را دوست دارد.

او با خودش عهد بست که اگر همسرش خوب شود، دریچه نگاهش به زندگی را عوض کند. خبر خوب این بود که همسرش توانست از بیماری جان سالم بدر ببرد؛ اما دوستم مدتی بعد از بهبودی همسرش دوباره همان رویه قبل را در پیش گرفت. متأسفانه دوستم هیچ‌وقت نمی‌توانست نیمه‌پر لیوان رو ببیند و همیشه از نقص‌های همسرش شکایت می‌کرد. درنهایت هم همسرش با این اوضاع کنار نیامد و از او جدا شد. درواقع افراد منفی نگر همیشه نیمه‌خالی لیوان را می‌بینند.

ارتباط با افرادی که دائم نقص‌ها و کمبودها را می‌بینند و همیشه و همه‌جا در حال شکایت کردن هستند، باعث می‌شود که آرام‌آرام ما هم چنین افکاری را در سر بپرورانیم و دیگر از زندگی‌مان لذت نبریم.

قطعاً زندگی من هم مثل خیلی از اطرافیانم آن زندگی آرمانی و بی‌عیب و نقصی که می‌خواستم نبود، اما فهمیده بودم که توجه کردن به کمبودهای زندگی هیچ کاری برای من نمی‌کند و باعث می‌شود آن‌ها بیشتر از قبل در زندگی‌ام جولان بدهند. این مسئله را زمانی فهمیدم که به بهانه خانه کوچک، خیلی از فعالیت‌های موردعلاقه‌ام را ترک کرده بودم و مرتب به خودم و همسرم سخت می‌گرفتم. البته حرف‌های دیگران هم باعث شده بود که بیشتر به این مسئله فکر کنم و همیشه از کوچکی خانه شکایت می‌کردم. احساس خوشبختی فقط به خاطر ناسپاسی من و ندیدن مزیت‌های خانه‌ام از بین رفته بود. بعد از مدتی متوجه شدم که این خانه کوچک چقدر برایم خوب و امن است، برای همین دست از شکایت کردن برداشتم. بعدازآن بود که احساس خوشبختی آرام‌آرام به وجودم برگشت.

 

نوشته شده توسط لیلا علی قلی زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.